شنبه 24 آبان 1382

دف و نارنجك، هوشنگ اسدي، پاريس

daf.gif
همه فرياد جهان مي آمد. نه؛ ياوه گفتم. همه اندوه ايران بود. آواز غمگين زنان شاليكار؛ صداي خسته اي كه بركنار ساحل بوشهر شروه مي خواند. بانگ مي زد ه اي د ر نيمه شب درنبد. آواي زخمي داريوش رفيعي ؛ هق هق بنان ......و بعد

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

و بعد....چكاچك شمشير ها.... پايكوبي فاتحان تهران در شب مشروطه ؛ هلهله شادي انقلاب . سكوت. كوبه سنج رستم دستان . خروش رخش . ظهر خونين تبريز. تسليم . نه . غرش تفنگ ستارخان . سكوت . صبحگاه اعدام . آه ؛ اي دهان زخمي . چريك د ر خيابان فقر. و بعد...سكوت.
خشاخش دامان دختران . آه ؛ اين پير زن بسان آهويي مي رمد و مي رقصد. بياييد دختران جوان ايران . دامن دامن گل. خرمن خرمن عشق.لبخند..نگاه. عروس پاكشان مي آيد ؛ گل ريزان . گلبرگ ها از كهكشا ن اشك فرو مي بارند.
صدايي از د ور. فريادي از نزد يك.
-آمدند....
حلقه به دستان داماد. روانه ميدان . حجله خون. كسي به خاك مي افتد. دف برصحنه . برفرش هزار گل ايراني . آنكه دف بر زمين مي گذارد ومي غلتد ؛ تشويق رابالبخندي بي رنگ پاسخ مي دهد. به دست هايش نگاه مي كند. اين همان دستان نيست كه نارنجك رامي فشر د تارهايش كند؟ همان نبود كه كلت بركمرمي بست وسيانورزيرزبان مي گذاشت ؟چقدرآن دست هابرايش غريبه اند كه بامرگ ؛ زندگي رابارورمي خواستند. دست هايش رادرشال قرمزمي پيچد. دست هايش راازكه پنهان مي كند؟ به خودش جواب مي دهد:
دست هارامي خواهم . بايد سالم بماند. فرداراهي درازدرپيش دارم. به كابل مي روم . بعد به سوي ايران مي رويم . قول داده اند مرابه خاك ايران ببرند. يك متر. دومتر. ده متر. نمي دانم . درخاك خواهم نشست . سال هاپيش بود كه آخرين بوسه رابرآن زدم . بوسه رامكررخواهم كرد. عطر خاك را خواهم بوييد و دست هايم – همين دست ها كه در شال تركمن باف پنهان است- خواهد نواخت.
من د ر صداي دف خواهم مرد و خاك ايران خواهم شد.
و د ر ميان غو غاي جمعيت كه تشويقش مي كنند به ياد مي آوردكه سال ها پيش ؛ وقتي سيانور را زير زبان گذاشت .و ضامن نارنجك را كشيد فكر مي كرد:
من در صداي نارنجك خواهم مرد و خاك ايران خواهم شد.

نارنجك از گفتمان دهه اي ديگر مي گفت .
د ف از گفتمان دهة كنوني مي گويد.
ابزارها؛ نشانه هاي دوران ها و گفتمان هايند. هر دوراني مشخصات خود را د ارد و گفتمان خود را مي زايد. هر گفتماني از مجموعه شرايط اجتماعي – سياسي بر مي خيزد و حاصل آن ” شرايط ويژه “ است.


هرگزنمي توان گفت عصر نارنجك تمام شدويازمانه دف ابدي است . تاريخ وجامعه زاينده بستري است كه در آن تحول رخ مي دهد. دردهه آرماني 60 ميلادي روح چريكي ازكوه هاي سييرامايسترا پايين آمد ودرلبخند چه گوارا جاودانه شد وجهان رادرنورديد . كسي راگمان نمي رفت كه جزاين راهي براي نجات باشد وچه جان هاي شيفته كه درسراسرجهان خود را بر اين گمان آتش زدند . جنگ مسلحانه راهي براي زودتر به مقصدرساندن ” انقلاب “ بود كه سه قرن تمام جهان رادرتسخيرخودداشت . ازكمون پاريس تااتقلاب ايران ؛ ” انقلاب “ راه نجات بود وبس .در آستانه قرن بيست ويكم بر آمد مجموعه تحولات جهاني” اصلا‍‍ح “ راجانشين انقلاب كرد. ماركوزه بود كه جاي لنين رامي گرفت . روح زمانه در آن سه قرن ” انقلاب “ بود واكنون ” اصلاح “ . نه آن ابدي بود ونه اين هميشگي . مي توان انقلاب هاوجريانات اصلاحي رابررسي كردو به درست ونادرست آن وارسيد؛ امانمي توان دستورتوقف اين ياآن راصادركرد. اين تاريخ است كه ازبسترتحولات جوامع انساني ”راه “ رابرمي گزيند وتازندگي ادامه دارد هيچ راهي ” راه آخر “ نيست . چندان مهم نيست كه نارنجك به كمرببنديم يادف بنوازيم . تاريخ قضاوتي ازاين دست ندارد. حيدر عمواوغلو كه اورابمب انداز لقب داده اند همان قدرفرزند تاريخ است كه نلسون ماندلا چهره درخشان اصلاح طلبي. خشونت ونرمش اگردرخدمت روح زمانه باشند ؛ وسايلي جزبراي پيشبرد زندگي نيستند. زندگي درهنگامه نبرد وسايل خودرابرمي گزيند كه به اندازه آدميان متنوع است و به تعداد زمانه ها متفاوت . مهم نيست كه كدام وسيله راانتخاب مي كنيم ؛ مهم اين است كه با” روح زمانه “ همراه باشيم . نيكوس كازانتراكيس – شاعربزرگ يوناني ويكي ازپنج شاعر بزرگ قرن بيستم – دركتاب خاطرات خود ” گزارش به خاك يونان “ پنج ورطه هستي رابرمي شمارد. اين سراينده زيباترين شعرها ي عاشقاه جهان كه درسنگر جنگ هاي داخلي اسپانيا وعليه سرهنگان يونان هم جنگيده ؛ اززندگي دراز خود شرمسارنيست كه : ”هرچه بود باروح زمانه همراه بودم ...“

مهم اين است كه وقتي به ” خاك ايران “ گزارش مي دهي ؛ سرفراز باشي كه باروح زمانه همراه بوده اي .

در همين زمينه:

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/1279

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'دف و نارنجك، هوشنگ اسدي، پاريس' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016