جمهوري اسلامي در شرايط کنوني علاوه بر بحران هاي اجرايي و کارآمدي که به بحران مشروعيت نيز منجر شده است، با چالش هاي نظري و تاريخي نيز مواجه است که در اينجا به يکي از چالش هاي نظري آن اشاره مي کنيم.
اگر در يک نظام تطبيقي، انقلاب اسلامي ايران را با ساير انقلاب هاي کلاسيک جهان مقايسه کنيم، به سادگي مي توان وجوه مشترک آن ها را مشاهده کرد. در واقع انقلاب هاي جهان هر يک، دوره هاي خاص مشترکي را پشت سر گذارده اند که از آن جمله مي توان به دوران "ترميدور" اشاره کرد. اين دوران در انقلاب فرانسه که مبناي اين نامگذاري قرار گرفته است، آغازي بر پايان اين انقلاب تلقي مي شود.
در اين وادي بايد گفت اگرچه دوران ترميدور در انقلاب فرانسه پس از سرسپردن روبسپير به گيوتين آغاز شد و ناپلئون با سوار شدن بر اين موج دوران "ناپلئونيسم" را در تاريخ فرانسه رقم زد، اما در انقلاب ايران به دليل عمق باورهاي ديني، دوران ترميدور، پس از سپري شدن دوران "ناپلئونيسم سازندگي" و با دوم خرداد آغاز شد و مطالبات اجتماعي و ترميدوري جامعه ايران مانند گرايش به رفاه، موسيقي، خوشگذارني، تجمل و دور شدن از فضاي ايدئولوژيک و پرهيزکارانه در بدنه ي اجتماعي اوج گرفت که نافرماني مدني، رواج نوعي لمپنيزم و استقبال از گسترش شبکه هاي ماهواره اي و ... را مي توان در قالب مطالبات اين دوران تعريف کرد.
اکنون با توجه به جمعيت 70 درصدي نسل جوان در ايران و گسترش مطالبات ترميدوري حتي در مورد ميانسالان، اگر جمهوري اسلامي هر گونه مخالفت و برخورد قهرآميزي با اين فرآيند داشته باشد، اين پتانسيل وجود دارد که اين برخورد به آنومي اجتماعي منجر شود. از سوي ديگر اگر نظام سياسي بخواهد اين مطالبات را به رسميت بشناسد، بسرعت حد و مرز آن گسترش يافته و جمهوري اسلامي، هيچ گاه قادر به تحمل سقف آن نخواهد بود زيرا اين تلقي را ايجاد خواهد کرد که انقلاب دچار يک تحول عظيم ارزشي شده و حاکميت، همان 10 – 15 درصد حامي خود را نيز از دست خواهد داد. درواقع اين نقطه در هر دو شرايط، نقطه اوج تحولات خواهد بود که به تغيير گفتمان کلاسيک جمهوري اسلامي دامن خواهد زد.
انقلاب دائمي
البته ممکن است برخي نظريه پردازان با نگاه به انقلاب اکتبر روسيه، بر نظريه انقلاب دائمي "تروتسکي" تکيه کرده و بر اين باور باشند که با توجه به اين نظريه مي توان روند انقلاب را حداقل تا يک نسل ديگر ادامه داد.
البته شايد اين تفکر وجود داشته باشد که جمهوري اسلامي مي توانست همانند روسيه با تکيه بر نظريه انقلاب دائمي، به استمرار نظام سياسي اميدوار باشد. اما در مورد اين توهم بايد گفت که اين فرآيند تنها در شرايطي اتفاق مي افتاد که اولا، جمهوري اسلامي به لحاظ قدرت جهاني، توان هسته اي، پتانسيل هاي صنعتي و … در جايگاه شوروي دهه هاي 50 و 60 قرار مي داشت.
ثانياٌ اين که گفتمان "حکومت ديني" به عنوان مانيفست جمهوري اسلامي بايد مي توانست همانند مارکسيسم جايگاه ويژه اي را در ميان متفکران و فيلسوفان در سراسر جهان يا دست کم در کشورهاي اسلامي به دست آورد. اين در حالي است که جمهوري اسلامي، نتوانست گفتمان حکومت ديني را حتي در کشورهاي همسايه و جريان هاي سياسي متحد خود در کشورهاي اسلامي نهادينه کند تا حدي که حتي جرياني مانند مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق -که به نوعي مولود جمهوري اسلامي تلقي مي شود- نيز از اين نظريه دفاع نکرد و مرحوم حکيم به صراحت اعلام کرد که "ما دنبال ايجاد جمهوري اسلامي مانند ايران نيستيم." اين اتفاق در افغانستان نيز نيفتاد. از سوي ديگر آن چيزي هم که با الگوبرداري از ايدئولوژي اسلامي بنيادگرا از سوي جريان هاي غيرشيعي پس از فروپاشي سوسياليسم در جهان عينيت پيدا کرد، در قالب گروه هايي چون طالبان، انتفاضه و … بروز يافت که جريان هاي روشنفکري در جهان اسلام، هيچ گاه اين گفتمان را نيز جدي نگرفتند و حتي بعد از عمليات تروريستي 11 سپتامبر و گسترش عمليات انتحاري در فلسطين، اين گفتمان با چالش هاي بسيار اساسي مواجه شد. به هر حال نتيجه اين که تعميم نظريه انقلاب دائمي روسيه، نمي تواند در مورد انقلاب اسلامي در ايران موضوعيت داشته باشد. هر چند از نظر انديشمندان علوم اجتماعي، با فروپاشي شوروي، دوران حاکميت ايدئولوژي ها پايان يافته تلقي مي شود.
کاسترو و پايان انقلاب
برخي ديگر از نظريه پردازان جريان محافظه کار، با طرح پايداري انقلاب کوبا و انقلاب چين، اين الگوها را نيز از نظر دور نداشته و به دنبال به دست آوردن الگويي از مدل انقلاب هاي باقي مانده در جهان معاصر هستند.
البته در مورد پايداري انقلاب کوبا بايد گفت، هر چند کوبا به لحاظ کارآمدي و تحقق شعارهاي اوليه انقلاب، از جمهوري اسلامي بسيار موفقتر عمل کرده است اما غالب کارشناسان بر اين باورند که عمر انقلاب کوبا با مرگ کاسترو پايان خواهد گرفت و جامعه کوبا متحول خواهد شد هر چند مهمترين دليل پايداري انقلاب کوبا فاصله گرفتن کاسترو از انديشه هاي کلاسيک انقلاب و عملکرد مثبت او در برخي عرصه ها بوده است.
اصلاحات چيني
آخرين و تنها الگوي باقي مانده از انقلاب هاي معاصر، الگوي چين است که اصلاح طلبان چيني با "نقد گذشته"، "مائوزدايي" و همچنين با "عبور کامل از ايدئولژي" توانسته اند نه تنها به حيات خود ادامه دهند بلکه قدم هاي بلندي را نيز در توسعه بردارند. لذا نظريه پردازان جريان محافظه کار، بر اصلاحات با الگوي چيني تاکيد مي ورزند. البته فارغ از تفاوت هاي اساسي که بين جامعه ايران و چين در زمينه هاي فرهنگي، سياسي و حتي ژئوپوليتيک و … وجود دارد، بايد توجه داشت که نخستين حرکت اصلاحي چيني ها، عبور از ايدئولژي و گسترش آزادي هاي اجتماعي بوده است. درواقع اين پرسش از نظريه پردازان محافظه کار وجود دارد که آيا مدعيان کارآمدي اصلاحات چيني در ايران، جسارت عبور از ايدئولژي و نقد گذشته را دارند يا نه. نکته بعدي، با توجه به اين که جامعه ايران در شرايطي است که شديدا مطالبات دوران ترميدوري را دنبال مي کند و قطعا از گسترش آزادي هاي اجتماعي استقبال خواهد کرد، آيا مي توانند از آزادي هايي که حد و مرز آن به سرعت گسترش خواهد يافت در برابر 10 – 15 درصد حاميان خود دفاع کنند و بگويند، براي حفظ نظام لازم بود که از ايدئولژي عبور کنيم؟! و حتي با فرض پذيرش اين منطق، آيا مي توان چنين فرآيندي را اسلامي ناميد؟ به هر حال اجراي اصلاحات مدل چيني در ايران شکننده تر از آن است که به نظر مي آيد.
اصلاحات ايراني
البته اين به مفهوم پايان کار جمهوري اسلامي نيست و راهکارهايي براي برون رفت از اين دوران پر بحران وجود دارد که تنها يکي از اين راهکارها به نفع جريان محافظه کار است و آن اين که که اجازه دهد اصلاحات با "مدل ايراني" همراه با آزادي هاي سياسي و اجتماعي به مرحله ي اجرا در آيد و هزينه و فايده ي آن را نيز با جريان اصلاح طلب تقسيم کنند. زيرا اگر چين توانست در اصلاحات خود بدون توجه به آزادي هاي سياسي، موفق باشد به اين دليل بود که اولا هيچ اپوزوسيوني نداشت و دوم اين که مردم چين، هيچ گاه يک آزادي سياسي را تجربه نکرده بودند و … . نکته ي آخر اين که چيني ها در زمان اصلاحات تا اين حد در معرض فشار بين المللي قرار نداشته اند. به زبان ديگر تنها راه تداوم جمهوري اسلامي، مشارکت جدي و صادقانه محافظه کاران با جريان اصلاح طلب از طريق برگزاري يک رفراندوم واقعي است. به زبان ديگر جمهوري اسلامي مي تواند براي جلوگيري از فروپاشي سياسي و اجتماعي و ماندن جمهوري اسلامي حتي در قالب جديد، با ابتکار خود به استقبال تحولات برود زيرا اگر اين فرآيند مانند مساله پروتکل به دقيقه 90 کشيده شود، هيچ کس، فرصتي براي جبران نخواهد داشت و اين امکان نيز از دست خواهد رفت.
در پايان بايد به ياد داشت کساني که در اين بازي صد و صفر، 100 را انتخاب مي کنند قطعا با نتيجه اي غير از صفر مواجه نخواهند شد.
در يادداشت هاي بعدي، چالش هاي کارآمدي و مشروعيت در جمهوري اسلامي را مورد بررسي قرار خواهيم داد.
www.partiana.com
ba shoma movafeq nistam, insayt behtar az hameye In harf ha hst
http://www.savagesonblondes.com/gusher/gusherrp.html
inja hame chiz malom hast
jomhoorie eslami che rahe sarkoob ra edame dahad va che tan be yek refrandom dahad mahkoom be soghoot ast. khaheshmand ast digar in noskhehaye ghadimi ra napichid
در مورد این آقای "علیرضا" می خواستم بگویم که وسط یک بحث ریشه ای بقول خودش حرفهای بی ربط می زند که البته بعلت ناتوانی و عاجز ماندن در مقابل استدلال های فوق چاره ای جز منحرف کردن افکار مردم (در رابطه با این متن) ندارد به نظر اینجانب هیچ کس از خطا بدور نیست چه نوریزاده چه خامنه ای چه بسا که خطا های خامنه ای در ظلم به مردم بسیار دهشت بار تر از دست نوشته های نوریزاده می باشد در رابطه با امیر فرشاد ابراهیمی هم با بگویم همین قدر که توانست در مقابل ظلم و جور و فساد آیات عظامی چون جنتی و رفسنجانی بایستد و واقعیتهایی را در این حکومت خفقان آور باز گو کند برای من جای تقدیر دارد پر واضح است که برای حکومتی (خدایی) که براحتی مرتکب قتلهای زنجیره ای و یا قتلهای سال 67 و ... می شود کشتن یک شهروند عادی که دیگر از امتیازات انصار حزب الهی هم برخوردار نیست براحتی آب خوردن است . در پایان امیدوارم روزی برسد که بالا ترین مقام حکومت توسط رای مستقیم مردم و انهم بصورت دوره ای ( 4 یا 5 ساله ) انتخاب شود تا دیگر هیچ حاکمی خود را مادام العمر و نیز جدای از مردم نبیند و بداند که بزودی دوباره نیاز به رای مردم دارد و براحتی دستور به بستن 90 نشریه وغیره ندهد
امير فرشاد ابراهيمی در آخرين مطلبی که بعد از فرارش به اروپا در وب سايتش نوشته مطلبی است درباره ايميل جعلی ارسال شده به نام فدائيان نواب تحت عنوان:
گر ما ز سر شکسته می ترسيديم
در کوچه عاشقان نمی رقصيديم
که در آن به تهديد به قتل خود پاسخ داده.
کسی از ايشان نپرسيد:
آقا فرشاد! شما گر ز سره شکسته نمی ترسيدی پس چرا تا اروپا فرار کردی؟
مثله بقيه مبارزان خط اول مبارزه با جبهه انحصار می ماندی در کنار گنجی و آقاجری و باقی و باطبی و ...... الدروم مولدروم می کردی.
نوری زاده خیلی وقت است کفگیرش به ته دیگ خورده و پرت و پلا می گوید.
با عوامفریبی و ژست وطن دوستی به خود گرفتن مشکلی از ایران حل نمی شود.
تاریخ مصرفش خیلی وقت است تمام شده است.
قضیه سلیمانپور یکی بود حکیم هم بعدی است.
امیر فرشاد ابراهیمی یاد بگیرد که دارد ادای او را در می آورد!!!
محافظه كاارن از كمترين شانس بقا برخوردار نيستند. اصلاحات واپسين فرصت براي جمهوري اسلامي بود كه با شكست ان جمهوري اسلامي وارد روند اجتناب ناپذير فروپاشي شد. شكست اصلاح طلبان هرگز بهمعناي پيروزي محافظه كاران نيست ، بلكه اين شكست به معناي شكست پروژه اصلاحات در ايران است . محافظه كاران نه مي توانند و نه اساسا به دليل ماهيت فكري و فرهنگي كه دارند قادرند اصلاحات را در ايران پياده كنند. آنچه ما از آناتن مشاهده خواهيم كرد نوعي امتيازدادن هاي حقيرانه و از موضع ضعف (مانند پروتكل الحاقي ) خواهد بود كه در نهايت به نابودي انان خواهد انجاميد. دراين ميان هيچ تفاوتي بين موتلفه با جامعه مهندسين يا كيهان و رسالت نيست . همگي اين ها سروته يك كرباسند. حسين شريعت مداري سمبل و نماد و چكيده سران جمهوري اسلامي است كه همگي محافظه كاران با شدت و ضعف از او الگو پذيرفته اند.
تنها راه تداوم جمهوري اسلامي، مشارکت جدي و صادقانه محافظه کاران با جريان اصلاح طلب از طريق برگزاري يک رفراندوم واقعي است ........آقاي آزادي حتما مزاح مي فرمايند.آنچه شما به عنوان راه تداوم به سران سلطه در ايران پيشنهاد مي كنيد جام زهر آلودي است كه در آن به حيات نفرت انگيزشان خاتمه خواهد داد.انصافا از شما مي پرسم چگونه اينچنين چيزي محتمل است .دوام جمهوري اسلامي از طريق برگزاري رفراندوم؟....به حق چيزهاي نشنيده!!!!!!
مقایسه کردن انقلابات ایدئولوژی با یکدیگر هرچند که این ایدئولوژیها باهم در تضاد باشند نشان میدهد که تقریبا سرنوشتی شبیه دارند.شکی نیست که جمهوری من درآوردی اسلامی بعلت عقب افتاده گی واپسگرائی ومدرن نبودن طرزتفکر رهبرانش مثل ایدئولوزیهای مدرنی که در جریان مبارزات طولانی توده های ملیونی شکل گرفته اند و خود محصول و نمود ترقی و تکامل جامعه بشریست نمی توانست تغیراتی اساسی در سطح وسیعی(جهانی) برای مدت زیادی بوجود بیاورد.اصولا مبارزات مذهبی در کشورهای مختلف(بخصوص کشورهای اسلامی) بیشتر واکنشی در برابر مدرنیسم و مقابله با هرچیز نوئی بوده است.روحانیون با نفوذی که در میان مردم عامی و بیسواد که اکثریت این جوامع را تشکیل میدهند داشته اند بزرگترین ضربه را به آرمانهای مترقیانه مردم زده اند.ولی انقلاباتی مثل انقلاب فرانسه کوبا و اکتبر ...بخاطر شعارهای مردمی و آزادی خواهانه شان لااقل قبل از به بنبست رساندنشان در زمینه های بسیاری باعث پیشرفت جامعه گشته اند بطوریکه با وجود شکست نیروهای سوسیالیستی هنوز بسیاری از این گروها در اکثریت میباشند.اما این مسئله در مورد اسلام صادق نخواهد بود.آینده اسلام بیشتر به کاتولسم و مذاهب دیگر شبیه خواهدبود تا به ایدئولوژیهای موجود.زیرا اسلام یا مذاهب دیگر میتوانند بدون دخالت در سیاست نقش خویش رادر میان مردم داشته باشند ولی ایدئولوزهای سیاسی موجودیتشان به سیاست در جامه مربدت میشود .و در حقیقت بزرگترین ضربه را همین سیاسی کردن اسلام به آن وارد آورده.بنابر این هر کاری که در حال حاضر گروهای حاکم انجام دهند هیچگونه تغیری در صورت مسئله ندارد.چرا که مردم از آنچه بنام اسلام صورت گیرد بدیده نفرت و بدبینی مینگرند.بهمین جهت رهبران جمهوری اسلامی برای نجات خود و نزدیکانشان جز گردن نهادن به شکستی مفتزحانه چاره ای ندارند.و باسابقه ای که از این جانیان داریم تا فشارهای علنی و غیرقابل مقابله را نبینند حاضر به سرکشیدن جامهای پیاپی زهر نیستند.بنابراین سرنوشت چائشسکو به سرنوشت خامنه ای نزدیکتر است تا یاروزرسکی.
فقط در رابطه با نظر در مورد نوریزاده
مدتهاست که نوریزاده به بیراهه میرود, و نظرهایش مانند سابق منطبق بر واقع نمیباشد.
واقعا تعجب آوره که نویسنده مقاله اصلاحات چین را موفق امیز قلمداد میکنه. مگر چین صاحب استراتژی اقتصادی است که در صورت فرار کارخانه های تولیدی همزمان با افزایش دستمزدها چالهای خالی ناشی از آن را پر کنه.
در ضمن همين آقای نوريزاده مدعی شده بود که آيت الله حکيم را جمهوری اسلامی ترور کرد و امروز عبدالعزيز حکيم " رييس مجلس اعلاى انقلاب اسلامي عراق و عضو شوراى حکومتي
اين کشور دخالت ايران در ترور آيت الله "محمد باقر حکيم " را بشدت تکذيب
کرد و دشمنان جمهورى اسلامي ايران و ملت عراق را عامل ترويج اين گونه
شايعات دانست .
آقا با پوزش من نظرم ربطی به اين مقاله نداره و تنها يک سوال از آقای عليرضا نوريزاده دارم که بعد از بازداشت هادی سليمان پور سفير سابق ايران در آرژانتين مرتب می گفت: قاضی شرافتمند انگليسی مانند قاضی مرتضوی نيست و مو را از ماست می کشه و پدر سليمان پور و ديگر مسئولين جمهوری اسلامی رو در می آره!!!
خوب آقای نوريزاده حالا چی؟ قاضی شرافتمند که سليمان پور رو آزاد کرد! خدا ذره ای عقل و انصاف به همه بده.
It was good, what would be the subject of REFRANDOM? what are the options?