در شرايط كنوني به نظر مي رسد كم كم دوگانه ي اصلاح طلبي – محافظه كاري جاي خود را به دوگانه ي جبهه ي دمكراتيك – جبهه ي استبداد مي دهد و گفتمان مردم سالاري و حقوق بشر آهسته آهسته به گفتمان مسلط جامعه تبديل مي گردد، ولي با اين همه نبايد تصور كرد پرداختن به مباني نظري دمكراسي و كند و كاو پيرامون انگاره هاي مربوط به حقوق بشر زايد و بي موقع است. چرا كه زرادخانه ي جنبش هاي ضد برابري و آزادي همواره موثرترين جنگ افزارهاي خود را از نقاط تاريك و سويه ي پنهان اين مفاهيم به چنگ آورده و با قلب (تقلب) قلب اين مفاهيم به جنگ با آن ها بر خواسته است.
آسيب شناسي جريان هاي دمكراتيك، عدالت خواه، آزادي خواه و مترقي در طول يك صد سال اخير در كنار پديدارشناسي و آسيب شناسي اين مفاهيم در جوامع توسعه يافته و در حال توسعه به خوبي اهميت پاتولوژيك سويه هاي تاريك اين مفاهيم انساني را نمايان و برجسته مي سازد. از اين رو روشن نگاه داشتن چراغ اين خانه و زنده نگاه داشتن مباحث نظري مربوط به آزادي، دمكراسي و حقوق بشر و توليد و توزيع آبشاري (Cascade)اطلاعات و كالاهاي حاصله در بدنه و قاعده هرم اجتماعي نه تنها امري مفيد بلكه ضروري و حياتي است.
با آن كه تمامي جريان هاي دمكراتيك ( خواه اسلام گرا و خواه لائيك ) به واسطه درك شرايط جديد جهاني و ملزومات پاي نهادن بر هزاره ي سوم به نوعي سر بر آستان پلوراليسم نهاده اند و جمال زيباي حقيقت را نامتناهي، شگرف، خيال انگيز و سيال خواسته اند و از اين رو به ديگري عميقا" و با تمام وجود حرمت گذاشته و خود را براي شنيدن صدايش آماده ساخته , مدارا پيشه كرده و جز مهرباني نپسنديده اند , اما هم چنان گروه ها و لايه هايي در جريان جمهوري خواهي و جبهه ي دمكراتيك قابل مشاهده هستند، كه هنوز نتوانسته اند از چمبره و دام مفهوم استقلال به گونه ي يك بام دو هوا - كه از گندآب هاي استبداد و توتاليتاريسم آب مي خورد و گاهي حتي لباس فاخر ملي گرايي و اتحاد به تن مي كند – رها شوند. به زبان و خوانشي ديگر، به نظر مي رسد بخشي از جبهه ي دمكراتيك، وقتي از دمكراسي صحبت مي كند، هنوز در بهترين حالت در دمكراسي ملي متوقف شده است. به باور من اينان آگاهانه يا ناآگاهانه هنوز از آبشخور تمامت خواهي تغذيه و سيراب مي شوند.
به نظر مي رسد حقوقي چون آزادي، برابري، دمكراسي، استقلال، حفظ هويت , زبان , فرهنگ , دين و شعارهايي نظير گفتگو (گفت و شنود) مدارا , نفي خشونت و قانون گرايي پديده هايي پيوستاري و دو سويه هستند. بدين معنا كه مثلا" وقتي از برابري، آزادي و استقلال صحبت مي كنيم، يك سر طيف به برابري , آزادي و استقلال براي شهروندان منتهي مي گردد و سر ديگر طيف مي تواند به برابري , آزادي و استقلال براي دولت ها منتهي شود . بسياري ازحاكميت هاي استبدادي و توتاليتار در شرايط موجود اگرچه به اجبار شعار آزادي، برابري و استقلال مي دهند، اما در عمل تنها به دفاع از نوع خاصي از آزادي، برابري و استقلال كه همانا آزادي، برابري و استقلال دولت ها و حاكميت ها باشد اصرار مي ورزند. در اين حالت به نظر مي رسد، حاكميت بر آنست كه با كمك گرفتن از مفاهيم سنتي يا دريافت هاي سنتي از مفاهيم تازه، در برابر فشار افكار عمومي و فشار كشورها و مجامع جهاني محافظ حقوق بشر براي خود حريم امن و نفوذناپذيري درست كنند. اصرار بر غربي بودن اعلاميه ي جهاني حقوق بشر، اصرار بر غربي و وارداتي بودن مفاهيمي چون دمكراسي، توسعه، آزادي، برابري، فردگرايي و سكولاريزم، طرح مفاهيم عجيبي چون تهاجم و شبيخون فرهنگي، اعمال سانسور و ترويج بي اعتمادي به دستاوردهاي عظيم بشري، فربه كردن دين و سنت، و قدسي كردن تمام ساحت ها، دامن زدن به تقابل دين و دنيا و با دين را به جنگ دنيا فرستادن، متعارض خواندن و متقابل خواستن دين با دستاوردهاي بشري، خوانش ضد انساني از دين و آزادي، برابري و حقوق مردم در دين و ... از تاكتيك هاي نخ نمايي است كه به استبداد و تمامت خواهي فرصت مي دهد، بتوانند چندي، پاورچين پاورچين از كنار برابري، آزادي و استقلال براي شهروندان بگذرد.
همچنين است شعار گفت و گو. دولت از ابزار و راهبرد گفت و گوي در عرصه ي بين المللي صحبت مي كند، اما امكان گفتگوي شهروندان را با يكديگر در داخل با اما و اگر هاي عجيب و غريب به حداقل ممكن كاهش مي دهد و نيز به هيچ روي حاضر نيست حتي با اپوزيسيون داخلي و مدارا پيشه به گفت و گو بنشيند. اصلا" حاكميت در داخل ديگري را به رسميت نمي شناسد، چه رسد به رعايت حقوق وي و حاضر شدن به شنيدن صدايش.
استبداد و تمامت خواهي در مناسبات بين المللي از حق وتو انتقاد مي كند، ولي در داخل براي آن فلسفه مي بافد، در عرصه بين المللي سعي مي كند صلح طلب و منادي عدم خشونت باشد، ولي در داخل خشونت را تئوريزه و تقديس مي كند. استبداد در عرصه بين المللي از حفظ هويت ديني، تاريخي و ملي كشورها دفاع مي كند در حالي كه با عناويني چون براندازي، جدايي طلبي، تجزيه طلبي و حتي با عنوان مضحك براندازي قانوني با هرگونه تلاش براي حفظ هويت فكري، فرهنگي، ديني، زباني و قومي در داخل مقابله و برخورد مي كند. ديكتاتور و بدتر از آن تمامت خواه هيچ هويتي غير از خود را به رسميت نمي شناسد و از همين روست كه به قلع و قمع قلم، خلاقيت، آزادي بيان، حذف و حصر انديشه و بستن مطبوعات دست مي يازد. اصولا" شان نزول مرز بندي خودي و غير خودي همين جاست. خودي ها ذوب در هويت پيشوا، مستبد و تمامت خواه شده اند و غير خودي ها شامل همه ي كساني مي شوند كه به نوعي به هويتي مستقل دست يافته اند و از هويتي ديگري دفاع مي كنند. اتهام هاي غرب گرا، غرب زده، جاسوس و آن همه كينه، نفرت و خشونتي كه نثار ديگري و ديگر بودگي مي شود همه از بركت چنين پندار ي است.
و اين چنين است كه تحت لواي امنيت ملي و مقابله با تجزيه طلبي، حقوق اوليه اقليت هاي فكري، ديني، قومي , زباني و ... به راحتي و در برابر چشمان مردم قرباني مي شود (بگذريم از اين كه در جامعه ما اصولا" اكثريت نيز به واسطه ي آپارتايد سياسي و مناسبات خاص حقوقي و توزيع خاص و نابرابر قدرت، امكان پيش برد انديشه ها، خواست ها و اهداف خود را ندارد.). و اين چنين است كه حاكميت هاي مستبد و توتاليتار در شرايط كنوني به اجبار در بيرون طالب و طرفدار مدارا، گفت و گو، نرمش، مذاكره، قانون گرايي، استقلال اعضا و نهاد هاي بين المللي و گفتماني حق محور مي شوند، در حالي كه در داخل خشونت پرور، طرفدار و مطيع فرامين همايوني، استقلال ستيز، آزادي كش و انعطاف ناپذير هستند و با تمام وجود از حاكميت فرا قانوني، مطلقه و تكليف مدار دفاع مي كنند. و اين چنين است كه در جنگ امريكا بر عليه صدام جبهه گيري توتاليتارها و مستبدين قابل درك و معنادار مي گردد. و اين چنين است كه مي توان دريافت چرا دولت امريكا در عرصه ي بين الملل با دمكراسي بين المللي مخالف است، نهادهاي انتصابي و انحصار گرا داخلي در عرصه ي ملي با دمكراسي ملي مخالفند و برخي از لايه هاي اصلاح طلب با دمكراسي محلي.
به اين ليست مطالب و موارد بسيار ديگري نيز مي توان افزود كه مايه و پايه اصلي آن ها همان راهبرد رياكارانه ي يك بام دو هوا است .
درك اين راهبرد به عنوان يكي از جنگ افزارهاي مخوف و مخرب جبهه ي استبداد و پي بردن به فرآيندهاي سويه ي پنهان آن، يكي از ضرورت هاي مقابله با جبهه ي استبداد است و چنانچه جبهه ي دمكراتيك اراده ي لازم جهت پيشبرد مطالبات خود را داشته باشد، مي بايست هم بداند چه مي خواهد و هم به گونه اي سخن بگويد كه بتواند آن چه را مي خواهد در چهارچوب مناسبات موجود پي گيري كند . آسيب شناسي اين راهبرد در درون جبهه ي دمكراتيك و گندزدايي دائم اين جبهه، براي جلوگيري از رشد و نمو چنين گرايشاتي از گام هاي اساسي دانايي و توانايي است
نگاهي عميق و دقيق به جريان هاي آوانگارد جبهه ي دمكراتيك نشان مي دهد كه دمكراسي در اين جبهه بيشتر به عنوان دمكراسي ملي و گاها" بين المللي خوانش و پي گيري مي گردد و كمتر نشانه اي اميدوار كننده از دمكراسي به عنوان دمكراسي محلي به چشم مي خورد.
جبهه ي دمكراتيك هنوز با تابوهاي استقلال خواهي , تجزيه طلبي و .. مشغول و مسئله دار است.
گذار از دمكراسي ملي و دست يابي به دمكراسي محلي، محتاج هر چه بيشتر عميق شدن فرايند مشاركت در جامعه است كه با در نور ديدن دمكراسي ملي مي تواند به گسترده تر شدن هر چه بيشتر برد و عمق مشاركت و جدي تر شدن رقابت هاي سياسي، اجتماعي , اقتصادي و فرهنگي براي دست يابي به مناصب قدرت و مراكز تصميم گيري به نتيجه برسد.
گستردگي، پهناوري، عمق و پويايي جبهه ي دمكراتيك در گرو توجه و اهميت دادن به پيوستار مشاركت است كه هم شامل دمكراسي بين المللي و هم دمكراسي ملي و هم دمكراسي محلي مي گردد. غفلت از هر كدام به رقم خوردن فاجعه اي ديگر مي انجامد.
پرداختن به دمكراسي محلي نه تنها بي موقع نمي باشد، بلكه به دلايل متعددي واقعي و اجتناب ناپذير است.
۱) تاريخ يك صد ساله ي اخير، نشان داده است كه حركت گسترده و پر هزينه ي مردم ما جهت تحقق و تعميق مردم سالاري ملي كمتر به نتيجه نشسته است. در اين ميان عوامل و دلايل متعددي قابل پي گيري و بررسي است، اما آن چه كمتر مورد توجه قرار گرفته است، نقشي است كه دمكراسي محلي و سازو كارها و فرصت هاي حاصل از آن مي توانست در جهت تحكيم و نهادينه كردن دمكراسي ملي به عهده بگيرد. پيشرفت و نهادينه شدن دمكراسي در گرو نهاد هاي مدني فعال و قدرتمند است. مطالعات تاريخي و نيز مطالعات جامعه شناختي به روز نشان مي دهد كه جامعه ما در سطح كلان و ملي از عوامل لازم براي تمايز يافتگي، ارگانيزه شدن و اندام زايي مدني بي بهره يا دست كم، كم بهره است. در چنين شرايطي عوامل، تنوع و غناي بومي، قومي، ديني، زباني، منطقه اي و محلي مي تواند زمينه ها، حمايت ها و اسپنسر هاي لازم جهت استارت تمايز يافتگي، ارگانيزاسيون و اندام زايي ملي را فراهم آورده و حاكميت هاي ملي را به رعايت مناسبات مطلوب مردم و پرهيز از تجاوز به جا هاي خالي قدرت مجبور كند. بستر سازي و معبر گشايي در خطه ي دمكراسي محلي چنانچه بتواند از افسون جبهه ي استبداد در امان بماند، اولين گام بسوي جامعه ي مدني و دمكراسي ملي است.
۲) برخي از جريان هاي اصلاح طلب و جمهوري خواه با ژستي پدرسالارانه و پشت ماسك داناي كل و با اين استدلال كه مباحث مربوط به دمكراسي محلي به رشد استقلال خواهي و تجزيه طلبي در مناطق مرزي و اقليت هاي ديني، زباني و قومي دامن مي زند، برآنند كه از طرح اين گونه مباحث حتي با توسل به ترور شخصيت و كمك گرفتن از تئوري توطئه جلوگيري به عمل بياورند. چنين استدلالي علاوه بر آن كه از حداقل دانش سياسي بي بهره است، ستون فقرات همه ي آن چيزي است كه جريان ها و لايه هايي از جبهه استبداد در مخالفت و دشمني با آزادي، برابري، حقوق بشر و دمكراسي به آن تكيه مي كند، اين استدلال چهره اي ديگري از اين استدلال است كه به مردم نبايد آزادي داد، چرا كه توانايي و كفايت لازم براي اداره ي خود را ندارند (هم استدلال استبداد است و استدلال استعمار بود).
۳) سابقه ي منفي و غير قابل اعتماد فعاليت احزاب، گروه ها و تشكل هاي ملي و سراسري در طول يك صد سال گذشته و نيز عملكرد ضعيف و قابل انتقاد و حتي دستاورد هاي بسيار اندك آن ها، از زمينه ها و زمانه هايي است كه پرداختن به آن ها مي تواند دمكراسي محلي را به مثابه يك گام الزامي و بي بديل براي پيگيري، گسترش و نهادينه كردن دمكراسي ملي مطرح كند.
۴) مطالعه ي تولد و گسترش احزاب قدرتمند در ساير كشورهاي دمكراتيك و نيز نهادينه شدن دمكراسي ملي در آن ها مي تواند شواهد بسياري در توجيه راهبرد دمكراسي محلي ارايه دهد.
۵) راهبردهاي تحميلي تمركز گرا علاوه بر افزايش بي رويه ي بسياري از هزينه هاي ملي، در دل خود به رغم ميل ما، به تولد، رشد و گسترش جريان هاي مركزگريز نيز مي انجامد.
۶) حفظ تماميت عرضي ايران و تكريم و نگهباني از هويت ملي ايرانيان در بهترين حالت در گرو تكريم گروه ها، اقوام و هويت هاي خورده فرهنگ ايراني است. بدون پذيرش و رعايت حقوق بشر در تماميت خود، روياي گسترش دمكراسي، رويايي بي فرجام و كابوسي دهشتناك خواهد بود.
پذيرش و رعايت بي قيد و شرط حقوق بشر اولين گام پي ريزي يك دمكراسي مدرن است. جبهه ي دمكراتيك بايد به هوش بوده و به هيچ بهانه و بهايي - حتي به بهانه نهادينه كردن دمكراسي، حفظ امنيت ملي، حفظ هويت ملي، حفظ تماميت عرضي و وحدت ملي - نگذارد حقوق بشر ذبح و قرباني شود.
دكتر اكبر كرمي
E mail: [email protected]