برگرفته از خبرنامه شماره 130 کومه له- سازمان انقلابي زحمتکشان کردستان ايران
یکی از پرنسیپهای اساسی برقراری دمکراسی در هر جامعهای، آزادی بیان و اندیشه است، رعایت این اصل به طور واقعی در نهادینه شدن دمکراسی و ایجاد زمینههای مناسب جهت رشد افکار مترقی و رادیکال نقشی اساسی ایفا کرده و نهایتاً به عنوان یکی از چاشنیهای دمکراتیک به دمکراتیزه کردن جامعه کمک شایان توجهی مینماید.
در جامعه ما ایران، به درازای صد سال گذشته در مقاطع معین زمانی تلاشهای وسیعی از جانب مردم و نیروهای اجتماعی موجود برای شکستن دیوارهای سنن کهن و ارتجاعی و رسیدن به آزادی و دمکراسی به عمل آمده و هر بار جامعه ایران برای مدت زمانی هرچند اندک بهار آزادی را لمس نموده و دوباره استبداد بال سیاه خود را بر جامعه ایران کشانده و خفقان مطلق هر بار بهار آزادی را در نطفه خفه نموده است. انقلاب مشروطیت ، حرکتهای آزادیخوانه دهه 20 و قیام 57 نمودهای بارز این تلاشها بودند که از اعماق نیازهای اقشار مختلف جامعه برخاستهاند. بررسی دلایل شکست این تلاشها محوری است جداگانه که نه در توان این بحث و نه مقصود نگارنده است. آنچه در این میان قابل توجه است، خواست آزادی بیان و اندیشه است که در طول تمامی این سالها تاکنون گل سرسبد تمامی تلاشهای دمکراسیطلبانه جامعه ایران بوده و هنوز هم از همیشه بیشتر به قوت خود باقی است.
وضعیت کنونی جامعه ایران که تحت حاکمیت مذهبی آخوندی قرار دارد بر همگی ما مشخص است، خواست آزادی بیان و اندیشه همچون تمامی خواستهای دمکراتیک دیگر به شدت سرکوب شده و هرگز اجازه به منصه ظهور آمدن را نیافته است، پیوسته شکستن قلمها، بریدن زبانها، خفه کردن صداها، شکنجه، سیاه چال و ترور دگراندیشان، جواب راسخ جمهوری اسلامی به این خواست برحق مردم بوده است. زندانی نمودن اندیشمندان، جنایت وحشیانه قتلهای زنجیرهای، تعطیلی یکشبه دهها روزنامه، تهدید و دستگیری دانشجویان و سرکوب جنش دانشجویی و همچنین محاکمه سیاسیون و سرآمدان فکری جامعه و ریختن سرب داغ در گلوی آزادیخواهان، از نمونههای واضح سالهای اخیر بوده که جایگاهی ویژه را در استراتژی و سیاستهای رسمی ملایان حاکم برایران به خود اختصاص داده است، آزادی بیان واندیشه، جرمی بوده که باعث سلاخی شدن آنها در قصابخانههای سردمداران مذهبی شده است.
همین چند هفته پیش بود که گزارشگران بدون مرز ایران را بزرگترین زندان روزنامهنگاران و اندیشمندان نام گذاری نمود و در ردیف 160 قرار گرفتن ایران در میان کشورها به خوبی بیانگر وضع داخلی ایران در برخورد به ابراز عقاید و صدای مخالفان این رژِیم میباشد و هم اکنون نیز روزنامهنگاران و دگراندیشان زیادی به جرم بیان عقاید خود در بند میباشند، حتی کسانی همچون اکبر گنجی، هاشم آغاجری، عباس عبدی و... که زمانی از مخلصان نظام اسلامی بودند امروز به جرم عقایدشان زندانی و در بند هستند.
جالب اینکه در سالهای اخیر برخی افراد صاحب منسب و دولتی، مدافع آزادی بیان و اندیشه شدهاند که اصلاح طلبان در راس آنان قرارگرفته و خود را به مثابه روشنفکران دینی قلمداد نموده و با قرائتی ویژه از اسلام در تلاش بودهاند با گرفتن مجالس و سمینار و کنفراسهای متعدد، آنگونه که به مصلحت و دلخواهشان است از خواست آزادی بیان و اندیشه تعریف نمایند و شکلی انحرافی یا بهتر بگوییم کاریکاتوری از این خواست را تحویل مردم دهند. بنا به نظر این جریان کماکان شریعت اسلام مبنا و اساس کارها باید باشد، این است مضحکهای که این جنابان در سالهای اخیر از خواست آزادی بیان و اندیشه در ایران درست کردهاند. حال بماند که در طول سالهای گذشته بنیادگرایان تندرو از خطبههای نماز جمعه و در مناسبتهای مذهبی به گونهای دیگر آزادی بیان و اندیشه را مضکحه دست خود ساختهاند.
چند روز پیش در گرامیداشت آزادی بیان و اندیشه در دانشگاه تهران همایشی برگزار شد که در این همایش جمعی از اصلاح طلبان در حضور دانشجویان به شدت به انتقاد از عملکردهای حاکمیت پرداختند، کسانی همچون محسن کدیور و رجبعلی مزروعی و سازگارا به حکم هاشم آغاجری اعتراض نمودند و در وصف آزادی بیان و اندیشه مداحی نمودند. مزروعی در بخشی از سخنانش میگوید که اگر صهیونیسم و آمریکا میخواستند میلیاردها دلار هزینه کنند که چهره جمهوری اسلامی را در دنیا کریه و زشت جلوه دهند، هیچ وقت نمیتوانستند به اندازه حکم آغاجری در این کار موفق شوند، حکمی که ننگین و غیر قابل دفاع میباشد.
بی آبرویی و انزوایی که در زمینه وضعیت آزادی بیان و اندیشه در سطح جهانی گریبانگیر ایران شده به شدت افکار عمومی جهان را به خشم آورده و اجماعی در مقابله با آن بوجود آمده است، جو و فضای حاصله از این وضعیت است که براین جنابان اصلاح طلب تاثیر گذاشته و وادارشان نموده که دستگاه حکومتی و بنیادگرایان حاکم بر ایران را مورد انتقاد قرار دهند. در حالی که خود مدتها در رکاب صاحب منصبان حکومتی به اشاعه افکار مرتجعانه و مذهبی پرداخته و عملاً با هرنوع آزادی بیان و اندیشه مخالفت ورزیدهاند و امروزه نیز آزادی بیان را برای خودیها میخواهند وگرنه لالمانی گرفتهاند که از اعدامها و زندانی کردنها در کردستان بگویند و بنویسند.
از سوی دیگر دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در سالهای اخیر در برخورد به دگراندیشان و روزنامهنگاران تبدیل به هیولایی گشته که قاضی سعید مرتضوی، همان جلاد معروف مطبوعات نقش دندانهای تیز و برنده این هیولا را ایفا نموده و دیگر به قهرمان "شکستن قلمها" و "خفه کردن نفسها" در سطح جهان مشهور شده و مدتهاست مدال برنده شدن در این عرصه را از خامنهای و رفسنجانی دریافت نموده و به گردن آویخته است. وضعیت اسف بار آزادی بیان و اندیشه در ایران کار را به جایی رساند که کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل در هفته گذشته مستقیماً وارد عمل شده و "آمبیی لیگابو" گزارشگر ویژه آزادی بیان و اندیشه کمیسیون مذبور را جهت بررسی چگونگی وضعیت دراین رابطه راهی ایران ساخت و جهانیان را هرچه بیشتر متوجه وضع دهشتناک آزادی بیان و اندیشه در ایران نمود. نامبرده بعد از بازدید از برخی زندانها و بررسی و نشستهای مختلف با مقامات ذیربط، علیرغم تمام تظاهر و پنهانکاریهای روحانیون ایران، با اعلام عدم رضایت از وضع موجود و پیچیده قلمداد نمودن آن، ایران را ترک کرده و قرار است که در ماه مارس2004 گزارش خود را در این رابطه در جلسه کمیساریای عالی حقوق بشر ارائه دهد.
آری مضحکهای که این خداپرستان نوکیسه از آزادی بیان و اندیشه ساختهاند، در برابر مردم رنجدیده ایران و افکار عمومی دنیا افشا گردیده و هرروز بیشتر نسبت به گذشته رسوایشان می سازد و استیصال دربار و حکومتشان را به دنبال خواهد داشت. نسل تازه به میدان آمده جوانان هیچ تناسب و سنخیتی با واپس گرایی دینی نداشته و دانشگاهها دوباره به سنگر آزادی تبدیل شده و خواست آزادی بیان و اندیشه بر تارک مطالباتشان میدرخشد. آنچه در این میان روشن است این است که سرکوبهای شدید قرون وسطایی و خفقان سیاه استبداد مذهبی حاکم برایران، هرگز نتوانسته و نمیتواند خواست رسیدن به آزادی بیان و اندیشه به مثابه یکی از ارکان دمکراسی را خاموش نماید و عشق به آزادی و اکنون دمکراسیطلبی در تمام عرصهها از همیشه بیشتر در میان دریای خروشان مردم به جان آمده ایران موج میزند.