در واپسین ساعات 17 ژوئن سال 2002 دقیقه ها به کندی می گذشت سکانداران سیاست خارجی ایران بی صبرانه منتظر نتیجه نشست شورای وزیران اتحادیه در لوکزامبورک بودند، آنها به خوبی آگاه بودند که لابی بسیار قوی اسرائیل نیز همزمان با این نشست مذاکرات و لابی خود را در جهت نیل به مقصود خویش در همان ساختمان محل نشست ادامه می دهند. واقعا چه امر مهمی در شرف تکوین بود؟
شورای وزیران در حال تصمیم گیری در خصوص پیشنهاد نوامبر سال 2001 ارسالی از ناحیه کمیسیون اروپا
مبنی بر کسب تاییدیه شورای وزیران برای تنظیم برنامه آغاز مذاکرات تجاری با ایران بود
( Trade and Co-operation Agreement)
انتظارات به سر آمد و شورای وزیران با آغاز مذاکرات موافقت کرد و این موجی از شادی را در سیاستمدارن ایرانی ایجاد کرد که از آن به عنوان یک پیروزی دیپلماتیک برای ایران یاد کردند. هر جند که شورای وزیران پیشرفت و ادامه آن را منوط به رعایت چهار شرط عمده کرد که قبلا نیز در سال 1998 این شورا آنها را به عنوان پیش شرط شروع مذاکرات بیشتر با ایران کرده بود:
· The EU calls on Iran to promote and protect human rights and fundamental freedoms
· Nnon-proliferation, the EU encourages Iran to sign, ratify and fully implement relevant international instruments.
· On terrorism, the EU expects Iran to implement fully UNSCR 1373 and to ratify and implement all relevant UN Conventions.
· With regard to the Middle East, the EU encourages Iran to exercise its influence in order to hamper and prevent any action that might jeopardise the chances of returning to a political process. The European Union encourages Iran to join without reservation the international consensus on the necessary existence of two States, Palestine and Israel, living peacefully side by side within secure and recognised borders.
در این نوشتار قصد پرداختن به نحوه تعامل دولت ایران با شروط فوق را نداریم که خود حدیثی است مفصل ولی یک نکته ظریف در این مذاکرات است وآن این که:
آیا واقعا با در نظر گرفتن موضعات حقوق بشر و تروریسم و این موضوع که اگر ایران پایبندی خود را به آنها اعلام دارد همانگونه که در موضوع مسائل هسته ای اعلام داشت این مذاکرات از بعد حقوقی و اقتصادی دستاوردی برای کشور خواهد داشت؟ به دیگر سخن تا چه میزان نفع عاید ایران خواهد شد؟
این سئوالی است که نمی توان جواب آن را در یک نوشتار چند سطری و فقط از دید گاه واحد بدان پرداخت، در این زمینه بایستی نخبگانی که سیطره کامل به موضوع دارند اعم از سیاسی و حقوقی و اقتصادی در یک شور علمی و تحقیقی به تجزیه و تحلیل موضوع پرداخته و حاصل آن را در یک برنامه مدون به مسئولینی که خود نیز بایستی با حد اقلها آشنایی داشته باشند ارایه دهند تا در مراحل مذاکره بدان استناد نموده تا یقین حاصل شود که حد اقل حقوق یک ملت در بازارپر از پیچ و خم مراودات بین المللی تامین شده.
در یک بررسی بسیار اجمالی این نکته به نظر می رسد که در عرصه مذاکرات اقتصادی با طرف اروپایی تلاشهای زیادی شده که در حد مقدور از توانایی متخصصان ایرانی هر چند محدود به قشری خاص بهره ببرند و این نکته جای بسیار امیدواری است . ولی نکته این است که جرا واقعا مذاکره کنندگان ایرانی خود را مقید به جارچوبی محدودو دایره ای بسته می کنند که این امکان را از آنها سلب می نماید تا بتوانند نظرات بیشتری را بشنوند؟
مسئله دیگر. ضرورت زمانی و شرایط محیط بر موضوع مذاکرات است که در یک پارادکس پیچیده قرار دارد. از یک سو ایران برای برون رفت از انزوای سیاسی و اقتصادی نیاز به یک شریک قدرتمندی چونان اتحادیه اروپا دارد .
واز دیگر سو طرف مذاکره یعنی اروپا در شرایط حاضر بیشترین منفعت را از این مذاکرات و اگر منتج به انعقاد قرارداد شود از عواید آن خواهد داشت. بدین دلیل که در محاسبات تجارت بین الملل اصل بسیار بدیهی " کسب سود بیشتر" به عنوان سر مطلع هر مذاکره ای است . بر این اساس در یک مذاکره تجاری طرفین می بایستی در شرایطی باشند که توان به چالش کشیدن و کسب امتیاز را از دیگر طرف داشته باشند ولی اگر فقط یک طرف شرط تعین کرد و دیگری را ملزم به رعایت آن نمود آیا دیگر می توان آن را یک مذاکره برابر نامید؟
در قضیه ایران و اروپا این مسئله رخ داده و مسئولین امر بایستی در نگرش خویش نسبت به این مذاکرات جانب احتیاط را رعایت نماینددر یک مذاکره تجاری بین الدولی همیشه بایستی برای طرفین اهرمهایی باشد که با استناد بدانها امکان کسب امتیاز فراهم باشد.
در مذاکرات تجاری مهمترین اصل وجود یک آلترناتیو قوی و محتمل است که طرف دیگر را به هوش میدارد که سر سختی زیاد موجب خواهد شد که طرف مذاکره به فکر آن آلترناتیو باشد. ولی دراین قضیه ایران تا کنون متاسفانه نتوانسته یک اهرم قوی را برای مذاکرات حفظ نماید تا بتواند در حد وزن و اندازه خود موثر در نتیجه باشد. اروپا به خوبی شرایط ایران را درک می کند و در این عرصه بسیار زیرکانه موضوع روابط ایران با دیگر شرکای تجاری را ارزیابی می کند و بدین نکته نیک آگاه است که در کوتاه مدت هیچ گونه جایگزینی قوی برای ایران نیست زیرا که روابط ایران به دیگر غول تجاری جهان یعنی ایالات متحده به اندازه ای مبهم و تار است که .WTO هیچ خطری منافع اروپا را در عرصه ایران تهدید نمی کند . و در عرصه سازمان تجارت بین الملل علیرغم مشکلات خاص خویش ولی در مذاکرات سپتامبر سال جاری2003 در مکزیک نمو نه ای از این هماورد طلبی کشورهای در حال توسعه با دیگر بازیگران تجارت بین الملل چونان آمریکا-اروپا و ژاپن نمود عینی یافت و این کشورها در بسیاری از زمینه ها برنامه ها و پیش فرضهای کشورهای توسعه یافته را نا کام گذاشتند. تا جایی که در بیانیه پایانی آن همگان به شکست اجلاس اذعان داشتند. علیرغم این واقعیات با توجه به مفاد اساسنامه و موافقتنامه های آن امکان بهره مندی یکسان کشورهای عضو از معافیتهای و تعرفه های تجاری در شرایط خاص ممکن است لذا یک عرصه ای است برای جهانی شدن و مطرح شدن در عرصه جهانی ولی در این زمینه نیز علیرغم تلاشهای متعدد ایران از سال 1995 برای عضویت به علت مخالفت آمریکا با نا کامی مواجهه شده است لذا ایران در شرایطی است که استناد به هیج امتیازی را که حتی یک کشوری مانند بنگلادش در چارچوب موافقتنانه های بین المللی توان استناد بدانها را دارد. برایش میسر نیست. لذا چنین می نماید که در یک طرف میز مذاکره حریفی مطمئن از خویش و مسلح به تمام ابزار مذاکره نشسته و در دیگر سو حریفی است که به نحوی انتظار می کشد که هر چه سریعتر این پروسه را پایانی باشد . ولی چه نتیجه ای بر آن بار است چندان روشن به نظر نمی رسد!
حال با یک ارزیابی کلی و در نظر گرفتن شرایط بین المللی ایا این سئوال به ذهن هر ایرانی متبادر نمی شود که:
جدای از شعار، نتیجه مذاکرات تجاری ایران- اتحادیه اروپا چه خواهد شد؟
نیما پیروزیان- بروکسل