حسينعلي منتظري كه پيروانش از وي با عنوان مرجع آزاده ياد مي كنند و در تاريخ معاصر ايران هيچ مرجع تقليدي به اندازهء وي در حبس يا تبعيد و حصر خانگي نبوده، در كنار خميني، بيشترين توجه و هم را در حوزهء سياست به خرج داده است. اما علي رغم مبارزه جويي و فعال بودن هميشگي در حوزهء عمل سياسي و شجاعت و جسارت در برخورد با مستبدان و اقتدار گرايان حاكم، كارنامهء وي در حوزهء انديشه كاملاً بيانگر نگاه سنت گرايانهء فقهي ايشان اشت. وي علي رغم خميني كه در مواردي مثل شطرنج، ماهي خاويار، پخش موسيقي از راديو و تلويزيون، قانون كار، مسئلهء احتكار، حضور زنان در دانشگاههاي مختلط و مانند آنها از چارچوب سنتي فقه فراتر رفت و اندكي از فشار اسلامي شدن تام و تمام بر مردم كاست، همچنان در چارچوب آنچه احكام قطعي اسلام ناميده مي شود محصور مانده و فتاوايي خلاف جريان رود عرضه نكرده است.
ايشان در مجموعه پاسخهايي كه به پرسشهاي افراد در دوران حصر داده اند اين نگاه سنت گرايانهء فقهي را به نمايش گذارده اند. منتظري در موضوع پيوستن ايران به كنوانسيون بين المللي رفع تبعيض از زنان، حجاب اجباري حكومتي (كه هيچ مبناي ديني ندارد)، حكم ارتداد، مسئلهء آزادي ديني، ديهء غير مسلمان و مانند آنها همان ديدگاههاي سنتي و بعضاً ايدئولوژيك و جاري در جمهوري اسلامي (مثل حجاب اجباري براي زنان غير مسلمان و حتي كساني كه اعتقادي به اسلام يا حجاب ندارند) را عرضه مي كند (پاسخ به سوالات مسعود اميد، سايت گويا، 2002/28/5). تنها در دو موضوع ديهء غير مسلمان و دست دادن نمايندگان دولت با زنان غير مسلمان ايشان راه حلهايي ارائه كرده اند كه آنها نيز بر اساس چاره جوييهاي حكومتي است و نه نقد اصولي ديدگاههاي سنتي فقهي. در موضوع ديهء غير مسلمان، مبناي ايشان در قبول تساوي، تبليغات مخالفان اسلام است و از دولت مي خواهد كه مابه التفاوت ديهء مسلمان و غير مسلمان را بر اساس شرط ضمن عقد ذمه يا امان غير مسلمان بپردازد تا عملا ديهء آنها مساوي شود (پاسخ به سوال طاهري نمايندهء نجف آباد، سايت گويا، 2002/19/6). بدين ترتيب ايشان نيز همانند عموم فقها به تساوي جوهري انسانها باور ندارد و فقط از سر پيش گيري از تبليغات غربيها دولت را موظف مي كند كه ما به التفاوت را بپردازد. اگر نبودند غربيان همچنان بايد ميان مسلمان و غير مسلمان، ميان زن و مرد، ميان برده و آزاد، ميان باورمند و غير باورمند و ميان باورمند ايدئولوژيك و باورمند غير ايدئولوژيك همهء تبعيض ها برقرار مي ماند. اگر اين مبنا مورد قبول باشد چرا در حوزه هاي ديگر مرتبط با حقوق بشر كه غربيها بر اساس آنها عليه حكومت ديني تبليغ مي كنند – مثل حجاب اجباري يا آزاديهاي جنسي – تجديد نظر نمي شود؟ اين نظرات و مجموعهء نظرات فقهي ايشان در رسالهء عمليه و نظرات سياسي ايشان در دروس ولايت فقيه نمايانگر آنند كه منتظري علي رغم شخصيت مبارز و سلطه ناپذيرش در حوزهء عمل سياسي، در حوزهء انديشهء فقهي مجتهدي متوجه به اقتضائات دنياي امروز و نيازهاي روز جامعه نيست.
دوم. مواضع منتظري نمايانگر اين نكته است كه افراد مي توانند حتي با ديدگاههاي نظري تقريبا يكسان در حوزهء عمل سياسي به زقابت و مخالفت بپردازند و نفس مخالفت با رژيمهاي اقتدارگرا دليلي بر مخالفت نظري با مباني آن به شمار نمي آيد. با نظراتي كه ايشان دارند، در عين اذعان به رفتار غير انساني و غير قانوني مافياي سياسي با ايشان و برخي بستگان و شاگردان ايشان و نيز اذعان به دفاع ايشان از حقوق باورمندان ايدئولوژيك (ونه شهروندان عادي كه بعضا به دليل راه رفتن در خيابان با دوست دختر يا پسرشان بازداشت و تحقير شده اند) مي توان بدين سو رفت كه اگر ايشان در مقام رهبري قرار مي گرفتند – حتي با مواضع امروزشان – تصوير چندان متفاوتي از نظام جمهوري اسلامي در برابر ما قرار نمي گرفت: در اموري مثل حجاب اجباري، محروميت زنان از بسياري حقوق انساني خود، صدور احكام مربوط به ارتداد يا زناي محصنه و سرقت (سنگسار يا قطع دست و پا)، فسق و محاربه توسط دستگاه قضايي، تعزير بدل از شكنجه، تسلط نهادهاي انتصابي بر نهادهاي انتخابي، و روابط خويشاوندي كه از بيت علما به جامعهء سياسي بسط مي يابد. ايشان و بسياري از شاگردان ايشان هيچگاه مخالفتي با اجراي احكام غير انساني اسلام، روابط خويشاوندي درون كاست روحاني حاكميت، اختصاص اموال مصادره اي به روحانيون حاكم، افتادن اموال عمومي به پشت قبالهء برخي مراجع، نقض هر روزهء حريم خصوصي شهروندان عادي، دخالت حكومت در حوزهء روابط صميمي و جنسي شهروندان و مانند آنها نكرده اند. مخالفتهاي ايشان و بسياري از شاگردانشان بيشتر متوجه به نقض حقوق سياسي جمعي محدود از گروه باور مندان ايدئولوژيك بوده است. كساني كه به شريعت، دخالت دين و دينداران در حوزهء عمومي، و حكومت ديني – هر گونه قرائتي از آن - باور دارند طبيعي است كه در صورت دست يافتن به حكومت به اجراي آنها اقدام مي كنند. البته ممكن است تا حدودي سبعيت اين احكام را با برخي تبصره ها تلطيف كنند اما در اصول بدشواري تجديد نظر خواهند كرد.
منتظري در مورد روابط دختر و پسر معتقد است كه اين رابطه در صورتي مجاز است كه در چارچوب شرع باشد و اختلاط آنان موجب وقوع حرام نباشد. ولي اگر به شكل نامشروع باشد حكومت اسلامي مي تواند در حد ضرورت از آن جلوگيري كند ( سايت گويا، 7 مرداد 1381). با همين ديدگاه است كه دستگاه امر به معروف و نهي از منكر بنا شده و جوانان را حتي از رفتن كوه با يكديگر باز مي دارد. اين گونه ديدگاهها كه حكومت را عامل اجراي احكام ديني مي خواهد انگارهء پليس اخلاق و فضيلت، وزارت حقيقت و مانند آنها را تعين مي بخشد. حكومتي كه مانع از عشق و روابط صميمي انساني بر اساس توافق طرفين است و مدام چنگ و دندان شريعت را به انسانها نشان مي دهد جز ترس و وحشت و مرگ چه چيزي براي عرضه خواهد داشت؟ منتقدان اصول حاكم بر نظام جمهوري اسلامي همچنان مي توانند ديدگاههاي منتظري و شاگردان وي را بر همان اساس مورد انتقاد قرار دهند.
سوم. در چارچوب برنهادهء ولايت فقيه از نگاه منتظري، در صورت حاكميت ايشان، كمابيش با همين نظام سياسي، اجتماعي و فرهنگي مواجه بوديم. حتي منتقدانه ترين برخوردها با ولايت فقيهِ واقعآ موجود در چارچوب ولايت فقيه انتخابي (نظر منتظري و بسياري از شاگردانش) رهبري را حق انحصاري فقها مي داند. اگر انتخابي هست انتخاب ميان فقهاست و نه آحاد ملت. حتي اگر ولايت فقها قول معصوم باشد – كه به احتمال زياد نيست و اثبات استناد آنها به معصوم بسيار دشوار است – آيا سرنوشت ميليونها نفر را با استناد به يك جمله مي توان به دست يك نفر سپرد؟ اثبات نظريهء معصوميت بسيار دشوار است و اثبات غير آن حتي در چارچوب منابع موجود ديني آسان تر است. همانطور كه نصب عام فقيهان از سوي شارع به ولايت بر مردم فاقد دليل نقلي و عقلي است، انتخاب رهبر از ميان فقها نيز فاقد دليل است. اگر ماهيت حكومت عقد و معاهده ميان مردم و كارگزاران آنهاست چرا مردم مجبور باشند كه از ميان فقها انتخاب كنند؟ اگر حق حاكميت مردم به عنوان شهروند ونه رعيت به رسميت شناخته شده باشد – كه هنوز در جمهوري اسلامي چنين نشده است – چرا آنان نتوانند هر كس را كه خود خواستند اعم از فقيه يا غير فقيه انتخاب كنند؟ در نظام سياسي مبتني بر ولايت فقيه چه قرائت خامنه اي و مافيايش – ولايت انتصابي مادام العمر، نظارت ناپذير، فراقانون و غير پاسخگو – و چه قرائت منتظري و شاگردانش –ولايت انتخابي و حتي دوره اي، نظارت پذير، قانوني و پاسخگو - جايي براي تجديد نظر در قانون اساسي وجود ندارد مگر با اذن و اجازهء ولي فقيه كه احالهء به محال است. در نوع دستكاري شدهء نظريهء انتخابي ولايت فقيه نيز چگونگي و سازوكار براندازي قانوني و غير خشن حكومت روشن نشده است. در نظريهء انتخابي ولايت فقيه ممكن است حكومت يك فقيه خاص مادام العمر نباشد اما زمامداري فقها ابدي است. مشكل عمده تر از مادام العمر بودن حكومت يك نفر، ابدي بودن يك حكومت استبدادي با تضمين حقوق ويژه براي روحانيان و فقهاست. اگر رضايت مردم شرط مشروعيت حكومت است، در حالي كه به حكومت فقها راضي نباشند چه سازوكاري براي تغيير آ“ در حكومت ولايت انتخابي فقيه دارند؟ اگر قرار باشد كه قانون اساسي در جهت ادواري و قانوني و مقيد شدن حكومت فقيه تغيير يابد، چرا در جهت جمهوريت تغيير نيابد؟ چرا فقها نظارت عاليه بر امور جامعه داشته باشند و بقيهء اقشار مثل نويسندگان، دانشگاهيان، پزشكان، خبرنگاران يا كاركنان اداري نبايد نظارت عاليه داشته باشند؟ اين حق نظارت عاليه از كجا به آقايان به نحو ابدي تفويض شده اشت؟ آيا يك جمله در يك كتاب مي تواند توجيه كنندهء چنين امتيازي باشد؟ همهء گروهاي اجتماعي مي توانند چنين جملاتي را براي خود خلق كنند. جوهرهء حكومت دمكراتيك يعني امكان خلاص شدن مردم از شر حكومت و رژيمي كه نمي خواهند در هر دو نظريهء ولايت انتخابي و انتصابي غايب است. حتي در مورد نوع تلطيف شدهء وظايف و مسئوليتهاي فقيه يعني نظارت بر امور و تذكر –كه اگر مستظهر به قوهء قهريهء حكومت نباشد چيزي براي ولايت فقيه باقي نمي گذارد مگر ولايت تكويني - ديگر، جايي براي بقيهء اقشار كه همين نقش را ايفا مي كنند باقي نمي ماند.
چهارم. در حكومت ولايت انتخابي فقيه يا ” نظارت به جاي حكومت“ كه دسته از طرفداران برنهادهء مردمسالاري ديني بدان باور دارند چه بر سر احكام مربوط به ارتداد، سب النبي، شرب خمر، آميزش جنسي، قذف، سرقت و مانند آنها يعني اعدام، سنگسار، تازيانه و قطع اعضاي بدن مي آيد؟ آيا در نظام ولايت انتخابي جايي براي انتخاب دادستان عمومي منطقه توسط مردم وجود دارد؟ آيا حيطهء خصوصي افراد از جمله آنچه مي پوشند، آنچه مي خورند و با آنكه در مي آميزند از تجاوز ماموران امر به معروف و نهي از منكر در امان مي ماند؟ پاسخ به همهء سوالات فوق با رجوع به آثار منتظري و شاگردانش (مثل كديور) منفي است. در صورت واگذاري قدرت در شرايط فعلي به منتظري و شاگردانش تنها از فشار بر برخي نيروهاي سياسي درون كاست حكومتي كاسته خواهد شد اما در نقض نهادينهء حقوق عموم شهروندان بواسطهء اجراي احكام اسلامي تغييري حاصل نخواهد شد. منتظري و كديور هنوز حجاب اجباري حكومتي را كه هيچ مبنايي در شريعت ندارد نفي و نقد نكرده اند. انها فقط از سخت گيري ها شكايت مي كنند كه معلوم نيست به كدام اعمال پليس حقيقت و فضيلت در نظام جمهوري اسلامي ارجاع دارد.
آيا در حكومت ولايت انتخابي شهروندان غير معتقد را به اتهام روزه خواري در ملاء عام تنبيه و مجازات خواهند كرد؟ آيا در اين حكومت يك معلم دانشگاه حق دارد دانشجويي را به دليل روزه خواري مورد ضرب و جرح قرار دهد (واقعهء رخداده در دانشگاه شهيد بهشتي، آفتاب يزد، 27 آبان 1381) و اگر داد دستگاه قضايي با ضارب چه خواهد كرد؟ آيا در اين حكومت بساط امر به معروف و نهي از منكر حكومتي و پشتيباني حكومت از آمران و ناهيان جمع خواهد شد؟ آيا مردم آزاد خواهند بود ميان مسلمان و عامل به احكام شريعت بودن يا نبودن انتخاب كنند؟ آيا بوسهء زن و مرد در فيلمهاي خارجي به هنگام نمايش در ايران سانسور خواهد شد؟ آيا نمايش زن و مرد ايراني در اتاق خواب در فيلمها همچنان ممنوع خواهد بود؟ آيا بساط سانسور كتاب بر جا خواهد ماند؟ آيا دختران حق خواهند داشت بدون اذن شوهر يا پدر به مسافرت خارج از كشور بروند؟ آيا مردان حق خواهند داشت زنانشان را در صورت خيانت بكشند؟ و صد ها سوال ديگر كه در سالهاي انقلاب از فقها و روحانيون در حالي كه از حكومت شاه انتقاد مي كردند نپرسيديم و فقهاي منتقد حكومت خامنه اي (ونه نظام جمهوري اسلامي) نيز بدانها پاسخ نداده اند. اگر حكومت اسلامي مورد نظر منتظري و شاگردانش اجراي اين گونه احكام را ناديده بگيرند اين امر با عنواني كه به حكومت مي دهند در تعارض خواهد بود. اگر مجموعهء احكام موجود شريعت در حوزه هايي كه به حقوق و وظايف آحاد ملت مربوط مي شود به منتخبان واقعي ملت (بدون نظارت استصوابي و دخالت نظاميان در تصميم گيريهاي سياسي) واگذار شود و آنها حق تصويب يا رد داشته باشند معلوم نيست كدام يك از آنها تصويب يا رد خواهد شد. با گفتن اينكه مردم ايران مسلمانند و اجراي احكام اسلامي را مي خواهند نمي توان تكليف نوع و نحوهء حكومت و چگونگي مواجهه با احكام شريعت را روشن كرد. همين ابهام گوييهاست كه ما را از آرمان و مدينه فاضلهء حكومت عدل علي در سالهاي انقلاب 1357 به جهنم مافياي خامنه اي سوق داده است.
دفاع از حقوق قانوني فقيه مبرز آقاي منتظري و شاگردان ايشان و ديگر باورمندان به حكومت ديني بر اساس حكومت فقها يك امر است (كه همهء انسانهاي حق طلب اخلاقا بدان موظف هستند) و ناديده گرفتن لوازم انديشهء اين گروه و سنخيت آنها با حكومت موجود امري ديگر.
نه "اسلامی"، نه "جمهوری"!
چکيده: در مقالهی "حقوق بشر، دين و دولت" مقدمهی بحثی را در ارتباط با دين و دولت و حقوق بشر به طور کلی مطرح کردم و در پايان نوشتم:"تشکيل حکومت...
Spectre شبح
November 14, 2003 03:15 PM
به نظرم باید دست از این سوسول بازیهای روشنفکرانه برداشت.حرف و حدیث و مقاله بس است.تنها راه نجات خشونت است.باید عمامه ها را تبدیل به طناب دار کرد.این افه های سوسیال دموکراسی مال جوامعی است که آزادی را تجربه کرده اند.برای ما تا زمانیکه که حکومت مافیایی بر سر کارست صحبت از دموکراسی بی معناست و ما زمانی می توانیم آزادی را تجربه کنیم که جامعه از شر وجود آخوند ها پاک شده باشد.می دانم که به محض اینکه مردم مطمئن شوند که راه بدون برگشت است یک نفر از اینها را زنده نخواهند گذاشت و هر کسی هم که بخواهد از این جرم زدایی جلو گیری کند را در لهیب آتش 25 ساله خواهند سوزاند.ایرانیها را دست کم نگیرید آنها همان قدر که در قبول ذلت مقاوم هستند به موقع از بی رحم ترین ملت های عالمند.زمان آن که برسد خیابانها را از کشته این جانیان پر خواهند کرد حتی به سگ و حیوانات خانگی آنها نیز رحم نخواهند کرد.خشت های خانه شان را نیز بر باد خواهند داد.شاید خونین ترین تحول جهان در ایران صورت پذیرد.این مردمی که از سر تفنن در سال 57 به خیابان آمدند اینبار به خشم و کینه 25 سال ظلم و زور خواهند آمد .این نوشته های مرا به خاطر داشته باشید تا به شما ثابت شود.حرف آخر....آخوند را باید کشت.....هم با لگد هم با مشت.
man ham motaghed hastam ke be serfe inke MONTAZERI ya har shakhse digari morede zolmo azaro zendano hatta shekanje gharar gereft dalil bar taiede afkar va ya hatta amalkarde gozashteye oon nemibashad. nabayad faramoosh kard ke besiari az badbakhtihaye ma dar in 25 saal az babate afradi mesle MONTAZERI mibashad. be sadetarin ebarat mitavan goft ke farghe beyne oon va khomeyni ine ke oon ghodrate khomeyni ra nadarad vagarna agar chenin kasi hamin alaan be ghodrat beresad, kamtar az zamane khomeyni hoghooghe bashar va azadihaye fardi ra naghz nemikonad
با سلام
اقاي محمدي اول بگو مسلمانی یا نه ؟
ان اسلامی که به حکم قران دست نبرد می توانید بگویید اسمش چیست ؟
لطفا مسایل سیاسی را با مسایل شرعی قاطی نکنید !
با تشكر انشا ا.. فعاليت خود را در اين سايت اغاز مي كنيم
این تنها اسلامیان نیستند که آزادی را در چهار چوبی که خویشتن تعین میکنند قبول دارند.امروز گفتگوئی را با کورس مدرسی جانشین رئیس قبیله ویا رهبر سکت حزب کمونیست کارگری خواندم و ناخداگاه با تعریفی که از رهبر مافیا(پدر خوانده منصورحکمت )نموده است مرابیاد پدرخوانده مسعود و رهبران قدرتهای مافیائی شاه و خمینی انداخت.لااقل نسل من بخوبی گفته های مزدوری مثل حجازی را در مورد شاه و خمینی(که اگر خو امام زمان هستی بگو...)بیاد میآورد.البته من میخواستم این مسئله را در زیر همان مقاله بنویسم اما متاسفانه زیرنویس نداشت.جناب ایشان منصورخان را مارکس خوانده و از مبارزات ایشان برای مردم داد سخن داده و مصدق را آدمی که هیچ کاری برای مردم نکرده و بیخود بزرگ گشته.از آنجائی که خود آقای محمدی با این باند بوده لازم دانستم زیر مقاله شان این یادداشت را بنویسم.اولا نه تنها حزب کمونیست کارگری بلکه هیچ جریان ایدئولوژیکی نمی تواند ادعای آزادی بدون قید وشرط بنماید چرا چون بکاربردن اسلام یا سوسیالیم یعنی قید و بند و محدود کردن آزادی.در ثانی در جهان امروز اکثریت مردم را در هر چامعه ای طبقات متوسط و خرده بورژوا تشکیل می دهند که از نظر مارکسیسم ضد انقلاب کارگری میباشند.طبقه کارگر یا پرولتری که مورد نطرمارکس بوده در دنیای صنعتی امروز از لمپنترین گروهای اجتماعی است.نمونه اش همین اکثریت برادران پاسدار و حزب اللهی است.و در غرب وضع بهتر از این نیست.در تمام رهبران و ایدئولوگهای مارکسیستی از خود مارکس و انگلس گرفته تا جریانهای چریکی و همین باند منصور خان حتی یکنفر را کارگر بمعنای مارکسیستی نمییابید.تمام رهبران باند منصور خان سالهای سالست که حتی قبل از انقلاب در ایران نبوده اند.در ضمن در وابستگی این گروه و شخص منصور حکمت به دستگاهای جاسوسی غرب بحثهای زیادی است.من بعنوان یک ایرانی بشدت نسبت به این گروه مشکوک بوده و شکی ندارم این گروه در صورت گرفتن قدرت درایران و با در دست داشتن شیر نفت با این ملت کاری را خواهند نمود که پولپوت و خمینی و جنایت کاران دیگر را روسفید کنند. اینها در خارج با جوی آزاد هیچیک از افراد روشنفکر جامعه ایرانی را نتوانستند جذب نمایند و مطمئنا در یک جو آزادی در ایران هم نخواهند توانست مردم آگاه را بخود جلب کنند.تمام نوشته هاشان پر از عقده های روانی و ضد دمکراتین است.
این تنها اسلامیان نیستند که آزادی را در چهار چوبی که خویشتن تعین میکنند قبول دارند.امروز گفتگوئی را با کورس مدرسی جانشین رئیس قبیله ویا رهبر سکت حزب کمونیست کارگری خواندم و ناخداگاه با تعریفی که از رهبر مافیا(پدر خوانده منصورحکمت )نموده است مرابیاد پدرخوانده مسعود و رهبران قدرتهای مافیائی شاه و خمینی انداخت.لااقل نسل من بخوبی گفته های مزدوری مثل حجازی را در مورد شاه و خمینی(که اگر خو امام زمان هستی بگو...)بیاد میآورد.البته من میخواستم این مسئله را در زیر همان مقاله بنویسم اما متاسفانه زیرنویس نداشت.جناب ایشان منصورخان را مارکس خوانده و از مبارزات ایشان برای مردم داد سخن داده و مصدق را آدمی که هیچ کاری برای مردم نکرده و بیخود بزرگ گشته.از آنجائی که خود آقای محمدی با این باند بوده لازم دانستم زیر مقاله شان این یادداشت را بنویسم.اولا نه تنها حزب کمونیست کارگری بلکه هیچ جریان ایدئولوژیکی نمی تواند ادعای آزادی بدون قید وشرط بنماید چرا چون بکاربردن اسلام یا سوسیالیم یعنی قید و بند و محدود کردن آزادی.در ثانی در جهان امروز اکثریت مردم را در هر چامعه ای طبقات متوسط و خرده بورژوا تشکیل می دهند که از نظر مارکسیسم ضد انقلاب کارگری میباشند.طبقه کارگر یا پرولتری که مورد نطرمارکس بوده در دنیای صنعتی امروز از لمپنترین گروهای اجتماعی است.نمونه اش همین اکثریت برادران پاسدار و حزب اللهی است.و در غرب وضع بهتر از این نیست.در تمام رهبران و ایدئولوگهای مارکسیستی از خود مارکس و انگلس گرفته تا جریانهای چریکی و همین باند منصور خان حتی یکنفر را کارگر بمعنای مارکسیستی نمییابید.تمام رهبران باند منصور خان سالهای سالست که حتی قبل از انقلاب در ایران نبوده اند.در ضمن در وابستگی این گروه و شخص منصور حکمت به دستگاهای جاسوسی غرب بحثهای زیادی است.من بعنوان یک ایرانی بشدت نسبت به این گروه مشکوک بوده و شکی ندارم این گروه در صورت گرفتن قدرت درایران و با در دست داشتن شیر نفت با این ملت کاری را خواهند نمود که پولپوت و خمینی و جنایت کاران دیگر را روسفید کنند. اینها در خارج با جوی آزاد هیچیک از افراد روشنفکر جامعه ایرانی را نتوانستند جذب نمایند و مطمئنا در یک جو آزادی در ایران هم نخواهند توانست مردم آگاه را بخود جلب کنند.تمام نوشته هاشان پر از عقده های روانی و ضد دمکراتین است.
اصولا تاريخ مصرف انديشه هاي سياسي با قالب بندي ديني از هر نوع آن به سر آمده است.جامعه ما كه با يك تاخير فاز چند صد ساله مواجه با همان تجربه حاكميت ديني اروپا شد و بي خردانه بدون مطرح كردن پرسشهايي كه تاريخ به آنها جواب مكفي داده بود عنان سر نوشت خود را به افكار زنگار بسته اي كه از انباري تاريخ غبار روبي شده بود سپرد و با شيره جان تاوان اين عدم پرسشگري خود را پس داد.عامه مردم چندان توهمي به جرياناتي كه تلاش وافر در وصله و پينه كردن اين قباي پوسيده و لعاب دادن شيادانه براي قالب كردن دوباره آن دارند ندارند در طول اين چند سال گذشته با عدم اقبال از جرياناتي نظير نهضت آزادي ملي مذهبيها و نو انديشان كهنه فروشي نظير سروش و كديور ثابت كرده اند كه تمايلي به ارتكاب اشتباه مجدد تاريخي ندارند.مشكل اساسي در فيصله دادن و تعيين تكليف نهايي با اين جريانات فكري همانا بخشي از جامعه روشنفكري ايران است كه ضعف و زبوني خود را در توليد انديشه و راهكار در پي جويي اين گزينه هاي تاريخ مصرف گذشته مي بيند.سترون بودن ذهنهاي روشنفكران و ناتواني از اجراي وظيفه تاريخي خود همانا تبديل به مانعي بر سر راه تعالي جنبش مردمي در ايران شده است همچنان كه در زمان رژيم سابق نيز اصرار بر دخالت دين در مبارزه و جانبداري از موضع گيريهاي نيروهاي مذهبي و بزرگنمايي آنها نهايتا عنن را از كف آنها ربود و از زير خاكستر هاي تاريخ بناگاه غولي هزار سر ظهور كرد و.......گفتمان كوچه و بازار در ايران امروز همانا ضرورت آزادي و فرو ريختن هر گونه اما و اگر ايدئولوژيك است و بر همين اساس است كه ترفند هاي منتظري و ديگر جريانات ديني مغضوب حاكميت راهي به اعتماد عمومي نمي يابد.بنا بر اين وظيفه روشنفكران و مدعيان روشنگري است كه با پالايش انديشه هاي خود به زدودن زنگارها و صيقل دادن نظام فكري خود بپردازند و بدنبال پاسخ چيستي ها و چراها بر خيزند كه زمانه بسياري از دست رفته و فرصت اندكي باقيست....
نظريات آقاي منتظري از آنجا كه برخاسته از جوهره اي مشترك با مافياي ديني حاكم است لاجرم به يك نقطه مشترك هم ختم مي شود و آن نفي آزادي نوع بشر است.كسانيكه مصاحبه اخير جناب منتظري با واشنگتن پست را مطالعه كرده اند دقيقا به اين مسئله پي مي برند كه ديدگاه آقاي منتظري دقيقا همان طرز تفكر بيست و چند سال پيش است و گذشت شرايط و امتحاني كه نظريه حكومت ديني پس داده است چندان اثري در تفكر موميايي ايشان نداشته است.اختلاف آقاي منتظري با حاكميت نه بر سر بنيانهاي فكري بلكه نوعا گلايه هاي شخصي از جفايي است كه سه گانه مافيايي رفسنجاني خامنه اي و احمد خميني مزورانه در حق او و خانواده اش روا داشتند و او را از مقام جانشيني شيطان بزرگ خميني كنار زدند.در مقام قياس خميني با منتظري من با نظر آفاي محمدي كاملا موافقم.خميني عليرغم خشك مغزي و كم سوادي در دجاليت و سالوسي كم نظير بود و هر آنگاه خواسته ها و اميال شخصي اش در تضاد با مباني ديني قرار مي گرفت در پيشبرد مقاصد خود لحظه اي درنگ نمي كرد و گاها سازش هايي نيز نظير همان موارد اشاره شده در مقاله را مي پذيرفت.خميني با تفويض حق فتوا بدعتي در مرجعيت ايجاد كرد كه نوعا به خاطر آن بود كه هر جا خود جرئت نمي كرد مسئوليت را به گردن فقيه ساده لوح و احمق منتظري مي نهاد.فتاوي جنايت كارانه اي نظير استفساء در مورد تجاوز به دختران سياسي شب قبل از اعدام آنها و تخليه خون زنانيان سياسي قبل از كشتن آنها كه به مصرف پاسداران مجروح مي رسيد مهر فقيه بزرگوار منتظري را بر خود دارد.چالش قدرتي كه در بين منتظري و جريان ديگر كه سرانجام به اخراج منتظري از هرم مافيايي انجاميد به هيچ وجه مانع پاسخگويي او به جناياتي كه در آنها نقش داشته نخواهد شد و او نيز نظير ديگران بايد در دادگاه محاكمه شود و به مجازات برسد.
پیامی برای پیام....من نمی دانم منظور شما چیست ولی سر زدن به سایتی که بر فرض از طرف اطلاعات برای شناسایی علم شده است که مثلا چی؟تا کی باید از جستن حقیقت بترسیم.آخه این زندگی که همش با خوف و ضعف و ترس باشد چخ فایده دارد.چند نفر را اینها می خواهند شناسایی کنند؟10 میلیون .20 میلیون.60 میلیون؟اینها دقیقا می دانند جز مشتی انگل جیره خوار کسی را ندارند.مردم تکلیفشان با اینها روشن است و فقط منتضر آن لحظه موعودند........آن لحظه موعود.
رهبر
برو رهبر كه دل از تو بريدم
به بيت رهبريت، صد بار ريدم
عنى كردم به روى چون اﻻغت
گوزى دادم به آن دست چﻼقت
گدا بودى، ولی سلطان مايى
سر بوقم نشين، تنها نمانى
به خردى، از عقب، بسيار دادى
گهى پربار،و گه بى بار، دادى
بدادى، از عقب، بر خيل مستان
دريدى خيك خود را در خراسان
كنون ريشت بلند گشته، ز پيرى
الهى پيرمرد،زودتر بميرى
مجنون الشعرا
اقای محمدی
نان غربت بهتان ساخته است حتما.
فکر میکنم مقاله بعدیتان راجع به نفی دین اسلام است و بعدی هم کلا خدا را منکر شوید.
به کجا چنین شتابان؟
مردم ایران از حاکمان بنالند یا از خارج نشینهای بی درد که سر از بی خبری برای آنها نسخه می پیچد.
خدا بیامرزد همه اموات را
قابل توجه دوستان ايران: اخطار و توجه!
از مراجعه به سايتهاي مشكوكي كه افرادي نظير ايران آدرس ميدهند خودداري كنيد. اين سايتها مربوط به اطلاعات سپاه است كه قادر است با رديابي IP آدرس, افراد را در ايران شناسايي كند.
درود بر نويسنده تواناآقاي محمدي.
آقاي محمدي من از قلم توانمند شما خيلي لذت ميبرم.اميدوارم سلامت و پيروز باشيد.شيراز.
ba shoma movafeq nistam, insayt behtar az hameye In harf ha hst
http://www.savagesonblondes.com/gusher/gusherrp.html
inja hame chiz malom hast
درو بر شما آقای محمدی
چند تا نقل قول جالب
"مهندس عزت الله سحابي: حضرت علي يك دموكرات تمام معنا بود
اين تهمت بزرگي است كه ميگويند شيعه علوي با دموكراسي سازگاري ندارد"
(نقل از تار نمای مذهبی و ملی"
این آقای سحابی که می گویند "حضرت علی یک دموکرات
بوده" مدرک علمی دارند. یک آدم بی سواد هم می داند شمشیر علی برای پوست کندن میوه نبوده. تازه بگیرم دمو کرات بود. ازاین بحث ها چه نتیجه ای می خوای بگیری عمو؟ فکر می کنی دوباره وزیر میشی؟ نه هیچ خبری
نیست. نتیجه انتخابات شورا ها را که شرکت کردید نگاه کن.
و یا آقای پیمان در همان تارنمای ملی مذهبی
"پيمان گفت: بسياري از افرادي كه ميخواهند دين را در عرصه زندگي و حيات اجتماعي حذف كنند يادشان ميرود كه اگر در عرصه زندگي، اخلاقيات، ارزشهاي انساني، عشق، مهر، فداكاري و ايثار را جدا كنند، جامعه از خلقيات تهي و نتيجه آن خشونت ميشود."
آقای پیمان هم مثل آقای سحابی پیشگوئی می کنند.
دین مسئله خصوصی است با زور هم از بین نمیره.کسی هم بیکار نیست دین رااز حیات اجتمائی حذف کند."بسیاری از افرادی که می خواهند دین را از عرصه زندگی...حذف کنند." فقط برای نجات دین خودتان هم که شده باید جدائی دین از دولت را تبلیغ کنید.
در مورد خشونت سرتان را زیر برف نکنید. کی توی ایران
خشونت را بنام اسلام روزمره پیاده می کند؟ مصباح یزدی.
دستور ضرب و شتم دانشجویان را کی میده. علی خامنه ای.
سازمانی که اسمش را ملی و مذهبی گذاشته باید تعریف کند کدام مذهب؟ خوب معلومه همان دین ناب محمدی منظوره.
دین های دیگر اصلا مطرح نیستند.این ها هم مثل منتظری
هستند.
ماهی (مثل آقای محمدی) که در حوضچه(ایران) نباشد قورباغه (ها) سپه سالار است.
این ها حرفهای عام و بی سر ته خود را فقط در یک رژیم دیکتاری مذهبی مثل منتظری می توانند بزنند
ایرج رشتی
ازاقای محمدی دعوت می کنم دو مقاله اخير اقای کديور
در مجله آفتاب( شماره قبل و ماقبل شماره جديد) در رابطه با نسبت حقوق بشر ودين رامطالعه فرمايند.ايشان در اين دو مقاله از چارچوبهای
فقه سنتی ونظرات قبلی خودعبور کرده اند.و حداقل در مورد ايشان نظرات بالا صحيح نيست.
مشكل بزرگ ما اين است كه ما انسانهاي مغرور ونادان با چند سال درس خواندن در يك ضمينه خاص و يا با دو سه روز ،روزنامه خواندن و سايتهاي مختلف ديدن و .... به علت عدم تقواي انديشه در مورد زمين و زمان صاحب نظر مي شويم و واي بر ما اگر اين عدم تقواي انديشه همراه با تعصب،غرض،كينه،منفعت طلبي و....باشد.كه در اين حالت گويي در كشتي نشسته وپاي خود را به دم نهنگ بسته باشيم،واين عيب ونقص و انحطاط بزرگي است براي انساني كه به كشتي علم نزديك شده باشد.از خداوند بزرگ خواهانم براي جهل امثال محمدي شفاي عاجل بفرمايند.
I do agree with you. Keep it up
من از مقالات روشنگرانه شما بسیار لذت می برم و استفاده می کنم ، آنها که رسالت روشنگری پیامبران را فراموش کرده و گرد فرعون و فرعونیان حلقه می زنند باید هم از شمع روشنی بخش دوری بجویند . برایتان آرزوی سلامتی و شادکامی دارم . به امید روزی هیچ کس برای بیان نظرات و عقایدش ناچار به ترک سرزمین مادری نشود .
معادن بزرگ سنگ دهبيد با ميلياردها تومان سود در اختيار امامی کاشانی است
به گزارش سايت امروز ، معادن بزرگ سنگ دهبيد در اختيار آقاي امامي كاشاني امام جمعه موقت تهران قرار دارد. طبق اين گزارش سالهاست كه اين اين معادن به وي واگذار شده است و سود حاصل از آن ميلياردها تومان است.
محسن و مجتبي از دون پايه گان همان مافيايي هستند كه آقاي محمدي به كرات و به شيوايي به افشاي آنها پرداخته است.مافيايي كه خود غرق در كثافت و تعفن است و جامعه اي را به تخريب كامل كشانده است.فقط اذهان منحرفي مثل اين لمپن هاي جيره خوار است كه مي تواند از كل اين مقاله استنتاج كند كه آقاي محمدي و كسانيكه دم از آزادي و حقوق انساني مي زنند طرفدار همجنس بازي هستند.لمپن هاي حكومتي تحت چتر حمايت مافيايي از هيچگونه تجاوزي به انسانهايي كهبه چنگشان گرفتار مي آيند دريغ نمي كنندوتجاوز جنسي به مرد و زن از روشهايي است كه به منظور در هم شكستن و تهي كردن شخصيت انسانهاي در بند جزو رسومات معمولي آنها محسوب مي شود.
دوستي كه از زندانيان سياسي رژيم سابق بوده تعريف مي كرد كه آقاي منتظري در دوران حبس از آنجا كه چپ ها را نجس مي دانست از هر گونه مراوده و تماس با آنها خودداري مي كرد.چند تن از همين چپي ها هم در تلافي اين حساسيت و نقطه ضعف آقاي منتظري هر گاه ايشان لباسهايش را مي شست و آويزان مي كرد با عبور از كنار لباسهاي آويزان شده جناب منتظري به آنها دست مي زدند.جناب آيت اله هم كه كمونيستها را نجس ميدانست لباسهايي را كه شسته بود دوباره مي شست و آويزان مي كرد و اين كار آنقدر تكرار مي شد تا بالاخره دل آن اشخاص به رحم مي آمد.بخاطر اين طرز تفكر جاهلانه و ساده لوحانه منتظري مورد تمسخر بسياري از زندانيان بند سياسي بود...طبيعتا از چنين كسي بيش از يان هم انتظار نمي رود.
ظاهرا تاريخ مصرف آقاي منتظري از نظر مروجين سابق ايشان (يعني مافياي غربي ) بسر آمده و آقاي محمدي با اجازه آمريكا اين مقاله را عليه ايشان نوشته اند.
آقاي محمدي صريحا از همجنس بازي دفاع مي كنند و اين موضوع براي ارزيابي صحت ديگر ادعاهاي ايشان كافي است. شنيده ام كه برخي افراد براي اخذ پناهندگي از كشورهاي غربي از همجنس بازي دفاع ميكنند و عملا كارهايي مي كنند تا اين موضوع اثبات شود.به نظرم آقاي محمدي هم همين شيوه را براي پذيرفته شدن پناهندگيشان بكار برده اند.
چناب آقاي محمدي
با عرض سلام و سلامتي به حضرتعالي
من مدت 5 يا6 سالي هست كه شما رامي شناسم و اگر مقاله اي از شما در جرائد دگر انديش اين كشور مي ديدم مي خواندم و برام قابل توجه بود اينهمه اطلاعات روشنگري. ولي از موقعي كه فهميدم جنابعالي ترك يار و ديار نموده ملت و كشور را با هم مشكلات تنها گذاشته به سراغ علم و يا ... رفتين مقالات شما را در اينترنت مي خونم راستش و بهتون بگم اصلا برام جذبه نداره.
علتش هم بسيار روشن ببينيد نقد شما در مقالات ويا نوشته هاي نيويوركي تان بسيار غير علمي و از سر احساس دوري و غم غربت ويا عصبانيت ناشي از جاي نگرفتن در گردونه قدرت ميباشد ،جناب آقاي محمدي همه ما ميدانيم عصبانيت ريشه در جهل دارد و از او نيز جز نفرت چيزي توليد نمي شود. خواهش بنده از شما اين است كه هنگام نوشتن به دور از عصبانيت قلم را بر صفحه پاك بلغزانيد هر چند اين عصبانيترا بنده و امثال من خوب مي شناسيم و بهتون حق هم مي دهيم ولي ..... آرزوي موفقيت براي شما در غربت مرفه با قدر ....شادبزي
پيشوايان فكري رهبر چه ميگويند؟:
نمونه برجسته چنين دوگانگی، سيد ابوالحسن اصفهانی است که در درازای 24 سال پس از درگذشت آخوند خراسانی در سال 1300 خورشيدی، تا هنگام مرگ به سال 1324، بلندپايه ترين روحانی نجف، و بالاترين مرجع تقليد شيعه به شمار میرفت. انديشههای شرعی و فقهی اصفهانی از شمار سنت گرايانه ترين نمونههای اين گونه انديشههاست. رساله عمليه او در شمار يگانه رسالات روحانيون بزرگ آن دوره است که به سنت هزارساله جامعه قبيلهای عربستان، ازدواج با دختران زير نه سال را مجاز میداند و مینويسد که مانعی ندارد که « دختر کوچک را که وقت عقد به سن شش سال رسيده باشد... مثلا يکساعت يا دوساعت به عقد انقطاع برای کسی تزويج» کنند. هم او مینويسد که جز وطی، «ساير اسمتاعات (لذت بردنها) مثل ماليدن بدن به بدن او به شهوت و مثل بوسيدن و اورا در بر گرفتن و بين رانهای او ..... ضرر ندارد حتی با دختر شيرخوار.»
خامنهاي در اولين نماز جمعه مصلاي تهران، كه امروز با حضور پر شور دهها هزار روزهداران مومن برگزار شد، نسبت به ترفندهاي دشمنان، به خصوص آمريكا براي تضعيف نظام اسلامي ايران هشدار دادند.
به گزارش ايلنا خامنه ای در نماز جمعه پرشكوه صدها هزار نفر از مردم مومن و روزه دار تهران در مصلاي خميني, با اشاره به ترسيم چشم انداز منطقي, واقع بينانه و درخشان 20 سال آينده كشور تاكيد كردند: آمريكا با تلاش براي استحاله فرهنگي و سياسي ملت و مسوولان ايران, درصدد شكست نظام اسلامي و جلوگيري از پيشرفت ملت بزرگ ايران است اما با هوشياري همگاني مردم و مسوولان , راه بجايي نخواهد برد.
ايشان افزودند: دشمن با دو جريان استحاله فرهنگي و سياسي تلاش مي كند كه ابتدا ملت ايران را به آرمانها و عقايدش بي اعتنا كند تا بعد بتواند با تكيه بر عوامل و مزدوران خود, زمينه بازگشت سيطره امريكا به اين كشور را فراهم سازد.
خامنه اي, تلاش براي ايجاد اختلاف ميان جناحهايي كه از دل انقلاب بوجود آمده اند, ايجاد چالش و فضاي تشنج بر سر مسائل غير واقعي و بي اهميت و ايجاد اختلاف در مورد مسلمات نظام اسلامي از جمله قانون اساسي را از جمله خطوط اصلي نقشه امريكا درايران برشمردند و افزودند: سالها قبل گفته شد كه برخي روزنامه ها پايگاه امريكا هستند و امروز خود امريكايي ها با اعلام تلاش براي تقويت برخي از روزنامه ها, حتي اگر چنين روزنامه اي نداشته باشند عملا به اين نقشه اعتراف مي كنند.
ايشان, نظام اسلامي را ادامه دهنده راه حضرت امير المومنين (ع) براي اجراي عدالت دانستند.
آقای hhhhh فرموده اند که "
يكبار براي هميشه بگو كه با اصل دين و اسلام مشكل داري و آن را قبول نداري ديگر اين همه قلمفرسايي بهر چيست؟"
خدمت ایشان عرض کنم که این قلم فرسایی از بهر تو و من و دیگران است .
در ضمن رد کردن اصل دین و اسلام که چیز ترسناکی نیست که اینقدر آن را بزرگ می کنی خدمت شما عرض شود که اینجانب تا قبل از سال 72 به تمام شئونات دین پایبند بودم و در اواسط دوره دانشگاه با توجه به خفقان موجود در دانشگاه و هزاران مورد که سرچشمه آن از اجبار اسلام بود اسلام را کنار گذاشتم و خوشبختانه پس از آن از بسیاری از تنافضات فکری نجات پیدا کردم
استاد ارجمند جناب آقاي محمدي
نقدهاي شما و نظراتتان كه بدون هيچگونه ملاحظه ايدئولوژيك ، سياسي و ... ارائه مي شود ، نه تنها از نظر استحكام منطقي و نوشتاري بلكه به لحاظ شيوه برخورد با موضوع نيز مورد توجه مي باشد.نفي ابزار حريف و تن در ندادن به قواعد بازي او ، بهترين روش مبارزه و درست همان چيزي است كه آقاي منتظري و شاگردانش شايد به علت تعلق به قشري خاص از آن محرومند.
پيروز باشيد
I like your article, you pointed out some crucial points. It is good that you spend sometime to uncover some of the details about religious regime. Tehran, Iran
مشکل ما نتنها افراد و دیدگاهاشان می باشد بلکه خود مذهب و ایدئولوژهای حاکم است.مگر در حکومتهای سوسیالیستی و یا در همین گروهای ایدئولویکی و یا سکتهای مذهبی کسی را خارج از چهارچوب مذهبی و ایدئولوژیکیشان قبول میکنند.افراد قربانیان چهارچوب تعیین شده اند و در حقیقت هیچگونه آزادی بیان عقاید و عمل ندارند.خمینی مسلمانی نتنها معتغد به اصول اسلام بلکه اسلام را میشناسد بنابراین حق تعیین راه برای مسلمانان(شیعی) دارد.اما کسانی مثل شریعتی یزدی پیمان بنی صدر ...که ادعای روشنفکری دارند و به غلط روشنفکر مذهبی نامیده شده اند به اندازه خمینی و یزدی منتظری و طالبان...با روح اسلام آشنائی ندارند.اسلام آیات عظام اسلام ناب محمدیست ولی اسلام گروها یا کسانیکه سعی در انطباق و یا تطبیق هذهب(اسلام) با علم هستند اسلامی التقاطی و در حقیقت غیره اسلامیست چون آنها با اسلام زندگی میکنن. تمام روز و شبشان به اسلام تعلق گرفته.خانم شیرین عبادی نمیتواند مسلمان باشد اگراز عملی که انجام داده(دست دادن بمرد و برداشتن روسری ...)توبه نکند.اصول اسلام اصولی الهیست و غیره قابل تغیر .بنابراین چنانچه ادعای مسلمانی داریم تخطی از اصول به هیچ بهانه ای قابل قبول نیست.اینست که مسلمان (مذهبی)روشنفکر تنها در چهارچوب اسلام و با رعایت کامل اسلام باآن معنی که از روشنفکر داریم نمیتواند وجود داشته باشد.زیرا روشنفکر قالب شکن است و زمانی که قالب مذهبی(اسلام) شکسته شود دیگر بشر در بارگاه الهی نفوذ کرده و بشری که قوانین الهی را نسخ کند ویا تغیر دهد تکفیر می شود.بنابر این نسبت دادن دستآوردهای علمی (بشری) به مذهب و سعی در تغیر چهار چوب و قوانین الهی هم بضرر مذهب بوده و هم بضرر علم.بنظرمن این دو باید بارعایت حقوق یک دیگر و بدون دخالت در کار یکدیگر به روال خویش ادامه دهند.مذهب باید به همان جایگاه خویش برگشته و در همان قالب خویش راهش را ادامه دهد و از سیاسی شدن بشدت پرهیز نماید چرا چون قدرت برابری با علم ندارد و پیوسته شکست خورده است.برای علم هیچ چیزی مقدس نیست وبالاتر از حقوق انسانی هیچ چیزی را نمی داند ولی برای مذهب خدا و قوانینش مقدس اند وانسان بنده ای بی حقوق و فرمانبردار است بنابر این تفاوتها آنچنان ریشه ای و عیان است که هیچگونه جائی برای توجیح نمی ماند و بهمین دلیل موجودیت روشنفکران مذهبی هم مغایر دیدگاهای مذهبی است و هم غیره علمی است. و بهمین دلیل مقوله هائی چون آزادی و برابری ...حرفهای روشنفکری و مخالف اصول مذهب است.
آقای محمدي!
مطلبي در وبلاگام نوشتم در بارهي اسلام و حقوق بشر!
بخوانيد شايد حرفي در آن يافتيد!
البته من هنوز مقالهي شما را نخوانده ام بعد از آن که خواندم نظر ميدهم.
آقاي محمدي
يكبار براي هميشه بگو كه با اصل دين و اسلام مشكل داري و آن را قبول نداري ديگر اين همه قلمفرسايي بهر چيست؟
didgahe nazari aghaye majidi besyar moshekafane va dorost ast , mer30
Good points,Good Luck