تركان ايراني به جهت پراكندگي ،با اجراي اصل 15قانون اساسي به مطالبات كامل خويش نخواهد رسيد. اصل 15 قانون اساسي نمي تواند مطالبات تركها را برآورده سازد. با توجه به پراكندگي تركان ايراني و با توجه به كثرت آنان و نيز قدرتمندي زبان تركي در تقسيم بندي امروز زبان و نيز زبان دوم جهان اسلام و متكلميني بالغ بر 200ميليون نفر در دنيا و به تبع آن بودن منابع عظيم علمي و نيز قدمت و پيشينه اين زبان در تاريخ ايران بايستي زبان تركي در رديف زبان شيرين فارسي زبان رسمي اعلام شود .
دفاع از مطالباتي چون ايجاد صنايع مادر در مناطق ترك نشين٫ خصوصا" اعاده نامهاي سابق تركي به مناطق آذربايجان كه از زمان سلطنت پهلوي اول به اين سو تعويض شده اند٫ اعاده نام آذربايجان به چهار استان اردبيل، همدان، زنجان و قزوين، تشكيل فرهنگستان زبان تركي و انتقال پايتخت تجاري ايران به تبريز با توجه به سابقه ديرينه اين شهر در زمينه اقتصاد و موقعيت استراتژيك اين شهر به عنوان دروازه اروپا و آسياي ميانه و قفقاز و دفاع از سيستم هاي پيشرفته اداري كشور چون سيستم فدرال بايستي بطور جدي در زمره مطالبات حركت ملي قرار گيرد و با كار شناسي آنها كاناليزه شده و به مردم رسانده شود .
حركت رجعت به هويت تركان ايران كه به دليل سانتراليسم تركان آذربايجان و نيز به جهت محوريت حركت در آذربايجان به حركت ملي –مدني آذربايجان موسوم است يك حركت اجتماعي است كه روزگار سختي را سپري كرده است و شايد روزگار سخت تري نيز پيش رو داشته باشد .از بن بست هاي سختي بيرون آمديم اما امروزه نويسندگان و روشنفكراني داريم كه تمام مصائب را به جان مي خرند و در مقابل تمام بلايا سينه سپر مي كنند ،به همان اندازه كه يك حركت اجتماعي گسترده مي شود به همان اندازه نيز بايد در پاتولوژي آن حركت كار جدي صورت گيرد تا حركت به سالمترين شكل ممكنه به مقصد برسد .لازمه تمنيع از آسيب ديدگي يك حركت اجتماعي توده گير كه مطالبات اكثريت را در پي داشته باشد مطالعه همه جانبه و دقيق آن حركت اجتماعي است .اين مقاله سعي بر آن دارد به طور صريح به مواردي كه مي تواند به حركت آسيب برساند ،اشاره كرده و در حيطه دانش خويش آنها را كار شناسي كند.
1.عدم نقاد بودن حركت :
بزرگترين و بدترين آفتي كه يك حركت را مي تواند تهديد نمايد عدم نقاد بودن آن حركت است حركتي موفق و پويا خواهد بود و به اهدافش به طور اصولي دست پيدا خواهد كرد كه از فاناتيسم دوري نمايد و صميمانه ضعف هاي ممكنه يك حركت را به گوش صاحبان آن حركت برساند .
نقد كردن و مهمتر از آن شهامت نقد پذيري بزرگترين خدمتي است كه رهروان يك حركت ميتوانند در حق آن حركت انجام دهند .نمونه حركتي كه از درون خويش نقد نگرديد و به بن بست انجاميد حركتي موسوم به اصلاح طلبي بود كه از خرداد 76 در اوضاع سياسي ايران به وقوع پيوست .
2.نبودن تئوريسين هاي ممتاز در بطن حركت :
اگر چه وجود اين خلا مولود كشتار و تبعيد خيل عظيم روشنفكري ترك از زمان خيانت دولت مركزي عليه دولت محلي دموكرات بود اما يك حركت اجتماعي توده گير به تئوريسين هاي ممتازي نياز دارد تامطالبات حركت را با توجه به خواسته هاي توده مردم و شرايط روز دنيا كاناليزه سازد .نبود تئوريسين هاي ممتاز در بطن حركت ،فعالان ترك را به فعاليت يك بعدي در زمينه فرهنگ سوق داده است. اما با اين خيل عظيم دانشجويان و دانشگاهيان روشن فكر در زمينه هاي مختلف علمي در آينده اي خيلي نزديك نويد پوشش اين خلا را به ما مي دهد.
3.جدا افتادن طيف روشنفكر و روشنگر ترك از توده مردم :
تاريخ نشان مي دهد هر سر نوشتي كه بر يك مردم عارض مي شود ناشي از گروه روشنفكري جامعه است. اين طبيعي است كه توده به سرعت نمي تواند خود را هم پاي قشر روشنفكر به پيش ببرد بلكه اين روشنفكرها و روشنگر هاي جامعه هستند كه بايستي با توجه به خواسته هاي مردم نيازهاي آنها منافع و مصالح ملي آنها را به زباني نزديك به زبان آنها ارائه كنند . اينك در اين برهه به نظر مي رسد قشر روشنفكر با انتشار نشرياتي با مطالب صعب الفهم عوام به تكرار مكررات مي پردازد ،مي خواهد خواستهايش را به گوش مردم برساند . اين به آن معني تلقي نگردد كه نوشتار علمي تخصصي صورت نگيرد بلكه فعالين حركت بايستي راهها و روش هاي مختلفي جهت نفوذ روشنگري هايش در مردمش بيابد .براي نمونه نشريه يك صفحه اي يول يكي از روش هاي نوين در حركت محسوب مي شود. خبري و كوتاه بودن مطالب كه خواننده عاذي را خسته نمي سازد و از اخبار حركت ملي آگاه مي سازد.
قيمت ارزان و آساني تكثير كه تيراژ نشريه را بالا برده و دسترسي به آن آسان ساخته است و نيز پرداختن به علم توركولوژي و اخبار تمام طيف هاي حركت ملي به اين نشريه موقعيتي ممتاز بخشيده است كه در نوع خود در سوق دادن حركت به جمع توده مي تواند رل شايسته اي اجرا كند.
4 _ عدم كاناليزه كردن خواسته هاي حركت و محدود سازي دامنه مطالبات حركت:
محدود سازي دامنه مطالبات حركت مي تواند يكي ديگر از آسيب هاي تهديد كننده حركت مطرح باشد. مثلا" اصل 15 قانون اساسي نمي تواند مطالبات اقليت تركها را برآورده سازد ( قابل ذكر است كه اقليت يك مفهوم سياسي است نه مفهوم كمي و عبارت است از گروههايي از مردم كه از حقوق حقه خويش توسط گروه حاكم محروم بمانند. حال اين گروه باز مانده از حقوق حقه خويش از لحاظ كمي مي تواند از گروه حاكم اكثريت باشد).
تركان ايراني به جهت پراكندگي آن ،با اجراي اصل 15قانون اساسي به مطالبات كامل خويش نخواهد رسيد با توجه به پراكندگي تركان ايراني و با توجه به كثرت آنان و نيز قدرتمندي زبان تركي در تقسيم بندي امروز زبان و نيز زبان دوم جهان اسلام و متكلميني بالغ بر 200ميليون نفر در دنيا و به تبع آن بودن منابع عظيم علمي و نيز قدمت و پيشينه اين زبان در تاريخ ايران بايستي زبان تركي در رديف زبان شيرين فارسي زبان رسمي اعلام شود .دفاع از مطالباتي چون ايجاد صنايع مادر در مناطق ترك نشين خصوصا" اعاده نامهاي سابق تركي به مناطق آذربايجان كه از زمان سلطنت پهلوي اول به اين سو تعويض شده اند. اعاده نام آذربايجان به چهار استان اردبيل، همدان، زنجان و قزوين، تشكيل فرهنگستان زبان تركي و انتقال پايتخت تجاري ايران به تبريز با توجه به سابقه ديرينه اين شهر در زمينه اقتصاد و موقعيت استراتژيك اين شهر به عنوان دروازه اروپا و آسياي ميانه و قفقاز و دفاع از سيستم هاي پيشرفته اداري كشور چون سيستم فدرال بايستي بطور جدي در زمره مطالبات حركت ملي قرار گيرد و با كار شناسي آنها كاناليزه شده و به مردم رسانده شود .
5. تخريب نمودن يا تابو ساختن چهره هاي ملي فعالين سياسي –فرهنگي :
تخريب نمودن چهره هاي فعالين حركت به هيچ وجه كار منطقي نمي تواند باشد . هر كس بخواهد چهره هاي فعالين حركت را تخريب نمايد خود و همراهانش را در ورطه نابودي قرار داده است و هر چند اين حركت به شخص و كس خاصي بستگي ندارد اما تخريب نمودن اين چهره ها نشانه بي لياقتي شخص و قدر نشناسي فعالين دوره اختناق است و اين نتايج زيانباري براي حركت ملي وارد خواهد ساخت.
از طرفي از تابو ساختن فعالين حركت نيز بايد به شدت پرهيز كرد .در جهان كنوني دوران تابو سپري گشته است و همه چيز و همه كس به نحو اصولي در جاي خويش قابل نقد است .
6. تاخت و تاز به ايدئولوژي هاي مختلف يا بردن حركت زير چتر ايدئولوژي خاص :
حركت ملي ترك ايران در زمره هيچ ايدئولوژي خاصي قرار ندارد، بلكه يك حركت هويت خواهي و آزادي گرايانه است كه به يك ايدئولوژي خاصي مربوط نيست . حال در اين حركت ممكن است بعضي ها صاحب يك ايدئولوژي خطي باشند، اما اصولي نيست كه در حركت ملي در دفاع يا تقابل با يك ايدئولوژي خاصي باشيم تا اينكه كسي بخواهد در جهت گسترش ايدئولوژي خويش حركت ملي را بهانه سازد و از اين طريق به اهداف خويش بپردازد. در اين صورت نيز نمي توان به محكوم نمودن آن ايدئولوژي پرداخت بلكه شخص بايستي به نقد گذاشت چون اشتباه رهروان يك ايدئولوژي را نبايد به حساب ايدئولوژي گذاشت همچنانكه اگر اشتباهي از فعالين حركت ملي سر بزند بايستي اشتباه را به حساب وي نوشت نه حركت ملي.
7. فعاليت تك بعدي در زمينه ادبيات:
ادبيات تنها يك شاخص علوم انساني است .اين مردم در ديگر حوزه هاي علوم نيز نياز به كار وسيع دارند. فعاليت در حوزه هاي ديگر علاوه بر استحكام بخشيدن به اين حوزه ها يكي از راه هاي نفوذ در اقشار مختلف جامعه است.
8.عدم كار بر روي نيروهاي پيش برنده جديد و استفاده ابزاري از آنها:
يك جنبش همچنين كه از سوي روشنفكران و بخش مدرن جامعه سازمان مي يابد. نيروهاي پيش برنده اي نيز بايستي در كنار خويش داشته باشند يكي از اين نيروهاي عظيم حركت، قشر دانشجو مي باشد. اما اين قشر به جهت استفاده ابزاري از آنها و نيز بعضي پارامترهاي ديگر كه از حوصله بحث خارج است به مثابه گذشته اكتبو عمل ننموده است.
قشر دانشجو با داشتن پتانسيل هاي منحصر به فرد ضمن احترام و ارج گذاري و دوري از استفاده ابزاري از اين قشر نياز به نيروهاي فعال دارد.قشر دانش آموز به جهت ارتباط مداوم با خانواده و نيز داشتن فاصله زماني ورود به دانشگاه اگر از طرف روشنفكران و بخش مدرن روي آنها كار صورت گيرد هم سبب تقويت حركت دانشجويي و ديگر اقشار در آينده خواهد بود و هم از جهت فاصله زماني براي بيداري يك شخص براي حركت ملي بسيار مفيد خواهد بود.
9- عدم استفاده از نيروهاي بالقوه در حركت:
مردم ترك ايران به تعداد كافي از كادرهاي تربيت شده در سطوح مختلف مملكتي برخودار است . اگر چه اين نيروها بيشتر جنبه بالقوه دارند تا بالفعل. اما بايستي بر روي اين نيروي عظيم سرمايه گذاري صورت گيرد تا آنها نسبت به موقعيت خود و جامعه به خودآگاهي دست پيدا كنند. البته در اين برهه در تعدادي از اين نيروها مي توان حس كرد تحولات منطقه و مساله كشور عراق و تشكيل فراكسيون كرد در مجلس شوراي اسلامي تاثير گذاشته است . اما كار بر روي اين نيروها بايستي به صورت جدي شكل گيرد .
10 . احساس قيموميت مردم در بعضي از نخبگان :
بعضي از نخبگان حركت جنبشي تركان ايران، چون آموزشي همانند آموزش گروه حاكم داشتند در داخل گروه يعني جنبش براي خود برتري قائلند . روان شناسي اين قبيل افراد از روان شناسي گروهي جداست. مخالفت هاي پرسروصداي اين قليل نخبگان بيشتر جنبه قدرت خواهي شخصي دارد و در بسياري از موارد با منافع حركت تطبيق نمي كند .به همين دليل در حركت جنبشي ترك ايران خواست هاي اقليت بايد از سوي گروه اعلام شود . چرا كه تنها گروه است كه مي تواند نوع روابط مناسب و مصالح دسته را تعريف نمايد و اين كار با وكالت و قيموميتي كه كسي به خود مي دهد نمي توان انجام داد.
IRAN IS PERSIAN FOR EVER AZERBAIJAN REPUBLIC WILL BECOME PART OF IRAN AGAIN. PERSIA 4 EVER.
IRAN IS PERSIAN FOR EVER AZERBAIJAN REPUBLIC WILL BECOME PART OF IRAN AGAIN. PERSIA 4 EVER.
با آرزوی موفقيت برای همه کسانی که می شود با زبان دل یا عقل با آنها سخن گفت.
من زمانی شاید یک ایرانی بودم و شاید زمانی بیاید که دیگر نه. می گویند من زمانی فارس بوده ام،شاید هم عرب و یا شاید افغانی. یکی می گوید یادگاری از دوران مغول هستی و دیگری اشاره ای خاص به سلجوقیان می کند. خودم هم نمی دانم شاید مال دوران آخر زمین شناسی باشم و یا هزاره آخر بعد از میلاد. خلاصه هم اکنون فقط یک چیز را می دانم و دیگر هیچ . من امروز که این مطلب را می نویسم یک ترکم تا همین دیروز هم ترک بودم و مطمئن هستم تا فردا و فرداو... ترک باقی می مانم.
البته قابل توجه کسانی که توهین می کنند حالا به خودمان یا زبانمان. نمی دانم اینها از کجا آمده اند؟ افرادی که معلوم است نه حدیثی از پیامبر و امامان خوانده اند و نه سر از احترام و ادب در می آورند. پیامبری که آموزش زبان ترکی را نصیحت می کند شاید (حالا به نظر این آقایان نه حتما ولی شاید) کمی بیشتر از من و شما می دانسته و شاید این من و شما هستیم که چشممان را بر روی همه چیز بسته و فقط زبانمان برای تحقیر و توهین باز است.
و چه کسی می گوید و می تواند بگوید که خدا با ما نیست ...
ايران ايراني است. قومگرايي در ميان مردم ما جايي ندارد. آن آقاياني كه براي گرفتن پناهندگي و پول بيكاري در كشورهاي شمال اروپا دروغهايي درباره قوميتهاي ايران به هم بافته و به عنوان كيس تحويل اروپايي ها داده اند مثل اينكه امر به خودشان هم مشتبه شده. ما تركهاي ايران نه تنها مشكل قومي نداريم بلكه همه كارها هم دست خودمان است. درباره زبان هم بالاخره كش.ر يك زبان رسمي قوي لازم دارد و آن در ايران از دوران باستان تا به امروز زبان فارسي بوده است و آذريها از پرچمداران اين زبان شيرين ملي بوده و هستند.
زنده باد ايران عزيز
ma Turk ha ba farsha Farq darim, ki gofte ke hame mesle ham hastand, Farsha Kon midehand, Turkha ke mesle Fars ha nistan, loftaf be Turk ha tohin nakonid, in yek zolm hast ke Turkhara ba Farshaye bi farhang barabar bedanid
فضول جان باز هم مثل دوستان ديگرت اشتباه كردي مثل تمام اين حرفها . من در غربت نيستم كه مغز من فلان شده باشد من در تهران زندگي ميكنم و قدمت هم روي چشم حتي اگر براي عيادت از من بيائي راستي كمپوت يادت نره چند تا قرص ديوونه ها رو هم بياور!!! راستش موقعي كه گفتي اي كاش اينجا هم مثل افغانستان ميشد خيلي خوشم آمد من هم حرفت را به همان شكلي كه تو دوست داري قبول دارم ولي با اغتشاش مخالفم. چرا كه نه؟ تركها هم زبان و مدرسه به زبان خود داشته باشند و سعي در غني سازي آن بكنند اما با چيزي كه مخالفم اين است كه دوباره بخواهيم تركيب اين مملكت را با اغتشاش به هم بريزيم من دوست دارم تركها مدارس خصوصي براي خود داشته باشند و حتي دانشگاههائي هم براي حفظ و غني سازي زبان در خود شهرهاي آنها مثل تبريز و اروميه و ديگر جاها داشته باشند ولي با سياسي كردن زبان مادريم مخالفم اسلام قويترين چيز در اين كشور بود و با سياسي شدن به ورطه نابودي افتاده است ملي گرائي قوي بود و مردم به كورش احترام ميگذاشتند ولي از وقتي كه شاه آن خطابه را بر مزار كورش ابراز كرد كورش و تاريخ اين كشور هم سياسي شد و الان تقريبا چيزي از آن باقي نمانده است بنابراين زبان تركي كه جاي خود دارد من نميخواهم اين زبان هم در بازيهاي سياسي له شود تو را به خدا به اين زبان رحم كنيد آخر اين هم شد حرف كه چون ميخواهم به زبان مادريم بنويسم ميخواهم ايران را تجزيه كنم ؟ كه چه بشود همين الان با اتومبيل خود از مشهد تا اردبيل و تبريز و اروميه مسافرت كنيد خواهيد ديد كه مردم همه اين نقاط به يك شكلند همه يك نوع رسم و فرهنگ و آداب دارند و همه هم به يك شكل زندگي ميكنند باور كنيد در خواب اين حرفها را ميزنيد اين حرفها اصلا قابليت تحقق ندارد ولي سعي كنيد مدرسه و دانشگاه و چيزهاي ديگر را چه در ايران و چه در ساير جاها برپا كنيد ولي سياسيش نكنيد فرهنگ و زبان و سنت و دين و حتي اقتصاد را در بازيهاي سياسي له نكنيد بگذاريد همين ته مانده را هم داشته باشيم صد سال است بعضي ها همين حرفها را ميزنند و اين باعث فشار سياسي بر مردم ترك زبان شده است در صورتيكه اگر از همان اول در راه طبيعي قدم ميگذاشتيم وضعيت خيلي بهتر بود بيائيد اثبات كنيم كه به دنبال تجزيه و بازيهاي سياسي نيستيم و فقط ميخواهم داشته هاي خود را حفظ كنيم و اين با عصبيت و تعصب حاصل نميشود . بيا يك شرط با تو ميبندم به محض اينكه اين نوشتار را روي سايت بياورم فورا صد تا نامه بي سر و ته پشت آن مي آيد تا نوشته من محو شود اين حرفها فقط سوء استفاده طلبي است
فضول جان باز هم مثل دوستان ديگرت اشتباه كردي مثل تمام اين حرفها . من در غربت نيستم كه مغز من فلان شده باشد من در تهران زندگي ميكنم و قدمت هم روي چشم حتي اگر براي عيادت از من بيائي راستي كمپوت يادت نره چند تا قرص ديوونه ها رو هم بياور!!! راستش موقعي كه گفتي اي كاش اينجا هم مثل افغانستان ميشد خيلي خوشم آمد من هم حرفت را به همان شكلي كه تو دوست داري قبول دارم ولي با اغتشاش مخالفم. چرا كه نه؟ تركها هم زبان و مدرسه به زبان خود داشته باشند و سعي در غني سازي آن بكنند اما با چيزي كه مخالفم اين است كه دوباره بخواهيم تركيب اين مملكت را با اغتشاش به هم بريزيم من دوست دارم تركها مدارس خصوصي براي خود داشته باشند و حتي دانشگاههائي هم براي حفظ و غني سازي زبان در خود شهرهاي آنها مثل تبريز و اروميه و ديگر جاها داشته باشند ولي با سياسي كردن زبان مادريم مخالفم اسلام قويترين چيز در اين كشور بود و با سياسي شدن به ورطه نابودي افتاده است ملي گرائي قوي بود و مردم به كورش احترام ميگذاشتند ولي از وقتي كه شاه آن خطابه را بر مزار كورش ابراز كرد كورش و تاريخ اين كشور هم سياسي شد و الان تقريبا چيزي از آن باقي نمانده است بنابراين زبان تركي كه جاي خود دارد من نميخواهم اين زبان هم در بازيهاي سياسي له شود تو را به خدا به اين زبان رحم كنيد آخر اين هم شد حرف كه چون ميخواهم به زبان مادريم بنويسم ميخواهم ايران را تجزيه كنم ؟ كه چه بشود همين الان با اتومبيل خود از مشهد تا اردبيل و تبريز و اروميه مسافرت كنيد خواهيد ديد كه مردم همه اين نقاط به يك شكلند همه يك نوع رسم و فرهنگ و آداب دارند و همه هم به يك شكل زندگي ميكنند باور كنيد در خواب اين حرفها را ميزنيد اين حرفها اصلا قابليت تحقق ندارد ولي سعي كنيد مدرسه و دانشگاه و چيزهاي ديگر را چه در ايران و چه در ساير جاها برپا كنيد ولي سياسيش نكنيد فرهنگ و زبان و سنت و دين و حتي اقتصاد را در بازيهاي سياسي له نكنيد بگذاريد همين ته مانده را هم داشته باشيم صد سال است بعضي ها همين حرفها را ميزنند و اين باعث فشار سياسي بر مردم ترك زبان شده است در صورتيكه اگر از همان اول در راه طبيعي قدم ميگذاشتيم وضعيت خيلي بهتر بود بيائيد اثبات كنيم كه به دنبال تجزيه و بازيهاي سياسي نيستيم و فقط ميخواهم داشته هاي خود را حفظ كنيم و اين با عصبيت و تعصب حاصل نميشود . بيا يك شرط با تو ميبندم به محض اينكه اين نوشتار را روي سايت بياورم فورا صد تا نامه بي سر و ته پشت آن مي آيد تا نوشته من محو شود اين حرفها فقط سوء استفاده طلبي است
Asheqe base Turk va Fars hastam, ke mishe Jang
beshe chandta azin bache Fars har ra............
FarsSikan
zendeh bad iran nabood ast nezame eslame ke in bar baraye mandan mekhahad mardom ra ba tajzeye talabe be jan ham beyandazad .azare ha anghadar ba fahm hastand ke medanad va meshenasand in akhond ha ra. man azarey hastam ama asheghe tarikhe iran asheghe kourosh asheghe ferdoose asheghe azade pas be omide azade iran az daste nezam eslame dar hich shahre iran az jodaye harfee nest rahat bashin hame be iran feker konim.
دوستاى ترك لطفا افراطى گرى نكنيد. اين درست است كه زبان فارس به مردم ايران تحميل شده و اكثر فارسها از ظلم دولت به مليتهاى ايران و قدغن كردن زبان و فرهنگشان حمايت مىكنند ٫ ولُ اين دليل نمىشود كه در ايران بعد از آمدن دمكراسى زبان فارسى قدغن و ممنوع شود. من از حق هموطنان اقليت فارس براى داشتن مدارس به زبان فارسى و نشريات و راديو تلويزيون فارسى زبان حمايت مىكنم و مخالف ممنوع شدن زبان قوم اقليت فارس در ايران هستم٫ بالخره اينها هم هموطنان ما هستن و ما بايد به حقوق و زبونشون احترام بگذاريم.
پسرم اميد٫ تو قصاب يا چوپان هستى كه اينقدر در باره گوسفندها و طويله مىدونى؟ شوخى كردم. آدرس ديوونه خونه اى كه توش چپوندنت رو بده كه يه آخر هفته اى بيام عيادتت٫ غربت حسابى مختو چلونده (اين هم شوخى بود٫ تو كه مخ ندارى !!!), اوقات بيكاريت هم يه كتاب دستور زبان تركى بگير بخون چونكه زبون رسمى ايران دمكرات و آزاد تركى خواهد بود.
هموطنان فارس: شما چرا از اينكه ملتهاى ديگر به زبان خودشان مىخوان بنويسن و بخونن ناراحت مىشين؟ ببينين برادراى پشتونتون در افغانستان هم دمكرات تر از شمان و دو زبون رو رسمى كردن در افغانستان. فارسى هم كه خب زبون اقليت هستش در ايران. برين دعا كنين در ايران بعد از جمهورى ملاهاى فارس زبون فارسى به تلافى تحميل و اجبار و ظلم سد سال اخير ممنوع اعلام نشه. متوجه كه شدين
به همه تركهاي عالم رهنمود ميدهم متحد شده و كشوري مستقل به نام (طويله خلقت) ايجاد كنند.
men yek soal daram az Ani ke gofte ke Kalamate farsi dar zabane turki hast
Chere shom farsha in qadar az Poke (Madf) Turkha esyefadeh mikonid Farsha nemitavand bedone Poke ya haman madfoye Turki zendegi bekonand
Ömid to bro tahqiq kon ke ki hasti, shayad pedare to fars bashad, behtar ast az madaret beporsi
Marg bar Fashiste Fars..
....
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars
......marg Bar IraneFars......marg Bar IraneFars
پسر عموئي دارم كه بدتر و متعصب تر از شماهاست او سالها پيش با همسرش به آمريكا رفت اكنون دو فرزند دارد و بچه هاي او تركي كه هيچ فارسي هم بلد نيستند و به قول نويسنده اين مقاله به زبان شيرين انگليسي !!!! صحبت ميكنند اما همين فرد وقتي در ميان مردم خودش قرار ميگيرد مرتب همين مهملات تركهاي اين ستون را تكرار ميكند و اينكه تعداد تركها اين قدر است و زبانشان فلان است . ميدانيد چرا براي اينكه يك جريان و حركت توده وار و گوسفندي شروع شود و او هم يكي از پرچمداران آن باشد . چرا فكر ميكنيد مردم داخل كشور حيواناتي هستند كه بايد آنها را به جان هم انداخت و بعد روي آنها شرط بندي سياسي كرد . يادم مي آيد قديم ما خروس ها را به جان هم مي انداختيم و روي آنها شرط بندي ميكرديم اما يك بار هم به ذهن من نرسيد كه اين كار را ميشود با يك انسان هم كرد !!! راستي چه ميشود كه انسانها به چنان رذالتي ميرسند كه ميخواهند روي دو دستگي مردم و به جان هم افتادن آنها نان بخورند ؟ عزيزان من غربت به شما فشار آورده كه اين فكرها را ميكنيد كمي به جاي پرداختن به فرعيات كه فكر ميكنيد شما را آرام ميكند به اصل مسئله يعني ايران بپردازيد تا بتوانيد به ميان مردم خود برگرديد تا توهمات شما درمان شود . حتما همه شما در ايران پدر و يا مادر و يا خواهر و برادر داريد به آنها زنگ بزنيد و ببينيد كه آيا آنها هم اين تفكرات شما را دارند و يا خير . حرف مرا كه باور نميكنيد لااقل حرف آنها را ملاك قرار دهيد شايد فكر ميكنيد كه آنها هم گوسفند و احمق هستند ولي مطمئن باشيد كه هر ايراني كه مردم خودش را گوسفند و نفهم ميداند مشكل رواني دارد. پس بيائيد بگوئيم زنده باد ايران زنده باد آذربايجان زنده باد كردستان زنده باد ايلام و خوزستان و...... باور كنيد تمام ايران با همه كوه ها و دشتها و معادن و هر چه دارد مال ماست چرا به من ميگوئيد نفت شما . نفت به همه مردم ايران تعلق دارد مانند ديگر چيزها پس بيائيد اشكالات اصلي را درمان كنيم . هزاران سال است كه منطقه آذربايجان با ايران بوده و خواهد بود در چه موقع آنجا كشور مستقلي بوده كه الان باشد . باور كنيد اين افكار شما را به سمت نابودي سوق ميدهد و اگر ديگر مردم ايران شما را تاديب نكنند خود تركها و حتي پدر و مادر شما اين كار را خواهند كرد چون بخاطر منافع خود ميخواهيد يك قوم را به سمت فقر و بدبختي سوق دهيد تا در يكي دو روز عمر خود ارضا شويد و اصلا هم برايتان مهم نيست كه به سر مردم آنجا چه مي آيد و اين مشخصات فرزندان ناخلف ميباشد حرفي ميزنيد كه بسيار احمقانه است و هيچگاه عملي نيست . باكو را بيش از صد سال است به زور از ايران گرفته اند و مردم آنجا هنوز مرثيه ايران را سر ميدهند هنوز مردم آنجا سنت هاي ايران را نگه داشته اند تا روزي كه به مادر خود متصل شوند خجالت بكشيد و از مردم خودتان و بخصوص از تركها كه مجبورند به خاطر شما خجلت زده باشند عذرخواهي كنيد
پسر عموئي دارم كه بدتر و متعصب تر از شماهاست او سالها پيش با همسرش به آمريكا رفت اكنون دو فرزند دارد و بچه هاي او تركي كه هيچ فارسي هم بلد نيستند و به قول نويسنده اين مقاله به زبان شيرين انگليسي !!!! صحبت ميكنند اما همين فرد وقتي در ميان مردم خودش قرار ميگيرد مرتب همين مهملات تركهاي اين ستون را تكرار ميكند و اينكه تعداد تركها اين قدر است و زبانشان فلان است . ميدانيد چرا براي اينكه يك جريان و حركت توده وار و گوسفندي شروع شود و او هم يكي از پرچمداران آن باشد . چرا فكر ميكنيد مردم داخل كشور حيواناتي هستند كه بايد آنها را به جان هم انداخت و بعد روي آنها شرط بندي سياسي كرد . يادم مي آيد قديم ما خروس ها را به جان هم مي انداختيم و روي آنها شرط بندي ميكرديم اما يك بار هم به ذهن من نرسيد كه اين كار را ميشود با يك انسان هم كرد !!! راستي چه ميشود كه انسانها به چنان رذالتي ميرسند كه ميخواهند روي دو دستگي مردم و به جان هم افتادن آنها نان بخورند ؟ عزيزان من غربت به شما فشار آورده كه اين فكرها را ميكنيد كمي به جاي پرداختن به فرعيات كه فكر ميكنيد شما را آرام ميكند به اصل مسئله يعني ايران بپردازيد تا بتوانيد به ميان مردم خود برگرديد تا توهمات شما درمان شود . حتما همه شما در ايران پدر و يا مادر و يا خواهر و برادر داريد به آنها زنگ بزنيد و ببينيد كه آيا آنها هم اين تفكرات شما را دارند و يا خير . حرف مرا كه باور نميكنيد لااقل حرف آنها را ملاك قرار دهيد شايد فكر ميكنيد كه آنها هم گوسفند و احمق هستند ولي مطمئن باشيد كه هر ايراني كه مردم خودش را گوسفند و نفهم ميداند مشكل رواني دارد. پس بيائيد بگوئيم زنده باد ايران زنده باد آذربايجان زنده باد كردستان زنده باد ايلام و خوزستان و...... باور كنيد تمام ايران با همه كوه ها و دشتها و معادن و هر چه دارد مال ماست چرا به من ميگوئيد نفت شما . نفت به همه مردم ايران تعلق دارد مانند ديگر چيزها پس بيائيد اشكالات اصلي را درمان كنيم . هزاران سال است كه منطقه آذربايجان با ايران بوده و خواهد بود در چه موقع آنجا كشور مستقلي بوده كه الان باشد . باور كنيد اين افكار شما را به سمت نابودي سوق ميدهد و اگر ديگر مردم ايران شما را تاديب نكنند خود تركها و حتي پدر و مادر شما اين كار را خواهند كرد چون بخاطر منافع خود ميخواهيد يك قوم را به سمت فقر و بدبختي سوق دهيد تا در يكي دو روز عمر خود ارضا شويد و اصلا هم برايتان مهم نيست كه به سر مردم آنجا چه مي آيد و اين مشخصات فرزندان ناخلف ميباشد حرفي ميزنيد كه بسيار احمقانه است و هيچگاه عملي نيست . باكو را بيش از صد سال است به زور از ايران گرفته اند و مردم آنجا هنوز مرثيه ايران را سر ميدهند هنوز مردم آنجا سنت هاي ايران را نگه داشته اند تا روزي كه به مادر خود متصل شوند خجالت بكشيد و از مردم خودتان و بخصوص از تركها كه مجبورند به خاطر شما خجلت زده باشند عذرخواهي كنيد
ey mordeshore hameye ahmaghai ke sare farso tork bodan dava daran , mesle kashtie sorakhie ke dare ghargh mishe kashti neshina sare jashoon to kashti dava konan , baba be dade iran beresin ke dare be fana mire , iran male hame mardome tork fars kord jonobi shomali , badbakhta in harfa ro ye mosht vatanforosh fashist to zehneton endakhtan ta mesle sago gorbe ta akhare omretoon dava konid o ona manabe in keshvar ro bebaran , az hend yad begirin , 1 milyard goshne dare , 72 melate ama dare ba solh taraghi mikone
امروز هویت جو و ملی گرای آذربایجانی مورد انتقاد کسانی واقع می شود که می گویند گذشت زمان این حرفها و احیای حقوق ملی ملت آذربایجان را مغایر روند جهان مدرن و دشمن تمامیت ارضی می پندارند. باید پاسخ گفت که نه تنها زمان سخن گفتن از حقوق طبیعی و اولیه انسانی نظیر تحصیل به زبان مادری وحفظ فرهنگهای ملی نگذشته است بلکه بعد از شکست قطب بندی ایدئولوژیک هم اکنون دنیا در فاز هویت گرایی ملی است، حتی ملل پیشرفته اروپایی نیز علی رغم تشکیل کنفدراسیون اتحادیه اروپا ، شدیدا مدافع فرهنگ و زبانهای ملی خود هستند. و دیگر اینکه جالب است که اکثر این منتقدین خود جزء ملی گرایان افراطی فارس هستند که آریا گرایی و تلاش زیاد خود را برای پاس داشتن زبان فارسی را مغایربا انتر ناسیونالیسم و روند جهانی شدن نمی دانند ولی احیای حقوق آذربایجانیها و یادگیری زبان مادری در مدارس را خواستی غیر مدرن می پندارند! اینان اگر براستی نگران عقب افتادن از روند جهانی هستند ، کسی سد راهشان نیست می توانند زبان خود (فارسی) را قربانی کنند ، چرا از کیسه خلیفه می بخشند؟
در مورد مسئله تمامیت ارضی نیز باید گفت ، تمامی ارضی بخودی خود ارزشی ندارد ، تمامیت ارضی یک سرزمین زمانی ارزشمند می شود که مردم و ملتهای آن سرزمین از حقوقی برابر برخوردار باشد. دیگر اینکه آیا تمامیت ارضی کشورهای متعددی که در چهارچوب و قالب اصول دموکراتیک و فدرال چند زبانگی و چند فرهنگی بودن را پذیرفته اند مستحکم تر است یا کشورهای غیر دموکراتیک که یکسانسازی اجباری فرهنگی را تجویز می کنند؟! قطعا دشمن اصلی تمامیت ارضی یکسان سازی اجباری ملل و عدم رعایت حقوق آنها است.
آری شونیسم فارس که شعله وری نهضت هویت گرایی آذربایجان را نظاره گرست ، دست و پاچه شده و نهایت سعی خود را در تخریب و تحقیر این حرکت به کار میبرد. از جمله می توان به ظهور نئوشونیستها و حتی ظهور مجدد شونیستهای قدیمی با تئوریهای مضحک قدیمی در نشریات رسمی کشور اشاره کرد (17).
تئوریهای این به اصطلاح مورخین و زبانشناسان شونیست نمی تواند ذره ای از مشروعیت حرکت ملی آذربایجان بکاهد حتی اگر تئوریهایشان درست باشد. . زبان ما با شباهت صد در صدی گرامری و لغوی با همزبانان خود در شمال رود ارس و شباهت گرامری و لغوی بسیار بالا با همزبانان خود در غرب کوههای آرارات جزء زبانهای ترکی ( لهجه آذربایجانی) می باشد! یادگیری و تحصیل به زبان مادری حق شناخته شده ایست که تمام دنیا به آن اعتراف می کند. ما ادعا نمی کنیم که از نژاد و یا قومی خالص و برتری هستیم یا زبان و فرهنگی خالص داریم ، ما خواهان حق خود یعنی تحصیل به زبان مادری و حفظ و پرورش فرهنگ خود هستیم ، این حق ما است خواه زبان ما میراثی 7000 ساله از سومریها باشد و خواه اجداد ما در زمان صفویها زبان آذری و تاتی وهرزنی را ترک کرده و زبان ترکی را اختیار کرده باشند. خواه اسم زبان مادری ما ترکی باشد و خواه آذری ، خواه اجداد ما از نژاد آریا بوده باشند چه از نژاد ترک و چه زرد پوست بوده باشند چه سفید پوست. اگرچه اصلا ما چیزی به اسم نژاد ترک و فارس و آریا نداریم و هیچ قوم و زبان خالصی نیز در دنیا نمی توانیم پیدا کنیم.
دیگراینکه سعی در بی اهمیت کردن مشکلات و مطالبات ملت آذربایجان و پررنگ جلوه دادن مسئله خودکامگی در کل ایران بعنوان مهمترین مسئله ای که باید انرژی کل ملت ایران علیه آن بسیج شود دارند. باید چنین پاسخ داد که احیای حقوق طبیعی ملت آذربایجان نه تنها مغایرتی با برقراری دموکراسی در ایران ندارد ؛ بلکه دموکراسی بدون احیای حقوق اقوام ایرانی امکان پذیر نیست. حرکت ملی آذربایجان با ویژگیها و خواستهای ویژه خود در کنار دیگر ملتها می تواند(و می خواهد) که برای بر قراری دموکراسی در ایران مبارزه کند. اما می خواهد امروزاهدافی را که برایش مبارزه می کند شفاف و بی پرده اعلام کند تا همانند انقلاب اسلامی که بدون تعریف درستی از شعارها به پیروزی رسید دچار تضییع حقوق نشود. و آیا این افراد منتقد که مسائل فرهنگی و ملی آذربایجانیها را بی اهمیت می پندارند درحالیکه استفاده یک کلمه ترکی یا عربی در زبان خالص پارسیشان قلب کوروش را بدرد می آورد خود حاضر به پذیرش شرایط و اوضاعی هستند که امروز به آذربایجانیها تحمیل شده است؟! آیا آنها راضی می شدند که با مالیات اخذ شده از آنها به آنها ترکی می آموختیم!؟ اگر آنها انسانهای واقع بین وحقیقتا وطن دوستی باشند ، قطعا درک می کردند که عقب ماندگی فرهنگی یک یا چند ملت ایرانی معادل عقب ماندگی فرهنگی کل ایران است و ریشه کنی نهایی و قطعی خودکامگی در ایران منوط به پیشرفت فرهنگی کل ایران است.
اینان تبعیض های اقتصادی روا داشته شده به آذربایجان را انکار می کنند. که علاوه بر مراجعه به آمار موجود(23)، می توانند با مراجعه به آذربایجان و همینطور به استانهایی که اکثریت غیر فارس دارند نظیر کردستان و بلوچستان و خوزستان ، تفاوت اقتصادی آنها را با استانهایی با اکثریت فارس مقایسه کنند. آیا عقب ماندگی آذربایجان با آنهمه ثروت طبیعی به عنوان قطب مهم کشاورزی و صنعتی و موقعیت استرتژیک قابل توجیه و قابل مقایسه با دیگر استانها است ؟ بروایتی مهاجرت از آذربایجان بیش از مهاجرت استانهای جنوبی در زمان جنگ بوده است! چیست این عامل بدتر از جنگ در آذربایجان؟ آیا نسبت ترک زبانان در مشاغل سطح پایین با نسبت آنها در پستهای بالاتری نظیر پستهای علمی و تحقیقاتی در مرکز برابر است؟! اگر برابر است پس چرا و در فیلمها لهجه های ترکی از آن مشاغل سطح پایین می شود؟!
سران مملکتی ترک زبان را نام برده و می گویند دیگر مشکلتان چیست. مگر ما گفتیم می خواهیم حکومت را قبضه کنیم یا ملت ترک زبان را بی عیب می انگاریم. نه! به نظر ما مشکل ملت ایران عقیده شونیستی برتری ملتی به ملت دیگر است و هر نوع شونیسمی مذموم است خواه شونیسم ترکی ، خواه شونیسم فارسی. ما هویت جویان آذربایجانی علیه شونیسم و در راه احیای حقوق طبیعی و قانونی خود مبارزه می کنیم. هرکه با حسن نیت ما را یاری دهد به جمع ما خوش آمده است چه فارس و چه ترک و هرکه نسبت به اهداف ما بی تفاوت یا مخالف باشد از جمع ما نیست.
از دیگر متدهای تخریب حرکت ملی آذربایجان که توسط شونیستها علیه حرکت ملی به کار می رود نسبت دادن آن به نیروهای خارجی و گاه غیر آذربایجانی و حتی مصادره این حرکت بنام حرکتی ایرانیست. ما را عامل بیگانه ، پان ترک ، تجزیه طلب ، کمونیست و توده ای سابق می نامند. حرکت ملی آذربایجان با ریشه ای یک صد ساله که از بطن نیازهای طبیعی ملت آذربایجان ریشه می گیرد حرکتی است طبیعی که تکوین و رشد آن با بودن ویا نبودن نیروهای خارجی بالاجبار اتفاق می افتاد و همسویی موضعی و نسبی اهداف حرکت ملی آذربایجان با اهداف نیروهای غیر آذربایجانی یاغیر ایرانی دلیل بر عدم مشروعیت این حرکت نمی باشد ، چنانچه همسویی دموکراسی خواهی مردم ایران با نیات آمریکا و دیگر استعمارگران خارجی بر خلاف ادعای جمهوری اسلامی دلیل بر عدم مشروعیت خواست مردم ایران و وابستگی 60-70 میلیون ایرانی به بیگانگان نمی شود. ودیگر اینکه اگر اینان نگران وابستگی حرکت ملی آذربایجان به خارج از کشور هستند می توانند آنها را یاری دهند تا ابزارهای احیای حقوق خود را در چهارچوب مرزهای ایران بیابند. در مورد تجزیه طلب بودن ، اول اینکه تجزیه طلبی جزء حقوق انسانی و طبیعی هر ملتی است و دیگر اینکه ما معتقدیم تجزیه طلبان واقعی کسانی هستند که ملت فارس را صاحب اصلی کشور ایران می شناسند و بدین گونه ملتهای دیگر را از بدنه ایران تجزیه می کنند. و لازم به تکرار است که حرکت ملی آذربایجان در راستای برقراری دموکراسی ،حقوق برابر ملتها و احیای حقوق طبیعی ملت آذربایجان است ،هرکه را با حسن نیت ما را یاری دهد پذیرا هستیم از هر مسلک و عقیده ای، چه پان ترک باشد ، چه توده ای سابق و خواه تمامیت خواه باشد ، خواه استقلال طلب و خواه خواهان حکومت فدرال. دیگر اینکه ما آذربایجانیها به این بر چسب ها عادت کرده ایم ،مثلا ما می دانیم که یاد گیری به زبان مادری ترکی معادل با کمونیست بودن است. اگرشونیست ها فکر می کنند بااین برچسب زدنها به جمعیت خود جوش و روز افزونی که هر سال در قلعه بابک و میتینگهای متفاوت جمع می شوند می توان این حرکت را متوقف کرد کسی جلویشان را نگرفته است ، تازه نهادهای دولتی و رسمی کشور نیز یاریشان می دهند.
قصد مصادره حرکت ملی ما را دارند. سعی در کمرنگ کردن هویت آذربایجانی حماسه قلعه بابک و معرفی کردن آن به عنوان یک حرکت پان ایرانی را دارند. با شنیدن و دیدن شعارها و سرودها و پلاکاردهای حضار قلعه بابک این ادعابیشتر به شوخی می ماند. ملت آذربایجان در روز تولد بابک که بعنوان اسطوره مبارزه علیه ظلم و استثمار خارجی شناخته شده است با تجمع در قلعه باستانی او خواستهای ملی خود را با صدایی رسا بیان می کنند. حتی فارس بودن بابک نیز اگر ثابت شود ، از ارزش این قهرمان سمبولیک و نقش آن در این حرکت ملی آذربایجان کاسته نمی شود. چون رمز و ارزش این قهرمان سمبولیک به مبارزه طولانی و آشتی ناپذیر او با استعمارگران است نه زبان یا مسلک و مذهب او. چندین روز قبل نیز شاهد مصادره یکی دیگر از حرکتهای ملی آذربایجانیها یعنی شرکت آنها در بزرگداشت قهرمان ملی آذربایجان ، صفرخان قهرمانیان توسط عوامل شونیست بودیم. شونیستها قصد معرفی این سرباز فداکار دموکرات آذربایجان به عنوان شخصیتی پان ایرانی را داشتند و مطبوعات آنها دست وپاچه از شنیدن خبر برگزاری این بزرگداشت و شکست خود در مصادره این شخصیت آذربایجانی ، آذربایجانیهای مدافع حقوق خود را تشنج آفرین و عوامل انصارحزب الله نامیدند.
پسر عموئي دارم كه بدتر و متعصب تر از شماهاست او سالها پيش با همسرش به آمريكا رفت اكنون دو فرزند دارد و بچه هاي او تركي كه هيچ فارسي هم بلد نيستند و به قول نويسنده اين مقاله به زبان شيرين انگليسي !!!! صحبت ميكنند اما همين فرد وقتي در ميان مردم خودش قرار ميگيرد مرتب همين مهملات تركهاي اين ستون را تكرار ميكند و اينكه تعداد تركها اين قدر است و زبانشان فلان است . ميدانيد چرا براي اينكه يك جريان و حركت توده وار و گوسفندي شروع شود و او هم يكي از پرچمداران آن باشد . چرا فكر ميكنيد مردم داخل كشور حيواناتي هستند كه بايد آنها را به جان هم انداخت و بعد روي آنها شرط بندي سياسي كرد . يادم مي آيد قديم ما خروس ها را به جان هم مي انداختيم و روي آنها شرط بندي ميكرديم اما يك بار هم به ذهن من نرسيد كه اين كار را ميشود با يك انسان هم كرد !!! راستي چه ميشود كه انسانها به چنان رذالتي ميرسند كه ميخواهند روي دو دستگي مردم و به جان هم افتادن آنها نان بخورند ؟ عزيزان من غربت به شما فشار آورده كه اين فكرها را ميكنيد كمي به جاي پرداختن به فرعيات كه فكر ميكنيد شما را آرام ميكند به اصل مسئله يعني ايران بپردازيد تا بتوانيد به ميان مردم خود برگرديد تا توهمات شما درمان شود . حتما همه شما در ايران پدر و يا مادر و يا خواهر و برادر داريد به آنها زنگ بزنيد و ببينيد كه آيا آنها هم اين تفكرات شما را دارند و يا خير . حرف مرا كه باور نميكنيد لااقل حرف آنها را ملاك قرار دهيد شايد فكر ميكنيد كه آنها هم گوسفند و احمق هستند ولي مطمئن باشيد كه هر ايراني كه مردم خودش را گوسفند و نفهم ميداند مشكل رواني دارد. پس بيائيد بگوئيم زنده باد ايران زنده باد آذربايجان زنده باد كردستان زنده باد ايلام و خوزستان و...... باور كنيد تمام ايران با همه كوه ها و دشتها و معادن و هر چه دارد مال ماست چرا به من ميگوئيد نفت شما . نفت به همه مردم ايران تعلق دارد مانند ديگر چيزها پس بيائيد اشكالات اصلي را درمان كنيم . هزاران سال است كه منطقه آذربايجان با ايران بوده و خواهد بود در چه موقع آنجا كشور مستقلي بوده كه الان باشد . باور كنيد اين افكار شما را به سمت نابودي سوق ميدهد و اگر ديگر مردم ايران شما را تاديب نكنند خود تركها و حتي پدر و مادر شما اين كار را خواهند كرد چون بخاطر منافع خود ميخواهيد يك قوم را به سمت فقر و بدبختي سوق دهيد تا در يكي دو روز عمر خود ارضا شويد و اصلا هم برايتان مهم نيست كه به سر مردم آنجا چه مي آيد و اين مشخصات فرزندان ناخلف ميباشد حرفي ميزنيد كه بسيار احمقانه است و هيچگاه عملي نيست . باكو را بيش از صد سال است به زور از ايران گرفته اند و مردم آنجا هنوز مرثيه ايران را سر ميدهند هنوز مردم آنجا سنت هاي ايران را نگه داشته اند تا روزي كه به مادر خود متصل شوند خجالت بكشيد و از مردم خودتان و بخصوص از تركها كه مجبورند به خاطر شما خجلت زده باشند عذرخواهي كنيد
Dra In sayt ha bebinid
Marg bar Farse GOH, Farse be Namos
http://www.cehreganli.com
Tribun.com
http://www.azerbaijanis-congress.com
یاشار تبریزلی:
مکتب آذربایجان ، حرکت ملی مردم آذربایجان و نئوشونیستها
امروزه شاهد شکل گیری حرکت بزرگی هستیم که به حق میتوان آنرا زاییده مکتب مدرن آذربایجان دانست. مکتبی که در انقلاب مشروطه خود را به ایرانیان معرفی کرد. با حرکتهای مترقی شیخ محمد خیابانی و بیست و یک آذر ادامه یافت و در انقلاب اسلامی و جنبش خلق مسلمان باز وجود خود را ثابت کرد. و امروز نیز با حرکت هویت جویی ملت* آذربایجان در چهار چوب دموکراسی خواهی به ایرانیان نشان می دهد که مکتب آذربایجان تعطیلی پذیر نیست. امروز این مکتب بعد از یک قرن تجربه آزادی خواهی و پیشگامی در حرکت های مترقی در ایران به نقد وبررسی حرکتهای گذشته خود می پردازد تا با پند گیری از اشتباهات گذشته به تحکیم بنیان حرکت جدید خود بپردازد. حرکتی که با اساس قرار دادن اصول دمکراسی و هویت ملی خود علاوه بر تجربیات گذشته روند جهانی شدن را نیز مد نظر دارد. در کنارحرکت نوین ملی یا جنبش هویت جویی آذربایجان ، شونیستها نیزکه قدمتی همپای مکتب آذربایجان داشته و خود جزء محرکهای اصلی شکل گیری حرکت ملی آذربایجان بودند از پای ننشسته و در قالب نسلی جدید که می توان آنها را نئوشونیست نامید به حرکتهای سابق خود یعنی تهدید ، تضییع وتحقیر ملتها و حقوق ملتهای غیر فارس ادامه می دهند. این مقاله به بررسی اجمالی حرکت ملی آذربایجان و تحرکات شونیستها می پردازد و امید می رود کنکاش بیشتر در این زمینه توسط محققین و تحلیل گران ادامه یابد تا ابعاد مسئله ملی و مظلومیت ملل به ملت ایران بیشتر شناسانده شود تا بستری فراهم آید که ریشه افکار ارتجاعی شونیستی در جامعه ما خشکانیده شود.
آذربایجان در طول تاریخ به خصوص تاریخ معاصر علمدار حرکتهای پیشرفته اجتماعی و سیاسی و دروازه ورود ایده های روشنفکری به ایران بوده است. این واقعیتی است که هر انسان بی تعصبی را که سعادت و پیشرفت خود و کشور ایران را در گرو حقوق برابر تمام ملت یا ملتهای ایرانی می بیند به اعتراف وا می دارد.
ورود اندیشه های لیبرالیستی وانقلابی بواسطه همسایگی با همزبانان آذربایجانی و ترکیه ای که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در حال تجربه اتقلابهای ضد استعماری روسیه و مشروطه ترکیه بودند (1)و(2) ، نطفه های بزرگترین انقلاب آزادیخواهی مردم ایران در قالب انقلاب مشروطه را در آذربایجان شکل داد. انقلابی که علاوه بر به ارمغان آوردن اولین قانون اساسی به ایران ، با درک صحیحی از ترکیب ملل ایرانی طرح مترقی انجمنهای ایالتی و ولایتی را نیز برای اولین بار به ایرانیان معرفی کرد.
مکتب آذربایجان نه تنها نطفه انقلاب مشروطه را در بطن خود پرورش داد و با فداکاری قهرمانان خود همچون ستارخان و باقرخان و حیدرعمواغلو و دیگران آن را به ثمر رساند ، بلکه مدافعانی چون شیخ محمد خیابانی را نیز پرورش داد که در مقابل استعمارگران خارجی و اولتیماتومهای دولت روس و قرارداد استثماری 1919 ایستادگی کرده و از حقوق ملت و قوانین تازه به تصویب رسیده مشروطه دفاع می کرد. حرکت مدنی ناشر نشریه تجدد و آزادیستان وی نیز تسلیم زور اسلحه و خشونت حکام مرکزی گردید (3).
نبود بستر فرهنگی لازم برای ثبات حرکت مدرن آنروزی و اراده استعمارگران خارجی که کنترل مهره های دیکتاتور و حکومتهای متمرکز را به نفع خود می دیدند باعث عقیم ماندن اهداف انقلاب مشروطه شد(2).
برای استعمارگرانی که از مستبدین داخلی حمایت می کردند و رضا شاه را بر سر کار آوردند قطعا تبدیل ممالک محروسه ایران به آنچه امروز توسط آنها پرشیا خوانده می شود، بهترین گزینه برای استعمار ملل ایرانی و سد سازی در مقابل نفوذ افکار کمونیستی از همسایه شمالی بود. و بی شک مرکزگرایی سیاسی در مملکت چند فرهنگی ایران بدون یکسان سازی فرهنگی امکان پذیر نبود ونیست (4)، سیاستی که استعمارگران داخلی و خارجی به خوبی به آن واقف بودند و از آن بهره جستند. این سر آغاز سیاست سرکوب ملل ایرانی غیر فارس بود که با سر کار آمدن رضاشاه پا به عرصه حیات سیاسی ایران گذاشت. این یکسانسازی مصادف بود با زمان رشد اندیشه های نژاد پرستی و آریا سازی در اروپا که دستاویز مناسبی برای روشنفکران وابسته ایرانی شد که این افکار را خمیر مایه ایده های شونیستی برتری ملتی بر ملت دیگر در ایران کنند (5). تبلور اندیشه های شونیسم را در نوشته روزنامه سلامت می توان مشاهده کرد که نوشت : مقصد از خلع احمد شاه نه اینکه تبدیل اصول نظام به جمهوریت بود ، نه ، نه ، نعوذ بالله – بلکه تعویض طایفه قلدر آسای قاجاریان ترکی به سلاله طاهره نجیب پهلوی فارسی بود. (24)
این چنین بود که ملتهای مختلف ایرانی ترک و عرب و بلوچ و کرد وترکمن مجبور بودند هویت فرهنگی و تاریخی خود را با هویت ساختگی آریایی تعویض کنند تا شهروند ایرانی محسوب شوند. به زبان خود تحصیل نکنند ، به موسیقی خود گوش فرا ندهند و تاریخی را به فرزندان خود یاد دهند که اجداد انها را اقوام وحشی غیر ایرانی معرفی می کند و زبانهای مادری خود را نیز که عموما از زبان فارسی کامل تر و غنی تر است در حد یک لهجه زبان فارسی بشناسند که گویا همچون علفی هرز گریبانگیر قامت تنومند زبان فارسی و دشمن ایرانیت گشته و اکنون باید ریشه کن گردد. تئوریزه کردن اهداف استثماری در قالب اندیشه شونیستی آریا پرستی توسط افرادی چون محمود افشار ، پیرنیا و کسروی ترک زبان ادامه یافت.
در کنار این تحقیرها و تهدیدهای فرهنگی ، استثماراقتصادی ملتها نیز در دستور کار سیاست مردان تمرکز گرا قرار گرفت . از مستوفی استاندار دست نشانده حکومت مرکزی در آذربایجان روایت می شود که: "آذر بایجانیها ترکند! .... خورده و مشروطیت گرفته اند حالا نیز ... می خورند ایران را آباد می سازند"(6)
این تحقیرها و تبعیض ها بستر ساز قدرت گرفتن فرقه دموکرات در آذر بایجان و خود مختاری یکساله آذربایجان در 21 آذر 1324 شد. تضعیف حکومت مرکزی بعد از جنگ جهانی دوم و حمایت دولت بلشویک در زمان حضور نیروهای نظامی روسیه در ایران زمینه را برای حق طلبی مردم مظلوم آذربایجان فراهم ساخت. حکومت یکساله آذربایجان محصول جبر تاریخی آن زمان و خواستهای سرکوب شده ملت آذربایجان بود و تکیه حرکت ملی آذربایجان به دولت شوروی نیز دربدو دو قطبی شدن جهان که شوروی به قبله گاه حرکتهای ضد استعماری و انقلابی تبدیل شده بود و حرکتهای آزادی بخشی تحت لوای ایدئولوژیک فعالیت می کردند قابل سرزنش نیست. چنانکه امروزه نیز رویکرد ملت نا امید ایران به ناجیان خارجی را نمی توان خرده گرفت. شگفت انگیز بود بدرقه دوستانه ملت آذربایجان در 19 اردیبهشت 1325 از ارتش سرخ زمانی که از ایران خارج می شد . حقیقتا دولت رضاشاه با این ملت مظلوم چه کرده بود که مردم این چنین نیروهای غاصب را دوست می پنداشتند!؟ (20)و(7)
خدمات بزرگ فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی دولت یکساله آن زمان آذربایجان آنچنان چشمگیر و معجزه آسا بود که هنوز نیز از خاطره پیران این خطه که آن دوران را چشیده اند پاک نشده است ولو اینکه بعضی از آنها نیزخود با این دولت موافق نبوده اند. این چنین است که این حکومت خود مختار یکساله برای کسانی که آنرا تجربه یا مطالعه کردند به یک نوستالژی شیرین و در عین حال حزن آورتبدیل شده است، حرکتی الهام دهنده که به آذربایجانیها می گوید اگر بخواهیم می توانیم درعرض یکسال از عهده کارهایی بر می آییم که آنها را رویا می پنداشتیم. افسوس حکومتی که الگوی فدرال و پیشرفته سوییس را برای ایران مناسب می دید ، به تجزیه طلبی محکوم گشته و حکومت مرکزی با حرکتی نا مردانه قرار دادهای خود با دولت آذربایجان را ملغی نمود و با حمله ددمنشانه به عمر این حکومت یکساله پایان داد و دولت شوروی نیز به ازای نفت شمال و فشار دیگر متفقین به ملت آذربایجان پشت کرد و حمایت خود را دریغ نمود. به قول سید جعفر پیشه وری که در باکو در یک حادثه ساختگی کشته شد ، شاید اشتباه او در این بوده است که بیشتر از آنکه به نیروی ملت خود متکی باشد به حمایت رفقا دلخوش بود(6)و(8). ولی دیگر دلایل فرو پاشی این حکومت را باید در عدم تحمل افکاردموکراتیک توسط استعمارگران داخلی و خارجی ، اینرسی و مقاومت سیستم ارباب و رعیتی و اعتقادات دینی مردم و اطمینان دولتمردان آذربایجان به حکومت مرکزی ایران جست. این چنین بود که مکتب آذربایجان دوباره بزرگمردانی را با اندیشه های مترقی دموکراسی پرورش داد و قهرمانان افسانه ای چون صفر خان را به دنیا و ایرانیان معرفی کرد که در اینجا یاد و خاطره او را گرامی می داریم.
حرکت ملی آذربایجان درتاریخ 21 آذر 1325 به زیر خاکستر تجاوز و کشتاری فرو رفت که منجربه مرگ 25000 نفر آذربایجانی وسوختن کتابهای ترکی گشت. حال دیگر بهانه بیشتری در دست حکومت مرکزی بود که به سرکوب سیاسی و فرهنگی ملت آذربایجان بپردازند و اینک دیگر باید زبان از حلق ملتی کند که سخنگوی دموکراسی و ایده های مترقی است.
زمانی طولانی سپری شد که ملت آذربایجان باید جوکها و تحقیرهای فرهنگی و تاریخی را تحمل می کردند، شخصیتهای سیاسی و فرهنگی و نظامی غیر ترک زبان را پذیرا باشند و فردوسی ضد ترک را به جای فضولی و نسیمی و ختایی ستایش کنند و شهرهای خود را با اسامی جدید فارسی بنامند و زبان مادری خود را با گرامر و لغات فارسی مزین کنند وکوروش و داریوش عادل و کبیر را اسطوره خود بسازند!
و با کمال تعجب این ملت مظلوم که به واسطه دور ماندن از تحصیل و کتابت به زبان مادری خود در اثر زبان تحمیلی ** فارسی مجبور به استفاده از لغات فارسی در محاوره می شدند ، در معرض تحقیر مضاعف و نامردانه دیگری قرار می گرفتند که زبان مادری آنها که گویا نامش آذری است مشتی لغات فارسی و عربی است در قالب یک گرامر ضعیف نیمه فارسی! و اینچنین حتی عده ای نیز که از دسترسی به حقایق تاریخی و فرهنگی خود محروم بودند فریب دوروغهای شونیسم فارس را خوردند و با شونیسم فارس برای تخریب هویت ملی و فرهنگی خود همگام شدند. چه بسا کسانی که از ترک بودن خود احساس شرمندگی کرده و سعی در پنهان کردن لهجه خود را داشتند ودارند و نامهای اصیل آریایی فارسی ! برای فرزندان خود بر می گزینند و حتی زبان آموزی کودکان خود را به فارسی شروع می کنند، غافل از تبعات مخرب این خود باختگی. اینان حتی به آریایی بودن خود افتخار می کنند ، نژادی که ساختگی و پوچ بودن آن امروز به دنیا ثابت شده است (19) و(18) و (25) و(26). این شروع عقب نشینی اجباری ترکان از عرصه های فرهنگی و روشنفکری بود که عرصه را برای تاخت و تاز شونیسم فارس باز تر می کند و حتی عقب ماندگی فرهنگی برای کل کشور به ارمغان می آورد ، چرا که نمی توان از ملتی که زبان مادری یعنی وسیله بیان و سامان دادن به افکار را از نصف بیشتر آن ملت یعنی ترک و کرد و بلوچ و ترکمن و سایره سلب کرده اند انتظار پرورش روشنفکران را داشت. (4) و(9)
32 سال گذشت و ملت آذربایجان بار دیگر به احقاق حقوق خود در قالب انقلاب اسلامی امیدوار شده بود ، باز دست به دست دیگر ملتهای ایرانی فارس و کرد و...سعی در برقراری آزادی و استقلال در ایران داشتند و دوباره در قالب یکی از پیشروان حرکتهای آزادیخواهی در ایران تبدیل شدند. دیری نگذشت که به اشتباهات این حرکت در تعریف اهداف پی برده و درصدد اصلاح آن در قالب حرکت خلق مسلمان به رهبری آیت الله شریعتمداری یکسال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بر آمدند(10)، که این حرکت نیز سرکوب گشت. از طرفی دیگر پاداش فداکاری ملت آذربایجان و دیگر ملل غیر فارس در انقلاب 57 تنها اصول 15 و 19 قانون اساسی بدون هیچ ضامن اجرایی و قانون شوراها بوده است که همگی هنوز بی ثمر یا اجرا نشده باقی مانده اند ،علی رغم اینکه روشنفکران و فعالین آذربایجانی بارها طی طومارها و میتینگهای متعدد خواستار اجرای دو اصل اول از طرف مسئولین نظام شده اند.(11)
بعد از انقلاب هنوزاندیشه شونیستی برتری ملت فارس به دیگر ملتها ریشه کن نشده است و هویت آذربایجانی ، هنوز به عنوان هویت یکی از ملل ایرانی شناخته نشده و به آن بهایی داده نمی شود و هویتهای مذهبی در قالب هویت تازه تعریف امت اسلامی و هویت قدیمی ایرانی در قالب هویت پان ایرانی الویت دارند(12). اکنون با شکست جمهوری اسلامی در تعریف هویت مطلوب خود، نئو شونیستها فعالیت خود را افزایش داده اند تا با ا ستفاده از خلاء موجود و نوستالژی و حسرت زمانهای به ظاهر بهتر قبل از انقلاب هویت ساختگی پان ایرانیسم و آریا گرایی را دوباره رواج دهند. هویتی که برای ایرانی بودن لازم است از نژاد آریایی فارس زبان بود و ملت ایران معادل است با ملت فارس.
امروزه متاسفانه نفوذ اندیشه شونیسم فارس را در اقشار مختلف می توان مشاهده کرد. در جامعه مردم عادی که بدون اطلاع از وقایع تاریخی، تحریفهای تاریخی و فرهنگی ساخته شده توسط تئوریسین های وابسته استعمارگران را باور کرده اند و حتی جامعه ترک زبان نیز از این آسیب بدور نمانده است. در قشری از روشنفکران غیر دولتی که دانسته و ندانسته در ترویج این اندیشه فعال هستند. محافظه کارانی که ارزشهای اسلامی را شعار خود ساخته اند و نسبت به این مسئله عموما بی تفاوت هستند. احزاب اصلاح طلب که متاسفانه ماوای شونیستهای قدیم و نئو شونیستها شده است. تا جاییکه استاندار ترک زبان منتسب این احزاب نیز با سخنان خود اهداف شونیستی را حمایت می کند(27) و رییس جمهور اصلاح طلب نیز علاوه بر بی اعتنایی کامل به طومارها و در خواستهای هویت طلبان آذربایجانی ، زبان تحمیلی فارسی را به عنوان عامل وحدت ایرانیان معرفی می کند. در اپوزسیون داخلی نیز می توان رگه های شونیسم را از کم تا خیلی شدید مشاهده کرد. بطوریکه می بینیم امروزه علاوه بر سانسور اخبار مربوط به فعالیتهای هویت جویان آذربایجانی در مطبوعات مربوط به اصلاح طلبان و اپوزیسیون ، نوشته هایی که به تحریف واقعیتهای تاریخی وفرهنگی ترکان می پردازد کماکان ادامه دارد. و وضع اپوزیسیونهای خارج از کشور بغیر از اپوزیسیون ملتهای غیر فارس بدتر از داخل است.
در دوران بعد از انقلاب نیز مکتب آذربایجان غیر فعال نبود و نطفه حرکت جدید هویت خواهی ملت آذربایجان را پرورش می داد. نشریات و کتابهای ترکی نسبتا زیاد اوایل انقلاب جرقه های اولیه این حرکت بودند که به علت دوران جنگ و خفقان دوران سازندگی دچار رکود زودرس شد. اما این حرکت همچنان زنده بود که بعد از استقلال جمهوری آذربایجان دوباره شکوفا شود. استقلالی که یاد آور هویت آذربایجانی برای ملت آذربایجان ساکن ایران بود. و همدردی با جنگ زدگان و آسیب دیدگان کشتار آذربایجانیهای قراباغ توسط داشناکهای ارمنی بار دیگر نمو هویت آذربایجانی بود. این سمپاتیها و همدردیهای ملت دو پارچه آذربایجان شوک بزرگی به حکومت مرکزی ایران وارد کرد که مانند دیگر حکومتهای مرکزی شعار تمامیت ارضی را سر پوشی بر سیاستهای استعمارگرانه خود قرار داده اند و با حمایتهای مستقیم و غیر مستقیم خود از ارمنستان که تا کنون نیز ادامه دارد و دیگر سیاستها سعی نمود علاوه بر تضعیف موقعیت کشورتازه به استقلال رسیده آذربایجان ، از شدت گیری روابط ملت دو پارچه آذربایجان نیز جلوگیری کند. علاوه بر این سرکوبهای داخلی نیز افزایش یافت و محدودیتهای مطبوعاتی و فرهنگی بیشتر شد. کاندید منتخب تبریز که با قول وقرارهای احیای حقوق ملی آذربایجان به پیروزی چشمگیری در انتخابات مجلس دست می یابد ، توسط حکومت مرکزی بایکوت می شود (13). طبیعی است که بعد از پایان جنگ سرد که در آن حرکتهای دموکراسی ملل تحت لوای ایدئولوژیک جریان داشته اند اینبار هویت ملی خود را محور قرار دهند. ملت آذربایجان نیزاز این سیر طبیعی مستثنی نبوده است واگر زمانی بعلت همساییگی با قطب کمونیستی دنیا جولانگاه احزاب چپگرای کمونیست و سوسیالیست بوده است اکنون قوای خود را بیشتر در قالب هویت ملی خود بسیج می کند. (14)
حرکت هویت جویی آذربایجان مدتی دیگر را در فشاردوران سازندگی سپری می کند تا اینکه دوباره فریبی دیگر خورده و انرژی هایی را که می توانست صرف پیشبرد حرکت هویت جویی و احقاق حقوق ملت آذربایجان شود در کالبد حرکتی ایرانی دمیده شد تا اینبار مطالبات مردم آذربایجان در قالب جنبش دوم خرداد پیش برود. حرکتی که باشعار مردمسالاری شروع شد و اکنون بر ملت آذربایجان ثابت گشته است که گویا منظور از مردم همان ملت اصیل آریایی فارس زبان بوده! و اعتبار گفتگوی تمدن ها فقط در خارج از کشور می باشد! (15)
اکنون ما درجدیدترین فاز حرکت مدنی ملت آذر بایجان هستیم که می توان گفت نقطه شروع آن حماسه قلعه بابک می باشد. این بار ملت آذربایجان راه خود را از اصلاح طلبان و اپوزیسیون جدا ساخته است و خط سومی را ترسیم کرده است که اساس آن دموکراسی خواهی و هویت جویی ملت آذربایجان است. این بار فعالین و روشنفکران آذربایجانی به مطالبات ملی خود ارزشی ویژه داده اند که بر خلاف تجربیات گذشته خود ، حاضر به معامله و چشم پوشی از آن نخواهند بود.
از دیگر خصوصیات این حرکت خود جوش بودن آن است. خودجوش بودن این حرکت که ناشی از بستر سازی فرهنگی خوبی بود که در دوران بعد از انقلاب در مکتب آذر بایجان شروع شد و موجب آگاهی روز افزون ملت گشت. این حرکت خود جوش به خاطر همرایی آگاهانه ملت بطور هماهنگی عمل کرده و حماسه های عظیمی چون قلعه بابک را می سازد. شعله وری جریان بیداری مردم این حرکت خودجوش را به حرکتی در حال گسترش وتعطیل ناپذیر تبدیل کرده است، حرکتی که علی رغم جوسازیها و تفرقه اندازیهای حکومت مرکزی و شونیستها در پروسس تشکیل تشکل ها سیاسی کماکان با سرعت در حال پیشرفت است و قطعا در زمانی نه چندان دور تشکلهای سیاسی قدرتمندی نیز برای خود خواهد یافت که سخنگوی مطالباتش باشد. اگرچه فعالیتهای ارزشمند تشکلهای سیاسی خارج از کشور در معرفی مظلومیتها و حقوق آذربایجانیهای مقیم ایران به مجامع بین المللی چشمگیر و قابل توجه است.
مدنی بودن جریان هویت جویی ملت آذربایجان که بدور از کاربرد خشونت و با استفاده از ابزارهای فرهنگی و میتینگهای عموما قانونی به حرکت خود ادامه میدهد نیز از ویژگیهای والای این حرکت است.
اکنون شاهد هستیم که آذربایجان سخن می گوید (16) و مطالبات اصلی خود را که احیای دموکراسی و حقوق برابر ملتها در ایران است در قالب مانیفستی به ایرانیان اعلام می کند و طی آن خواستار سیستم پیشرفته فدرالیستی در ایران می گردد. اگرچه عده ای از هویت جویان آذربایجانی استقلال را ضامن واقعی تحقق دو خواست اصلی خود یعنی دموکراسی و حقوق ملی خود می دانند و عده ای نیز به خاطر کمرنگ بودن هویت آذربایجانی در مانیفست آذربایجان سخن می گوید از آن انتقاد می کنند. که بنظر نویسنده مانیفست فوق با اصلاحاتی می تواند به عنوان مناسبترین محورحرکت هویت جویان آذربایجانی تبدیل شود که متناسب با ظرفیتها و پتانسیلهای ملل ایرانی و روند سیاسی جهان است.
هویت ملی آذربایجانی در آذربایجان بسرعت در حال احیا و شکل گیری است. آذربایجانی ها امروز به این امر واقف می شوند که بر خلاف مطالب تحریف شده ای که در 80 سال گذشته به آنها تحمیل شده است دارای هویت تاریخی مستقل خود از قومی هستند که خود را از نژاد آریا می پندارند. دارای زبانی مستقل از زبان فارسی هستند بنام ترکی که یکی از غنی ترین و قانونمند ترین زبانهای دنیا است و با گستره وسیعی از سخنگویانش در دنیا. دارای میراث فرهنگی ، ادبی ، فولکلور و موسیقی بسیار وسیع و بی نظیری هستند. ادبا ، شعرا ، روشنفکران و قهرمانان فراوانی دارند که می توانند به آن ببالند. امروز میبینیم از تعداد کسانی که از ترک بودن و لهجه ترکی خود خجل بودند کاسته شده و صحبت به زبان فارسی با فرزندان در خانواده های ترکی مذموم شمرده می شود. هویت گم شده ترک آذربایجانی در حال شکل گیری است و این شکست کسانی است که تصور می کردند می توانند با خرده انگاری هویت ملل ایرانی ، از تنوع ملل ایرانی هویتی واحد بسازند.
قطعا ملی گرایی و ناسیونالیسم افراطی فارسی و پان ایرانیسم که معتقد به نابودی فرهنگ ملل غیر فارس بود ، خود از پارامترهای مهم شکل گیری ملی گرایی آذربایجانی است. با این تفاوت که ملی گرایی آذربایجانی بر خلاف ملی گرایی فارسی یا ایرانی معتقد به برابری حقوق دیگر ملل ایرانیست و بر خلاف نوع فارسی آن مبارزه با اندیشه شونیستی برتری ملتی بر ملت دیگر را چه فارس و چه ترک هدف خود قرار داده است نه مبارزه با ملتها و فرهنگها را. ملی گرایی آذربایجانی بر خلاف نوع مخرب ملی گرایی ابزاریست سازنده برای احیای حقوق طبیعی ملت آذر بایجان.
امروز هویت جو و ملی گرای آذربایجانی مورد انتقاد کسانی واقع می شود که می گویند گذشت زمان این حرفها و احیای حقوق ملی ملت آذربایجان را مغایر روند جهان مدرن و دشمن تمامیت ارضی می پندارند. باید پاسخ گفت که نه تنها زمان سخن گفتن از حقوق طبیعی و اولیه انسانی نظیر تحصیل به زبان مادری وحفظ فرهنگهای ملی نگذشته است بلکه بعد از شکست قطب بندی ایدئولوژیک هم اکنون دنیا در فاز هویت گرایی ملی است، حتی ملل پیشرفته اروپایی نیز علی رغم تشکیل کنفدراسیون اتحادیه اروپا ، شدیدا مدافع فرهنگ و زبانهای ملی خود هستند. و دیگر اینکه جالب است که اکثر این منتقدین خود جزء ملی گرایان افراطی فارس هستند که آریا گرایی و تلاش زیاد خود را برای پاس داشتن زبان فارسی را مغایربا انتر ناسیونالیسم و روند جهانی شدن نمی دانند ولی احیای حقوق آذربایجانیها و یادگیری زبان مادری در مدارس را خواستی غیر مدرن می پندارند! اینان اگر براستی نگران عقب افتادن از روند جهانی هستند ، کسی سد راهشان نیست می توانند زبان خود (فارسی) را قربانی کنند ، چرا از کیسه خلیفه می بخشند؟
در مورد مسئله تمامیت ارضی نیز باید گفت ، تمامی ارضی بخودی خود ارزشی ندارد ، تمامیت ارضی یک سرزمین زمانی ارزشمند می شود که مردم و ملتهای آن سرزمین از حقوقی برابر برخوردار باشد. دیگر اینکه آیا تمامیت ارضی کشورهای متعددی که در چهارچوب و قالب اصول دموکراتیک و فدرال چند زبانگی و چند فرهنگی بودن را پذیرفته اند مستحکم تر است یا کشورهای غیر دموکراتیک که یکسانسازی اجباری فرهنگی را تجویز می کنند؟! قطعا دشمن اصلی تمامیت ارضی یکسان سازی اجباری ملل و عدم رعایت حقوق آنها است.
آری شونیسم فارس که شعله وری نهضت هویت گرایی آذربایجان را نظاره گرست ، دست و پاچه شده و نهایت سعی خود را در تخریب و تحقیر این حرکت به کار میبرد. از جمله می توان به ظهور نئوشونیستها و حتی ظهور مجدد شونیستهای قدیمی با تئوریهای مضحک قدیمی در نشریات رسمی کشور اشاره کرد (17).
تئوریهای این به اصطلاح مورخین و زبانشناسان شونیست نمی تواند ذره ای از مشروعیت حرکت ملی آذربایجان بکاهد حتی اگر تئوریهایشان درست باشد. . زبان ما با شباهت صد در صدی گرامری و لغوی با همزبانان خود در شمال رود ارس و شباهت گرامری و لغوی بسیار بالا با همزبانان خود در غرب کوههای آرارات جزء زبانهای ترکی ( لهجه آذربایجانی) می باشد! یادگیری و تحصیل به زبان مادری حق شناخته شده ایست که تمام دنیا به آن اعتراف می کند. ما ادعا نمی کنیم که از نژاد و یا قومی خالص و برتری هستیم یا زبان و فرهنگی خالص داریم ، ما خواهان حق خود یعنی تحصیل به زبان مادری و حفظ و پرورش فرهنگ خود هستیم ، این حق ما است خواه زبان ما میراثی 7000 ساله از سومریها باشد و خواه اجداد ما در زمان صفویها زبان آذری و تاتی وهرزنی را ترک کرده و زبان ترکی را اختیار کرده باشند. خواه اسم زبان مادری ما ترکی باشد و خواه آذری ، خواه اجداد ما از نژاد آریا بوده باشند چه از نژاد ترک و چه زرد پوست بوده باشند چه سفید پوست. اگرچه اصلا ما چیزی به اسم نژاد ترک و فارس و آریا نداریم و هیچ قوم و زبان خالصی نیز در دنیا نمی توانیم پیدا کنیم.
دیگراینکه سعی در بی اهمیت کردن مشکلات و مطالبات ملت آذربایجان و پررنگ جلوه دادن مسئله خودکامگی در کل ایران بعنوان مهمترین مسئله ای که باید انرژی کل ملت ایران علیه آن بسیج شود دارند. باید چنین پاسخ داد که احیای حقوق طبیعی ملت آذربایجان نه تنها مغایرتی با برقراری دموکراسی در ایران ندارد ؛ بلکه دموکراسی بدون احیای حقوق اقوام ایرانی امکان پذیر نیست. حرکت ملی آذربایجان با ویژگیها و خواستهای ویژه خود در کنار دیگر ملتها می تواند(و می خواهد) که برای بر قراری دموکراسی در ایران مبارزه کند. اما می خواهد امروزاهدافی را که برایش مبارزه می کند شفاف و بی پرده اعلام کند تا همانند انقلاب اسلامی که بدون تعریف درستی از شعارها به پیروزی رسید دچار تضییع حقوق نشود. و آیا این افراد منتقد که مسائل فرهنگی و ملی آذربایجانیها را بی اهمیت می پندارند درحالیکه استفاده یک کلمه ترکی یا عربی در زبان خالص پارسیشان قلب کوروش را بدرد می آورد خود حاضر به پذیرش شرایط و اوضاعی هستند که امروز به آذربایجانیها تحمیل شده است؟! آیا آنها راضی می شدند که با مالیات اخذ شده از آنها به آنها ترکی می آموختیم!؟ اگر آنها انسانهای واقع بین وحقیقتا وطن دوستی باشند ، قطعا درک می کردند که عقب ماندگی فرهنگی یک یا چند ملت ایرانی معادل عقب ماندگی فرهنگی کل ایران است و ریشه کنی نهایی و قطعی خودکامگی در ایران منوط به پیشرفت فرهنگی کل ایران است.
اینان تبعیض های اقتصادی روا داشته شده به آذربایجان را انکار می کنند. که علاوه بر مراجعه به آمار موجود(23)، می توانند با مراجعه به آذربایجان و همینطور به استانهایی که اکثریت غیر فارس دارند نظیر کردستان و بلوچستان و خوزستان ، تفاوت اقتصادی آنها را با استانهایی با اکثریت فارس مقایسه کنند. آیا عقب ماندگی آذربایجان با آنهمه ثروت طبیعی به عنوان قطب مهم کشاورزی و صنعتی و موقعیت استرتژیک قابل توجیه و قابل مقایسه با دیگر استانها است ؟ بروایتی مهاجرت از آذربایجان بیش از مهاجرت استانهای جنوبی در زمان جنگ بوده است! چیست این عامل بدتر از جنگ در آذربایجان؟ آیا نسبت ترک زبانان در مشاغل سطح پایین با نسبت آنها در پستهای بالاتری نظیر پستهای علمی و تحقیقاتی در مرکز برابر است؟! اگر برابر است پس چرا و در فیلمها لهجه های ترکی از آن مشاغل سطح پایین می شود؟!
سران مملکتی ترک زبان را نام برده و می گویند دیگر مشکلتان چیست. مگر ما گفتیم می خواهیم حکومت را قبضه کنیم یا ملت ترک زبان را بی عیب می انگاریم. نه! به نظر ما مشکل ملت ایران عقیده شونیستی برتری ملتی به ملت دیگر است و هر نوع شونیسمی مذموم است خواه شونیسم ترکی ، خواه شونیسم فارسی. ما هویت جویان آذربایجانی علیه شونیسم و در راه احیای حقوق طبیعی و قانونی خود مبارزه می کنیم. هرکه با حسن نیت ما را یاری دهد به جمع ما خوش آمده است چه فارس و چه ترک و هرکه نسبت به اهداف ما بی تفاوت یا مخالف باشد از جمع ما نیست.
از دیگر متدهای تخریب حرکت ملی آذربایجان که توسط شونیستها علیه حرکت ملی به کار می رود نسبت دادن آن به نیروهای خارجی و گاه غیر آذربایجانی و حتی مصادره این حرکت بنام حرکتی ایرانیست. ما را عامل بیگانه ، پان ترک ، تجزیه طلب ، کمونیست و توده ای سابق می نامند. حرکت ملی آذربایجان با ریشه ای یک صد ساله که از بطن نیازهای طبیعی ملت آذربایجان ریشه می گیرد حرکتی است طبیعی که تکوین و رشد آن با بودن ویا نبودن نیروهای خارجی بالاجبار اتفاق می افتاد و همسویی موضعی و نسبی اهداف حرکت ملی آذربایجان با اهداف نیروهای غیر آذربایجانی یاغیر ایرانی دلیل بر عدم مشروعیت این حرکت نمی باشد ، چنانچه همسویی دموکراسی خواهی مردم ایران با نیات آمریکا و دیگر استعمارگران خارجی بر خلاف ادعای جمهوری اسلامی دلیل بر عدم مشروعیت خواست مردم ایران و وابستگی 60-70 میلیون ایرانی به بیگانگان نمی شود. ودیگر اینکه اگر اینان نگران وابستگی حرکت ملی آذربایجان به خارج از کشور هستند می توانند آنها را یاری دهند تا ابزارهای احیای حقوق خود را در چهارچوب مرزهای ایران بیابند. در مورد تجزیه طلب بودن ، اول اینکه تجزیه طلبی جزء حقوق انسانی و طبیعی هر ملتی است و دیگر اینکه ما معتقدیم تجزیه طلبان واقعی کسانی هستند که ملت فارس را صاحب اصلی کشور ایران می شناسند و بدین گونه ملتهای دیگر را از بدنه ایران تجزیه می کنند. و لازم به تکرار است که حرکت ملی آذربایجان در راستای برقراری دموکراسی ،حقوق برابر ملتها و احیای حقوق طبیعی ملت آذربایجان است ،هرکه را با حسن نیت ما را یاری دهد پذیرا هستیم از هر مسلک و عقیده ای، چه پان ترک باشد ، چه توده ای سابق و خواه تمامیت خواه باشد ، خواه استقلال طلب و خواه خواهان حکومت فدرال. دیگر اینکه ما آذربایجانیها به این بر چسب ها عادت کرده ایم ،مثلا ما می دانیم که یاد گیری به زبان مادری ترکی معادل با کمونیست بودن است. اگرشونیست ها فکر می کنند بااین برچسب زدنها به جمعیت خود جوش و روز افزونی که هر سال در قلعه بابک و میتینگهای متفاوت جمع می شوند می توان این حرکت را متوقف کرد کسی جلویشان را نگرفته است ، تازه نهادهای دولتی و رسمی کشور نیز یاریشان می دهند.
قصد مصادره حرکت ملی ما را دارند. سعی در کمرنگ کردن هویت آذربایجانی حماسه قلعه بابک و معرفی کردن آن به عنوان یک حرکت پان ایرانی را دارند. با شنیدن و دیدن شعارها و سرودها و پلاکاردهای حضار قلعه بابک این ادعابیشتر به شوخی می ماند. ملت آذربایجان در روز تولد بابک که بعنوان اسطوره مبارزه علیه ظلم و استثمار خارجی شناخته شده است با تجمع در قلعه باستانی او خواستهای ملی خود را با صدایی رسا بیان می کنند. حتی فارس بودن بابک نیز اگر ثابت شود ، از ارزش این قهرمان سمبولیک و نقش آن در این حرکت ملی آذربایجان کاسته نمی شود. چون رمز و ارزش این قهرمان سمبولیک به مبارزه طولانی و آشتی ناپذیر او با استعمارگران است نه زبان یا مسلک و مذهب او. چندین روز قبل نیز شاهد مصادره یکی دیگر از حرکتهای ملی آذربایجانیها یعنی شرکت آنها در بزرگداشت قهرمان ملی آذربایجان ، صفرخان قهرمانیان توسط عوامل شونیست بودیم. شونیستها قصد معرفی این سرباز فداکار دموکرات آذربایجان به عنوان شخصیتی پان ایرانی را داشتند و مطبوعات آنها دست وپاچه از شنیدن خبر برگزاری این بزرگداشت و شکست خود در مصادره این شخصیت آذربایجانی ، آذربایجانیهای مدافع حقوق خود را تشنج آفرین و عوامل انصارحزب الله نامیدند.
آری مکتب آذربایجان حماسه ای دیگر می آفریند و حرکت ملی آذربایجان را اینبار با ماهیت دموکراسی خواهی و هویت طلبی به ایران و جهان معرفی می کند. حرکتی که نه تنها الهام بخش دیگر ملتهای مظلوم ایران شده است بلکه پتانسیل این را نیز دارد که در آینده ای نه چندان دور به وسیع ترین و قوی ترین حرکت مدنی–سیاسی ایران تبدیل شود. این حرکت با الویت دادن به دموکراسی و هویت ملی خود همانند همیشه دست دوستی به سوی ملتهایی دراز می کند که به حقوق برابر ملل معتقد هستند.
یاشار تبریزلی November 2003 12
زیر نویسها:
* ملت در این مقاله به مجموعه ای از انسانها با علایق مشترک اشاره می شود که بیشتر تعریف اتنیک آن مد نظر است (12). بنظر نویسنده (4) نباید و نمی توان به دنبال تعاریف دقیقی از ملت گشت و باید در این زمینه انعطاف پذیر بوده و نباید به جای پرداخت به اصل موضوعات درگیر تعریف الفاظ ایده آل بود.استفاده از لفظ ملت برای اشاره به گروهی از مردم است می تواند با الفاظ دیگری نظیر قوم ، خلق ، مجموعه یا گروه نیز جایگزین شود. بنا به تعریف مد نظر نویسنده این مقاله یک شخص همزمان می تواند جزء چندین ملت باشد ، بدین دلیل است که در این نوشته الفاظ ملت آذربایجان و ملت ایران هردو به کار می رود. ونظر کسانی را که استفاده از این لفظ را معادل تجزیه ایران می دانند باید به کشورهای چند ملیتی نظیر سویس وبلژیک و هندوستان جلب کرد.
** زبان فارسی از این بابت تحمیلی خوانده می شود که امروزه آذربایجانیها و دیگر ملل فارس به ازای مالیاتی که پرداخت می کنند مجبورند به جای زبان مادری خود زبان فارسی را یاد بگیرند. اگرچه زبان فارسی زمانی داوطلبانه به عنوان زبان ارتباطی ملل ایرانی انتخاب شده بود. برای اطلاع از پیامدهای مشکل دو زبانگی در جوامع غیر فارس ایران خوانندگان می توانند به مطالبی که در این زمینه نوشته شده است مراجعه کنند. (21) و (22)
مراجع:
1. http://www.shamsorg.com/rayis.htm : رحیم رییس نیا
2. http://www.arazonline.net/azarbayjan/arazonline_heyat01.pdf :دکترجواد هیئت
3. http://www.cst.uwaterloo.ca/~garousi/azbiltop/xiyabani_sher_meqale_toplu.pdf : AZBILTOP
4. http://www.tribun.com/1100/1105.htm :یاشار تبریزلی
5. http://www.tribun.com/1100/1133.htm : نوید آذربایجان
6. ویژه نامه هفته نامه یول (ضمیمه شماره 10) ، پنجاه و هفتمین سالگرد 21 آذر
7. مستند سینمایی حکومت دموکرات آذربایجان ، تهیه شده توسط رسول رضا وزیر هنری دولت وقت جمهوری آذربایجان شوروی.
8. http://21-azer.blogspot.com
9. http://www.tribun.com/Sayir%20Media/SM134.pdf :جلال آل احمد
10. http://www.tribun.com/Sharat/MA00.pdf :ماشالله رزمی
11. http://www.tribun.com/Karegoriler/Tumarlar.htm
12. http://www.tribun.com/Aktuel/Akt02new.pdf :ماشالله رزمی
13. http://www.tribun.com/1000/1011.htm :عاریف کسکین
14. http://www.tribun.com/1100/1138.htm :ماشالله رزمی
15. http://www.arazonline.net/azarbayjan/arazonlinemenaf.pdf :مناف سببی
16. http://www.tribun.com/900/986.htm آذربایجان سخن می گوید
17. http://www.duzgun.net/_private/maghalat%20dr.htm :دکتر محمدزاده صدیق
18. دوازده قرن سکوت ، کتاب اول و دوم، اثر ناصر پورپیرار (naria.persianblog.com)
19. http://www.tribun.com/Aktuel/Akt75New.pdf :ناصر پورپیرار
20. http://www.tribun.com/1100/1101.htm :ویلیام داگلاس
21. http://www.cst.uwaterloo.ca/~garousi/azbiltop/abtam/iki-dillilik.pdf :معصومه فنایی
22. http://news.gooya.com/society/archives/000637.php :زهره وفایی
23. http://www.cst.uwaterloo.ca/~garousi/azbiltop/abtam/Mafhoom_e_Tosee.pdf :آراز آذرلی
24. http://www.cst.uwaterloo.ca/~garousi/azbiltop/abtam/sened-zuhur-shuvunism.pdf :علی رضا صرافی
25. http://www.tribun.com/nr6/TR640.PDF : علی رضا اردبیلی
26. http://www.tribun.com/Aktuel/Akt90ne.pdf : علی رضا اردبیلی
فارس عزیز تعصب شما را کور کرده است.در این دنیای جدید اجازه دهید هر کس هر چه را که خود می خواهد انتخاب کند.شما بیش از 50 است سیاست اسمیلاسیون را دنبال می کنید به کجا رسیده هید.یکی از شاخص هایی دوران جدید تکثر گرایی است.
بابا خيلي احمق هست كسي كه بچسبه به اين مزخرفات.
ول كنيد اين مزخرفاتو.اين همه جون بيكار تو اين مملكت هست. اين همه معتاد .اين همه خانواده از هم پاشيده. فساد بيداد ميكنه.دختران ايراني دارن تو دبي خودشونو به هر كثافتي ميفروشن شما احمقا نشستين كه كدوم زبون بهتره كدوم بيشتر حرف ميزنن.من يك جنوبيم.دوست دارم بچهام جايي بزرگ بشن كه پيشرفته آزاد عادل با محيط كار مناسب باشه .من اينو ميخوام برا زندگي .ما عزت و افتخار ايراني رو ميخوام نه پستي و حقارت و اعتيادشو.يكم از ژاپنيها و كره ايا از همه مهمتر مالزي كه يك كشور مسلمونه ياد بگيرين . كاشكي يكي از مسئولين مملكت ما ميشد مهاتير محمد. برين از خدا بخواين به كشورتون مصدقها اميركبيرها ستارخانها دوباره بده كه اين كشور دوباره ساخته بشه. نه فارس و ترك و بلوچ و عرب. برين آمار دزدارو تو مملكت برا مردم در بيارين.
هر كس از اقامت در اين خاك خسته است به هر قبرستان كه مي خواهد برود. ايرانيان اجازه نمي دهند مشتي خوك كثيف اجنبي برست به اين خاك مقدس دست درازي كنند. در روز معركه مثل هميشه ايران سربلند باقي مي ماند و ددان بي صفت منكوب و خاكسترنشين خواهند شد. زنده باد اتحاد و همدلي ايرانيان. نابود باد خود فروشان.
درباره جغرافياي آذربايجان هم هيچ نام کهن ترکي نيست. همه اين نامها ميانجه و تبريز و اردبيل و آذربايجان و زنجان ايراني مي باشند. بهتر هست يک سند قديم که قبلا اينجا داده شده را شاهد بياوريم:
-ابنخردادبه- جغرافينگار سدهي سوم هجري، شهرهاي آذربايجان را چنين برميشمارد:::مراغه، ميانج، اردبيل، ورثان، سيسر، برزه، سابرخاست، تبريز، مرند، خوي، كولسره، موقان، برزند، جنزه شهر پرويز، جابروان، اروميه، سلماس، شيز، باجروا::: (المسالك و الممالك، ص 120-119؛ همچنين: ابنفقيه، مختصر البلدان، ص 128؛ ابنحوقل، صورة الارض، ص100-81). ما كه در اين فهرست نامي تركي نيافتيم، شما چه طور؟!
درباره جغرافياي آذربايجان هم هيچ نام کهن ترکي نيست. همه اين نامها ميانجه و تبريز و اردبيل و آذربايجان و زنجان ايراني مي باشند. بهتر هست يک سند قديم که قبلا اينجا داده شده را شاهد بياوريم:
<< «ابنخردادبه» جغرافينگار سدهي سوم هجري، شهرهاي آذربايجان را چنين برميشمارد: «مراغه، ميانج، اردبيل، ورثان، سيسر، برزه، سابرخاست، تبريز، مرند، خوي، كولسره، موقان، برزند، جنزه شهر پرويز، جابروان، اروميه، سلماس، شيز، باجروان» (المسالك و الممالك، ص 120-119؛ همچنين: ابنفقيه، مختصر البلدان، ص 128؛ ابنحوقل، صورة الارض، ص100-81). ما كه در اين فهرست نامي تركي نيافتيم، شما چه طور؟!
zabaanhaayeh Urdu, Bengaali, Malay-indonesi hameh az har lahjeh va zabaan torki bishtar motakalem daarand. Zabaan Farsi zabaan dovvom eslaam hast bekhaater ineh dar dorran tammadon eslaam pish az moghol va taa jang jahaani aval va foroopaashi khalifeyeh osmaani, ba'ad az arabi, in zabaan bishtar az hameyeh zabaanhaayeh eslaami neveshtaar daasht.
Dar iraan ham in zabaan , zabaan aksariyat jaam'e hast va hamchenin zabaani keh bishtar az 85% mamlekat aan raa emrooz mifahmand.
Zabaan torki ham az har lahaaz zabaan aghaliyat mibaashad va baraayeh motakeleminash geraami hast vali az lahaaz shahr-haayeh bozorg maa dar iraan faghat yek shahr bozorg tork-zabaan yanni tabriz raa daarim. Bar aks mash-had, esfahaan, shiraaz, tehraan, rasht.. hameh shahrhaayeh farsi zabaan hastand va beh nazareh man raaheh hall in mas'aleh hamaan tadris torki baraayeh tork-zabaanaan mibaashad. Hamantor raaheh hall mas'aleyeh taalesh dar Araan va Kurd-haa dar Torkiyeh keh dar har heys aghaliyat hastand.
Dar mored naamhaayeh Iraani Araan masa'alan ganjeh, shervaan, baku, lenkoran, astaraa...
va nowruz raa Aksareh tork-aan torkiyeh bejoz shi'ayaan jashn nemigarand va tanhaa Kurd haa hastand keh aan raa hamegi jashn migirand,.
fe'lan bye
براى نجات دين اسلام٫ دين اسلام را از دولت جدا كنيد
براى نجات زبان فارسى٫ زبان فارسى را از دولت جدا كنيد
اين مقاله را هم بخوانيد:
آقاي سليمان قانوني
نخست: منظور من "در طول ١٤ قرن گذشته" بود.
پايان: با اين طرز استدلال به قول حافظ (سخن سراي پارسي) بايد به شما گفت:
ما با تو نداريم سخن. خير و سلامت.
پاينده باد ايران
:))))))))))) خدايا دارم از خنده مي ميرم.
الحق كه تورچ (ترك) خري. اون هم از نوع ٧ طبقه. بيخود نيست كه اين همه جوك براتون مي سازند.
بدبخت! فارسي زبون نيست. لهجه است؟؟؟؟؟؟ پس چرا شما لهجه داريد؟؟؟؟ اصلا تعريف زبون و لهجه را مي دوني؟؟
اين همه لغت فارسي تو زبون تركي آذري و تركيه هست. روتون را كم كنيد!
ترك اگر لقمان شود ليسانس شود دكتر شود
باز هم كلاس اول است. ٧٧ پشتش خر است
آقاى ايران دوست:
يك: بنده نه تنها هم ميهن آذرى شما نيستم بلكه در عمرم هم يك آذرى نديده ام. من هم مانند اكثريت مردم ايران تركم.
دوم: در مورد زبان دوم بودن جهان اسلامى ملاك جهان اسلام است آنهم فعلا نه در 14 قرن پيش. در قرن بيست و يك زبان عربى زبان اول و زبان تركى زبان دوم جهان اسلام به لحاظ شمار متكلمين است.
سوم: مرحوم كسروى تبريزى از جمله آثار مولوى و حافظ و سعدى و ...را هم انحرافى و مضر مىدانست و در مراسم مخصوصى آتش مىزد. هر كارى كه ايشان كرده و يا گفته كه وحى مطلق نيست (گرچه ادعاى پيامبرى دين پاكدينى هم مىكرد). نظرات ايشان در مورد زبانهاى رايج در سده هاى پيشين در آذربايجان هم مثل نظراتش در مورد آثار مولوى است يعنى پرت و پلا گويى.
چهار: دولت تركيه از قرنها پيش چشم به خاك ايران نداشت چونكه دولت تركيه اى آنزمان وجود نداشت . دولت ترك عثمانى به خاك دولت ترك صفوى چشم داشت٫ دولت ترك صفوى هم به خاك دولت ترك عثمانى.
پنجم: نام شهرهاى آران هنوز هم پارسى نيست٫ چونكه نه كشورى بنام آران و نه زبانى بنام پارسى وجود ندارد. اگر منظورتان اين است كه نام شهرهاى جمهورى آذربايجان فارسى است كه البته ادعايى بىاساس و اشتباه است. ولى نام بسيارى از مراكز جمعيتى سراسر ايران تركى است.
ششم: جشن نوروز منشا بين النهرينى دارد و از جمله مانند تركها از طرف ايرانىزبانها هم گرامى داشته مىشود و اين به معنى ايرانى منشا بودنش نيست.
man faghat torka mitunam begam:aziz qardashlar galajak bizimdir,pas galun birlashak,galun ana dfilimizdan himayat eliyak,man sina qoymaram mbu farslar bizim ana dilimzi aradan aparalar
khak bar sare hameye farsaye nejad parast,un kasi ke gofte farsi zabane dovvome eslame bedune ke farsiye shirin shoma aslan zaban nist badbakhta,lahjast,va taze unam 262 lahje ye donya,man migam ma torka irani nistim ma azarbayjani hastim,un doktoriham ke arajifi dar mored pantorkism neveshte bud,bedune ke panfarsista irano bein ruz endakhtan,kasraviham ye khodfrukhte budke tavanesho tu qeyamat pas mide,un khak barsari ham gofte bud torki 110milyun motakallem dare,behtare berdune ke torkibishaz300milyun nafarmotakkallem dare
آقاي سليمان قانوني شما هم مانند بسياري از هم ميهنان آذري احساساتي جواب داده ايد و به بيت آخر توجه نكرديد.
يكم: در مورد زبان دوم بودن فارسي ملاك ميزان نوشته ها و مداركي است كه در ١٤ قرن گذشته در اين منطقه به اين زبان نوشته شده و اين زبان در همه جا فهميده مي شده.
دوم: بر پايه تحقيق مرحوم كسروي (كه خود تبريزي بود) صفويان با دست يازي به زور تركي را زبان رسمي مردم آذربايجان كردند (همان گونه كه تشيع را مذهب رسمي كردند). و پيش از آن مردم اين منطقه به زبان فارسي سخن مي گفتند.
سوم: جاي هيچ افتخاري به نژاد و زبان نيست. مهم فروتني و شخصيت افراد و تاثيري است كه براي جامعه ي بشري و ديگران دارند.
چهارم: كساني كه گمان مي كنند با يكي شدن همه ي تركها وضع آنها فرقي مي كنند توجه كنند كه آيا همه ي ساكنان همه ي شهرهاي تركيه و جمهوري آذربايجان در رفاه كامل و شرايط آرماني (ايده آل) به سر مي برند كه با پيوستن به آنها وضع شما بهتر شود؟
پنجم: دولت تركيه از قرنها پيش (از زمان عثماني) چشم طمع به خاك ايران داشته است.
ششم: دولت روس با تجزيه ي منطقه ي آران و ناميدن آن به نام آذربايجان به توطئه دامن زد.
هفتم: نام شهرهاي آران هنوز هم پارسي است: باكو (بادكوبه)- نخجوان (نقش جوان) - ابخاز و ... و هنوز خاك آن شاعران و نخبگان ايران چون نظامي-خاقاني و ديگران را در خود دارد.
هشتم: جالب است كه ساكنان آران (جمهوري آذربايجان) هنوز به رسوم ايراني مانند جشن نوروز پايبندند و مي كوشند ارتباط خود را با اين آب و خاك و فرهنگ نگاه دارند اما برخي از ايرانيان آذربايجان تلاش مي كنند از اين خاك بيگانه شوند.
پاينده ايران
ايراندوست:
يك: اشتباه شنيدى٫ و يا اينكه با شما شوخى كرده اند. زبان ول جهان اسلام عربى و زبان دوم آن تركى است.
دوم: قدرت زبان نسبى است و زبان تركى نسبت به زبان فارسى زبانى قدرتمند است.
سوم: آمار تركهاى ايران را از ايران آورده ايم. اينكه يه عده فارس خودشون رو اكثريت مىدونن كه دليل هيچ چيز نمىشه٫ اينها خودشون را از نژاد آريا هم مىدونن ولى خب كسى محل نمىذاره به اين جور ادعاها.
چهارم: حق دارى تنها اشتباه اين نوشته شيرين گرفتن به فارسيه٫ فارسى تحمليى چونكه تلخترين زبان دنياست٫ مثل زهر مىمونه
پنجم: تنها راه جلوگيرى از تجزيه ايران رسمى شدن زبان تركى هستش.
يكم: تا اونجا كه ما شنيديم (متاسفانه) زبان اول دنياي اسلام زبان عربي است و زبان دوم هم فارسي است نه تركي.
دوم: قدرت زبان تركي هم افسانه اي بيش نيست. مثل كامل بودن زبان عربي. اصولا زبان كامل وجود ندارد و قدرت زبان هم نسبي است.
سوم: آمار ترك زبانان را از كجا آورده ايد؟ يك بار نيز يك ترك ادعا كرده بود اكثريت مردم ايران به تركي سخن مي گويند بنابراين تركي بايد زبان رسمي باشد!!!
چهارم: گمان كرديد با گفتن عبارت كليشه اي "زبان شيرين فارسي" خواننده گمراه مي شود.
پنجم: زيبايي ايران به تنوع و گوناگوني قومي و زباني آن است. همه ي ما ايراني هستيم. شايد در مورد آموزش زبان تركي در مدرسه هاي منطقه هاي ترك نشين ستم شده ولي راه جبران آن تجزيه ايران و زبان رسمي شدن تركي نيست.
به قول مولاناي بزرگ:
اين تعصب ها همه از خامي است
تا جنيني كار خون آشامي است.
پاينده باد ايران
اى كاش ما هم افغانستانى بوديم: اى خدا كارى كن كه ما هم مثل افغانستان بشيم. و يا هم راهى هست كه آذربايجان به افغانستان ادغام بشه؟ اقلا اونجا به زبون خودمون مىتونيم مدرسه بريم. باور نمىكنين؟
از پيشنويس قانون اساسي افغانستان ماده شانزدهم: از جمله زبانهاي پشتو، دري، ازبكي، تركمني، بلوچي، پشه يي، نورستاني و ساير زبانهاي رايج دركشور، پشتو و دري زبانهاي رسمي دولت مي باشند. دولت براي تقويت و انكشاف همه زبانهاي افغانستان پروگرامهاي مؤثر وضع و تطبيق مي كند. نشر مطبوعات و رسانههاي گروهي به تمام زبانهاي رايج دركشور آزاد مي باشد.
از ماده 43: دولت مكلف است به منظور تعميم متوازن معارف در تمام افغانستان، تأمين تعليمات متوسطه اجباري پروگرام مؤثر وضع و تطبيق نمايد و زمينه تدريس زبانهاي مادري را درمناطقي كه به آنها تكلم مي كنند فراهم كند.
fars har ra ba GAV va Gosfandha beshomari mishevand shayad 25mil
Aqa ya kanume:Sj
biya haman Taqsim bekonim
sare bedone zaban be che dard mikoran
Ö-mid be to Tose mikonam ke kodat ra be Turkha nachasban
to ya Kod Frosh hasti va ya Fashiste hadaf dar
Aghaayeh Atilaa
Shomaa moghei keh sokhani nadaaraid alaki migooyid chavaunism fars. Choonkeh hich kodaam az sitehaayi keh maa goftim aslan vaabasteh beh iraan nistand.
Jam'iyat Kurd-haa dar Torkiyeh va tork-zabaanaan dar Iraan yeksaan mibaashad vali Tork-zabaanaan besiyaar bishtar dar dowlat fa'aal hastand.
Encyclopedia Britannica(Summary: 50% Persian, 25% other Iranian languages, 20% Turkic languages, 5% others).
The people
Iran is a multilingual and diverse cultural society, and the majority of the population is extremely young. Nearly one-half of the people speak Farsi, and another one-fourth speak some other Indo-European language or dialect. These are descendants of the Aryan tribes, whose origins are lost in antiquity. The Kurds, whose language has seen scant modification over the centuries, are a fierce nomadic people dwelling in the western mountains of Iran and in Iraq and Turkey. They constitute a small percentage of Iran's population. They have resisted the Iranian government's efforts, both before and after the revolution of 1979, to assimilate them into the mainstream of national life. Also inhabiting the western mountains are seminomadic Lurs, thought to be the descendants of the aboriginal inhabitants of the country. Closely related are the Bakhtyari tribes, who live in the Zagros Mountains west of Esfahan. Both speak Luri, a language distinct from, but related to, Farsi. The Baluchi are a smaller minority who inhabit Iranian Baluchistan, which borders on Pakistan.
About one-fifth of Iranians speak a variety of Turkic languages. The largest Turkic-speaking group is the Azerbaijani, a farming and herding people who inhabit two border provinces in the northwestern corner of Iran. Two other Turkic ethnic groups are the Qashqa'is in the Shiraz area to the north of the Persian Gulf and the Turkmen of Khorasan in the northeast.
The Armenians, with a different ethnic heritage, have maintained their Indo-European linguistic identity. They are concentrated in Tehran, Esfahan, and Azerbaijan and are engaged primarily in commercial pursuits. A few isolated remnants of Dravidians are found in the Sistan region to the southeast.
hatta banar ba aan siti keh shomaa migooyid, bishtar az 50% iraan beh zabaanhaa va lahjehaayeh farsi maanand luri, tabari, dardi, gilak takalom mikonand keh albatteh dari zabaan bein ol ghowmi iraniaan boodeh.
Hamin site be khodash "C" midahad.
Maa ham mitavanim az saayerh sitehaayeh Missionary estefaadeh konim.
http://www.geocities.com/babayadgar/ig.htm
http://lcweb2.loc.gov/frd/cs/irtoc.html
PEOPLES AND LANGUAGES
Iran has a heterogeneous population speaking a variety of
Indo-Iranian, Semitic, and Turkic languages. The largest language
group consists of the speakers of Indo-Iranian languages, who in 1986
comprised about 70 percent of the population. Approximately 28 percent
of the population speaks various dialects of Turkish. Speakers of
Semitic languages include Arabs and Assyrians
http://www.acts.edu/oldmissions/Iranhist1.html
Composition of Peoples
(OPW)
Peoples: Over 65 ethnic groups, many of which are small nomadic groups.
Indo-Iranian 75.6%. Persian 25,300,000; Kurds 4,670,000; Luri-Bakhtiari 4,280,000; Mazanderani 3,265,000; Gilaki 3,265,000; Dari Persian 1,600,000; Balochi 1,240,000; Tat 620,000; Pathan 113,000; Talysh 112,000.
Turkic 18.8%. Azerbaijani 8,130,000; Turkoman 905,000; Qashqai 860,000; Hazara 283,000; Teymur 170,000; Shahseven 130,000.
Arab 2.2%. Mainly in southwest.
Christian minorities 0.4%. Reduced from 1.5% in 1975 due to emigration. Armenian 170,000; Assyrian 40,000; Georgian 10,000.
Other 3%. Gypsy (Nawar and Ghorbati) 1,188,000; Brahui 149,000; Jews 68,000.
Refugees: Afghans 1.5 million, but decreasing; Iraqi Kurds 120,000 (at one stage in 1991 there were 1.2 million); Shi'a Arabs from Iraq.
aqa va ya kanume BByr
saythaie ke shoma eshare kardid az tarafe
PAN FARSHAYE Shovonism hast ke Iran ra be felakat mikeshanand
Atila Turkchu
آقا بابك اگر خواستن نابودي براي ايران همانطوركه بعضي ها در اين ستون به صراحت بيان ميكنند بيداري است من بعنوان يك ترك خيالم راحت است كه اين نوع بيداري را فقط آنها دارند نه تركهاي داخل . من از داخل كشور اين مطلب را مينويسم و ميدانم چه ميگويم و تازه آيا نام بابك و يا سرداران ملي آزاديخواه براي مردم جاودانه ماند و يا نام پيشه وري؟ پس مردم ترك به آن شكلي كه شما دوست داريد بيدار نميشوند آنها از حقوق مشروع خود دفاع كرده و ميكنند اما اين مهملات كه بعضي ها در اين ستون مينويسند حرف مردم ترك زبان نيست و اصلا خود من هم نميدانم از كجا آب ميخورد اگر مردم آذري واقعا ميخواستند از ايران جدا شوند با آن غيرت ذاتي حتما تا الان صد بار اين كار شده بود اما نشد پس نتيجه ميگيريم كه آنها خواهان چنين چيزي نيستند من به كشورم يعني ايران اعتقاد دارم و همچنين به آذري ها و به هر دوي آنها هم عشق ميورزم و افتخار ميكنم همانطوركه به ساير اقوام ايراني مفتخرم و شعار هم نميدهم چون برايش جنگيده ام و اگر ديده ميشود كه گروهي چنان عنان گسيخته مرگ را براي ايران ميخواهند بايد بگويم كه دريا با بزاق سگ نجس نميشود آذربايجان تاج سر ايران است و هميشه مانند ايران و با ايران جاودانه خواهد بود و مصداق آنهم دلاورمرداني بوده اند كه در جاي جاي اين تاريخ كهن رشادت خلق كرده اند تركها نگين انگشتر مردم ايران هستند و هميشه نيز اين مردم قدر آنها را دانسته اند و هر گاه كه اوضاع سخت ميشده چشم اميد همه مردم ايران به تبريز و يا جاهاي ديگر از اين خطه دلاور پرور بوده است تا ببينند كه مردم ترك چه ميكنند و الحق كه هميشه اين قوم سرافراز بوده اند
Dar baareyeh tarkib jam'iyat Iraan. Pan-turkist-haa az 15 site faghat yek site raa keh akhiran avaz shodeh va beh khod nomreyeh "C" midahad raa
hey tekraar mikonand. Bar aks maa 15 site injaa avardim va bezoodi bishtar ham ketaab mi-avarim
,.
http://www.geocities.com/babayadgar/ig.htm
Encylopedia of Orient
http://i-cias.com/e.o/iran_4.htm
Persians
30 million
Azeris
11 million
Kurds
6.0 million
Gilakis
3.3 million
Lors
2.7 million
Mazandaranis
2.4 million
Baluchis
1.5 million
Arabs
1.5 million
Bakhtiaris
1.1 million
Turkmens
1.0 million
Armenians
350,000
جناب آقای امید
شماکه به خاطرنفت لعنتی حتی زبان آذری راهم ازفرزندتان دریغ کردید.
بیشترمشکلات کشورهای خاورمیانه به خاطر نفت است.
اقتصادسالم فقط بدون نفت و سوبسید امکان پذیراست.
البته که شما احتمالا به عمرتان کاد مفید انجام نداده اید که متوجه مطلب بشوید.
همان بهتر که شما در جبهه دیگرباشیدوآذری راخود نیز فراموش کنید.به قول معروف >اششگه صدیر دویوسی باش آغریسی گتیریر.
راستی فارسی دا بجز افغانها و تاجیکهاکدام ملتی تکللم می کنند.
آقاى دكتر رسول جعفريان محترم٫ به نام يك ترك٫ يك آذربايجانى و يك شهروند ايران٫ از شما بسيار سپاسگزارم. نوشته تان بسيار پرمغز٫ به غايت منطقى و فوق العاده مفيد بود. قلمينيزه ساغليق اولسون!
doste gerami30.000.000.00Turk faqat dar Iran hast
be adrese zir moraje konid
ba ehteram
Atila Turkchü
AZB] 23,500,000 in Iran (1997), or 37.3% of the population (1997), including 290,000 Afshar, 5,000 Aynallu, 7,500 Baharlu, 1,000 Moqaddam, 3,500 Nafar 1,000 Pishagchi, 3,000 Qajar, 2,000 Qaragozlu, 130,000 Shahsavani (1993). Population total all countries 24,364,000. Alternate names: AZERI. Dialects: AYNALLU (INALLU, INANLU), KARAPAPAKH, TABRIZ, AFSHARI (AFSHAR, AFSAR), SHAHSAVANI (SHAHSEVEN), MOQADDAM, BAHARLU (KAMESH), NAFAR, QARAGOZLU, PISHAGCHI, BAYAT, QAJAR. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More information
TCK] 2,000,000 in Iran (1997), or 3.17% of the population (1997). Northeast, mainly in Mazandaran Province, along the Turkmenistan border; important centers are Gonbad-e Kavus and Pahlavi Dezh. Alternate names: TORKOMANI. Dialects: ANAULI, KHASARLI, NEREZIM, NOKHURLI (NOHUR), CHAVDUR, ESARI (ESARY), GOKLEN (GOKLAN), SALYR, SARYQ, TEKE (TEKKE), YOMUD (YOMUT), TRUKMEN. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkmenian
.
KMZ] 400,000 possibly (1977 Doerfer). Northeast Iran, in the northern part of Khorasan Province, especially northwest of Mashhad. West dialect in Bojnurd region; north dialect in Quchan region (probably the largest), south dialect around Soltanabad near Sabzevar. Alternate names: QUCHANI. Dialects: WEST QUCHANI (NORTHWEST QUCHANI), NORTH QUCHANI (NORTHEAST QUCHANI), SOUTH QUCHANI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkish.
More information
[QSQ] 1,500,000 (1997), or 2.38% of the population (1997). Southwestern Iran, Fars Province; southern pasture in winter, northern in summer. Shiraz is a center. Alternate names: QASHQAY, QASHQAI, KASHKAI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More information
[PES] 22,000,000 in Iran, or 35.92% of the population (1997), including 800,000 Dari in Khorasan, Gilan, Tat, Bakhtiyari, Lor. Population total all countries 24,280,000. Alternate names: PERSIAN, PARSI. Dialects: QAZVINI, MAHALLATI, HAMADANI, KASHANI, ISFAHANI, SEDEHI, KERMANI, ARAKI, SHIRAZI, JAHROMI, SHAHRUDI, KAZERUNI, MASHADI (MESHED), BASSERI. Classification: Indo-European, Indo-Iranian, Iranian, Western, Southwestern, Persian.
More information.
استراتژي نوين پانتركيسم: استراتژي «ختنه»
دكتر حميد احمدي
در مورد وظايف و برنامههاي پانتركيستها در دوران جديد پس از جنگ سرد و استقلال كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز، بحثهاي زيادي در محافل پانتركيستي در داخل تركيه، در جمهوري آذربايجان و خارج از اين مناطق صورت گرفته است. اما هيچكدام از اين بحثها به اندازه پيشنهادات صبري بدرالدين براي پانتركيستها جذابيت نداشته است. ميتوان پس از ضياءگوك آلپ، بدرالدين را مهمترين ايدئولوگ جريان پانتركيستي دانست. او در يكي از مقالات بسيار مهم خود كه در برگيرنده استراتژي پانتركيستها براي دستيابي به وحدت تركيه، قفقاز، مناطقي از ايران، افغانستان و كليه جمهوريهاي آسياي ميانه و بخشهاي شرقي چين است، ضمن نگاهي به گذشته پانتركيسم، ميگويد كه تا سال 1991 (فروپاشي شوروي)، پانتركيسم تنها به عنوان يك ايدئولوژي وجود داشت اما پس از آن، اقدامهاي عملي براي آغاز مرحله نهادي جنبش پانتركيسم آغاز شد. تشكيل «مجمع خلقهاي ترك» (TPA ) با شركت كشورهاي ترك زبان تركيه، قفقاز، كشورهاي آسياي ميانه و گروههاي ترك زبان ساير كشورها، نخستين گام در اين جهت بود. اين مجمع جلساتي را هر سال در پايتختهاي كشورهاي مذكور تشكيل داد، در آن مسايل جهان ترك به بحث گذاشته ميشود. خلاصه استراتژي آيندهي پانتركيسم، آنگونه كه توسط بدرالدين مطرح شده است، به شرح زير است:
از آنجا كه كشورهاي داراي اقليتهاي عمده ترك زبان در روسيه، چين، ايران، بلغارستان، يونان و افغانستان، نسبت به هر گونه حركت در رابطه با وحدت تركهاي جهان حساس هستند و آن را در مورد تماميت ارضي خود نوعي اقدام دشمنانه تلقي ميكنند، پانتركيستها بايد بسيار محتاط عمل كنند، تا دشمني اين كشورها و نيز جهان عرب را برنيانگيزند. بدرالدين يك شيوه تدريجي را براساس آنچه كه او «اصل ختنه» (Prinaple of circmcision) ميخواند توصيه كرده و كاربرد آن را مدنظر قرار ميدهد. به نظر او در دوران قبل از ختنه، كودك را با اسباببازي و شكلات و شيريني سرگرم ميكنند تا موعد مقرر فرا رسد و ضربه ناگهاني در اوج بيخبري كودك وارد شود. در اين لحظه اجتنابناپذير، گريه كردن و مقاومت بيهوده است چون در واقع كار از كار گذشته است.1 وي يك استراتژي سه مرحلهاي را براي رسيدن به آنچه كه ايجاد « فدراسيون تركها» ميخواند پيشنهاد ميكنند:
1ـ در مرحله نخست پانتركيستها بر ايجاد روابط فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ميان تركها تاكيد ميكنند. 2ـ در مرحله دوم استحكام سياسي در اولويت قرار خواهد گرفت، اما اين استحكام سياسي به شش كشور مستقل ترك روسيه سابق محدود خواهد بود. 3ـ مرحله سوم زماني است ]كه[ حركت اين كشورها به رهبري جنبش پانتركيستي، براي آزاد سازي خلقهاي ترك و اتحاد سياسي آنها از قيد استعمار در روسيه (تاتارها، ياقوتها و ...) چين (اويغورها)، ايران (آذربايجانيها)، و غيره، آغاز خواهد شد. بدرالدين به دليل حساس بودن دنياي غرب، روسيه و كشورهاي منطقه به اقدامات تركيه، تاكيد ميكند در عين اينكه تركيه يك نقش محوري و رهبري كننده را در جريان پانتركي به عهده دارد اما در مراحل اوليه ادغام و اتحاد تركها، بايد با احتياط تنها بر جنبه فرهنگي رهبري تركيه تاكيد كرد. 2 به سوي اجراي استراتژي «ختنه»: گامهاي عملي تركيه و پانتركيستها گرچه نميتوان سند دقيقي براي اثبات ارتباط گروههاي پانتركيستي تركيه با پيشنهادات استراتژيك بدرالدين به دست داد اما بررسي اقدامات عملي دولت تركيه در سالهاي دهه 1990 و اوايل قرن 21 به خوبي نشان ميدهد كه اين گامهاي عملي در واقع چيزي جز گامهاي تدريجي پانتركيسم به سوي فراهم ساختن شرايط براي رسيدن لحظه موعود، يعني لحظه ختنه (چه در رابطه با جمهوريهاي ششگانه آسياي ميانه و قفقاز و چه كشورهاي داراي گروههاي تركزبان) نميتواند باشد. در واقع بايد گفت كه « فرصتهاي طلايي» (از نظر خود پانتركيستها) فراهم شده است. سقوط شوروي بار ديگر پس از گذشت 70 سال از سقوط دولت تركهاي جوان و فروپاشي عثماني، دولت تركيه را به وسواس انداخته و آنها را همانند رهبران ثلاثه تركهاي جوان به تبديل پانتركيسم به استراتژي و ايدئولوژي رسمي سياست خارجي خود واداشته است. در جريان ده سال گذشته، دولت تركيه گامهاي زير را به عنوان گامهاي آغازين مرحله نخست استراتژي نوين پانتركيسم برداشته است: 1ـ تشكيل مجمع خلقهاي ترك (TPA ) متشكل از تركيه، جمهوري آذربايجان، پنج جمهوري آسياي ميانه و گروههاي پانتركيست كشورهاي غير ترك داراي گروههاي ترك زبان. اين مجمع هر ساله جلساتي را كه به اجلاس « سران ترك» معروف است و تاكنون هشت اجلاس آن در پايتختهاي مختلف منطقه برپا شده است، تشكيل داده است. در اين اجلاسهاي سران و نمايندگان گروههاي پانتركيست، مسايل فرهنگي، اقتصادي و سياسي كشورهاي ترك تبار مورد بحث و بررسي و چارهيابي قرار ميگيرد. 3 2ـ تلاش براي ترويج فرهنگ، زبان و سيستم سياسي تركيه در جمهوريهاي فوقالذكر از طريق كمك به نشريات پانتركي، چاپ كتابها و نشريات تركي با استفاده از حروف لاتين (به جاي حروف عربي ـ فارسي) و تركي استانبولي، از جمله چاپ كتابهاي آموزشي در مدارس و حتي چاپ كتابها و نشريات اسلامي به تركي استانبولي و حروف لاتين. تاسيس مدارس در سطوح مختلف از ابتدايي تا تاسيس موسسات آموزشي عالي در اين جمهوريها و تدريس تركي استانبولي و تاريخ رسمي مورد نظر پانتركيستها بخش ديگري از اقدامات دولت تركيه است. دولت تركيه و موسسات غير دولتي پانتركيست تاكنون چندين دانشگاه، و صدها دبيرستان و دبستان در سراسري جمهوريها تاسيس كرده و به آنها كمك مالي ميدهند. 4 3ـ كمك به تاسيس شبكههاي راديويي و تلويزيوني و پخش برنامههاي هنري، تاريخي، سياسي مورد نظر تركيه، چه از طريق كانالهاي رسمي تلويزيون خود تركيه و چه از طريق كانالهايي كه براي جمهوريهاي فوق به كمك متخصصان فني و كارشناسان هنري، ادبي، تاريخي و سياسي پانتركيست وابسته به تركيه ساخته ميشود. تركيه از طريق اين پوشش وسيع ماهوارهاي به ترويج زبان، فرهنگ، شيوه زندگي و سيستم سياسي مورد نظر خود در اين جمهوريها ميپردازد. 5 4ـ تاسيس مدارس مذهبي به شيوه مدارس امام خطيب تركيه در اين جمهوريها و چاپ كتب مذهبي، نظير قرآن و ساير كتابها به منظور جلوگيري از فعاليتهاي مذهبي جمهوري اسلامي و عربستان سعودي. علاوه بر دولت تركيه، موسسات غير دولتي، به ويژه موسسات اخوت اسلامي (طريقت) نيز در اين رابطه فعال هستند. يكي از فعالترين اين موسسات غير دولتي، هياتهاي مذهبي وابسته به فتحاله گوسن هستند كه صدها مدرسه مذهبي در اين جمهوريها تاسيس كرده و به ترويج زبان و فرهنگ تركيه دست ميزنند. 7 5ـ اعطاي بورسيههاي تحصيلي گسترده، به دانشجويان اين جمهوريها و نيز به دانشجويان ترك زبان كشورهاي منطقه، براي تحصيل در دانشگاهها و موسسات آموزشي عالي تركيه. تركيه هر ساله هزاران بورسيه به اين كشورها و گروهها واگذار ميكند، و در جريان اقامت آنها در تركيه، علاوه بر آموزش زبان تركي استانبولي، ايدئولوژي پانتركيسم طي برنامههاي آموزشي ويژه به آنها ارائه ميشود تا پس از بازگشت به كشورهاي خود، به عنوان فرستادگان و فعالان جريان تركي و رواج فرهنگ، زبان و ارزشهاي سياسي و اجتماعي تركيه به عنوان رهبر نهضت پانتركي عمل كنند. 8 6ـ تلاش براي بازسازي اقتصادهاي ويران شده جمهوريهاي ششگانه سابق روسيه، از طريق فعاليتهاي شركتهاي تجاري، اقتصادي، دولتي و غير دولتي تركيه در زمينههاي گوناگون فني، توليدي، صنايع تجاري، راهسازي و انواع قالبهاي اقتصادي دولت تركيه و شركتهاي وابسته به آن يا شركتهاي غير دولتي تركيه كه در طول ده سال پس از فروپاشي شوروي صدها قرارداد گوناگون در اين زمينهها با دولتهاي آسياي ميانه و جمهوري آذربايجان بستهاند. 9 7ـ اعطاي وامهاي گوناگون به دولتهاي جمهوريهاي ششگانه فوقالذكر براي بازسازي اقتصادي و پيشبرد توسعه اقتصادي و فرهنگي اين جمهوريها. اين وامها گاه از طريق خود تركيه و شركتهاي ترك و گاه نيز با وساطت تركيه، از طريق كشورهاي اروپايي، اسرائيل و آمريكا به اين جمهوريها واگذار ميشود. 10 8ـ اتحاد و اتئلاف با كشورهاي غربي و غير مسلمان به منظور افزايش توانمندي خود براي فعاليتهاي اقتصادي و فرهنگي در آسياي ميانه و قفقاز و مهمتر از آن مقابله با نفوذ كشورهاي رقيب نظير ايران كه زمينههاي خوبي براي فعاليتهاي مقابل و خنثيكردن تلاشهاي پانتركيستي تركيه دارند. تركيه گاه از طريق ائتلاف با آمريكا و اسرائيل (پيمان استراتژيك 1994 تركيه ـ اسرائيل) و انجام پروژههاي مشترك اقتصادي و صنعتي در آسياي ميانه و قفقاز، به اعمال فشار عليه ايران و ساير كشورهاي منطقه پرداخته است. دست پنهان جريان پانتركيستي در وراي مخالفتهاي آمريكا به مشاركت ايران در كنسرسيوم نفتي قفقاز، و عبور لولههاي انتقال نفت آسياي ميانه از ايران را نبايد از نظر دور داشت. علاوه بر اين، تركيه و جريان پانتركيستي از قدرت مالي و سياسي و نظامي اين كشورها به ويژه (آمريكا و اسرائيل) به خوبي استفاده كرده و از طريق بستن پروژههاي مشترك در زمينههاي فوق، از توان مالي، نفوذ سياسي، قدرت نظامي و دانش فني اين كشورها در راه اجراي استراتژي پانتركي خود بهرهبرداري كرده است. 11 پانتركيسم و ايران همانگونه كه در بخشهاي پيشين اشاره شد، ايدئولوژي پانتركيسم از همان آغاز هميشه نگاهي نيز به ايران داشته است. نظريهپردازان پانتركيسم/ پانتورانيسم، كه خود اساسا از نوشتههاي شرقشناسان اروپايي متحد انگلستان (كه در گرما گرمبازي بزرگ يعني رقابت امپرياليستي ميان روسيه و انگلستان، بر سر آسياي ميانه، ايران، افغانستان و هند، طرح دامن زدن به احساسات قومي ترك گرايانه در محورهاي جنوبي روسيه را عليه اين امپراتوري ارائه دادند) الهام ميگرفتند، بخشهاي شمالي ايران، شامل آذربايجان، گيلان و شمال خراسان را بخشي از امپراتوري آرماني آينده تركها ميپنداشتند، و در اين رابطه نوشتههايي را در نشريات پانتركي استانبول انتشار ميدادند. 12 در سالهاي دهه 20 ـ 1910 تعداد اينگونه نوشتهها پيرامون آذربايجان ايران افزايش يافت و نويسندگان آن براساس استدلالهايي كه بيشتر از ماهيت احساسات غير عقلايي شديد نژاد پرستانه و تخيلي برخوردار بود، و نمونههاي آن در هيچ يك از نوشتههاي معتبر تاريخي غربي (چه در عهد باستان و چه در قرون بعد)، اسلامي و ايراني به چشم نميخورد. اين نوشتهها، بر ريشههاي تركي ـ و نه ايراني بودن ـ آذربايجان اصرار ميورزيدند و آن را جزيي از توران آينده ميدانستند. ضياء گوك آلپ در استراتژي سه مرحلهاي پانتركيسم، كه پيش از اين به آن اشاره يافت، آذربايجان ايران و بخشهاي شمال غربي و شمال شرقي ايران را بخشي از «دوغوزستان» موعود بر ميشمرد كه با پيوستن به تركيه و قفقاز يك دولت بزرگ ترك تشكيل خواهند داد. 13 محافل پانتركيست دولت عثماني و جمهوري ترك بعدي، چه در اقدامات عملي و چه در نشريات گوناگون خود، آذربايجان ايران را بخشي از منطقه تبليغاتي و عمليات خود جهت ترويج پانتركيسم در نظر ميگرفتند. سازمان پرقدرت مخفي تحت نظر انورپاشا (تشكيلات مخصوصه) كه اندكي قبل از آغاز جنگ جهاني اول به منظور فراهم ساختن زمينه ترويج پانتركيسم و الحاق مناطق شمال غرب ايران، قفقاز، شمال شرق ايران و افغانستان و آسياي ميانه تشكيل شده بود، واحدهاي تبليغي و عملياتي متعددي را به ايران اعزام كرد.14كه در شهرهاي تبريز و تهران مستقر شده بودند. گروههاي عملياتي و تبليغي فوق در طول دوران اشغال آذربايجان از سوي عثماني پس از انقلاب اكتبر 1917 روسيه، براي تبليغ و سازماندهي هستههاي پانتركي در تبريز تلاش كردند، اما مخالفت شديد ايران دوستان تبريز، به ويژه شيخ محمد خياباني و احمد كسروي، تلاشهاي آنها را خنثي كرد. سقوط امپراتوري عثماني و از ميان رفتن رهبران ثلاثه پانترك (انور، طلعت و جهان) باعث توقف موضعگيريهاي مداخلهجويان محافل پانتركيستي و جمهوري نوين تركيه نسبت به ايران نشد. در اين رابطه ميتوان اقدامات سازمان «ترك اجاقي» و رهبران روشي بيك اشاره كرد كه در كنفرانس 1923 استانبول، آذربايجان ايران را بخشي از جهان ترك دانست و خواستار پيوستن آذربايجانيها به جمهوري تركيه شد.14 سازمان ترك «اجاقي» در سالهاي دهه 1930 نيز در راستاي تبليغات گسترده خود پيرامون برتري نژاد ترك بر ساير نژادهاي جهان، مطالب عمدهاي را عليه ايران انتشار داد. اين نوع احساسات و ادعاها را ميتوان بيش از همه در نوشتههاي رشيد صفوت يكي از مورخين و نظريهپردازان سازمان مذكور پيدا كرد. 15 در اوايل سالهاي دهه 1940، گروههاي پانتركيستي كه از سوي سفارت آلمان در استانبول و خارج از تركيه حمايت ميشدند، به عمليات خود عليه ايران افزودند در جريان تلاش محرمانه نمايندگان گروههاي پانتركيست با ماموران اطلاعاتي آلمان نازي در برلين، پانتركيستها در صدد برآمدند كه نظر آلمانها را به آذربايجان ايران جلب كنند. براساس اسناد محرمانه آلمان نازي، نوري پاشا برادر انورپاشاي معروف، در جريان يك ملاقات با نمايندگان نازي در جبهه شرقي در 1941 (پيش از هجوم آلمان به شوروي) پيشنهاد ايجاد جمهوريهاي ترك در آذربايجان ايران و شمال عراق را كه متحدان تركيه خواهند شد، به نازيها ارائه داد. 16 در طول سالهاي 44 ـ 1941 كه فعالترين دوران تحرك پانتركيستهاي «تركيه» بود، فشارهاي زيادي براي حمايت تركيه از راهاندازي حركتهاي پانتركي در ايران صورت گرفت. محافل پانتركيست بخشي از تلاشهاي خود را بر دانشجويان ايراني مشغول به تحصيل در استانبول و آنكارا و گرايش دادن آنها به فعاليتهاي پانتركيستي متمركز ساختند. (برخي از فعالان بعدي پانتركيستهاي فرهنگي و سياسي ايراني نظير جواد هيات و حميد نطقي ـ كه پس از انقلاب اسلامي نشريه وارليق را به زبان تركي و فارسي، اما با محتوي پانتركيسم فرهنگي منتشر كردند، در اين سالها به دعوت دوات تركيه در استانبول به تحصيل مشغول بودند). 17 در همين دوره، يعني 1942 بود كه يكي از اولين كتابهاي پانتركيستي پيرامون آذربايجان ايران توسط شخصي به نام صنعان آذر (نام مستعار) با استفاده از تبليغات تاريخي محافل پانتركيستي سالهاي قبل درباره ايران نوشته شد. 18 در همين دوره يكي از نويسندگان پانتركيست تركيه (صلاحالدين ارتورك) در كتاب خود كمك به « برادران ترك در ايران» را براي كسب استقلال خود، به عنوان نخستين، گام به سوي وحدت در « توران بزرگ» پيشنهاد كرد. 19 بعد از جنگ جهاني نيز مبلغان، روزنامهنگاران و نويسندگان پانتركيست تركيه، نظير جلالالدين يوسل احمد جعفر اوغلو و يوسف آزمون و فاروق سومر مطالبي مشابهي را كه بيشتر رنگ و بوي احساسي شديد همراه با پرخاشگري داشت و از تخيلپردازيهاي ذهني سرچشمه ميگرفت تا منابع تاريخي معتبر، درباره آذربايجان ايران مينوشتند. نشريات پانتركيستي چون ارتوكن با طرح شعار « همه تركها يك ارتش هستند» خواستار تقويت نيروهاي مسلح تركيه و آماده سازي آن براي رهاسازي « تركهاي ايران» شدند. 20 با تاسيس حزب پانتركيستي اقدام ناسيوناليست به رهبري آلپارسلان توركش، كه خواستار كمك تركيه به هستههاي پانتركي جهان براي آمادهسازي مقدمات تشكيل « توران بزرگ» بود، تبليغات پانتركي عليه ايران شدت بيشتري پيدا كرد. نشريات حزب مذكور و نشريات بعدي در دهه 1970 (پس از انقلاب اسلامي ايران) نظير « چاغري» به طرح مطالب نژادپرستانه و چاپ گزارشات اغراق گونه درباره جمعيت « تركهاي ايران»، خواستار رهاسازي آنها از به اصطلاح « ستم فارسها» شدند.21 در سالهاي دهه 1980 كه موج اسلامگرايي تركيه را نيز در برگفت، تبليغات ضد ايراني حزب « اقدام ناسيوناليست» عليه ايران شدت گرفت و پانتركيستهايي نظير فاروق سومر و محرم ارگين به تلاش براي جذب عناصر ايراني اهل استان آذربايجان و تبديل ساختن آنها به مهرههاي فعال پانتركيست تلاش كردند. 22 از اوايل دهه 1980 تعدادي از عناصر چپگراي افراطي آذربايجان ايران به تركيه رفتند23و نزد اين پانتركيستها به فراگيري آموزههاي رمانتيك پانتركي مشغول شدند تا بعدها به ترويج آنها در ايران دست بزنند. در سالهاي دهه 1990، به ويژه پس از فروپاشي شوروي و استقلال جمهوري آذربايجان، تعدادي از عناصر با سابقه پانتركيست متعلق به فرقه دمكرات آذربايجان، كه پس از انقلاب اسلامي وارد ايران شده بودند به محافل سابق الذكر پيوستند تا در لحظه مناسب به كمك عناصر ماركسيست پانتركيست ايران (به ويژه چهرههاي فعال مسئول نشريه وارليق) آمده و فعاليتهاي سياسي و سازماني خود را در ايران آغاز كنند. باز شدن فضاي سياسي ايران در 1376 و جنگ قدرت ميان نيروهاي چپ و راست (موسوم به اصلاحطلبان و محافظهكاران) جمهوري اسلامي، فرصت مناسبي دست داد تا عناصر گوناگون پانتركيست ايراني (حلقههاي باكو و استانبول) و هستههاي فعال چپ و راست (در اروپا و آمريكا) با حمايتهاي مالي و سياسي تركيه و جمهوري آذربايجان، به انتشار نشريات گوناگون محلي در استانهاي آذربايجان ايران بپردازنند و ضمن تبليغات گسترده پانتركي به سازماندهي هستههاي فعال در سطوح گوناگون (به ويژه در سطح دانشگاهها) دست بزنند. استقلال منطقه مسلماننشين قفقاز معروف به جمهوري آذربايجان نقطه عطف بسيار مهمي در سياستهاي پانتركيستي، به ويژه در رابطه با ايران محسوب ميشود. به اين خاطر از اوايل دهه 1990 به بعد دوره جديد و مهمي از تبليغات، تلاشها و سازماندهيها در رابطه آذربايجان ايران شروع شد كه در آن شعار « آذربايجان واحد» و هدايت تلاشهاي پانتركي جهت دامن زدن به احساسات تركي و طرح تضاد و كشمكش قومي ميان « ترك و فارس» به عهده جمهوري آذربايجان و عناصر افراطي پانترك آن گذاشته شد. بررسي نقش محوري باكو در اين زمينه ضروري است. جمهوري آذربايجان: كارگزار پروژه پانتركيسم ضد ايراني همانگونه كه در بالا گفته شد، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اين فرصت را فراهم ساخت تا پروژه پانتركيسم ضد ايراني، يعني برنامهريزي گام به گام براي رواج ايدئولوژي و جريان پانتركيستي در مناطق ترك زبان ايران و زمينهسازي اجراي استراتژي «ختنه» مورد نظر طراحان نوين پانتركيسم به اجرا درآيد. وظيفه اين طرح ريزي عملياتي و اجراي آن به عهده جمهوري آذربايجان گذاشته شده و نخبگان و محافل پانتركيست و به طور غير مستقيم دولت باكو، به كارگزاران دولت تركيه جريان پانتركي / پان توراني آن تبديل شدهاند. در واقع اين پديده چندان بيسابقه هم نبوده است. نقش كارگزاري در همان دوره اوليه پانتركيسم، يعني دوران فعاليتهاي گروه سياسي، تبليغاتي و نظامي تشكيلات پانتركي سالهاي دهه 20 ـ 1910 تحت رهبري تركهاي جوان، نيز به عهده نخبگان باكو گذاشته شده بود و بخش عمدهاي از جريان پانتركيستي ضد ايراني از آن منطقه عليه ايران سازماندهي و هدايت ميشد. به واقع نخبگان ماجراجوي باكو در طول قرن بيستم نقش كارگزاري را براي يك دولت خارجي در ايران بازي ميكردهاند. در سالهاي 1930 ـ 1910 كارگزار دولت عثماني، در سالهاي 1990 ـ 1920 كارگزار برنامههاي توسعهجويانه مسكو و از 1991 به بعد بار ديگر كارگزار استراتژي نوين پانتركيستي آنكارا. نگاهي كوتاه به سير تحول اين جريان، نكتهها را بيشتر روشن ميسازد. اصولا جريان پانتركيسم در منطقهنشين و سرزمينهاي سابق ايران در قفقاز از همان سالهاي آغازين قرن بيستم و همزمان با گسترش اين ايدئولوژي در امپراطوري عثماني، پيدا شد. برخي از فعالان پانتركيسم نظير حسينزاده و احمد آقا اوغلو از اهالي قفقاز بودند كه در سالهاي دهه 20 ـ 1900 در استانبول بسر ميبردند در زمره برجستهترين شخصيتهاي محافل پانتركي محسوب ميشدند. 24 بعدها محمد امين رسولزاده نيز به آنها پيوست، و همين گروهها بنيانگذار حزب (مساوات) شدند كه در واقع از سالهاي 1917 به بعد گرايشهاي پانتركي خود را به شدت آشكار ساخت. اين حزب تحت حمايت شديد مالي، نظامي و سياسي رژيم تركهاي جوان در عثماني قرار داشت و از برنامه بلندپرواز پانتركيستي رهبران عثماني در راه برپايي يك امپراتوري گسترده ترك زبان (توران) پيروي ميكرد. در واقع بايد بر اين نكته انگشت گذاشت كه اقدام حزب مساوات در سال 1918 براي گزينش نام « آذربايجان» براي منطقه مسلماننشين قفقاز (اران و آلبانياي تاريخي) يك اقدام حساب شده و سنجيده در راستاي برنامههاي آينده پانتركيستي تركهاي جوان بود. رهبران حزب مساوات به كارگزاري از سوي رهبران تركهاي جوان با گزينش اين نام براي منطقه اران، آرزو داشتند تا در آينده بحث وحدت مناطق شمال رود ارس را با آذربايجان واقعي در ايران مطرح كنند و با دامنزدن به احساسات ترك گرايانه ضد ايراني، زمينه الحاق آذربايجان ايران به امپراتوري ترك را فراهم سازند. گرچه اين نكته تاكنون به طور گسترده در پژوهشهاي ايراني بررسي نشده است، اما حضور نيروهاي نظامي ارتش عثماني در قفقاز، و حضور عناصر برجسته پانتركيست در آن منطقه را كه تحت حمايت نظامي عثماني قرار داشتند، ميتوان دليلي بر اين مدعا دانست. در آن روزگار برخي از نخبگان تيزبين ايراني، نظير شخمحمد خياباني و احمد كسروي در تبريز به خوبي به اين انگيزههاي پانتركي پي برده، و به آن اعتراض كردند. در پي همين اعتراضات بود، كه نيروهاي پانتركيست كه به همراه ارتش عثماني آذربايجان را در اشغال داشتند به تبعيد شيخ محمد خياباني از ايران به قفقاز دست زدند. 25 شيخ در راستاي مقابله با همين برنامههاي گسترشطلبانه و الحاقگرايانه پانتركيستي، نام آذربايجان را به «آزاديستان» تغيير داد تا مانع برنامههاي فوق شود. 26 در همان زمان، در تهران نيز روشنفكران و نويسندگان ايراني واكنشهاي شديدي بر اين اقدام پانتركيستي مساواتي / عثماني نشان دادند كه، در نشريات آن دور ايران بازتاب يافت. 27 گرچه سقوط دولت تركهاي جوان و نابودي رهبران پانتركيست آن از يك سو، و سقوط رژيم مساواتي به دست كمونيستها از سوي ديگر به اين برنامهها و روياها پايان داد اما انديشه پانتركيستي در پوشش ماركسيسم ـ لنينيسم در منطقه قفقاز همچنان ادامه يافت، و بار ديگر در جريان جنگ جهاني دوم فرصت نقش آفريني پيدا كرد. در اين مرحله بود كه باكو و رهبران آن نقش كارگزاري براي انديشههاي گسترش طلبانه شوروي را بازي كردند، و با آفرينش ماجراي جمهوريهاي خود مختار آذربايجان و كردستان ايران درصدد تجزيه و الحاق اين مناطق به خاك شوروي برآمدند. نوشتههايي كه اخيرا براساس اسناد و خاطرات چهرههاي فعال در ماجراي تشكيل فرقه دمكرات آذربايجان و اعلام حكومت خودمختار در تبريز انتشار يافته است، به خوبي نشان ميدهد كه اين ابتكارات، بخشي از برنامههاي مشترك مسكو/ باكو براي تشكيل يك آذربايجان واحد و الحاق آن به شوروي بوده است. 28 پانتركيست وابسته به رژيم ميرجعفر باقراف رهبر حزب كمونيست شوروي شاخه باكو، از همان آغاز اشغال آذربايجان ايران تا خروج نيروهاي ارتش سرخ، به مدت 4 سال از طريق انتشار نشريات به شدت پانتركيستي « وطنيولندا»، « شفق» و « آذربايجان» براي رواج پانتركيسم در ايران فعاليت كردند. حوادث بعدي، پس از خروج شوروي و فرار رهبران اصلي فرقه دمكرات به باكو، نشان داد كه اينگونه تلاشها تاثير چنداني در ايرانيان آذربايجاني به جاي نگذاشته و هيچ خدشهاي به وفاداريهاي ايراني آنها وارد نياورد. 29 نظريهپردازان و مورخان پانتركيست قفقاز، به همراه متحدان اندك ايراني عضو فرقه دمكرات آذربايجان خود در فاصله سالهاي 1979 ـ 1946، از طريق انتشار كتابها، نشريات، و برپايي نمايشهاي هنري و تبليغاتي راديويي همچنان به تبليغ انديشههاي پانتركيستي واگرايانه عليه ايران ادامه ميدادند. چهرههاي ماركسيست/ پانتركيست ايراني كه محصول سالهاي اشغال چهار ساله آذربايجان ايران از سوي ارتش سرخ و رژيم پيشهوري بودند و براي تحصيل در موسسات آموزشي شوروي به باكو اعزام شده بودند و يا به همراه ارتش سرخ و رهبران فرقه دمكرات به آن سوي ارس گريخته بودند، از سالهاي دهه 1960 به بعد فعاليت پانتركيستي خود جهت برانگيختن انديشههاي قومگرايانه در آذربايجان ايران را شروع كردند. شاعران ايراني الاصل نظير بالاش آذر اوغلو، مدينه گلگون و حكيمه بلوري دوشادوش ادبا و شعراي پانتركيست باكو نظير سليمان رستم، ميرزا ابراهيم اوف و ديگران در راه برانگيختن انديشههاي پانتركيستي در ايران و طرح آرمان وحدت آذربايجان ايران با «جمهوري آذربايجان» تلاش ميكردند. 30 برخي از عناصر فرقه دمكرات نظير علي پناهي، رئيس تامينه تبريز كه پولهاي فراواني را از تبريز با خود به باكو به سرقت برده بود و نيز محمد تقي زهتابي از شاخه جوانان فرقه دمكرات كه در راستاي فراهمسازي كادرهاي آينده پانتركي براي ايران به باكو اعزام شده بود، تحت تاثير نوشتههاي تاريخي بيسروته و غير علمي پانتركي محافل استانبول / آنكارا/ باكو به نوشتن آثار رمانتيك و باژگونه تاريخي پيرامون « ستارخان»31 و « تاريخ باستاني تركهاي ايران» و ساير بحثها دست زدند، تا از طريق اين نوع وارونهسازيهاي تاريخي و خلق تاريخي تخيلي كهن و باستاني تركي براي آذربايجان ايران، اين منطقه را داراي پيشينهاي هماهنگ و مشترك با تركيه و ساير مناطق نشان داده و با زدودن هر گونه پيوند تاريخي اين منطقه با ايران، و تاريخ و تمدن و فرهنگ ايراني پايههاي گفتمان وحدتساز پانتركي را فراهم سازند. 32 انقلاب اسلامي ايران در 1357 / 1979 اين فرصت را فراهم ساخت تا برخي از اين عناصر، به ايران برگشته و با ساير همفكران موجود خود در ايران، فعاليتهاي سياسي را در راستاي هويتسازي غير ايراني براي آذربايجان ايران شروع كنند. اين محافل به انتشار نشرياتي همچون يولداش (به مديريت ح.م. صديق) و وارليق (به مديريت جواد هيات، حميد نطقي و حميد محمدزاده) دست زدند. برخي از اين افراد نظير صديق و زهتابي كه داراي گرايشات چپگرايانه پانتركي شديدتري بودند، به دليل فعاليتهاي سياسي و قومگرايانه تحت فشار قرار گرفتند و يا براي مدتي به زندان افتاده (مورد ذهتابي در ايران) و از كشور خارج شدند. (مورد صديق كه در سالهاي 1359 به بعد به تركيه و به جمهوري آذربايجان رفت و با محافل پانتركي آن مناطق آشنا شد.) گرچه اين افراد به لحاظ موضعگيري سياسي داراي گرايشات چپ وليبرال متفاوت بودند، اما در يك هدف اشتراك نظر داشتند و آن خلق هويت تركي ـ و نه ايراني ـ براي آذربايجان ايران و طرح ـ مستقيم و غير مستقيم ـ انديشه وحدت (بيرليك) «دو آذربايجان» بود. محافل پانتركيستي باكو همچنان با انتشار نشريات و سازماندهي گردهمايي پانتركي، به ويژه پس از سالهاي 1361، و سركوب حزب توده به بعد، با حمايت اتحاد جماهير شوروي به تبليغات پانتركيستي عليه ايران ادامه ميدادند. 33 اين فعاليتها در طول سالهاي دهه 1980 ادامه پيدا كرد. اما به دليل نامساعد بودن شرايط منطقهاي، جهاني و نيز فضاي داخلي در ايران، نمود چنداني پيدا نميكرد. آنچه باعث اميدواري مجدد محافل پانتركي در جمهوري تركيه. و جمهوري آذربايجان به افقهاي آينده شد، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بود. نخبگان سياسي در باكو به جاي پيشگرفتن يك سياست معقول در قبال همسايگان خود و تلاش براي بازسازي بنيادهاي اقتصادي ـ اجتماعي كشور، از همان آغاز مواضع خصمانهاي در قبال ايران گرفتند، و با طرح دعاوي كودكانه و مبتني بر آرمانهاي الحاقگرايانه پانتركي، بدبيني ايران را نسبت به مواضع خود برانگيختند. اين بدبيني زماني تشديد شد كه جبهه خلق، به رهبري ابوالفضل ايلچي بيك رياست جمهوري را به دست گرفت و به طور رسمي شعارهاي قديمي دهههاي تحتتسلط شوروي را در رابطه با آذربايجان ايران مطرح ساخت. اين نوع مواضع مبتني بر ديدگاههاي خصمانه و بيتجربگي سياسي، و به راه انداختن تبليغات ضد ايراني در نشريات و رسانههاي خبري باكو و نيز سازماندهي گروههاي پانتركي از ميان عناصر ناراضي ايراني، نه تنها به تيرگي روابط تهران و باكو منجر شد، بلكه اتخاذ مواضع نابهنگام در برابر ارمنستان باعث به راه انداختن جنگ خانمانسوزي در منطقه شد كه اشغال سرزمينهاي مسلمان نشين قرهباغ از سوي ارمنستان را به دنبال آورد. در واقع ميتوان گفت كه «چپرويهاي كودكانه» پانتركي جبهه خلق و مواضع نابخردانه و رمانتيك آن، علت اصلي تحولات فوقالذكر بوده است. 34 جمهوري آذربايجان از همان آغاز استقلال در 1991، نقش متحد استراتژيك تركيه در منطقه را به عهده گرفت و با گسترش روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود با استانبول به شريك و همكار استراتژيك تركيه در تدوين و به مرحله اجرا گذاشتن برنامههاي پانتركي تبديل شد. جبهه خلق با هر گونه انكار ارتباطات فرهنگي، مذهبي و تاريخي خود با حوزه تمدني ايراني، پانتركيسم را به ايدئولوژي رسمي دولت تبديل كرد و به انجام اقداماتي نظير تغيير الفبا به لاتين و اخذ برنامههاي تلويزيوني تركيه و پذيرش پوشش رسانهاي آن، گامهاي جدي نسبت به تقويت استراتژي پانتركي برداشت. گرچه شكست سياستهاي جبهه خلق و فرار ايلچي بيك از شدت موضعگيريهاي پانتركي باكو نسبت به ايران كاست، اما تداوم موضع خصمانه نشريات پانتركي جمهوري آذربايجان (نظير، ينيمساوات، زركالو، آزادليق و ...) عليه ايران، سازماندهي محافل پانتركي و حمايت از آنها در دوران حيدرعلياف و همسويي هرچه بيشتر باكو با استانبول در چارچوب استراتژي پانتركيسم، جمهوري آذربايجان را به كارگزار دولت تركيه تبديل كرده است. باز شدن فضاي سياسي در ايران از سال 1376 به بعد، فرصت تازهاي به جريان منطقهاي پانتركيسم داد تا با بهرهبرداري از موقعيت ايجاد شده، تبليغات پانتركي و سازماندهي جريانهاي طرفدار اين ايدئولوژي در ايران را آغاز كند. تشديد بحران سياسي ميان جناحهاي محافظهكار و اصلاحطلب در ايران، مشغول بودن نيروهاي سياسي در اين جنگ قدرت، خلايي ايجاد كرد كه براي جريان پانتركي تحت حمايت جمهوري آذربايجان و تركيه فرصت مناسب محسوب ميشد. به همين دليل بود كه از سال 1377 به بعد نشريات محلي با رنگ و بو و موضعگيري آشكار پانتركيستي، گفتمانهاي تاريخي، فرهنگي و سياسي رايج در ميان محافل پانتركي باكو و استانبول و آنكارا را به درون ايران كشاندند، و با سازماندهي محافل عمدتا دانشجويي در جهت ترويج انديشه پانتركيسم در ميان آذربايجانيهاي ايران دست زدند. هدف از همه اين اقدامات، بسيج قومي ترك زبانان ايران، فراهم ساختن زمينه كشمكش قومي ميان ترك و فارس و ايجاد شكافهاي قومي و سياسي در ايران و ترويج نوعي هويت ضد ايراني بوده است. جريانهاي پانتركي در باكو و استانبول كه در حال حاضر از حمايت مستقيم و غير مستقيم دولتهاي جمهوري آذربايجان و تركيه برخوردارند، به شيوههاي گوناگون، استراتژي « ختنه» را در ايران دنبال ميكنند. اين استراتژي هم از سوي محافل رسمي پانتركي در باكو و استانبول / آنكارا، كه به طور غير مستقيم از حمايت گسترده دولتهاي اين دو كشور برخوردارند دنبال ميشود، و هم در سطحي داخلي از سوي محافل كوچك اما فعال پانتركي موجود در ايران كه در عرصه رسانهاي و تشكيلاتي به فعاليت شديد براي زمينهسازي لازم جهت اجراي تدريجي استراتژي « پانتركي» در مناطق ترك زبان ايران مشغول بوده و از حمايت جريانهاي پانتركي مستقر در جمهوري آذربايجان و تركيه برخوردار هستند. انعكاس مداوم ديدگاههاي چهرههاي پانتركيستهاي ايراني در مطبوعات باكو و آنكارا، بزرگنمايي اين چهرهها و محافل كوچك پانتركي ايران در جايگاههاي اينترنتي پانتركيستهاي وابسته به جمهوري آذربايجان و تركيه، و تبليغ نشريات پانتركي محلي ايران و نشريات پانتركي دانشجويي دانشگاههاي ايران در كنار نشريات پانتركي مشهوري چون ينيمساوات، آزادليق، ... در اين جايگاههاي اينترنتي، همه از ارتباط سازماني جريان پانتركيستي اران با تشكيلات جهاني پانتركيستي حكايت ميكند. (منبع: مجموعه مقالاتهايش تاريخي و ادبي فراق ـ به اهتمام موسسه فرهنگي آران ـ اروميه: 28 آذر ماه 1380)
يادداشتها
1- sabri Badrettin, Pan-Torkism, Past, Present and Future. 2- Ibid. 3- Michael Lelyveld, Caucasus/ Central Asia: Turkic Summit Calls For Cooperation. 4ـ در رابطه با اين فعاليتها، بنگريد به: Jmny & Piccoli, opicit. pp. 23 -24. 5- Ibid. p. 26. 6- Landau, op, cit. pp. 220 - 24. 7- Ibid. pp. 222-224. 8ـ درباره اين نوع قراردادها بنگريد به: مهدي قاسمي، نقش عوامل موثر سياسي ـ اقتصادي در توسعه روابط جمهوري اسلامي با آسياي ميانه در دهه 1990 (پاياننامه كارشناسي ارشد علوم سياسي ـ دانشگاه آزاد واحد كرج) Ladau. op.ct. Jung & piccoli, opict.20-25. 9- Ibid 10ـ در مورد اين همكاريها بنگريد به: بولنت ]بلند[ ارس، « استراتژي اسرائيل در جمهوري آذربايجان و آسياي مركزي» فصلنامه مطالعات خاورميانه (زمستان 1378)، صص 88 ـ 63. 11- Landau, op.at.pp. 21, 47. 12- Ibid. p. 38 13- Ibid. p. 50 14ـ در اين باره بنگريد به: Touraj Atabaki, Azerbaijan: Ethnicty and autonomy in After second wolre war (New York: St Mortin, 1993), 56-58 15ـ در اين باره بنگريد به: وارليق، بهار 1378، ص 70 16- Landam, op.cit - p.84. 16ـ در مورد اين پيشنهاد پانتركيستهاي تركيه به نازيها بنگريد به: Ibid. p. 113. 17ـ درباره جواد هيات بنگريد به: نويد آذربايجان، شماره 217 ( 25 اسفند 1380)، ص 3. جواد هيات و حميد نطقي از همان زمان به بعد با محرم ارگين شخصيت و مورخ برجسته پانتركيست تركيه دوست بوده و بعدها و بارها نيز با يكديگر ارتباط داشتهاند. در اين باره بنگريد به: وارليق، شماره 113 ـ 112 (بهار 1378)، صص 71 ـ 70 18- Ibid. p. 86. 19- Ibid. p. 122. 20- Ibid. p. 165. 21- Ibid. p. 166. 22- درباره ديدگاههاي پانتركيستي ضد ايراني فاروق سومر، بنگريد به: Ibid. p. 175 23ـ حسين محمدزاده، صديق (ح.م صديق) كه در دوران اوليه پس از انقلاب اسلامي در كلاسهاي درس نشريه افراطي چپگراي «يولداش» را منتشر ميساخت بعد از توقيف نشريه به تركيه (و اتحاد شوروي) رفت و در آنجا در محضر شخصيتهاي برجسته پانتركيست و ضد ايراني نظير فاروق سومر، محرمارگين حضور يافت. در اين مورد بنگريد به نوشته خود صديق در: دكتر حسين محمدزاده صديق، يادمانهاي تركي باستان (تهران ـ 1380، ص 11) 24ـ بنگريد به Ibid. p.15 و نيز به: نادر انتخابي ـ از عثماني گري تا تورانيگري: درباره خاستگاه و نقش تاريخي ناسيوناليسم ترك ـ نگاه نو ـ (مهر ـ آبان 1372) صص 86 ـ 85. 25ـ احمدي، پيشين ص 133. (نيز بنگريد به: علي آذري، قيام شيخ محمد خياباني و نيز شرح حال و اقدامات شيخ محمد خياباني (تهران: 2536) 26ـ درباره اين تغيير نام از سوي خياباني بنگريد به: احمد كسروي، تاريخ هيجده، ساله آذربايجان، ص 30ـ 29 و نيز سيروس برادران شكوهي.« سويداي قلب وطن دوستان و عدالتخواهان» مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد (سال 1369) شماره 1. 27ـ در اين باره بنگريد به: آذربايجان در موج خير تاريخ، با مقدمه كاوه بيات (تهران، شيرازه 1379) 28ـ در اين باره بنگريد به كتاب مهم زير: حميد ملازاده، رازهاي سر به مهر: ناگفتههاي بحران آذربايجان و فرقه دمكرات (تبريز: مهدآزادي، 1376). 29ـ بنگريد به: احمدي، پيشين، ص 138، به نقل از: Christopher Sukes, "Russia and Azerbaijan" Sounding (Fed1947): 51.52. 30ـ در اين رابطه بنگريد به: David Nissman. The Soviet Union and Iranian Azerb aijan (Boulder: Westview Press, 1987), pp.42-43. 31ـ از نمونه نوشتههايي كه به زبان تركي در باكو درباره ستارخان به چاپ رسيد، بنگريد به: محمد رضا عاقبت، سردار ملي ستارخان، رداكتور جعفر مجيدي (باكو، 1968). 32ـ براي اين نوع تاريخ نويسيهاي مبتني بر ديد ايدهئولوژيك و رمانتيك درباره آذربايجان ايران كه بيشتر تكرار و نسخهبرداري از جملات تاريخي مورخان پانتركيست آنكارا ـ باكو است، بنگريد به: محمد تقي ذهتابي، ايران توركلرينين اسكي تاريخ (تبريز: اختر 1378). براي يك نمونه فارسي از اين نوع تاريخنويسي كه تقليد و خلاصه شده كتاب زهتابي است بنگريد به: محمد رحماني فر ـ نگاهي نو به تاريخ ديرين تركهاي ايران (تبريز، اختر: 1379). 33ـ بنگريد به زهره وفايي ـ نامآوران آذربايجان (تبريز، انتشارات زينب پاشا، 1380) ص 45. 34ـ بسياري از نخبگان سياسي فردگرا و غير پانتركيست باكو، ابوالفضل ايلچي بيك و جبهه خلق پانتركيست او را عامل اصلي تيرگي روابط تهران ـ باكو و وقوع اشغال قرهباغ و فجايع جنگ ناگورنو ـ قرهباغ ميدانسته. براي نمونه بنگريد به: ديدگاههاي زرتشت عليزاده رئيس جزب سوسياليست آذربايجان، در ميثاق، چاپ تبريز (دوشنبه 19 آذر 1382) ص 7.
سلام
آقا امید . مردم آذربایجان بیدار شده و حق خودش را از شما فارسهایی شوونیزم میگیره. وقتیکه میبینیم شماها به چالش افتاده اید نه تنها ناراحت نمی شویم بلکه خیلی خوشهال هم میشویم. این اجاقیست که شماها با بی عدالتیوتون روشن کردید و نتیجه اش را میبینید. شماها به تحقیرهاتون ادامه بدهید.......
yek mosht doroogh va chizeh digar nah,.
Avalan zabaanhaayeh torki dar donyaa faghat 110 mellyon nafar sokhangoo daarad. Yek torkoman baa yek uzbek nemitavand sokhan begooyad. Yek uzbek baa yek Azarbaijani ham nemitavanad sokhan begoyad. Az shaamel in 110 mellyon 70 mellyonash lahjeyeh oghuz daarand keh taghsim mishavad beh oghuz azarbaijani va oghuz anatoli keh dobaareh yek zabaan nistand.
Zabaan torki ham yek zabaan aghaliyat dar iraan hast va yek zabaan qowmi. Zabaan farsi zabaan aksariyat mardom Iraan hast va zaaabenh bein ol qowmi aqwaam iraani.
پيآمدهاي حملهي مغول به ايران
ي. پ. پتروشفسكي (*)
در سدههاي ميانه، تهاجمات جهانگشايان صحراگرد به نواحي آباد و متمدن معمولاً باعث خرابي و ويراني اين نواحي ميگرديد. فتح ايران به دست سلجوقيان خصوصاً با غارت و تخريب همراه بود (1). سرشت ويرانگرانهي تهاجم اغزهاي بلخ به خراسان در سالهاي پنجاه سدهي ششم هجري/ دوازدهم ميلادي مشهور و انگشتنماست (2). اما فتح ايران به دست مغولان در اين كشور نيز مانند سرزمينهاي ديگر آن چنان خرابي و انحطاطي را به بار آورد كه قابل مقايسه با ويرانيهاي حاصل از تاختوتازهاي اغزها نيست. اين ويراني بر اثر فتوح چنگيزخان كه بيشتر اقوام مغول و ترك و ديگر صحراگردان آسياي ميانه را تحت فرمانروايي خويش متحد ساخته بود پيش آمد، و نه چندان با قساوت و سبعيت ارتجالي، كه با امحاي منظم جمعيت غيرنظامي در مجموعهاي از شهرها (بلخ، مرو، نيشابور، هرات، توس، ري، قزوين، همدان، مراغه، اردبيل و غيره) و باير و ويران كردن كليهي نواحي همراه بود. اين كشتار عام نظامي كامل بود، به ابتكار و دستور فرماندهان به اجرا گذاشته شد و هدف آن از ميان بردن از پيش انديشيدهي آن عناصر جمعيت كه ميتوانستند در برابر مهاجمان درايستند، ترساندن بقيه و گهگاه، تهيهي مراتع براي صحراگردان بود.
«ابن اثير» هجوم مغول را فاجعهي جهاني عظيمي ميداند (3). حتا «جويني» كه تاريخنگار طرفدار مغولان است، دربارهي قتل عامهايي كه بر دست سرداران چنگيزخان صورت گرفته، بدين نتيجه ميرسد كه: «… هر كجا كه صدهزار خلق بود … صد كس نماند» (4). بيش از يك قرن پس از تهاجم مغول، يعني در سال 740 ق/40-1339م. حمدالله قزويني، تاريخنگار و جغرافيانويس، «خرابي (زمان كنوني) را نتيجهي ظهور دولت مغول و قتل عامي كه در آن زمان رفت» ميداند و ميافزايد كه: «و شك نيست كه اگر تا هزار سال ديگر هيچ حادثه واقع نشدي، هنوز تداركپذير نبودي و جهان با آن حال اول نرفتي كه پيش از آن واقع بود» (5). چنين است گواهي معاصران ايام تهاجم مغول.
بدين ترتيب در مورد زوال و انحطاط اقتصادي و فرهنگي ايران و نيز سرزمينهاي مجاور ترديدي نميتوان كرد. اما تنها در صورتي ميتوانيم تصوير گويايي از اين انحطاط به دست آوريم كه اطلاعات پراكنده و مختلفي را كه تاريخنگاران و جغرافيانويسان سدهي هفتم و هشتم هجري/ سيزدهم و چهاردهم ميلادي به دست دادهاند، گردآوري كرده در كنار هم بگذاريم و آنها را با آگاهيهايي كه از دورهي پيش از مغول داريم مقايسه كنيم.
نتيجهي اولين تهاجم مغول، سقوط جمعيت عمدتاً شهري و روستايي به واسطهي قتل عام و برده و اسير گرفتن مردم، فرار بقاياي جمعيت، و ترك مناطقي بود كه در گذشته از جمعيت موج ميزدند. منابع عرب و ايراني، هنگامي كه از كشتار عامي كه در مجموعهاي از شهرها و نواحي صورت گرفته ياد ميكنند، ارقامي گيج كننده به دست ميدهند. مثلاً گويند كه در تصرف نيشابور در سال 617 ق/ 1220م. تنها يك ميليون و هفتصد و چهل و هفت هزار مرد قتل عام شدند (6). به روايت ابن اثير، در تسخير مرو هفتصد هزار تن از مردم شهر كشته شدند (7)، اما جويني رقم كشتگان را يك ميليون و سيصدهزار تن ذكر ميكند (8). در اوايل سال 620 ق/ 1222م. كه هرات باري ديگر بر دست مغولان مسخر گشت، گويند كه يك ميليون و ششصد هزار تن از اهالي شهر قتل عام گرديدند (9). حمدالله قزويني شمار كشتگان بغداد در تسخير اين شهر بر دست هلاگو را ششصد هزار تن تعيين ميكند (10). منابع در توصيف كشتارهايي كه در شهرهاي كوچكتر اتفاق افتاده، ارقام كمتري به دست ميدهند: در نسا هفتادهزار تن به قتل رسيدند (11)؛ در ناحيهي بيهق (كه شهر عمدهي آن سبزوار بود) هفتادهزار مرده شمارش كردند (12)؛ دوازده هزار تن در تون (قهستان) به هلاكت رسيدند، و قس علي هذا (13).
البته نميتوانيم بپذيريم كه همهي اين ارقان كاملاً قابل وثوق باشند. حتا اگر قبول كنيم كه اين ارقام ساكنان روستاهاي اطراف شهر را نيز شامل ميشوند، مع ذلك قبول اين كه در يك اقتصاد فئودالي چنين [تعداد] نفوسي زندگي ميكردند دشوار است. اگر چند در اين ارقام مبالغه رفته است، اما نبايد تصور كرد كه همهي آنها زاييدهي خيال ميباشند. همين كه چنين ارقامي در منابع مختلف، خواه آنهايي كه سمت و سويي مخالف مغولان داشتند، خواه آنهايي كه در جهت موافقت و هواداري از آنها ميرفتند، آمده، حاكي از كشتار تودهي وسيعي ميباشد كه در مخيلهي معاصران اين وقايع تأثير گذاشته بود. و نيز جاي انكار نيست كه شهرهايي نظير «ري» چنان از جمعيت خالي گرديدند كه هرگز رونق گذشتهي خود را بازنيافتند و قرنها نامسكون و ويران باقي ماندند. همچنين بايد در نظر داشت كه بساري از مردم را به اسارت و بردگي بردند، يا بر اثر بيماريهاي واگير يا گرسنگي - كه ملازم طبيعي تهاجمات خراجي بودند - از پاي درآمدند (14). با در نظر گرفتن همهي اينها، ترديدي نميتوان كرد كه ميان سالهاي 617 ق/ 1220م. و 656 ق/ 1258م. جمعيت ايران چندين بار تقليل يافت. و از اين حيث، نواحي شمالي و شرقي ايران بيشترين صدمه را ديدند. متأسفانه منابع هيچ گونه ارقام جامعي دربارهي جمعيت ايران پيش و پس از فتوح مغول به دست نميدهند.
خراسان بيش از بلاد ديگر آسيب ديد. ياقوت در دههي دوم سدهي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي، از رونق و پيشرفت خراسان سخن ميگويد (15). بنابر روايت «نسوي»، در طي تهاجم نخست مغولان به خراسان در سالهاي 20-617 ق/ 23-1220م. كليهي شهرها و قلاع ويران گشتند و قسمت اعظم جمعيت، هم در شهرها هم در مناطق روستايي يا هلاك گرديدند يا به بردگي گرفته شدند، در صورتي كه جوانان را براي عمليات شهربندان به حشر برده بودند؛ فاتحان هيچ كس را آسوده نگذاشتند (16). جويني ميگويد كه «تولوي» در دو - سه ماه بسياري از نواحي خراسان را چنان ويران ساخت كه آنها را «چون كف دستي» [صاف] گردانيد (17). «سيفي» كه حدود سال 620 ق/ 1321م. مينوشت، به نقل از سالخوردگاني كه شاهد عيني واقعهي تهاجم مغول به خراسان بودند، ميگويد كه در ناحيهي هرات «نه مردمي باقي مانده و نه گندم و نه آذوقه و نه پوشاك» (18) و «از حدود بلخ تا حد دامغان يك سال، پيوسته خلق، گوشت آدمي و سگ و گربه ميخوردند (19)، چه چنگيزخانيان جمله انبارها را سوخته بودند» (20).
ميتوان از روي داستانهايي كه سيفي نقل ميكند، پي برد كه زندگي در ناحيهي هرات چگونه بوده است: پس از قتل عام سال 617 ق/ 1220م. تنها شانزده نفر در هرات جان به سلامت برده بودند، و اگر فراريان جاهاي ديگر را به آن بيافزاييم، شمار كساني كه جان به در برده بودند از چهل تن تجاوز نميكند (21). و شمار نجات يافتگان روستاهاي اطراف هرات از صد نفر بيشتر نبودند (22). سيفي با نقل خاطرات سالخوردگان، داستانهاي تكان دهندهاي دربارهي شرايط زندگي چهل تن از نجات يافتگان روايت ميكند كه در خرابهها و بيغولههاي شهر زندگي ميكردند (23): آنان نخست از لاشههاي جانوران و انسانها تغذيه مينمودند، سپس به مدت چهار سال، اين مشتي مردمي كه اتفاقاً جان به در برده بودند توانستند تنها با غارت كاروانهايي كه در جادهها آمد و شد ميكردند به حيات خود ادامه دهند؛ و براي اين كار نيز گهگاه ناچار ميشدند از صد و پنجاه تا هشتصد كيلومتر از هرات دور شوند. در سال 634 ق/ 1236م. كه خان بزرگ «اوگداي قاآن» موافقت كرد كه شهر هرات را بازسازي كنند و برخي جامهبافاني را كه به اسارت برده بودند به اين شهر بازگرداند، اينان ناچار گرديدند پيش از همه جويي را كه انباشته شده بود پاك كنند و با بستن يوغ گاوآهن به خود، زمين را براي كاشتن غله شخم بزنند، زيرا در روستاهاي اطراف هرات نه يك روستايي مانده بود و نه گاوي (24).
به روايت ياقوت (25)، ناحيهي بلخ در آغاز سدهي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي، پيش از تهاجم مغول ثروت فراوان داشت، ابريشم توليد ميكرد و غلهاش چندان فراوان بود كه انبار غلهي خراسان و خوارزم بود. از زندگي شاعر و عارف بزرگ ايران، جلالالدين رومي فراميگيريم كه بلخ در سدهي ششم و اوايل سدهي هفتم هجري/ دوازدهم و اوايل سيزدهم ميلادي، حدود دويست هزار سكنه داشت (26). سياحان و جهانگرداني كه از بلخ گذشتند، نظير چانگچون، فيلسوف تائوگراي چيني (620 ق/ 1223م.)، ماركوپولو (نيمهي دوم سدهي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي) (29)، و ابنبطوطه (سالهاي سي سدهي هشتم هجري/ چهاردهم ميلادي) (30) به ما خبر ميدهند كه اين شهر و اطراف آن متروك و خالي از سكنه بود.
پس از آن كه واحهي «مرو» سه بار بر دست مغولان ويران گرديد (20-618 ق/ 3-1221م.)، كشاورزي و سد رودخانهي مرغاب از ميان رفت، گلههاي دام را به غارت بردند و غلههاي آن را تاراج كردند. پس از آن، قتل عام مردم در پي آمد تا اين كه «در شهر و روستا صد كس نمانده بود و چندان مأكول [= خوراك] كه آن چند معدود مغول را وافي باشد، نمانده» (31). در تمامت شهر توس تنها پنجاه خانه مسكون ماند (32). نيشابور پس از كشتار تمامي مردم شهر، به كلي از سكنه خالي و ويران گشت (33)؛ در شهر يك ديوار سالم برجاي نماند و نواحي روستايي نيز دستخوش نهب و ويراني شده بودند (34).
«نزاري» شاعر ميگويد كه در سالهاي هفتاد سدهي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي بسياري از روستاهاي قهستان هنوز از سكنه خالي بودند و شهر «قاين» هنوز آب نداشت (35)؛ دوازده هزار تن در «تون» كشته شده بودند؛ به فرمان هلاگو كليهي اسماعيليان قهستان قتل عام گرديدند (36).
فتح طبرستان (مازندران) بر دست مغولان بر اين ولايت نيز ضايعات سنگيني وارد ساخت. به گفتهي «ابناسفنديار» مورخ محلي اين ناحيه (آغاز سدهي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي) «از دينار جاري تا به ملاط كه حد طبرستان است به طول و عرض كوهها كشيده از ري و قومس تا ساحل دريا جمله معمور و ديهها به يكديگر متصل بود، چنان كه يك بدست [= وجب] زمين خراب و بيمنفعت نيافتند» (37). و «جملهي زمين او رياض و حدايق كه چشم، الا بر سبزه نيفتد» (38). و محصولات اين ولايت چنان بود كه در كل فصول سال انواع گياهان تر و تازه و مقدار فراواني گندم، برنج، گاورس و انواع گوشت طيور و وحوش وجود داشت (39)؛ و «هرگز در او درويشي مدقع چنان كه در ساير بلاد باشند، يافت نشود» (40). همين مورخ ميگويد كه اوضاع ولايت پس از تصرف آن بر دست مغولان پريشان گشت و در سراسر خراسان انبوهي از بردگان طبري به سر ميبردند كه آنان را از ولاياتشان به اسارت برده بودند (41). مورخ محلي، ظهيرالدين مرعشي كه حدود سال 875 ق/ 1470م. مينوشت، ميگويد كه تا زمان وي هنوز خرابهها و تلهاي خاكستر ايام تهاجم مغول به اين ولايت باقي مانده است (42). ياقوت مينويسد كه گرگان - كه در مجاورت طبرستان قرار دارد - در آغاز سدهي هفتم هجري/ سيزدهم ميلادي ناحيهاي غني و پر بركت بود و محصولات گرمسيري و گندم و ابريشم فراوان از آن جا برميخاست. وي در ذكر نمونهاي از ثروت اين ناحيه، از ضيعهاي ياد ميكند كه يك ميليون درهم قيمت داشت و پانصدهزار درهم به اجارهاش داده بودند (43). اما حمدالله قزويني از ويراني گرگان بر دست مغولان سخن ميگويد و مينويسد كه در روزگار وي (741 ق/ 1340م.) مردم اندكي در آن جا زندگي ميكنند (44). در فرماني كه «غازان» در مورد كشت زمينهاي متروك صادر كرد، به زوال شبكهي آبياري نيز اشاره نمود.
يادداشتها:
*) پتروشفسكي، ي. پ.، «اوضاع اجتماعي - اقتصادي ايران در دورهي ايلخانان»: تاريخ ايران كمبريج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بويل، ترجمهي حسن انوشه، انتشارات اميركبير، 1379، ص 461-456
1) نگاه كنيد مثلاً به فخرالدين گرگاني، ويس و رامين (چاپ م. مينوي، 1314)، ص 24-23 (پيشگفتار شاعر دربارهي ويراني روستاهاي واحهي اصفهان)؛ ابن بلخي، فارسنامه (چاپ لسترنج و ر. نيكلسون، لندن، 1921)، ص 132، 134 (دربارهي ويراني شيراز).
2) ابن اثير، الكامل في التاريخ، چاپ تورنبرگ، ج 11، ص 117؛ راوندي، راحةالصدور، از صفحهي 180 به بعد
3) ابن اثير، همان، ج 12، ص 235-233
4) تاريخ جهانگشا، (چاپ محمد قزويني، لندن - ليدن، 37-1912)، ج1 ، ص17، ترجمهي بويل (منچستر، 1958)، ج1، ص25
5) نزهةالقلوب، ص 27؛ ترجمهي لسترنج، ص 34 (به كوشش دبيرسياقي، ص 28)
6) سيفي، تاريخنامهي هرات، (چاپ محمد زبيرالصديقي، كلكته، 1944)، ص 63. اين رقم البته نامحتمل است.
7) اين اثير، ج12، 257
8) جويني، ج1، ص128. اين رقمي است كه مؤلف خود اختيار ميكند. وي با توجه به اين كه شمارش اجساد كشتگان سيزده روز طول كشيد، و در شبانهروز شمارش صدهزار جسد ميسر بود، بدين نتيجه ميرسد كه جمع كشتگان بايد يك ميليون و سيصدهزار تن بوده باشد. نگاه كنيد به ترجمهي انگليسي بويل، ج1، ص164
9) سيفي، ص60؛ منابع ديگر نيز ارقام مشابهي به دست ميدهند. حمدالله قزويني به ما خبر ميدهد كه در دورهي غوريان چهارصد و چهل هزار خانهي مردمنشين در هرات وجود داشت (نزهةالقلوب، ص 152، به كوشش دبيرسياقي، ص187، چهارصد و چهل و چار هزار خانه)، يعني دو ميليون سكنه در اين شهر زندگي ميكردند، زيرا هر خانه به معني يك خانواده است. به روايت سيفي (ص 67) در غايلهي مغول صد و نود هزار تن در هرات و ناحيهي آن سلاح برگرفتند؛ اگر مردان مناسب خدمات نظامي را ده درصد جمعيت در نظر بگيريم، در مورد كل جمعيت و نواحي آن به رقم يك ميليون و نهصدهزار نفر ميرسيم.
10) تاريخ گزيده، ص 580 (به اهتمام عبدالحسين نوايي، ص589).
11) نسوي، ص 52 (به تصحيح مجتبا مينوي، ص77)
12) جويني، ج1، ص138؛ ترجمهي بويل، ج1، ص175
13) نزهةالقلوب، ص5-54؛ كلاويخو (Diary of visit to the court of Timur, 1881)، ويرايش ا. اسرزنوسكي، ص187
14) بنابر ذيل نويس تاريخ سيستان (چاپ ملك الشعراي بهار، 1314، ص396) كمابيش صد هزار آدمي از قحطي و درد پاي و دهان و دندان (فساد خون؟) در محاصرهي سيستان (زرنگ) در سال 632 ق/ 5-1234م. هلاك شدند.
15) معجم البلدان، (چاپ ف. وستنفلد، لايپزيك، 70-1866)، همه جا، تحت اسامي شهرها و نواحي خراسان؛ در اين جا از جمله شمار روستاهاي نواحي نيز به دست داده شده. تنها در ناحيهي توس حدود هزار روستا وجود داشت (همان كتاب، ج3، ص560).
16) نسوي، ص 4-52 (تصحيح مجتبا مينوي، ص 81-77).
17) جويني، ج1، ص119؛ ترجمهي بويل، ج1، ص152
18) سيفي، ص83
19) 618 ق/ 21-1220م.
20) سيفي، ص87
21) سيفي، ص83
22) همان، ص183-182
23) همان، ص90-89. براي جزيات بيشتر نگاه كنيد به: ي. پتروشفسكي، كشاورزي و مناسبات ارضي در ايران عهد مغول، ترجمهي كريم كشاورز، ج1، ص128
24) سيفي، ص111-110
25) معجم البلدان، ج1، ص713
26) افلاكي، مناقب العارفين (ترجمهي هوار، 1918)، ج1، ص15
27) جويني، ج1، ص5-103؛ ترجمهي بويل، ص 133-130
28) چانگچون، ص111
29) ماركوپولو، ترجمهي يول، ج1، ص158
30) ابن بطوطه، ج3، ص58 (ترجمهي محمدعلي موحد، ج1، ص431)
31) جويني، ج1، ص132-125؛ ترجمهي بويل، ج1، ص 168-159
32) همان، ج2، ص238؛ ترجمهي بويل، ج2، ص501
33) همان، ج1، ص140-133؛ ترجمهي بويل، ج1، ص178-169
34) معجم البلدان، ص3، ص230؛ ج4، ص859
35) نزاري، كليات، نسخهي خطي در انستيتو زبان و ادبيات آكادمي علم جمهوري شوروي سوسياليستي تاجيك، شماره100 (دستنويس 972 ق/ 5-1564م.) I292a.
36) جويني، ج3، ص227؛ ترجمهي بويل، ج2، ص724
37) تاريخ طبرستان، ويرايش عباس اقبال، 1320، ج1، ص74
38) همان، ج1، ص74
39) همان جا
40) همان، ج1، ص81
41) ابن اسفنديار، تاريخ طبرستان، ترجمهي خلاصه شدهي انگليسي ادوارد براون، انتشارات اوقاف گيب، (ليدن- لندن، 1905)، ص 258
42) ظهيرالدين مرعشي، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، (چاپ ب. دورن، سنپترزبورگ، 1850)، ص264
43) معجم البلدان، ج1، ص49
44) نزهةالقلوب، ص159 (به كوشش دبيرسياقي، ص 197).
yek mosht doroogh va chizeh digar nah,.
Avalan zabaanhaayeh torki dar donyaa faghat 110 mellyon nafar sokhangoo daarad. Yek torkoman baa yek uzbek nemitavand sokhan begooyad. Yek uzbek baa yek Azarbaijani ham nemitavanad sokhan begoyad. Az shaamel in 110 mellyon 70 mellyonash lahjeyeh oghuz daarand keh taghsim mishavad beh oghuz azarbaijani va oghuz anatoli keh dobaareh yek zabaan nistand.
Zabaan torki ham yek zabaan aghaliyat dar iraan hast va yek zabaan qowmi. Zabaan farsi zabaan aksariyat mardom Iraan hast va zaaabenh bein ol qowmi aqwaam iraani.
man ba fashiste fars goftam " Marg bar fashiste Fars" Na be tamamiye Farsha va manzor a
nabod bad Iran" yani nabod bad Fashiste hakem bar Iran"
It is nice to see that this esteemable writer has pointed to some of the most important shortcomings of this movement: namely lack of "good" intellectuals, thinkers, leaders, ... and also the dangerous lack critical appraisal. in the movement and its resistance to external criticism. If these two issues are addressed, the movement has a chance and would be a great change in the political discourse of Iran, if not, it will face a humiliating defeat.
It is nice to see that this esteemable writer has pointed to some of the most important shortcomings of this movement: namely lack of "good" intellectuals, thinkers, leaders, ... and also the dangerous lack critical appraisal. in the movement and its resistance to external criticism. If these two issues are addressed, the movement has a chance and would be a great change in the political discourse of Iran, if not, it will face a humiliating defeat.
It is nice to see that this esteemable writer has pointed to some of the most important shortcomings of this movement: namely lack of "good" intellectuals, thinkers, leaders, ... and also the dangerous lack critical appraisal. in the movement and its resistance to external criticism. If these two issues are addressed, the movement has a chance and would be a great change in the political discourse of Iran, if not, it will face a humiliating defeat.
ba salam
in aghayoni ke fohsh va bad o birah beh ham migoyand:
fekr mikonam, azizan eshtebah omadid. inja mahale goftegoye mohtaramaneh hast. aghayon, agar nemitonid harfe manteghi bezanid, chera name aghavame irani ro ba fohsh va bad o birah kharab mikonid. on aghaii ke dar defa az tork ha dareh be fars ha fosh mide, az ma tork haye iran nist.
bande be onvane yek tork, elam mikonam ke az ingone afrad va afkar motanafer hastam. va razi nistam kasi be name tork be digaran fohsh bedahad. tork haye iran dar ein inke motalebat bar hagh khod ra be shiveye ensani donbal mikonand, az in aghayon bad dahan bizar hastan. shoma ra be khoda anha ra az ma nadanid.
ba ehteram
1. هر گاه اين واقعيت را قبول كرديم كة ايراني بودن بة معني فارس بودن نيست، ان موقع ديگر نة ترك بودن جرم خواهد بود، نة حرف زدن از حقوق تركها گناه كبيرة(از نوع ايراني). اگر دنيا پيشرفت مي كند، اگر در اروپا حرف از اتحاد زدة مي شود، دليلش اين است كة انها سالهاست واقعيت متفاوت بودنشان را قبول كردةاند، و اتحادشان بر اساس حق برابر است.
2.اگر امروز هم بة جمهوري اسلامي گير دادةاند، دليلش اين است كة جهان متمدن، سياست سركوب و انكار را كنار نهادة..قلدررمنشي جمهوري اسلامي هم قابل قبول نيست..
3. اگر خواهان سربلندي و استقلال ايران هستيم؛ لازمةاش احترام گذاشتن بة ازادي و حق انتخاب انسان ايراني ست: ازادي در تماميتش؛ چة ازادي فردي، چة گروهي يا قومي.. بايد بة حق و شعورسياسي ساكنان ايران احترام گذاشت. مشكل تنها مشكل تركها نيست..
راستي ما از چة ت تخم و مادةاي درست شدةايم: ان روزها كة دل بة قيام كردها علية ارتجاع اسلامي خوش داشتيم، كردستان را سنگر ازادي مي ناميديم، اگر مسئلةي خود كردها هم، يعني حقوق قومي يا ملي شان هم بة ميان مي ايد، دادمان در مياد كة واي كردها جدائي خواهند و، كردها يكپارچةگي ايران را زير سوال ميبردند..
حق با ان دمكرات فرزانة، شاپور بختيار بود، كة در سال 58 گفت: ما ايرانيها شعور سياسي نداريم؛ استبدادي كة بر سرمان بودة، شدة بخشي از هويت مان، استبداد بخشي از وجودمان است.
marg bar iran va fashiste fars
tanha chiziye ke mitavanam be amsale ômid, Siyamak,.. bedeham, tajziye Iran hast. Siyamak To GOH kordi ke Turk hasti. To turk nisti
Marg bar Fashiste Fars, Nabod Bad Iran
هر وقت ایران با مشکلی بین المللی و داخلی مواجه بوده شما دم از استقلال و جدایی طلبی زدید .بابا عمر این حرف ها گذشته دنیا عوض شده .فکر کردید مردم اینقدر خواب هستند که اجازه دهند کشورشان تیکه پارچه شود ؟ حرفه دلتون چی است ؟ می خواهید به باکو وصل شوید تا از گرسنگی بمیرید ؟ ایران مال ماست .اگر می خواهید بروید باکو یا آنکارا .دیدی چه بلایی به سر چهرگانی اومد ؟ مثل توپ بازیش میدن .خاطرات دایی یوسف را بخوانید و عبرت بگیرید .ترک های ایران در اکثریت هستند و از همه امکاناتی که حتی فار سها ندارند برخوردارند .بهانه نگیرید و از تاریخ عبرت بگیرید .
jnaabeaali keh reeis jomhour khaahid boud vali range parchametaan raa taaiin nfarmoudid.
روي سخنم بااين موجودي است كه خودرا اميد ناميده است.
مرتيكه خر نفهم(البته خر فهميده هم داريم)مگرآزادي اجتماعي غنيمت جنگي است كه بعدازپايان جنگ تقسيمش كني.بعلاوه وقتي دو نفر آدم حسابي باهم حرف مي زنند يك الاغ بي هويت متعصب حق ندارد مثل....بيايد وسط ماجرا.
آخه الاغ بذارين به يك جائي برسيم بعد اين چرنديات را رو كنيد چرا هميشه در مواقع ضعف ايران اين موهومات مطرح ميشود من هم تركم چرا من چنين افكاري كه مربوط به 100 سال پيش ميباشد را ندارم من به بچه ام فارسي ياد دادم و الان هم تركي بلد نيست چون از شر شما سوء استفاده طلبان راحت باشد مثلا فرض كن از فردا تركي زبان رسمي ميخواهي چه غلطي بكني چيه ميخواهي رهبر خلق ترك باشي خاك بر سر من خاك بر سر تو چرا دست از اين مزخرفات برنميداريم فرض كن اصلا ايران هيچ اگر روزي آذربايجان از ايران با اين مزخرفات جدا شود نه نفت دارد و نه چيز ديگر پس مردم بدبخت آنها چه كنند ؟ آيا به مردم آنجا فكر ميكنيد يا فقط به اين مي انديشيد كه چگونه آنها را سركيسه كنيد . مگر زبان ساير اقوام ايراني فارسي است چرا آنها حرفي نميزنند الان و همچنين زمان سابق و كلا در همه زمانها تركها در همه جاي دستگاههاي قدرت در ايران بوده اند الان هم كه در راس ايران يك ترك نشسته است چرا دست برنميداريد دوران باج خواهي سياسي گذشته است همه دنبال دموكراسي هستند ديگر مردم آن گوسفنداني كه توده وار به هر سمتي كشيده شوند نيستند