پنجشنبه 15 آبان 1382

حصارها را در هم شکنيم! (به بهانه آخرين مقاله علي کشتگر)، قسمت اول، ف.م.سخن

بعد از مرگ استالين در سال 1953، چند سالي وقت لازم بود تا خروشچف بتواند قدرت خود را تثبيت کند. بالاخره در سال 1956 خروشچف طي نطقي که به طور محرمانه در مقابل اعضا کنگره ايراد کرد، شخصيت و روش هاي سياسي استالين را به شدت مورد حمله قرار داد و او را تبه کار ناميد. در ادامه همان صحبت ها، خروشچف در يکي از جلسات کميته مرکزي حزب، به انتقاد شديد ازاستالين پرداخت. يکي از اعضا حاضردر جلسه طي يادداشتي سوال کرد: "رفيق خروشچف! شما در زمان حيات استالين، خود در جلسات کميته مرکزي حضور داشتيد و سياست هاي او را در آن زمان تائيد مي کرديد. به چه دليل اين انتقادات را در همان زمان مطرح نکرديد؟" خروشچف رو به جمع کرد و پرسيد: "چه کسي اين يادداشت را نوشته؟" هيچکس پاسخ نداد. سوالش را دوباره تکرار کرد. پاسخي نشنيد. جمعيت ساکت به او چشم دوخته بود. خروشچف لبخندي زد و رو به جمع گفت: "پرسيدي چرا در آن زمان از استالين انتقاد نمي کردم؛ جواب من اينست: درست به همان دليلي که تو اکنون خودت را معرفي نمي کني!"

مسئله انتقاد و انتقاد از خود را مي توان در چارچوب هاي مختلف اجتماعي و سياسي مورد بحث و بررسي قرار داد، اما ما در اينجا دامنهء بحث را به شخصيت ها و سازمان هاي سياسي محدود مي کنيم. البته اين نوشته تبويبي است که در سطور محدود خود سعي خواهد کرد با ارائه بحثي عمومي زمينه ساز بحث هاي دقيق تر و تخصصي تري شود که اميدواريم صاحب نظران با ارائه تجربيات شخصي شان، اين قسمت تاريک از تاريخ سياسي ايران را تا حد ممکن روشن کنند.

شايد بيان اين حقيقت چندان خوشايند نباشد که افراد سياسي و بخصوص اعضاءِ رده بالاي سازمان هاي سياسي غالبا دو چهره دارند؛ يکي آنچه که در بيرون و در ميان جمع اعضا و هوادارانشان نشان مي دهند؛ و ديگر آنچه که در درونشان مي گذرد. اين قسمت دوم معمولا به شدت به وسيله قسمت اول سرکوب مي شود و خود را در ناخودآگاه فرد پنهان مي کند.

قسمت اول هر قدر مکانيکي و مربوط به جمع است، قسمت دوم به عکس کاملا انساني و مربوط به شخص است. فرد سياسي سعي مي کند قسمت دوم بر قسمت اول تاثير نگذارد. فرد سياسي، فرد هنرمند نيست که بخواهد به خود ِ شخصي اش بپردازد و آن را رشد دهد. او بايد به جمع بينديشد، براي جمع باشد، براي جمع کار کند، با جمع تبادل نظر کند ، براي تصميم گيري هايش نظر جمع را جويا شود و در نهايت جمع را سازمان دهد و بر تک تک اعضا آن تاثير گذارد. هر آنچه که در اين ميانه بر خلاف نظام رفتاري و تصميمات سازماني است، و هر آنچه بر خلاف مرامنامه و اساسنامه است بايد کنار گذاشته شود. در يک جمع سياسي، شخص و فرديت شخص معناي چنداني ندارد. در يک جمع سياسي، بخصوص جمع سياسي ئي که به لحاظ محدوديت هاي پليسي با روش هاي نظامي اداره مي شود، شخص قطعه اي از يک ماشين و سيستم است که بايد بر اساس سلسله مراتب به کار راه انداختن بقيه اجزا سيستم بيايد و کاملا منطبق با آن عمل کند. هر آنچه که بر خلاف سيستم باشد و يا اختلالي در کار آن بوجود آورد، خراب به حساب مي آيد و کنار گذاشته مي شود.

در مثال بالا، به خاطر در قدرت بودن سازمان سياسي، اگر شخص خروشچف در حضور استالين از او انتقاد مي کرد، کم ترين کاري که با او مي کردند بر کنار کردن او از مقام حزبي اش بود و بيشترين آن به سيبري تبعيد کردن و يا به جوخه اعدام سپردن او. اما در سازمان هاي سياسي ايران که اهرم هاي سرکوب حکومتي در اختيارشان نيست، به چنين انتقاداتي چگونه پاسخ داده مي شود؟ اين سوالي است که اعضاء سازمان ها و احزاب سياسي، بخصوص اعضاء رده بالا، مي توانند و مي بايست به آن پاسخ دهند و با پاسخ خود راه درست را به جواناني که تازه در راه سياست قدم گذاشته اند نشان دهند. شايد اين بزرگترين خدمتي باشد که اين افراد به جوانان ما مي کنند. حتي اگر سياست هاي سازماني به نتيجه مطلوب نرسد و نظام حکومتي در اثر فعاليت هاي سياسي سازمان ها و احزاب سرنگون نگردد، لااقل جوانان ما مي دانند که براي رشد و تعالي خود و ثمربخش کردن فعاليت هاي سياسي شان، چه کارهائي را بايد بکنند و چه کارهائي را نبايد بکنند.

من در اين نوشته سعي مي کنم با ارائه مثال هائي مسئله انتقاد از جمع و انتقاد از تصميمات سازماني و انتقاد از مسئولين تشکيلاتي را به طور خيلي خلاصه تجزيه و تحليل کنم و عوارض و عواقب آن را بر شمارم.

نکته مهم ديگري که بايد حتما به آن بپردازم مسئله واکنش هاي اجتماعي در مقابل انقاداتي است که شخصيت هاي سياسي و اعضاء موثر سازمان ها و احزاب مبارز از خود مي کنند. نمونهء کشتگر و مقالهء "اشغال سفارت آمريکا، فاجعه اي در ابعاد کودتاي 28 مرداد" شايد اولين نمونه انتقاد از خود نباشد اما به لحاظ مشاهده سريع واکنش خوانندگان در سايت گويا مي تواند بسيار آموزنده باشد. گروهي از خوانندگان که به لحاظ دسترسي به اينترنت و توانائي ارائه نظرات شان مي توان آنها را در گروه افراد تحصيل کرده و نوعا سياسي و روشنفکر قرار داد بعد از انتقادي که يک عضو موثر و رده بالاي يک تشکيلات سياسي مخالف حکومت از خود و تشکيلات خود مي کند در عين تائيد حرف هايش چنان با پرخاش و تندي با او برخورد مي کنند که اين احتمال هست در صورتي که آن عضو منتقد، مجرب و شکيبا نباشد، از کرده خود پشيمان شود و احتمالا براي پيشگيري از بروز چنين واکنش هائي در نوشته هاي آينده اش مسائل را در لفافه بپيچد.

البته کشتگر با سابقه اي که دارد خوب مي داند که نسل جوان ما و حتي نسل خود ما ميانسالان در اثر فشارها و ضربه هائي که متحمل شده اند، طاقت و شکيبائي شان را از دست داده اند و به دنبال مقصري مي گردند تا از او جواب بخواهند. اين واکنش ها هر چند طبيعي است ولي قابل اجتناب است. من البته در سطحي نيستم که بخواهم کسي را نصيحت کنم و مي دانم روابط اجتماعي را با پند و اندرز نمي توان تغيير داد ولي تجربه شخصي خود من نشان مي دهد که برخوردهاي تند نه تنها کارساز نيست بلکه اوضاع را بغرنج تر و مسائل را پيچيده تر مي کند. در مورد مسائلي که کشتگر نوشت نيز حرف و حديث بسيار است و او بدون تشريح موقعيت، و آوردن مقدمه و متن، مستقيما به سروقت نتيجه و پايان داستان رفته و جاي هرگونه توضيح و توجيهي را بسته است.

فرض بگيريم که فردا حکومت فعلي ايران سرنگون شود. مردم به خيابان ها بريزند و از داخل زندان ها، دستگاه هاي وحشتناک شکنجه و فيلم ها و عکس هاي شکنجه شدگان را بيرون آورند و از طريق رسانه ها آنها را در سطح بسيار وسيعي منتشر کنند. از داخل خانه هاي امن، مثلا خانه سرهنگي به نام زيبائي، وسائل مخوف آزار زندانيان به دست آيد. ناخن هاي کشيده، پستان هاي بريده، بدن هاي تکه تکه شده، دستگاه هاي شوک، جعبه هاي آپولو، و چيزهائي از اين قبيل از زيرزمين بازداشتگاه هاي مخفي بيرون کشيده شود. باز فرض بگيريم که مردم، رفسنجاني و يزدي و شاهرودي و ذوالقدر و صفوي و اعوان و انصار آنها را دستگير کنند. هجوم به خانه اينها آغاز شود و زن و مرد از در و ديوار اين خانه ها بالا روند. نه از پليس خبري باشد، نه از ارتش و نه از هيچ کس ديگر که بخواهد نظمي برقرار کند. در همين آشوب و بلوا و بي نظمي، رهبران جنبش پيروز از طريق راديو مردم را به آرامش دعوت کنند. مردم شعار مرگ بر عوامل جمهوري اسلامي سر دهند و اعدام سريعشان را خواستار شوند. از طرف ديگر خامنه اي مثلا به يک کشور عربي پناهنده شود و مردم بفهمند و به سفارت اين کشور براي باز پس فرستادن او هجوم برند. رهبران دو دسته باشند. گروهي بگويند حق با مردم است و گروهي ديگر آرامش مردم را بخواهند و با اصرار بگويند کسي را نبايد اعدام کرد و کشت؛ کسي را نبايد شکنجه کرد و آزار داد؛ مجرمان بايد در دادگاه صالح و در آرامش محاکمه شوند؛ بايد فرصت داده شود که حرف شان را بزنند و حتي خاطراتشان را بنويسند؛ هيچ کس حق ندارد به سفارت يک کشور خارجي حمله کند؛ هر کس حمله کند بايد جلوي او را به زور هم که شده بگيرند؛ خاک سفارت يک کشور مثل خاک خود آن کشور است. آن کشور جاسوس هم که باشد بايد مامورانش بتوانند از حقوق ديپلماتيک استفاده کنند و با چمدان هاي دربسته و بدون کنترل کشور را ترک کنند. خلاصه تمام آن حرفهائي را که ما امروز در آرامش مي زنيم، تکرار کنند. در چنين شرايطي، اگر منصفانه به داوري بنشينيم، چه کسي قدرت دارد جلوي مردمي که خون جلوي چشمانشان را گرفته بگيرد؟ با کدام نيروي مسلح، با کدام تهديد، با کدام قواي قهريه که اگر به فرض هم باشد و دست نخورده بماند چه کسي جرئت استفاده از آن را در مقابل مردم خواهد داشت؟

حال در چنين شرايطي دوستان منتقد جوان ما اگر در ميان اين جمع هيجان زده و خواهان انتقام حضور داشته باشند، و فريادهاي بلند انتقام خواهي مادراني را که فرزندانشان را جلادان اعدام کرده اند بشنوند و تمام فلاکتي که اين حکومت بر سر مردم آورده در آن درياي خروشان هيجان زده پيش چشم آورند، چه واکنشي نشان خواهند داد؟ اين دوستان جوان ما حتي اگر سياسي نباشند و از مسائل سياسي خسارتي نديده باشند، با مثلا اداره مفاسد اجتماعي در خيابان وزرا – که ظاهرا هر جواني حضور در آنجا را يک بار تجربه کرده - و ماموران مستقر در آن چه خواهند کرد؟

من حتي احتمال مي دهم اگر ماشين زمان را با آدم هاي امروز به عقب برگردانيم، دوباره تمام آن داستان ها مو به مو تکرار شود. شرايط، همه را با خود کشيد و آناني که با منطق و عقل مي خواستند کاري بکنند در مقابل امواج بلند و کوبنده آن درياي طوفاني و متلاطم کاري از دستشان ساخته نبود. همين قدر که در آن بحبوحه و اغتشاش، که از ژ3 و کلت تا نفر بر وتانک دست به دست مي گشت، در ميان خود مردم عادي، خون و خونريزي و غارت و چپاول پيش نيامد، - مانند آنچه مثلا در ونزوئلا مي بينيم-، به معجزه شبيه بود.

باز مي توان گمان کرد که اگر به دهه سي برمي گشتيم، اگر روشنفکر چپ بوديم مي شديم توده اي؛ اگر ملي بوديم، مي شديم مصدقي. اگر به دهه پنجاه بر مي گشتيم و جزوه هاي احمد زاده و پويان را که امروز به نظرمان اينقدر ابتدائي و غير منطقي مي آيد با هزار بدبختي و دلهره به دست مي آورديم و مي خوانديم، باز اسلحه به دست مي گرفتيم و "سر اومد زمستون- شکفته بهارون" خوانان به دل کوه و جنگل مي زديم. با خواندن چند برگ مانيفست و شعار کارگران جهان متحد شويد فکر مي کرديم مي توانيم کارگران و زحمتکشان نه فقط ايران، بلکه کارگران و زحمتکشان تمام دنيا را با هم متحد کنيم و سرود انترناسيونال خوانان ريشه ظلم را در جهان بر اندازيم.

اگر قدرت بازگشت به گذشته را داشتيم دوباره "ال چه" مي شد بت محبوب ما و حتي براي شبيه شدن به او ريش مان را مي کنديم و صادقانه بر اين باور بوديم که يک انقلابي را از بوي گند بدنش مي توان شناخت!

اين از کمونيسم. اگر طرفدار اسلام انقلابي بوديم هم دقيقا چنين بت ها و سمبل ها و نوشته هائي داشتيم. به جاي جزوه احمدزاده، جزوه هاي شريعتي؛ به جاي جنگل، شهر؛ به جاي کارگران، مسلمانان؛ به جاي مانيفست، قرآن؛ و ريشه ظلم هم که مشترک بود و مشترکا بايد بر مي انداختيم.

مي دانم که نه کشتگر و نه هيچ کس ديگر نمي تواند چنين مقدمه اي را در ابتداي يک مقاله کوتاه بياورد ولي بدون اين مقدمه نيز نتيجه گيري ها و انتقادها درست نخواهد بود.همه ما – از رهبري فلان سازمان چپ يا مذهبي گرفته تا افراد عادي که در خيابان شعار "مستانه" مي دادند - در مقابل تصميمات غلط و اشتباهي که گرفتيم مسئول هستيم ولي اگر هم نمي گرفتيم،- چنان که سازمان چريک هاي فدائي خلق اقليت هرگز خودش را با آنچه نظام اسلامي و اکثريت مردم مي خواست منطبق نکرد و حرف خود را زد و کار خود را کرد-، يا حتي خيلي از افراد منفرد ديگر، ما نيز به مانند آنان منزوي مي شديم. شايد اين بهتر و آبرومندتر بود، ولي چگونه مي شد از چريک ها و مبارزيني که براي بوجود آوردن چنين انقلابي، جان بر کف گذاشته بودند و براي چنين روزي لحظه شماري مي کردند انتظار داشت بعد از تحمل آنهمه زندان و شکنجه و مبارزه بي امان، به محض ديدن هيجان مردم و اعمال غير منطقي و غير قابل توجيه، با اعلام مواضع روشن خود از مبارزه سياسي کناره بگيرند؟ البته برشمردن جزئيات اين روزها به اندازه چندين جلد کتاب جا مي خواهد و شايد باز عده اي از دوستان به نقص اين نوشته ايراد بگيرند. ولي گمان دارم که اين اشاره براي افراد منصف کافي است. اينکه چه مي شد کرد که چنين احتمالي کاهش يابد، مطلبي است که موضوع همين مقاله است.

براي رده هاي بالا، به غير از مردم و حرکت مردمي، مسئله کادر ها و اعضا و هواداران نيز هست. حرکت آنها نيز بر خواست تصميم گيرندگان تاثير مي گذارد. شما آقاي کشتگر اگر اکثريتي از کادر مرکزي به دنبال پيوستن به حزب توده ايران نبودند، آيا اگر شما به تنهائي چنين خواستي را مطرح مي کرديد، از طرف اعضا ديگر مرکزيت، و يا کادرهاي پائين تر و اعضا ساده چه واکنشي مي ديديد؟ يقين دارم در آن شرايط شور و هيجان انقلابي، حتي به فرض داشتن نظري به غير از آنچه که پيش آمده بود، بخش شخصي وجودتان را به سوئي مي افکنديد، و ظاهر تشکيلاتي تان را بيرون مي کشيديد و آن را نشان مي داديد. کاري که بارها کرديد. و اگر غير از اين مي کرديد، شما را خائن مي خواندند و با خفت از سازمان تان بيرون مي کردند.

آن روزها را ما به چشم خود ديده ايم و لمس و تجربه کرده ايم و ميوه تلخ آن را هم امروز در دست داريم. بيان لفظي آن روزها، قصه اي است شنيدني براي جوانان ما که شايد در حد ديگر قصه هاي هيجان انگيز تاريخي باشد. اما تجربه اين موارد چيز ديگري است. هيچ کس نمي تواند خود را تمام و کمال در موقعيت آن روز قرار دهد. حتي براي کساني که خود در آن فضاي ملتهب حضور داشته اند، به خاطر آوردن جزئيات آن روزها دشوار است. شايد در حوادث کوي دانشگاه جوانان ما گوشه هائي از هيجانات آن دوران را بعينه ديدند و لمس کردند. ولي آن سيل خروشان مردم را در خيابان ديدن، به گمانم، تجربه اي نادر باشد. اگرامروز ما بر اساس شناخت و تجربه ديروز، نگران حرکت هاي تند و دگرگوني هاي ناگهاني هستيم، اين فقط به خاطر سن ما و محافظه کار شدن مان نيست، چه اگر اين امواج دوباره به خروش آيد، پير و جوان نمي شناسد، و همه را با خود همراه مي کند. حتي بسياري از طرفداران پروپا قرص حکومت را هم با خود همراه مي کند. اين موج، سهمگين موجي است. اگر تغيير با آرامش را - علي رغم دور از دسترس بودن آن - به دگرگوني انقلابي ترجيح مي دهيم براي اينست که مي دانيم در شرايط تند انقلابي، منطقي در کار نخواهد بود و عقل در مقابل احساس رنگ خواهد باخت و دوباره آن خواهد شد که شد. شما آقاي کشتگر در مقالات بعدي تان اين نکات را پيش از کالبد شکافي موارد قابل نقد در سازمان خودتان در حد امکان يادآور شويد.

پايان قسمت اول
نوامبر 2003

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

مقالات | بازديد 1379 | نظر 17 | دنبالک 0 | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 
دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/1054

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'حصارها را در هم شکنيم! (به بهانه آخرين مقاله علي کشتگر)، قسمت اول، ف.م.سخن' لينک داده اند.
نظرات
[mehrdad - March 30, 2004 11:11 PM]

I am looking for my college friends who attendedIRanina Institute of advanced accounting. If you know anyone who attended the school between 1072 and 1976 please contact me via email.

[Reza - November 8, 2003 06:10 AM]

Be Gooya
Lotfan matnhaye tekrari ra pak konid. Movafagh Bashid

[Arash - November 8, 2003 01:35 AM]

Doust aziz, Kheili vaght boud ke maghalei injour be delam nanechasteh boud.Salhast ke montaze khandan va chenidan inchenin kalamati boudam. Kash agar digaran va hameh an digarani keh har rouz va har saat mozeh khodeshan ra tanha va tanha baray khosh amad digar "rofaghaeh bala" avaz mikardand, va az tars mored enteghad gharar gereftan sedayeshan dar nemiamad va hazer boudand barayeh mandan dar sazemanhayeshan samimitarin, nazdiktarin doust ra ham be bâd fohsh va naseza va benahagh begirand, anha niz be khod ayand va samimaneh va baz ham na barayeh khosh amadan in va an, balkeh baray idjad ravabeti salmtar, fazai kamtar masmoum be voudjoud ayad, va ravabeti bar assass etemad bar gharar shavad, va admha djorat konnand, va beham nazdik shavand. Hameh masoul hastim, kam va ziad nadarad, az an sympath sadeh ke tanha kvazifeash pakhsh tract boud va rouznameh sazemanha ta an kadre markaziat, Ancheh ra ke bema yad nadand goftan "non" boud inkeh betavanim vaghti bechizi iman darim, va rahi ra dorost midanim, az an sadeghanh defa konim goftan "nah" ra na pedar, va na madar, va na baradar va khahar bozorgtar bema yad nadan va na dar madresseh, va na dar mohit kar va na dar sazemanhayeh siassiman. Agar farzandeman niz be ma "na" begoyand, va dar moghabel biedalatihayeman moghavemat konnand , agar hamsareman be ma "na" begoyad va dar moghabel khasthayeman beistad, raghayeman bergasteh mishavand va maloum nist che balai besareshan khahim avard. Asl matlab inast hoveiteman ra az ma gerefteh boudand va hanouz ke hanouz ast baz ham dast az sareman bar nemidarand. Sokhan koutah baz ham az in maghoule bayad goft.

[Arash - November 8, 2003 01:35 AM]

Doust aziz, Kheili vaght boud ke maghalei injour be delam nanechasteh boud.Salhast ke montaze khandan va chenidan inchenin kalamati boudam. Kash agar digaran va hameh an digarani keh har rouz va har saat mozeh khodeshan ra tanha va tanha baray khosh amad digar "rofaghaeh bala" avaz mikardand, va az tars mored enteghad gharar gereftan sedayeshan dar nemiamad va hazer boudand barayeh mandan dar sazemanhayeshan samimitarin, nazdiktarin doust ra ham be bâd fohsh va naseza va benahagh begirand, anha niz be khod ayand va samimaneh va baz ham na barayeh khosh amadan in va an, balkeh baray idjad ravabeti salmtar, fazai kamtar masmoum be voudjoud ayad, va ravabeti bar assass etemad bar gharar shavad, va admha djorat konnand, va beham nazdik shavand. Hameh masoul hastim, kam va ziad nadarad, az an sympath sadeh ke tanha kvazifeash pakhsh tract boud va rouznameh sazemanha ta an kadre markaziat, Ancheh ra ke bema yad nadand goftan "non" boud inkeh betavanim vaghti bechizi iman darim, va rahi ra dorost midanim, az an sadeghanh defa konim goftan "nah" ra na pedar, va na madar, va na baradar va khahar bozorgtar bema yad nadan va na dar madresseh, va na dar mohit kar va na dar sazemanhayeh siassiman. Agar farzandeman niz be ma "na" begoyand, va dar moghabel biedalatihayeman moghavemat konnand , agar hamsareman be ma "na" begoyad va dar moghabel khasthayeman beistad, raghayeman bergasteh mishavand va maloum nist che balai besareshan khahim avard. Asl matlab inast hoveiteman ra az ma gerefteh boudand va hanouz ke hanouz ast baz ham dast az sareman bar nemidarand. Sokhan koutah baz ham az in maghoule bayad goft.

[ كمال - November 7, 2003 05:19 PM]

چرا بايد گذشته را به نقد كشيد؟ زيرا:
نگاه نقادانه و پرسشگر نقطه مقابل اطاعت كوركورانه و نافي خرافه تقدس و خطاناپذيري رهبران است.
نقد گذشته به معني ايراد گرفتن از گذشتگان و نفي محذوريتهاي زماني و مكاني و ديدگاهي آنها نيست. نقد علمي گذشته تلاشي است براي يافتن پاسخهايي مناسب براي مشكلات امروز و آينده.
انديشه استبدادي و دگم ناتوان از نقد رفتار خويش است و بر اين باور است كه نقد خويش صلابت و هيبت قدرتمداران را در ذهن مريدان و سرسپردگان ميشكند و ادامه خرسواري را مشكل ميسازد.

[امیر کیا - November 7, 2003 05:01 PM]

آقای ف.م.سخن

بانبود نه استالين نه خروشچف نه تبعيد به سيبري، لطفا آیا مي شود بگویید (آقای ف.م.سخن) کیست؟

[حق - November 7, 2003 04:51 PM]

ما اشتباه کرديم.... ما اشتباه مي کنيم.... ما اشتباه خواهيم کرد.... تا کي؟... و تا چند؟...
بگذاريد هر چه بوده و هست را همانطور که بوده و هست قبول کنيم و بپذيريم که راهي که رفته ايم را -درست با غلط- "بايد" مي رفتيم. از کجا معلوم که 20 سال ديگر باز هم به حسرت "اشتباهات" اين روزها ننشينيم؟ .... دوستان گرامي, آقايان کشتگر و سخن, شما و ما هيچکدام اشتباه نکرديم, در هر زماني براهي رفتيم که بايد, و آن کرديم که در آنزمان شايسته دانستيم. امروز هم -جز آنها که "خيانت" کرده اند, همه بايد سربلند باشيم که هر چند "اشتباه" کرده ايم اما به آرمانهاي انساني, اخلاقي و ايراني پايبند بوده و صحنه مبارزه و تلاش را بر کنج آسايش و بي خيالي ترجيح داده ايم.

سرافراز باشيد.

[داريوش - November 7, 2003 06:45 AM]

باز ساری دوباره انفجاری اجتماعی و ارزش گذاری به کنش ها و واکنش های ناگذير در آن مقطع حساس . نه تنها نتيجه بخش نيست و دردی را دوا نمی کند . چه بسيار که بر طبل خالی منم ها و تويی ها ضرب آهنگ جدايی ها و گلايه ها رابه ريتم بنشيند . اعضای هجوم آورنده به تشکيلات اين يا آن تشکل حزبی که پيش از آن عمدتا غير علنی بوده اند . چگونه می بايست در کوتاه زمانی ! به يک عضو دارایفرهنگ تشکيلاتی و نظم حزبی بدل می شدند . تنها سازمان متشکلی که اعضا آن دارای تشکيلات و اگاه از عملکرد اعضا بود انجمن حجتيه و گرايش های متعلق به آن بود که در آن مقطع به جای هر گونه اقدام انقلابی به بررسي امواج پرداخته بود تا بتواند بر امواج دلخواه قايق برنامه ريزی شده از قبل خويش را سوار شود . که شاهديم چگونه به وقوع پيوست .
اين سخن درست است ( همه گناه کاريم )
پس بياييد در کلام نخست آن دموکراسی را که مي شود با توجه به خصوصيات مردم ما زير و بم آن را شکافت در معرض ديد و نظر سنجی قراردهيد .
بيا ييد معضل لومپنيسم را بشکافيد . مشکلی که در پس هر حرکت انثلاب وش می تواند به سرعت معيار ها را فرو ريزد و راه را برای دردان سود حويان هموار نمايد .

[babak - November 7, 2003 05:10 AM]

Doostane arjomand
f.m.sokhan
Afshin
sepas az roshangari va samimi-yate shoma
man ham be salhaye baed az 32 fekr mikonam
Shah va moshaveranash badtarin diktatori ra bar mardom tahmil kardand bayad anrooz mardom be ekhtelafe fekri beyne mosadegh va digar siasatmadaran ashena mishodand va rahbarane siasi be ham ehtaram migozashtand vali iin tor nashod
shah va savak faghat sarkob mikardnd be esme khaen
ta baad az 42 hame ra sarkoob karde boodnd
az hame bad tar iin ke ba raveshe kasif va jenayat karane be sazemanha nofooz karde va anha ra dastgir mikardnd bijan jazani chera dastgir shod kodam dadgahe ghanoni jorme vey ra residegi kard agar shah amsale jazani ra sarkoob ne mikard va migozasht mardaom ba afkare anha ashena shavand dar yek fazaye enteghadi besyari az efrat va tafrit ha az beyn mi raft vali shah faghat dahan
ha ra bast dar yek mohite baste fek emkane roshd nemiabad
hanooz hastand kesani ke fekr mikonand rahe jazani ya ahmadzade ya pooyan ya hanif nejad ya rezaei mitavand ma ra nejat dahad
bedoon haghe azadi andishe va bayan ma nemitavanestim dar entekhabe ravesh haye siasi az khatakari masoon bashim hanooz iin fazaye baste tamame shahrvandane Irani ra azar midahad
ba taasof miravad ta haman khataha va efratha tekrar shavad man masool tamame iin khataha ra dar dareje-ye aval sarkoobgaran midanam ba yade azad mard Iranzamin Sokrollahe Paknejad
matlab ra tamam mikonam Chera vey ra eedam kardand fashist ha sahebe andish ra nabood mikonand ta andishe roshd nakond
hamin baes mishavd ke ma peyrove andishehaye napokhte-ye shohada-ye khod bashim
ba tamae vojood be anhaei ke dar zendanhaye do rejim jan bakhtand sare taazim frood miavaram
bogzarim andishmandane ma baraye emrooz rahnamaye ma bashand na shohadaye gerami-ye ma

[aftab - November 7, 2003 04:58 AM]

tamaman, wa yek be yek ba zazare aghaye MAHMOOD DARWISH dar hamin sotoon mowafegh hastam. soal man ham hamin ast ke aya yek rahbare siasi 23 sal ehtiaj darad ta be nadorostieh tasmime siasiat pay bebarad? pass bi mored nakhahad bood agar amme mardom hanooz be nadorostieh enghelabi ke kard pay nabordeh basha.

[ محمود درويش - November 7, 2003 04:36 AM]

متاسفانه دوست ما آقاي سخن بدون اندكي توجه و حداقلي از احساس مسئوليت وارد تحليل موضوعي شدند كه بنظر ميرسد درباره آن داراي اطلاعات بسيار ناقصي هستند. در حاليكه نخستين شرط يك تحليل درست داشتن اطلاعات صحيح و كافي از موضوع است. در مورد اشغال سفارت موارد زير شايان توجه است:
1- سفارت در آبان 57 اشغال شد يعني هفت ماه بعداز انقلاب و اسقرار دولت بازرگان. طي اين مدت جامعه تا حدي آرام گرفته بود و حداقل توده هاي مردم در پي كارو تلاش و امرار معاش خويش بودند و بهيچوجه آن فضاي خون گرفته و انتقام جويانه اي كه شما تصوير ميكنيد وجود خارجي نداشت.
2- تشنجات موجود آنزمان ناشي از تعارضات موجود ميان گروههاي مختلف سياسي و باندهاي مختلف مدعي قدرت بود. از يكسو جناحهاي ارتجاعي در حاكميت تلاش ميكردند با يكدست كردن حاكميت زمينه را براي سركوب و تصفيه خونين دگر انديشان آماده كنند. از سوي ديگر چپ رويهاي كودكانه برخي از نيروهاي چپ بهانه لازم را بدست جناحهاي راست و عمدتا مشكوك حاكميت ميداد. براي افراطيون راست، دولت بازرگان مانعي در جهت سركوب آزاديها بود. براي جرياناتي نظير حزب توده دولت بازرگان جاده صاف كن امپرياليزم بود.
3- حمله به سفارت با طرح و نقشه قبلي و با دخالت و هدايت روحانيوني همچون موسوي خو ئينها صورت گرفت و بهيچوجه ربطي به حركات و رفتارهاي غير قابل پيش بيني توده هاي عاصي و خشمگين مردم نداشت.
4- طي دو هفته نخست بعداز اشغال سفارت جمعيتي كه در جلوي سفارت رژه ميرفت و شعار ميداد اعضا و هواداران گروههاي سياسي نظير مجاهدين، حزب توده، بخشي از فداييها و امتي ها بودند. بعداز دو هفته بتدريج گروههايي از مردم عادي بتدريج به جلوي سفارت آمدند.
5- حمايت نيروهاي سياسي از اشغال سفارت از مواضع متفاوتي صورت گرفت. مجاهدين اشغال سفارت را تلاش نيروهاي ارتجاعي براي فراهم كردن بهانه لازم جهت سركوب گروهاي سياسي با مارك وابستگي به آمريكا ميدانستند و براي اينكه چنين بهانه اي بدست رژيم ندهند وارد ميدان شدند.
حزب توده و امتي ها و فداييها براي از ميدان بدر كردن ليبرالها و بستن راه سازش با آمريكا از گروگان گيري حمايت كردند.
نتيجه گيري:
الف:اشغال سفارت با برنامه ريزي قبلي و با هدف ساقط كردن دولت بازرگان و سركوب ساير نيروهاي غير خودي توسط گروهي از دانشجويان وفادار به حكومت صورت گرفت. اين حركت بدون حمايت سازمان يافته ديگر گروههاي سياسي به هيچ وجه قادر نميشد به حركتي گسترده و اجتماعي تبديل شود. حمايت اين گروهها از اشغال سفارت همچون سپردن تيغ بدست زنگي مست بود. تيغي كه نه تنها دولت بازرگان بلكه در نهايت خود اين نيروها را از صحنه خارج كرد.
ب: مرور تاريخ و نقد و بررسي آن به منظور آموزش و درس آموزي براي انتخاب درست در امروز و فردا است. شرح كشاف شما درباره گذشته و امكانات افراد براي تاثير گذاري در آنزمان اصلا قابل فهم نيست.

[Mina - November 7, 2003 04:13 AM]

Pasokh be Vesta

ajib nist ke adam az Shah khoshash biayad
Hitler ham tarafdar darad
Estalin ham
Tarikh ham droogh nemige
1299Reza shah kodeta kard
1315hamkari ba Hitler
1320barkenar shod
1320ta1332tamrine demokrasi
1332kudeta
ta1357saltanate motlaghe
bekhnid khaterate Alam ra va tarafdarane
Shah ra ta naghshe Englis va amrika ra
Az zaban khodeshan beshnavid
Dar zemn sarkar- degane Savak
hargez aftabi nakhahand shod
yek kamishekanje kardand va sharmzade shodand
Be omide roozi ke javanehaye demokrasi dar Iran be mive neshind va hame ba azadi va amnieyt va ehteram moteghabel
baraye Irane abad va azad bekooshand
badtar ra ba bad moghayese nakonim ba omidhaye
ensani va ziba be khobiha tavajoh konim

[mazdack - November 7, 2003 02:20 AM]

بقول مرحوم عشقی:
چه گویمت من ازین انقلاب بد بنیاد.
که شد وسیله ای از بهر عده ای شیاد
چه مردمان خرابی شدند ازین آباد
گر انقلاب بدین زنده باد اشتبداد.

[افشین - November 7, 2003 02:02 AM]

آقای ف.م سخن،
بسیار خوشحال هستم که به روانی مسایل ناروان و بی نهایت مهمی را مطرح کردید.فکر می کنم ما بتدریج، با توجه به تجربه های نه تنها دردناک که سرنوشت ساز 25 سال اخیر،در راه برگشت ناپذیر دمکراسی قدم بر می داریم. ما همه اشتباه کرده ایم. هر یک به نوعی. و همآنطور که شما به درستی اشاره کرده اید، همه در قبال نتایج متاسفانه فاجعه بار کنونی مسؤلیت داریم.
اما نگاه به شرایط، ساخت اجتماعی، باورهای خرافی،هیجان انقلابی که کمتر کسی تصور می کرد سر از نا کجا آباد امروز در آورد،و موارد بسیار دیگر که باز هم شما به درستی اشاره کرده اید،می بایست با دیدی کارشناسانه و خالی از هر نوع بغض و کینه ای به تحلیل و تفسیر کشیده شود. من خود به شخصه کار سازمانی و تشکیلاتی(همه سازمان های سیاسی، چپ و راست مد نظر هستند)در ایران را زیر سؤال می برم جرا که ما اصولن با سنت حزبی و سازمانی آشنایی نداشته و رشد نکرده ایم. هر چه بوده کپی برداری های ناشیانه ای بوده است که اصولن هیچ خوانایی با ساخت جامعه ما نداشته است.
من هم کار شما و هم کار آقای کشتگر را(اگر چه دیر صورت گرفت) بسیار پاس می دارم و امید دارم که این یرخورد های انتقادی در جوی آرام و سازنده ادامه یابد .

[Mina Kafi - November 7, 2003 01:05 AM]

Baraye Mina
ajib nist ke adam az Shah khoshash biayad
Hitler ham tarafdar darad
Estalin ham
Tarikh ham droogh nemige
1299Reza shah kodeta kard
1315hamkari ba Hitler
1320barkenar shod
1320ta1332tamrine demokrasi
1332kudeta
ta1357saltanate motlaghe
bekhnid khaterate Alam ra va tarafdarane
Shah ra ta naghshe Englis va amrika ra
Az zaban khodeshan beshnavid
Dar zemn sarkar- degane Savak
hargez aftabi nakhahand shod
yek kamishekanje kardand va sharmzade shodand
Be omide roozi ke javanehaye demokrasi dar Iran be mive neshind va hame ba azadi va amnieyt va ehteram moteghabel
baraye Irane abad va azad bekooshand
badtar ra ba bad moghayese nakonim ba omidhaye
ensani va ziba be khobiha tavajoh konim

[Vesta - November 6, 2003 11:57 PM]

Rasti mikhaham bedanam chand nafar ghabl az enghelab edam shodand, mishe liste anha ra be man neshan bedahid? khob albatte age 1 nafar ham edam shode bood, chon mardom hanooz rooheshan amadeye ghaboole Mordane javanha ra nadasht, mosallaman nefrat hameye vojoodeshan ra fara migereft.
Midoonid har cheghadr bishtar tarikh mikhoonam bishtar az Shah khosham miad, daste khodam nist.

[Vesta - November 6, 2003 11:54 PM]

Man ba kheyli az harfhaye shoma movafegham, be har hal bayad ghabool kard hameye enghelabha jane 1000 ha bigonah ra migirand.
Mikhaham begooyam chand nafar va che ferghehaii sefarate USA ra eshghal kardand? Rasti shoma fekr mikonid eddeye anha kheyli ziad boode?

شما هم نظرتان را بنويسيد


















Copyright: gooya.com 2016