براساس سند راهبردي «چشمانداز بيست سالة جمهوري اسلامي ايران» كه اخيراً نسخه نهايي آن انتشار يافت، در سال 1404 خورشيدي (2025 ميلادي)؛ ايران به كشوري توسعه يافته تبديل ميشود با جايگاه اول اقتصادي، علمي و فنّاوري در سطح آسياي جنوب غربي. اما ببينيم اين هدف تا چه حد امكان تحقق دارد؟
توسعه (development) آرمان بزرگ كشورهاي جنوب است. طبق تعريف مايكل تودارو، توسعه فرآيند بهبود بخشيدن به كيفيت زندگي مردم است كه داراي سه جنبة مهم و اساسي است:
1-ارتقاي سطح زندگي مردم، با افزايش سطح درآمد و مصرف كالاها و خدمات پزشكي و آموزشي، از طريق فرآيندهاي مناسب رشد اقتصادي
2-ايجاد شرايطي كه موجب رشد «عزت نفس» مردم شود؛ از طريق استقرار نظامها و نهادهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي كه مشوق شأن و احترام انسان باشد.
3-افزايش آزاديهاي مردم در انتخاب؛ از طريق وسعت بخشيدن به متغيرهاي حوزههاي مختلف زندگي اعم از اقتصادي، سياسي و اجتماعي
«آرمارتياسن»، اقتصاددان هندي، برندة نوبل سال 1998، توسعه را روند گسترش آزاديهاي مورد نياز مردم تعريف ميكند. به عقيدة سن، تأكيد بر آزاديهاي انساني در تقابل با ديدگاه محدودتري است كه توسعه را به مثابه رشد توليد ناخالص ملي، درآمد سرانه، صنعتي شدن و پيشرفت فنّاوري ميداند. شكي نيست كه رشد اقتصادي، ابزار بسيار مهمي براي گسترش آزاديهاي افـراد جامعه است، ولي آزاديها به عوامل مهم ديگري همچون امنيت اجتماعي و اقتصادي (به طور مثال تأمين امكانات آموزشي و مراقبتهاي بهداشتي) وحقوق سياسي و مدني (به طور مثال آزادي بيان و عقيده) بستگي دارد. به گفتة وي، توسعه نيازمند رفع موانع اصلي ضدآزادي، از جمله دولت سركوبگر و ديكتاتوري، كمبود فرصتهاي اقتصادي و محروميتهاي اجتماعي، كمبود امكانات عمومي و نيز فقر است.
چنانكه پيداست، توسعه، موقعيتي بسيار مطلوب و نيك است كه همة كشورهاي توسعه نيافته آرزوي نايل آمدن به آن را دارند. اما در مورد «چشمانداز 20 ساله جمهوري اسلامي ايران» دو نكته قابل ذكر است. اول آنكه، چرا هم اكنون و پس از 25 سال، تازه به فكر هدف قراردادن توسعه براي كشور افتادهايم. پس يك ربع قرن اخير، چگونه و براساس كدام هدف بلندمدت گذشته است. اين پرسش را نه تنها در مورد تدوين اين سند، بلكه در باب موضوعاتي همچون تعريف جرم سياسي، قانون منع شكنجه، تدوين طرح جامع ورزش، طرح جامع گردشگري، طرح جامع صادرات قانون جذب سرمايهگذاري خارجي و مواردي از اين قبيل نيز ميتوان پرسيد، كه هم اكنون و پس از 25 سال تهيه شده و يا در حال تهيه است. قبل از اين، معيار عمل در اين حوزهها چه بوده است و بر پاية كدام معيار و برنامه و قانون رفتار ميشده است؟
دومين نكته به پيش نيازها و ضروريات توسعه در ايران مربوط ميشود. هيچ تغيير و تحول عيني و اجتماعي صورت نميگيرد، مگر اينكه قبل از آن تغيير و تحول فكري و ذهني صورت گرفته باشد. چه تغييري در نظام فكري حاكم بر دستگاه سياسي ايران صورت پذيرفته است كه براساس آن انتظار داشته باشيم كه توسعة ايران امري دست يافتني و قابل تحقق باشد؟
به نظر نـگارنده، هر طرحي كه براي توسعة ايران ريخته شود بايد سه عنصر را قبل از آن در نـظر گرفته باشد: 1- مردم سالاري 2- علم سالاري 3- ايران سالاري؛ مردم سالاري (دموكراسي) امكان تصحيح خطا و انباشت تجربه و استفاده از همة نيروها را فراهم ميكند، علم سالاري زمينة گزينش بهترين تصميم را مهيا ميسازد و ايران سالاري (نه به معناي ميهن پرستي افراطي و شوونيسم) موتور محرك آحاد مردم ايران براي ساختن جامعهاي بهتر است. البته مردمسالاري و علم سالاري، لازم و ملزوم يكديگرند و با هم يك رابطة همبسته دارند و تقويت يكي ميتواند به تقويت ديـگري منتهي شود. به قول استاد بزرگ اقتصاد ايران مرحوم دكتر حسين عظيمي، در اموري كه علم پاسخ صريحي براي حل مسايل ومشكلات دارد، علم، فصلالخطاب همه چيز است و در اموري كه علم پاسخ صريحي ندارد، نظر اكثريت مردم، فصلالخطاب محسوب ميشود. گفتني است هر طرحي كه براي توسعة ايران ريخته ميشود، بايد هر سه عنصر ياد شده را با هم دارا باشد تا مسير توسعه با بيشترين سرعت و كمترين اشتباه طي شود و اگر حتي يكي از اين عناصر وجود نداشته باشد، كشور ايران در راه توسعه خواهد لنگيد. حال اگر در نظام انديشگي يك حكومت. هر سهي اين عناصر غايب باشند تكليف توسعه از پيش مشخص است.
اگر ميخواهيم 22 سال آيندة ايران را ببينيم ، ميتوانيم به 25 سال گذشته نظري بيندازيم. براساس گزارش توسعة انساني 2003، طي سالهاي 2001-1975 متوسط نرخ رشد سالانة درآمد سرانة ايران منهاي 6/0 درصد بوده است. چنانكه ميدانيم شاخص درآمد سرانه مهمترين نماگر سطح رفاه اقتصادي مردمان يك كشور است. پس طي سالهاي 2001-1975 رفاه اقتصادي مردم ايران و قدرت خريد آنها هر سال نسبت به سال قبل از آن كمتر شده است. اين در حالي است كه در همين مدت نرخ رشد درآمد سرانة كرة جنوبي 2/6، چين 2/8 و تركيه 0/2 درصد بوده است. طبق همين آمار، در سال 1975 درآمد سرانة ايران 4386 دلار و درآمد سرانة كره جنوبي 1461 دلار بود. (با قدرت خريد دلار سال 1987) يعني درآمد سرانة ايران 3 برابر كرة جنوبي بود. اما در سال 2001 ميلادي اين شاخص براي ايران و كرة جنوبي به ترتيب 1767 دلار و 8916 دلار بود. يعني درآمد سرانة كرهايها به بيش از 5 برابر درآمد سرانة ما افزايش يافته است.
از لحاظ رشد اقتصادي، كه آن نيز يك شاخص مهم براي بررسي عملكرد اقتصادي يك كشور است، متوسط رشد سالانة توليد ناخالص ملي (GNP) طي سالهاي 1995-1975 براي ايران 4/0 درصد و در همين مدت عملكرد كرة جنوبي از لحاظ اين شاخص 4/8 و براي چين نيز 4/8 درصد بوده است. حال معلوم نيست كه بر چه مبنايي قرار است در چشمانداز 20 سالة آيندة كشور به رشد اقتصادي 8 درصد در سال برسيم.
بايد دانست كه هيچ چيز همچون دموكراسي، انرژي مردم ايران را آزاد نميكند. به قول آمارتياسن، قرار نيست كه شرايط كشوري براي ايجاد دموكراسي، مناسب باشد بلكه در عوض بايد بوسيلة دموكراسي، آن كشور به كشوري با جايگاه مناسب تبديل شود. اما حساسيت توأم با ضديت نظام فكري حاكم بر حكومت ايران با دموكراسي (به معناي تقدم نظر مردم و تن دادن به انتخاب اكثريت افراد جامعه) بر كسي پوشيده نيست. به علاوه در دنياي پررقابت امروز كه علم پشتوانه توليدات اقتصادي و توسعة علمي جزيي جدانشدني از فرآيند چند بعدي توسعه است، تقابل نهادهاي غيررسمي اما قدرت مدار حكومت ايران با نهاد علم و دانشگاه (كه حتي دكتر معين را وادار به استعفاء از پست وزارت علوم كرد) علم را به انزوا كشانده است. رانده شدن فرهنگ تاريخي ايران به محاق فراموشي و چالش با مراسم اصيل ايراني (نظير چهارشنبه سوري و نوروز) نيز عيانتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد.
بنابراين، هر سه پيشنياز توسعة ايران يعني دموكراسي، علم و وطندوستي در حكومت ايران مفقود است و در نتيجه قافلة توسعه به مقصود نخواهد رسيد. مگر آنكه به همراه سند نهايي چشمانداز بيست سالة ايران، تغييراتي كه در فكر و انديشة حكومت براي تحقق توسعه بايد ايجاد گردد نيز گنجانده شود.
احمدرضا روشن
عضو هيأت علمي مؤسسه پژوهش و برنامهريزي آموزش عالي
[email protected]
با سلام به دوستان عزيز.من خيلي اهل سياست نيستم وفقط نظر خودم را ميگويم.فكر ميكنم استقلال ممالك به ان معنائي كه قبلا متداول بودامروزه كم كم كاربرد خودش را از دست ميدهد با جهاني شدن اقتصاد وحذف موانع بر سر راه صادرات وواردات وبه طبع ان تعاملات فرهنگي جوامع اين مسئله نمود بيشتري پيدا ميكند.به نظر من مثال بسيار خوبي كه اقاي روشن بكار بردند به خوبي نشان مي دهد كه اگر كره جنوبي هم مثل ما اسير اوهام ميشد ويك خميني مسلكي هوس ايجاد حكومت مستقل از غرب و شرق در انجا به سرش ميزد امروز از ما و كره شمالي هم درمانده تر بود.اگرچه دوستان به چين اشاره كردند اما اين كشور نيز با همه رشد اقتصادي كه داشته است بدليل عدم توسعه سياسي مناسب با مشكلات عديده اي حتي تا مرز فروپاشي روبرو است وضعيت حقوق بشر ومسائل تبت وتايوان گوياي اين واقعيت است كه اگر
توسعه اقتصادي وسياسي اگر توامان صورت نگيرد به ثمر نخواهند نشست . انباشت قدرت و رانتهاي اقتصادي در دست اقليلتي غير منتخب اين مملكت را تا خرخره در گنداب فرو برده است و اين خيال پردازي هائي هم كه ميكنند فقط بدرد خودشان ميخورد.چشم انداز بيست ساله بيشتر كاربرد سياسي دارد تا اقتصادي و از همين الان غير اجرائي بودن ان اظهر من الشمس است.با سپاس
قابل توجه دوستان ايران: اخطار و توجه!
از مراجعه به سايتهاي مشكوكي كه افرادي نظير ايران آدرس ميدهند خودداري كنيد. اين سايتها مربوط به اطلاعات سپاه است كه قادر است با رديابي IP آدرس, افراد را در ايران شناسايي كند.
moshgele tamame Iran dar i n hast ke ma demokrasi nadarim da sayte pain shoma va motmaenan moshgeleton hal kahad shod
http://www.savagesonblondes.com/gusher/gusherrp.html
با عرض سلام
پيرو مقاله عالمانه وانديشمندانه تان سوالهائی از حضورتان داشتم که ضميمه نظرات اينجانب کرده و به آدرس الکترونيکی شما فرستادم . چنانچه نظرات شما را در مورد سوالها داشته باشم ، خوشحال خواهم شد .
آقای روشن
مقاله شما روشن گر بود .
شمااز اقتصاد دان هندی "آرما تیا سن" شروع کردید ولی یکی از تز های مهمش که جازه نوبل را نصیبش کرد به اضافه این نکته هائی که شما بیان کردید این بود که
فقر و عقب افتادگی اقتصادی بیشتر در جوامعه ای که دیکتاتوری و توتاریتاریسم (فرق نمی کند چه دینی و چه سلطنتی) حاکم باشد بیشتر از جوامع دموکراتیک می باشد. نتیجه می گیرد برای پیشگیری از فساد و فقر و رشد اقتصادی راهی نیست جز آزادی بیان شهروندان جامعه. نه اینکه آن الاغ گفت " اقتصاد مل خره ه ه"
من در باره معین نظر شما را ندارم. رل ایشان رادر
"انقلاب فرهنگی" فراموش کردید؟
سلامتی برای شما آرزومندم.
ایرج رشتی
خوشبختانه آمار و ارقام آنچه را که مردم باگشت وپوست خویش نیز حس میکنند بخوبی نشان میدهد و هیچگونه محلی برای شیادی و دجالیگریهای اسلامیان حاکم نمیگذارد.هیچ کشوری در دنیای امروز بدون تکیه بر نیروی اکثریت مردم و آزادی بیان و حل اصولی اختلافات دامنگیری چون مسائل قومی زبانی ...نمی تواند به پیشرفت اقتصادی و علمی نائل آید. برای خوب فکر کردن باید انسانها آزادی بیان داشته باشند تا اشتباه کنند آزادی انتفاد به همه چیز و همه کس.در دنیای علم هیچ چیزی مقدس نیست.همه چیز باید شکافته شود.در کشوری که رهبران؟(بخوان یه آدمهای بیسواد و گرفتار اوهام و خرافات)بودجه چرت و پرتها و استفراغهای 1400 ساله ملامحمد باقریهارا که از سخنان گه هر بارش اینست :مردان بزرگ دارای درد مقعد بوده اند و حضرت مسیح وقتی بدنیا آمد درد مقعد داشت: در عرض یکسال 30 برابر میکنند آیا انتظار ترقی داشتن عاقلانه است؟تاره این در زمان امام اصلاحات صورت گرفته.یکی از مهمترین و اصلی ترین وظیفه هر دولتی کشیدن خطی غیره قابل عبور بین دولت و مذاهب است.هیچ عقیده و مذهبی نباید از بیت المالی که بتمام مردم تعلق دارد کمکی دریافت کند.تمام اموال و منقولاتشان باید کاملا از طرف دولت کنترل و ارزیابی مالیاتی شوند و این مالیاتهای دریافتی را به دانشگاها و مراکز علمی که باید آزادی کامل داشته باشند جهت کارهای تحقیقی بفرستند.مذهب تنها بعنوان رشته ای تحصیلی برای علاقه مندانش میتواند وجود داشته باشد.هیچ تقدسی بجز حقوق انسانی که آنهم باشرایط روز در تغیر است قابل قبول نیست.احترام به انسانها نه در تعریف بلکه در عمل و با رعایت حقوق انسانی آنها مهمترین زیر بنای ترقی در یک جامعه است.آزادی را هیج مرزی نیست.وآزادی فردی در آنجائی ختم میشود که آزادی دیری شروع میشود.
با سلام
در مورد توسعه يادداشت هاي خود را مينويسم.قبلا به يك موضوعي در مقاله اشاره ميكنم كه وطن پرستي ايراني است.با توجه بوجود شونيزم رضا شاهي و پهلوي در ايران كه بعضي از اقوام و فرهنگ آنان را سركوب كرده اند ، اين اصطلاح ممكن است مورد سوء استفاده قرار گيرد.
آن قسمت را به اين صورت حل كرد : تقويت سنن ملي ايراني و حل مسئله اقوام در ايران با احترام به حقوق برابر تمام اقوام ايراني و رنوسانس فرهنگي بر اساس عقل گرايي و در كل ايجاد هم بستگي ملي بدون تاكيد بر عنصر مشخص و تفويت زبان فارسي بدون ضربه زدن به زبانهاي محلي در جهت ارتباط مردم ايران با يكديگر.
نظرات بنده:
اولين كار نگاه علمي به مسئله است. ما عقب مانده هستيم و لازم است اين عقب ماندگي را جبران كنيم. بقاي ما به اين كار بستگي دارد. بنابراين بايد در ابتدا موانع را شناخت و به نابود كردن آن موانع پرداخت.
مثلا خميني گفته است كه اقتصاد مال خر است. ما براي اسلام انقلاب كرده ايم و نه براي اقتصاد. اين يعني سفسطه. اسلام اگر بقايي داشته باشد در اين است كه يك امت قوي و خود كفا داشته باشد. اين آدم ديد غير علمي داشته است و نخواسته است كه علت نابسامان بودن اقتصاد را بررسي نمايد. اگر بيگانگان مثل اسرائيل يك ماهواره به جو فرستاد تا از آن استفاده جاسوسي بنمايد و بر عليه ما كار كند براي ما لازم است كه ده ماهواره به جو بفرستيم. اما اين آقاي خميني كه آمريكا را شيطان بزرگ ميدانست دست به دامان آمريكا شده بود تا آمريكا به وي اسلحه بفروشد تا ايشان قادر باشد كه به صدام با اسلحه آمريكايي صدمه بزند و پول پرداختي از سوي خميني به ضد انقلابيون نيكاراگوئه از آمريكا حواله ميشد. آمريكا سياستش اين بود كه جنگ بين ايران و عراق را طوري اداره كند كه هر دوي ايران و عراق بازنده باشندو برنده خود غرب باشد. اين خميني بود كه سواد سياسي و علمي نداشت كه در اين دام اسير شده بود و شايد هم از اول يك مامور بوده باشد.
پس در ابتدا لازم است كه با هر ديد غير علمي مبارزه كرد.مثال:
در اول انقلاب كه ملا ها ميرفتند كه قدرت را بدست گيرند يك عده اي عقيده داشتند كه اين ملا ها بدتر از شاه خواهند بود و حالا كه اين افراد ميخ خود را محكم نكوبيده اند بايد از آنان التزام در مورد آزادي هاي فردي و دموكراسي گرفت و انقلاب را ادامه داد تا همه اصول رندگي ما روشن شود ولي اين ديدگاه نه تنها بي نتيجه ماند و از آن طرف خميني ميگفت در رفراندم فقط بگذاريد جمهوري اسلامي آري يا نه. و ميگفت جمهوري اسلامي نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم. ملت واقعا جمهوري اسلامي را نميخواست. هدف ملت رها شدن از سلطه فردي شاه و دار و دسته اش بود.مردم رفاه شاه را در كنار آزادي هاي فردي و اجتماعي ميخواستند.عده اي كه ممكن است خود فروخته و يا ابله بودند به راديو تلويزيون آوردند و با آنان مصاحبه كردند كه چرا به جمهوري اسلامي راي خواهيد داد و آنان ميگفتند آقا(خميني) گفته است و اين يك تكليف ديني است. و ديديم كه اين تكليف ديني دمار از مردم و ايران در آورده است و هنوز هم ادامه دارد. اگر ما به طريق عقلي ميسنجيديم به خميني و حكومت پيشنهادي او راي منفي ميداديم؛ كما اين كه اين حقير راي منفي دادم و آنجا كه در سالن راي گيري يك طلبه جوان بود بمن گفت كه آقا برگه قرمز(خطر) راي منفي است؛ بنده جواب دادم كه اين آقاي خميني را نميشناسم و نميدانم كه جه سياستي دارد و به آدمي كه نمي شناسم كيست راي نخواهم داد.اين تنها راه منطقي در راي دادن بود.جمهوري اسلامي فقط يك نام بود و مشخصات آن معلوم نبود؛ حرفي از تعيين صلاحيت نمايندگان توسط شوراي نگهبان نبود و مردم تصور ميكردند كه هر كس مايل باشد ميتواند كانديدياي نمايندگي بشود؛ اگر مردم ميدانستند كه چند سال ديگر از نماينده شدن بازرگان جلوگيري توسط ايادي خميني ميشد به اين جمهوري راي نميدادند.
تغاري بشكند ماستي بريزد
جهان گردد به كام كاسه ليسان)
شود يك انقلاب مردمانه
ولي سامان رسند مردم فريبان
خدايا ملت ايران نگهدار
ز ملايان شر اين دين فروشان
اگر چه خائنين آماده بودند
بچاپند ثروت و هستي ايران
چرا ما مردمان عاقل نبوديم
نكرديم كارها بر عقل بنيان
پي ملا خميني رفته باختيم
تمام عزت خود را چه آسان
اين ديد عقلي را بايد در تمام زمينه ها تعميم داد:
**********************************************************************
Re: چرا ايران ما اينقدر آشفته است
نقل قول:
--------------------------------------------------------------------------------
اين گفتگو توسط jordan شروع شد:
چرا ايران ما اينقدر آشفته مي باشد .
چرا كشور ما انقدر كند پيشرفت مي كنه.
دليل اين همه بد بختي مردم ايران كي مي دونه.
--------------------------------------------------------------------------------
با سلام
چند تا از ريپلاي خودم را كه به اين موضوع شما اختصاص دادهام ؛ تقديم حضورتان ميكنم تا با ديدگاه من آشنا بشويد. اكر ايرادي ديديد لطفا تذكر بفرمائيد كه از اشتباه بدر آيد.
* ريپلاي اول:
سوال اول : چرا انقلاب شد؟
انقلاب در ادامه وابستگي كامل اقتصادي ما به غرب پيش آمده است و ناشي از نداشتن توليد است.
ملتي كه غذا ؛دوا؛ لباس؛ اسلحه و......ندارد و براي هر چيزي دست گدايي به اجنبي دراز كرده است. آن ملت دولت؛كشور و دين هم نخواهد داشت. هر چيز آن ملت بازيچه كسي است كه احتياجات او را بر آورده ميكند. در ايران پهلوي و خميني حكومت از آن كسي بوده است كه شير نفت را در اختيار داشته است و پول نفت را براي تجارت با غربيان مورد استفاده قرار داده است.ديروز وابستگان دربار و امروز آقا و آقا زادگان. هر كس خدمت بيشتري به غرب و گسترش وابستگي بكند مورد تقويت غرب قرار ميگيرد. بنابراين ملايان هم ميدانند كه تضميني براي آنان هم وجود ندارد. حقوق بشر هم يكي از اهرم هايي است كه از سوي غرب براي فشار به عوامل وابسته گرا مورد استفاده قرار ميگيرد و در مورد شاه هم اعمال شد و حالا در مورد ملايان هم ميخواهند اعمال بكنند.
روحانيت سنتي نهادي بوده است كه با اين جريانات وابسته گرا هم آهنگ نشده بود و بنابراين بايد از بين ميرفت؛ تا جامعه براي پذيرش ارزش هاي غربي آماده بشود.روحانيت سنتي غريقي بود كه براي بقاي خود آخرين و سخت ترين تلاشش را ميكند و مثل هر غريق ديگر قبل از مرگ به هر چيزي كه مييابد ؛ چنگ ميزند.تصرف قدرت سياسي آخرين تلاش روحانيت سنتي است. شاه به راحتي از حكومت رانده شد براي اين كه در بين ملت پشتيباني نداشت و در بازي هاي سياسي پشت پرده با بيگانگان قدرت را بدست آورده بودو وقتي كه عاملان خارجي از وي حمايت نكردند براحتي سقوط كرد. در مقابل از سوي عامل غربي از آمدن خميني حمايت شد زيرا آمدن خميني بيشتر از شاه به نفع غرب بود(مالي و سياسي در تضعيف ملل اسلامي و تقويت استكبار و غرب به انحاي مختلف).
شاه با تكيه بر درآمد نفت و هم آهنگي با غرب همه را خاموش و اگر تند رفتند سر به نيست كردو خميني از اول با خشونت بيشتر همان كار را با مردم و وطن دوستان كرد و با عوام فريبي از تهييج احساسات ديني عوام نيروي آنان را براي سركوب حقيقت طلبان مورد سوء استفاده قرار داد.
۲- دست آورد هاي انقلاب : دست آوردي نداشته است.
۳- انقلاب شكست خورده است.
نتيجه:از طرق سياسي محض ما نميتوانيم مسايل خود را حل نمائيم. مسايل ما فقط سياسي نيست. ما از زير بنا ودر تمام زمينه ها اشكال داريم و به همين علت خيلي ضربه پذير هستيم.
**ريپلاي دوم:
-وضعيت ايران:
ايران در گروه كشور هاي توسعه نيافته و بقولي در بين كشور هاي جهان سومي قرار دارد. كشور هاي توسعه نيافته در واقع كشور هاي واقعي نيستند؛ زيرا اين كشور هاي براي تمام نياز هاي خود متكي به خارج هستند.بيگانگان با توجه به اين نقطه ضعف خواست ها و سياست هاي خود را به اين كشور ها تحميل ميكنند.اين وابستگي به علت ضعف تكنولژيكي دامن گير اين كشور هاي توسعه نيافته شده است. امروزه براي اين كه استقلال واقعي داشت لازم است كه كشور بتواند نيار هاي ضروري خود را تهيه نمايد.بنا بر اين نياز هاي اقتصادي يك نكته منفي براي استقلال كشور هاست.همين نياز هاي اقتصادي است كه از دل هر حكومت انقلابي يك حكومت وابسته به سرمايه داري بدنيا ميآورد.اتفاقي كه براي مصر ناصري و الجزاير و.... تكرار شده است.استقلال سياسي بدون استقلال اقتصادي لنگ و در نهايت وابستگي زاست.فردا فرد افراد كشور هاي توسعه نيافته در خدمت غربيان هستند زيرا تمام وسايل مورد استفاده آنان در تمام زمينه هاي زندگي از سوي غربيان تامين ميشود جه در جنگ و يا در صلح!
در بين كشور هاي صنعتي واقعي مشاهده ميكنيم كه آنان همه نياز هاي خود را تهيه مينمايند و به خارج از كشور خود احتياجي ندارند.مثلا آلمان گوشت صادر ميكند و فقط محصولات صنعتي صرف صادر نميكند.فرانسه هم همين وضع را دارد. تنها ژاپن است كه نياز هاي غذايي خود را از خارج تامين ميكند كه نشانه ضعف آن كشور است.
ممكن است گفته شود كه اين نياز هاي اقتصادي خريد و فروش است و مسئله مهمي نيست و امروزه تمام كشور ها به همديگر وابسته هستند! براي رفع شبهه تصور بفرمائيد كه تمام كره زمين را بجز آمريكا آب فرا بگيرد و كشور هاي ديگر موجود نباشند كه آمريكا از آنان خريد نموده و تجارت نمايد.به نظر شما سطح تمدن آمريكا بعد از ده سال چقدر پائين خواهد آمد؟ و اگر ايران تنها كشور باقي مانده در جهان باشد سطح تمدن در كشور جقدر پائين خواهد آمد؟
همين وابستگي ما به خارج نقطه مشترك مابين حكومت خميني و شاه است.
اگر چه اين وابستگي از زمان صفويه شروع شده است ولي رفته رفته بيشتر و در صد سال اخير بسيار زياد و در دوران جمهوري اسلامي فاجعه آميز شده است.
مثلا در زمان رضا شاه مواد غذايي صادر ميكرديم ولي در زمان پسرش مواد غذايي وارد ميكرديم و صاحب هيچ صنعتي هم نشده ايم!
بنا براين با ادامه اين وابستگي هر اتفاقي كه بيفتد مصرف داخلي كوتاه مدت خواهد داشت و دوباره اين عامل خارجي سبب بر آمدن يك گروه ديگر از تجار وابسته به حكومت كه اجناس غربي را وارد كرده و سلطه غرب را بر كشور تشديد خواهند كرد. اين تجار ديروز وابستگان دربار و امروز هم آقا و آقازادگان هستند.رفسنجاني با وارد كردن دوو به سرمايه داران بيشتر نزديك است تا اين كه خود را نماينده مستضعفان بداند.
اين گفته ها به بيان شعر در زير ميبينيم:
هم شاه و هم خميني خدمت غرب كرده اند
گر چه كه ضد همند يك سكه ضرب كرده اند
ملت ايران بيا حل معما بكن
نه كراوات را طلب نه فكر عمامه كن
تا كه عقب مانده ايم در ره علم و هنر
آمده اين فاجعه بر سر ما چون شرر
تا كه به دريوزگي دست بريم سوي غرب
نان و غذا و دوا خواسته از كوي غرب
مهره غربي شديم كشور و دين رفت ز دست
هان منشين بي هنر چاره اي آور بدست
علم نداري به كف بنده هر نا كسي
علم و هنر پيشه كن تا كه به عزت رسي
ملت ايران بيا كار دليرانه كن
تا كه به چنگ آري علم همت شيرانه كن
گر نرسيم ما به علم نوكر غربي شويم
هر كه كند رهبري برده غربي شويم
اين وابستگي ها بقدري شديد بوده است كه دولت ايران كه خود را انقلابي ميناميد در زير بمباران هاي عراق سعي ميكرد كه هر چه بيشتر نفت صادر كند و يكي از عوامل آمريكا براي باز ماندن ميسر كشتيهاي نفت بر در خليج فارس بود!
۲-وضعيت جهان:
جهان دو قطبي به جهان يك قطبي تبديل شده است و اين مسئله سبب ميگردد كه آمريكا در غياب شوروي سابق راحت تر مسايل خودش را حل نمايد زيرا ديگر ديگر نيازي به كنترل شوروي(روسيه) مثل سابق ندارد.
اما ملت هاي ديگر كه اين خطر را احساس كرده اند به پيشواز رفته اند و متحد شدن اروپا را ميتوان نتيجه اين روند دانست.زيرا اين طور به نظر ميرسد كه قدرت يك قطبي آمريكا يك دوران گذر باشد.بنابراين براي دوران بعد از گذر خود را آماده ميكنند. پيش بيني اين موضوع از نظر اقتصادي زودتر اعلام شده است و آن اينكه تا ۲۰۱۵ الي ۲۰۲۵ چين قدرت اول اقتصادي خواهد بود اگر بتواند اين رشد فعلي را ادامه دهد. اين جا بجايي ها در قدرت اقتصادي و..... سبب تشنجات سياسي خواهد گرديد. جنگ دوم جهاني چيزي نبود مگر اين كه آلمان ميخواست جاي انكلستان را بگيرد و حاكم دنيا باشد كه اين آمريكا بود كه در نهايت جاي انگلستان را اشغال كرد. بنا براين آمريكا از تمام قدرت خود استفاده خواهد كرد كه اين جابجايي انجام نشود.
در اين شرايط مطمئنا قدرت هاي منطقه اي(اروپا روسيه وچين) سياست حفظ خود را پيشه خواهند كرد و سعي خواهند نمود با حداقل خسارت اين گذر را طي نمايند.
نتيجه اين كه محافل سرمايه داري كوشش خواهند كرد كه حداكثر سود اقتصادي خود را بدست آورند و كشور هاي جهان توشعه نيافته را از رسيدن بخودكفايي از طريق احمقاني مانند خميني و صدام (كه سرمايه ها و منابع كشور را در خدمت بيگانه به آتش كشيده اند و به مصايب داخلي دامن زده اند)
منافع خود را بهتر حفظ نمايند.با توجه به روان شناسي جامعه و با توسل به قدرت اقتصادي و تبليغي خود در صورت لزوم مهره هاي خود را براي سرگرمي مردم درمانده روي كار آورند.
بنابراين لازم است كه هر فرد ايراني مانند يك سياست مدار و قهرمان در جهت ايجاد استقلال اقتصادي و سياسي سعي نمايد كه فقط از طريق دموكراسي و افزايش شعور سياسي و اقتصادي مردم و كاستن از فاصله هاي گوناگون مابين مردم امكان پذير است. دموكراسي و عدالت اجتماعي به همراه شعور سياسي مردم يك وسيله براي رسيدن به خود كفايي يا هم آهنگي و برابري با سطح تمدن جهاني بكار خواهند رفت و بدون خود كفايي علمي و اقتصادي دموكراسي و شعور سياسي نميتوانند مشكلات ما را حل نمايند حتي اكر تمام ايرانيان متخصص علوم سياسي هم بشوند!
به هر حال دور دور يكه تازي آمريكا ست. احتمالا آمريكا از طريق اشغال نظامي و بر پا داشتن حكومت هاي طرفدار خود سعي خواهد داشت كه از خلا قدرت جهاني به نفع سياست هاي دراز مدت خود استفاده نمايد.
به نظر من آمريكا به عراق حمله خواهد كرد و عناصر مورد نظر خود را در آن جا خواهد گمارد.
با توجه به اين كه هدف آمريكا از به قدرت رساندن خميني؛ عوامل زير بوده است:
۱- حفظ منافع اقتصادي خود .
۲- ايجاد كمربند سبز به دور شوروي.
۳- نابود كردن اسلام سنتي كه يك مانع در برابر غرب و آمريكا بود.
۴- از بين بردن ظرفيت انقلابي مردم با ايجاد مصايب براي آنان.
۵-صاف كردن مسير نفوذ خود در ايران.
و.........
و آمريكا به تمام آن هدف ها راه يافته است!خيلي جالب بود كه هميشه خميني با راي دادن زنان مخالف بوده است و به شاه در اين مورد تاخته است چگونه پذيرفت كه زنان حق راي بايد داشته باشند و اين موضوع به همراه عمل كرد هاي ديگر وي كه به نفع آمريكا بوده است ظن عامل بودن خميني را دامن ميزند.
بنابراين به نظر ميرسد كه دوران مصرف خميني بازي تمام شده باشد و بعد از عراق نوبت ايران خواهد بود و داوطلبان زيادي براي اين كار اعلام آمادگي كرده اند.
به نظر نمي ايد كه حتما مسئله ايران بايد از طريق نظامي حل شود.
__________________
براي رفع عقب ماندگي چه بكنيم؟
تحليل شما از انقلاب ۱۳۵۷ چيست؟
براي شناحت خودمان و شناخت آنچه كه انقلاب را ايجاد كرد؛ خيلي مفيد خواهد بود انقلاب را تحليل كنيم.
۱-چرا انقلاب شد.
۲- چه دست آوردهايي داشت.؟
۳- آيا شكست خورده است يا نه؟
۴- پيشنهاد شما براي ملت ايران چيست؟
جوابها:
سوال اول : چرا انقلاب شد؟
انقلاب در ادامه وابستگي كامل اقتصادي ما به غرب پيش آمده است و ناشي از نداشتن توليد است.
ملتي كه غذا ؛دوا؛ لباس؛ اسلحه و......ندارد و براي هر چيزي دست گدايي به اجنبي دراز كرده است. آن ملت دولت؛كشور و دين هم نخواهد داشت. هر چيز آن ملت بازيچه كسي است كه احتياجات او را بر آورده ميكند. در ايران پهلوي و خميني حكومت از آن كسي بوده است كه شير نفت را در اختيار داشته است و پول نفت را براي تجارت با غربيان مورد استفاده قرار داده است.ديروز وابستگان دربار و امروز آقا و آقا زادگان. هر كس خدمت بيشتري به غرب و گسترش وابستگي بكند مورد تقويت غرب قرار ميگيرد. بنابراين ملايان هم ميدانند كه تضميني براي آنان هم وجود ندارد. حقوق بشر هم يكي از اهرم هايي است كه از سوي غرب براي فشار به عوامل وابسته گرا مورد استفاده قرار ميگيرد و در مورد شاه هم اعمال شد و حالا در مورد ملايان هم ميخواهند اعمال بكنند.
روحانيت سنتي نهادي بوده است كه بعد از استقرار رضا شاه با اين جريانات وابسته گرا(خارجي و داخلي) هم آهنگ نشده بود و بنابراين بايد از بين ميرفت؛ تا جامعه براي پذيرش ارزش هاي غربي آماده بشود.روحانيت توسط رضا شاه از قدرت سياسي رانده شده بود و رضا شاه با داشتن درآمد نفت و قدرت ارتش احتياجي به آنان نداشت.روحانيت سنتي غريقي بود كه براي بقاي خود آخرين و سخت ترين تلاشش را ميكند و مثل هر غريق ديگر قبل از مرگ به هر چيزي كه مييابد ؛ چنگ ميزند.تصرف قدرت سياسي آخرين تلاش روحانيت سنتي است ، ولي از نظر غرب بهترين راه براي نابودي روحانيت است زيرا واضح است كه روحانيت به علت اين كه نميتواند با استقرار علم و مدرنيته از عهده بر آوردن نياز هاي جامعه بر آيد و بنابراين اعتماد و علاقه ديني مردم را صرف خرج بر پايي حاكميت خود كرده و جامعه را آكنده از تنفر نسبت بد دين خواهد كرد. اين در صورتي بود كه روحانيت عاقلانه رفتار ميكرد ولي روحانيت رفتار عاقلانه اي بعد از انقلاب نداشته است و يك نمونه از رفتار هاي اشتباه روحانيت ادعاي صدور انقلاب اسلامي به كشور هاي همسايه بود كه سبب تحريك حمله عراق به ايران شد و ضرر هاي زيادي ببار آورد. شاه به راحتي از حكومت رانده شد براي اين كه در بين ملت پشتيباني نداشت و در بازي هاي سياسي پشت پرده با بيگانگان قدرت را بدست آورده بودو وقتي كه عاملان خارجي از وي حمايت نكردند براحتي سقوط كرد. در مقابل از سوي عامل غربي از آمدن خميني حمايت شد زيرا آمدن خميني بيشتر از شاه به نفع غرب بود(مالي و سياسي در تضعيف ملل اسلامي و تقويت استكبار و غرب به انحاي مختلف).
شاه با تكيه بر درآمد نفت و هم آهنگي با غرب همه را خاموش و اگر تند رفتند سر به نيست كردو خميني از اول با خشونت بيشتر همان كار را با مردم و وطن دوستان كرد و با عوام فريبي از تهييج احساسات ديني عوام نيروي آنان را براي سركوب حقيقت طلبان مورد سوء استفاده قرار داد.
۲- دست آورد هاي انقلاب : دست آوردي نداشته است.
۳- انقلاب شكست خورده است.
نتيجه:از طرق سياسي محض ما نميتوانيم مسايل خود را حل نمائيم. مسايل ما فقط سياسي نيست. ما از زير بنا ودر تمام زمينه ها اشكال داريم و به همين علت خيلي ضزبه پذير هستيم.
۴ پيشنهاد شما براي ملت ايران چيست؟
مسايل كشور ما ايرات با توسل به امور زير حل و بر طرف خواهد شد:
الف-سياست تامين خودكفايي اقتصادي در مورد غذا، صعنت و دارو و.....
ب- هم آهنگي با آن چه كه بنام جهاني شدن در دنيا روي مي دهد.
ج- اصلاح فرهنگي و گذر از سنت به مدرنيته.تقديس كار و شايسته سالاري.جدايي دين از حكومت.
د- تقويت نهاد هاي مدني و حاكميت دموكراسي.
بنابراين ما به فرد احتياج نداريم و ما به برنامه احتياج داريم كه توسط مديران و سياستمداران اجرا شود.
عجبا يك ايرانى پيدا شد كه تحقيقاتش بر خيالپردازى متكى نيست. مقاله ى بسيار جالبى بود.
من با نظر شما کاملا موافقم و به خاطر تفکرتان به شما تبریک می گویم.
The article is logical and understandable. Also, the 20-year program of the Islamic Goverment as we all know is a joke as it is not based on a single fact. It is a show off to be aimed for making slogans and oppress the people further and further.