سه شنبه 4 آذر 1382

آزاديهاي ديني: انواع و موانع، از مجموعه يادداشت هاي نيويورکي مجيد محمدي

در جوامع ديني معمولا شهروندان از حقوق در نظر گرفته شده براي روحانيون نيز محروم هستند، چه برسد به انبيا.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

آزاديهاي ديني از جمله مهم ترين و كليدي ترين آزاديهاي تعريف و استيفا شده در جوامع آزاد يا ليبرال هستند. يك گروه اجتماعي يا جامعه بايد به سطخ بالايي از تسامح و تساهل و احترام به حقوق و كرامت انساني ارتقا يافته باشد تا آزاديهاي ديني را پذيرا شود. آزاديهاي ديني معمولا آخرين آزاديهايي هستند كه افراد جامعه به نحو جمعي بدانها تن در مي دهند، چون اولا دينداران گاه تا پاي مرگ از محدوديتهاي ديني دفاع مي كنند و ثانيا آزاديهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي همواره با محدوديتهاي ديني قيد خورده و قرباني قدرت نهاد هاي ديني يا نيروي گروههاي فشار و خشونت سازمان يافتهء آنها مي شوند. محدوديتهاي ديني معمولا عامل مشروعيت يافتن ديگر محدوديتها هستند.
آزاديهاي ديني انواع بيشماري دارند:
اول. آزادي انتخاب دين يا مذهب. عموم اديان بدليل تمايل به عضو گيري هر چه بيشتر، اين نوع آزادي مذهبي را، البته براي يكبار و آن هم انتخاب مذهب خود به رسميت مي شناسند. از نگاه مسلمانان يا مسيحيان بنيادگرا همهء آحاد بشر آزادند اسلام يا مسيحيت را انتخاب كنند اما چندان خوشايند آنها نيست كه مذهب ديگري در اين فرايند انتخاب برگزيده شود. عموم اديان آزادي دين را به نحو عام آن به رسميت نمي شناسند و اگر در برخي جوامع اين مسئله را تحمل مي كنند به دليل خارج بودن قدرت قاهره از يد آنهاست. اديان نهادينه شده كه حقيقت، پاكي، فضيلت و خلوص را تنها به خود متعلق مي دانند – و اين بخشي از هويت آنانست – نمي توانند براحتي ديگران را در اين امور مدعا شده شريك بدانند.

دوم. آزادي تغيير دين. آزادي مذهب به آزادي انتخاب آن محدود نمي شود. آزادي تغيير دين شايد به يك معنا سنجهء مهم تري براي اندازه گيري آزادي دين در يك جامعه باشد همچنان كه آزادي مخالفانِ حكومت سنجهء آزادي هاي سياسي است و نه آزادي موافقان آن. عموم اديان اين آزادي را نيز همانند آزادي انتخاب به نحو يك طرفه قبول دارند يعني تا آنجا كه تغيير يه سمت و سوي آنها باشد و نه از آنها به سمت و سوي ديگران.

سوم. آزادي انتقاد از دين، دينداران، باورها، رفتارها، آيينها و نهاد هاي ديني. از كاركرد هاي همهء اديان، تسري بخشيدن قدسيت امر قدسي به همهء باورها، رفتارها، آيينها و نهاد هاي ديني است. رهبران ديني و دينداران معمولا خود و متعلقاتشان را فراتر از نقادي مي نشانند و از اين طريق اقتدار خود را در جوامع بسته تداوم مي بخشند. از جمله آزاديهاي ديني – تاكيد مي كنم، آزاديهاي ديني - آزادي تقدس زدايي از طريق نقادي همهء تعاليم، احكام، نهادها و آيينهاي مذهبي است.

چهارم. آزادي پذيرش بخشي از تعليمات يك دين و نفي بخشهاي ديگر. اينكه گروهي از افراد به طور مثال نمازشان را مي خوانند و حجاب اسلامي را نيز رعايت نمي كنند يا در ايام ماه رمضان روزه مي گيرند ودر ماههاي ديگر مشروبات الكلي مصرف مي كنند جزئي از حقوق مذهبي افراد است و بدين واسطه نبايد مورد شماتت قرار گيرند. باور به بعضي از تعاليم و عدم باور به تعاليم ديگر بخشي تفكيك ناپذير از حقوق و آزاديهاي ديني است و نمي توان انتظار داشت كه يك دين نهادينه شدهء خاص اين موضوع را بپذيرد. همهء اين آزاديها و حقوق، آزاديها و حقوق برون ديني هستند و از اين لحاظ نفي انها از سوي يك دين خاص نبايد چندان شگفت انگيز به نظر آيد.

پنجم. آزادي پيامبري و ارائهء اديان جديد.همان طور كه پيامبر اسلام يا حضرت موسي حق داشتند مردم را بر اساس مدعاي مورد وحي واقع شدن به اديان جديد خود دعوت كنند ديگران نيز در هر عصري واجد اين حق هستند كه خود را پيامبر معرفي كنند و تعاليم خود را عرضه نمايند. اينكه اين پيامبران تازه پيرواني هم پيدا كنند يا خير ديگر به بازار دين در هر جامعه بستگي دارد. در عرصهء دين و دينداري نيز مثل ديگر قلمرو هاي زندگي، نظام عرضه و تقاضا وجود دارد. در هنگام ظهور پيامبر اسلام تقاضا براي ديني تازه بالا بود و وي موفق شد خيل عظيمي را با خود همراه كند. اكنون شايد تقاضا بدان اندازه نباشد. اما به اين دليل نمي توان جلوي حضور نيروهاي تازه را در بازار دين گرفت. شايد پيامبران تازه موفق تر باشند و ادياني كم خطر تر براي جامعهء انساني به ارمغان بياورند.
بدين ترتيب اعدام يا مجازات كساني كه در جوامع مختلف مدعاي پيامبري و آوردن ديني جديد دارند نقض صريح آزاديهاي ديني افراد است. اديان موجود آن چنان غير خود را مجازات كرده اند كه ديگر كسي شجاعت عرضهء دين جديد را ندارد. وقتي انتقاد از روحانيت با حكم اعدام پاسخ داده مي شود ديگر حساب پيامبران تازه روشن است. آزادي مذهبي هنگامي استيفا مي شود كه تك تك شهروندان از همهء حقوقي كه پيامبران از آنها برخوردار بوده اند بر خوردار باشند. البته اين آزادي شامل توهين و افترا و نسبت كذب به پيامبران جديد از يك سو و نفي و طرد آنها با عناويني مثل كفر و فسق و ارتداد و مانند آنها از سوي ديگر نمي شود. در جوامع ديني معمولا شهروندان از حقوق در نظر گرفته شده براي روحانيون نيز محروم هستند، چه برسد به انبيا. در جمهوري اسلامي عموم روحانيون حق حكومت، زندگي بر اساس سليقه و ايده هاي خود را دارند و بقيهء مردم از اين حقوق نظرا و عملا محرومند.

ششم. آزادي تركيب بخشهايي از تعاليم ديني مختلف با يكديگر (آزادي التقاط). بنيانگذاري اديان و فرقه هاي التقاطي نيز يك حق ديني به شمار مي آيد، حتي اگر محصول التقاط در درون خويش ناسازگار باشد. قرار نيست كه افراد بر اساس معيار هاي ”ما“ به بنيانگذاري اديان و فرق جديد اقدام كنند. از اين جهت ” التقاطي“ را نمي توان به صورت يك برچسب اجتماعي براي محدود كردن آزاديهاي مذهبي به كار برد، ولي استفادهء تحليلي از آن بلا اشكال است.

هفتم. آزادي بيديني. آزاد بودن افراد در عرصهء سياست براي بيان عقايد خويش شامل آزادي بي اعتقادي به ديدگاههاي سياسي موجود هم مي شود. در جامعه اي كه شهروندان از آزادي ديني برخوردار باشند افراد مي توانند اصولا بازار موجود داد و ستد ديني را يه رسميت نشناسند و با آن مراوده نداشته باشند. در همهء جوامعي كه به مذهبي بودن مشهورند خيل عظيمي از افراد وجود دارند كه به هيچ ديني باور ندارند اما اين ناباوري را به دليل مجازاتهاي مترتب بر اعلام بي اعتقادي عيان نمي كنند. در يك جامعهء آزاد از نظر ديني بايد شاهد اين گونه نفي و ترديد ها باشيم و اگر در جامعه اي اين نفي و ترديد ها آشكار نمي شوند بايد حتما به آزاد بودن آنها شك كرد (درست مثل راي 99 درصدي صدام يا حافظ اسد در انتخابات فرمايشي و صوري).

هشتم. آزادي نقض احكام ديني. در جوامعي كه اكثريت آنها به يك دين خاص باور داشته و دين مورد نظر نيز تمامت خواه باشد ( به اين معنا كه از پيروان خود بخواهد در همهء عرصه هاي زندگي تعاليم آن را اجرا كنند) نقض حقوق مذهبي افراد به حد اكثر خود مي رسد. دينداران براي همشكل و هم اعتقاد كردن ديگران با خود معمولا عموم حقوق ديني افراد را نقض مي كنند. همان طور كه افراد يك جامعه حق دارند در ماه رمضان روزه بگيرند به همان دليل حق دارند در ملاء عام روزه خواري كنند. اگر روزه گرفتن يك حق ديني است روزه خواري نيز يك حق ديني به شمار مي آيد. دو سويه بودن جزء ماهيت همهء حقوق انساني است. همان طور كه گروهي حق دارند كالاهايي را كه اديان تجويز كرده اند خريداري كنند – مثل مهر و تسبيح – گروهي ديگر نيز حق دارند كالاهايي را كه اديان ممنوع كرده اند - مثل مشروبات الكلي از منظر اسلام- را خريداري و مصرف كنند، البته تا آنجا كه از ناحيهء اين مصرف ضرري را متوجه ديگران نكنند.

مقالات | بازديد 1356 | نظر 18 | دنبالک 0 | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 
دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/1622

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'آزاديهاي ديني: انواع و موانع، از مجموعه يادداشت هاي نيويورکي مجيد محمدي' لينک داده اند.
نظرات
[ariabahmani - November 30, 2003 03:10 PM]

خطاب به آقاي خسرو و ديگر دوستاني كه به بحث هايآقاي محمدي انتقاد دارند.....دين در جامعه ما يك امر خصوصي نيست وهيچگاه نبوده است اتفاقا بلاي خانمانسوز تاريخي بوده كه از بدو سلطه جز بدبختي و فلاكت نسيبي براي اين جامعه نداشته است.نگاهي اجمالي به تاريخ ورود اسلام تا زمان حاضر در اثبات اين نظر حكم مي كند.بنابر اين عاجل ترين وظيفه مبرم جامعه روشنفكري ما دقيقا همين كاري است كه آقاي محمدي بدان دست يازيده است يعني رفع ابهام و شبهه و تقدس زدايي از جرمي كه قرنهاست پيكر اين جامعه را بيمار كرده است و بدون به سرانجام رساندن اين كار سترگ روان پريشي مزمن و تاريخي از اين جامعه رخت نخواهد بست و هر گونه تلاش براي خروج از اين دور باطل عبث و بي ثمر خواهد بود.دين را زماني مي توان امري خصوصي تلقي كرد كه به حكم آن جمجمه اي را خرد نكرد و شكمي را ندريد و براي ديگر انديش و دگر باور حق حيات قائل بود.متاسفانه جنبش روشنفكري ماغرق در فرهنگ تعارف تاريخي و بزدلي حسابگرانه(بجز كسان اندكي چون كسروي كه تاوان شهامت خود را با شيره جانش پرداخت)از پرداختن به اين مسئله حياتي ابا كرده اندو بدين خاطر است كه با يك تاخير فاز چند صد ساله جامعه خفته ما مجبور به گذراندن تجربه تلخ اروپاي قرون وسطا شد.تلقي من از اين دوران تباهي و رنج كه ما در حال گذر از آن هستيم بهيچوجه الزام و اجبار تاريخي نيست بلكه تاواني است كه ما بابت فقدان آگاهي نسبت دين و جامعه مي پردازيم.در جامعه امروز غرب دين مسئله اي خصوصي است تا جايي كه به حوزه زندگي فردي تحديد شود ما تا رسيدن به آن مرحله و بيرون راندن حضور تبه كارانه دين از حوزه قدرت و سلطه راهي سخت و دشوار در پيش داريم و همين دشواري ها ارزش تلاشهاي مجدانه روشنگراني چون محمدي را هزار برابر مي كند.

[ محمود درويش - November 30, 2003 02:24 PM]

دوست گرامي خسرو!
آدم عاقل از يك سوراخ دوبار گزيده نمي شود.
ما يك بار انقلاب كرديم با اهدافي بسيار كلي مثل آزادي و استقلال. انقلاب كنندگان از مضمون و محتواي شعارهاي خود و الزامات سياسي و اجتماعي آنها بي اطلاع بودند. از همين رو بود كه افسار خود را به ملايي مرتجع و از گور تاريخ سر برآورده سپردند. ملايي كه اگرچه يك خط درميان وعده آزادي و احقاق حقوق مردم را ميداد اما نه از مفهوم آزادي درك درستي داشت و نه از حق مردم. كار آقاي محمدي در شكافتن مفهوم آزادي در يكي از عرصه هاي اجتماعي آن بسيار روشنگرانه و گويا است. ما در همه زمينه هاي ديگر نيز به موشكافي هاي مشابه نياز داريم.

[خسرو - November 30, 2003 12:26 PM]

آقاي محمدي،با اين مضمون هاي بي اهميت وقت خودت و خوانندگان را تلف مي كني . عزيز من كار روشنفكر نقد دين نيست .دين در نهايت يك مسله شخصي ،بين فرد و خداست، يك رابطه يك طرفه عبودي است و تابع منطق يا متاثر از استدلال نيست . تو چه كار به مذهب داري !اگر بخواهي وارد اين دعواها شوي بدان كه اولا اين همان چيزي است كه طرف مخالفت مي خواهد و ثانيا از پيش باخته و محكوم هستي . به عنوان يكي از علاقه مندان نوشته هاي تو، مي خواهم از ورود به اينگونه مباحث خودداري كني!

[ariabahmani - November 29, 2003 10:48 PM]

با سلام به همه دوستان.من برگشتم و چقدر خوشحالم.

[اميد - November 29, 2003 07:31 PM]

باعرض معذرت از آقاي محمدي مطلبم خطاب به سايت گويا ميباشد و آن اينكه با توجه به اينكه در قسمت نظرات مقاله آقاي سجادي بحث هاي خوبي در مورد انتخابات شد بنابراين خواهشمندم با توجه به اهميت اين مسئله اين قسمت در صفحه اصلي وجود داشته باشد تا بتوانيم به نتيجه خوبي برسيم راستش من به مليون و ديگر گروهها اعتمادي ندارم كه در سايت آنها نظر بدهم و فقط اگر گويا اين كار را بكند من هم شركت ميكنم
آقاي محمدي نوشته شما جالب بود و از آن لذت بردم

[aria - November 29, 2003 05:10 AM]

jenabe SHABANI
ba tashakoor az roshangarie shoma
barayetan arezooye salamati va tandorosti mikonam

[عليرضا - November 28, 2003 02:15 PM]

لذت بردم. مثل هميشه خواندني و آموزنده بود. ادامه بدهيد آقاي محمدي...

[حجت شعباني - November 28, 2003 02:09 AM]

جناب آريا با سلام و درود
من منظور آقاي محمدي را دريافتم. و دانستم كه شما نيز چه مي فرماييد. سخن من بر سر اين بود كه قرار است فتواي آقاي محمدي در كدام جغرافياي فرهنگي و اجتماعي اجرا شود؟ بله، در غرب مي دانم. آنجا آنقدر آزادي مذهبي هست كه به فرموده شما يكي هم مي آيد علم شيطان را به سينه مي زند! هر از گاهي نيز يكي سر بر مي آورد و ادعا مي كند كه مذهب جديدي آورده است.
بحث من بر سر اين بود كه مخاطب آقاي محمدي چه كساني هستند؟ و كدام جامعه؟ اصلا آزادي مذهبي يعني چه؟ يعني افراد آزاد باشند به هر مذهبي گرايش پيدا كنند يا ازادند كه خودشان سازنده يك مذهب باشند؟ يا ازادند كه هرگاه دوست داشتند از اين مذهب به آن مذهب بروند؟
من خودم به عنوان يك مذهبي عقيده دارم كه افراد حق دارند لامذهب باشند يا مذهب جديد بياورند و يا اينكه هر روز ادعاي پيامبري كنند و در كل هر انچه كه دلشان مي خواهد انجام دهند. ببينيد! من يك نفرم و هيچكاره هم هستم. مطمئن باشيد آقاي محمدي من را مخاطب قرار نداده تا از فردا اجازه بدهم كه بله! بفرماييد آن كنيد كه مي خواهيد. سخن آقاي محمدي براي مردم غرب هم نيست. زيرا آنجا از اين حرفها مشتري ندارد و مردم سالهاست كارخودشان را مي كنند. يكي شيطان پرست است و يكي هم خداپرست و يكي هم.....
مخاطب آقاي محمدي متعصبين مذهبي هم نيست. زيرا آنها در يك چارچوب اعتقادي گيرافتاده اند و تا زماني كه از اين چارچوب بيرون نيايند، مطالب محمدي برايشان سخت وحشتناك مي نمايد. اين افراد همينكه چشمشان به سخن آقاي محمدي مي افتد، از وحشت چشمشان چهارتا مي شود! اين كسان حتا براي يك لحظه هم نمي توانند سخنان وي را هضم كنند.
مخاطب آقاي محمدي در اصل زمامداران ديني ايران است كه از دين به عنوان ابزاري براي ايجاد وحشت استفاده كرده اند و در فرهنگ اينان، حرفهاي آقاي محمدي مساوي است با فسق و فجور و كفر! اصلا به كدام عقل سالم مي خورد كه روحانيون ايراني در حوزه علميه يا خارج از آن حتا به يك هزارم اين آزادي هاي مذهبي رضايت دهند؟ اينها فتوا داده اند كه كسي اگر از مسلماني خارج شد او را بكشند، حالا آقاي محمدي مي گويد بياييد و ازادي هاي مذهبي بدهيد! اگر من روزي بتوانم افكارم را در بين جامعه منتشر كنم مطمئن باشيد در جا و بدون محاكمه اعدامم مي كنند!
حرف آقاي محمدي به عنوان يك مقاله و نظريه جالب توجه است. هر چند اين سخنان را بارها در طول تاريخ - از پيش از ميلاد در يونان باستان و زمان كورش كبير تا كنون - گفته اند و چيز تازه‌اي هم نيست. ما اگر سخني بر زبان مي رانيم بايد جغرافياي فرهنگي و اجتماعي سخنمان را نيز بسنجيم يا خير؟ اصلا براي كه مي‌گوييم؟ براي چه جامعه‌اي مي‌گوييم؟
جامعه امروز ايران متشكل از دينداران سنتي، نوانديشان ديني و بي دينان است. سنتي ها كه تكليفشان معلوم است. نوانديشان نيز معلوم است چه مي‌گويند و چه مي‌خواهند و بيشترشان نيز از ترس هيچ نمي‌گويند. مي‌ماند بي‌دينان كه آنها هم معلوم است و اصلا از واژه دين و مذهب و پيامبر عقشان مي‌گيرد!
پس مي‌ماند روحانيون كه متوليان دين هستند و تصميمات آنها در جامعه‌اي مانند ايران كارساز است. اين افراد نيز دو قشرند. يكي از آن دو قشر، سر در آخور پوسيدگي و كهنگي دارد. قشر ديگر نيز گاه برخي اوقات اداي امروزي‌ها را در مي‌آورند اما باور كنيد جرات ندارند برخي فتواهايشان را علني كنند! قشر سنتي سر در حكومت دارد و با تفنگ و چوبه دار سر و كار دارد. اين افراد حتا به هملباسان خودشان هم اجازه نمي‌دهند فتوايي خارج از قرائت رسمي ابراز كنند، حالا بايد توقع داشت از فردا به سخنان آقاي محمدي توجه كنند؟!
پس مخاطب آزادي‌هاي ديني آقاي محمدي چه كسي و چه جامعه‌اي است؟
عزيز من! در جامعه‌اي كه هنوز برخي آخوندها وضو و طهارت نيابتي براي هم مي‌گيرند، چه محلي براي آزادي‌هاي مذهبي وجود دارد؟! بگذار بگويم طهارت و وضوي نيابتي يعني چه: برخي از اين فسيلهاي (به تعبير آقاي محمدي دايناسورهاي) حوزه علميه از بس كه شكاك هستند، هميشه خيال مي‌كنند درست ماتحتشان را نشسته‌اند و ممكن است فردا بخاطر اين كار بروند به جهنم! به همين خاطر افراد بيكار و وسواسي را استخدام كرده‌اند تا به جاي آنها طهارت بگيرند و بابت اين كار پول هم بگيرند! دنيا را ببين كه مي گويند اين كار چقدر اجر و ثواب هم دارد! بدبختي را ببين: آن ياور مي‌رود دستشويي و خرابي مي‌كند اما بايد يكي ديگر دوباره بيايد و به نيابت و نمايندگي از او ماتحت و آلتش را بشويد! آلت و ماتحت آن آخوند، چه ربطي به يكي اين دارد؟!
آيا چنين جامعه‌اي ظرفيت اجراي آزادي‌هاي مذهبي را دارد؟!
مي‌توانم بگويم كه آقاي محمدي حرفي را زده كه هيچ مخاطبي جز اين فسيلها ندارد و حال و روز اين فسلها را نيز همگان مي‌دانند. (البته اگر جغرافياي سخن ايشان ايران باشد) خود محمدي بهتر از هر كسي مي‌داند.
و اينكه سخنان آقاي محمدي به عنوان يك مانيفست جامعه در همه جوامع، ارزشمند است. در غرب كه مساله حل شده. در بيشتر كشورهاي آسيايي نيز كسي به گرد اين حرفها نيست و اصلا به دنبال مذهب نيست تا به فكر آرادي‌هاي مذهبي هم باشد! عربها هم كه زبان آقاي محمدي را نمي‌فهمند. مي‌ماند ايران خودمان كه در باره‌اش گفتم.

[كمال - November 26, 2003 08:08 PM]

ضمن تشكر از آقاي مجيد محمدي به خاطر مقاله وزين و روشنگرانه شان لازم است از جناب رمضاني بدليل گشودن درب دخمه هاي متعفن انديشه هاي پوسيده اي كه اساس تفكرات حاكميت قرون وسطايي موجود را تشكيل ميدهد نيز قدرداني كنم. در همين جا بايد از روشنفكران مسلمان سئوال كرد كه چرا به افشا و نقد و بررسي اينگونه تفكرات پوسيده نمي پردازند. آيا ميتوان با حفظ و تبليغ اين گونه اوهامات در حوزه هاي علميه و پرورش دهها هزار طلبه و آخوند بر پايه اينگونه تعليمات به شكل گيري جامعه اي مدني و دموكراتيك اميدي داشت؟!

[افشين - November 26, 2003 08:25 AM]

جناب آقاي محمدي
overdose مان مي فرماييد
اين آقا حجت رمضاني كه
كم مانده جون اربابانش
دشنه بر كشد به كنار ما
هم كه چندي است گوشمان كمتر به
اين چيزها بدهكار است
كمي گرميمان كرد.
به هر حال مطالبتان را
دوست دارم.

[aria - November 26, 2003 04:28 AM]

jenabe SHABANI
fekr mikonam manzoore aghaye MOHAMMADI ra eshtebah motovajje shodid. in ke dar ye mamlekat kasi betoone eddeaye payambari kone eyne demokrasi hast. masalan dar keshvarhaye pishrafteye gharbi nemoonehaye anra ziad mitavan did ke hatta afradi eddeaye peyghambari mikonan va hatta bazi az anha peyroye maktabe sheytan hastan. agar jameaeye demoktatiki dashte bashim eddeaye payambari kardan hich khatari nadare, va nahayatan in afrad ba eghbale mardom rooberoo nemishan va be hashie rande mishan. ettefaghan moshkele ma sare ziad boodane peyghambar nist balke sare mahdood boodane tedade anhast ke in masale be mardom in nazar ra tahmil mikone ke hatman bayad yeki az in adian ya maslakha ra ejbaran entekhab konan. in ke man ham betoonam eddeaye payambari konam neshan dahandeye azadie man dar entekhabe maslak mibashad
ba ehteram

[حجت شعباني - November 26, 2003 02:32 AM]

برخي از حرفهاي آقاي محمدي بسيار خنده دار است. مثلا آنجا كه مي گويد افراد حق دارند ادعاي پيامبري كنند! بدبختي مان كم بود و كمبود پيامبر داشتيم كه يك عده ديگر هم از راه برسند و شروع كنند به رسالت؟! در حال حاضر همه بدبختي ها از همين چيزهاست.
آقاي محمدي به خودش زحمت داده و آزادي هاي ديني را برشمرده اما حواسش نيست كه رفتن در چارچوب دينداري، يعني از بردن همه آزادي هاي فردي! يعني اينكه به دست خود آلت تناسلي و تخمت را ببري! آن وقت مي شوي بي خاصيت بي خاصيت! يا بايد در اين قاب نروي و اگر هم رفتي بايد پيه همه چيز را به تن خودت بمالي. مگر مي شود يك نفر ديندار هم باشد و آن وقت طبق فتواي اقاي محمدي هم عمل كند و خواستار چنين آزادي هايي باشد؟! پيداست كه اقاي محمدي دين و دينداري را نشناخته كه اينطور خيالبافي مي فرمايند!
چرا آقاي محمدي به جاي اين سخنان خيال همه را راحت نمي كند و نمي گويد: ديندار به راه خودش، بي دين هم به راه خودش. آنكه ديني را پذيرفته بايد كور هم شود در چارچوبش عمل كند. آن هم كه بي دين است آزاد است تا برود توي كار خودش و به كسي هم مربوط نيست كه چه مي كند.
جناب محمدي! روي سخن شما با كيست؟ اگر با دينداران است كه كه مطمئن باشيد به فتواي شما عمل نمي كنند و اگر هم روي سخنتان با آيت الله هاي ايران و مفت خورهاي حوزه علميه است، خيالتان را راحت كنم كه اين گروه در بند احكام 1400 سال پيش جامعه عربستان گير افتاده اند و براي طريقه شستن ماتحتشان هم كتاب باز مي كنند تا يك وقت خداي نخواسته خارج از دستورالعمل رفتار نكرده باشند!
اين گروه عقب مانده و فسيل شده كه بسيار كتابها در باب اندازه و سايز دخول در ماه رمضان به رشته تحرير درآورده و هرساله نيز اين داغ را بر روي منبرها در ايام رمضان تازه مي كنند و باز مي چسبند به اسافل اعضا، گوششان به حرف شما بده كار نيست! مگر همين آغاجري از خودشان نيست؟ چطور نتوانستند حتا سخنان مؤدبانه و بسيار منطقي و كاملا انجام شدني او را تحمل كنند؟ حالا شما مي‌آيي براي اين قوم ياجوج و ماجوج مانيفست مي نويسي كه چه بشود؟! اين سخنان از نظريه پردازي چون آقاي محمدي بعيد است! آن هم سخناني كه براي هر بند آن بايد 25 بار جنابعالي را به اعدام محكوم كنند! شما برخي را به موقعيت نشناسي متهم مي كنيد اما اجازه بدهيد به عرض برسانم كه خودتان بسيار بيشتر از ديگران موقعيت نشناس هستيد.
پس شايد روي سخنتان با بي ديننان است؟! حالا بيا و درستش كن!
بيا يك بار هم شده پاسخ اين اقاي حجت رمضاني را بخوان تا كيف كني! اين اقا مال عهد چغندرشاه است و در دنياي مدرن فتواي نجس بودن غيرمسلمانان را تكرار مي كند و تازه به اين هم رضايت نمي دهد و سني هاي بيچاره را هم پليد مي داند! جناب محمدي! اين اقا نشانه آشكار آيت الله هاي مفت خور و دين بر باد ده حوزه علميه است. حالا دوباره بيا و دستورالعمل آزادي هاي مذهبي را بنويس! نكند مخاطب اين حرفها خودت هستي؟! حالا اين شد يك حرف. پس خواسته اي حرفي بزني!
آقايي كه مي ايد و يك عده خيالباف تاريخي را برگزيدگان خدا مي داند، چگونه حاضر است حتا يك خط جنابعالي را به ديده تحقيق و بررسي نگاه كند؟! آدمهايي كه تمام فكرشان ساختن دستورالعمل پيرامون طريقه شستن ماتحت و كيفيت و حد و اندازه داخل كردن آلت در آن مكان مقدس (در ماه رمضان) است و برايش نيز توجيهات آسماني مي تراشند چگونه به راه مي‌ايند كه حاضر شوند بخشنامه شما را حتا يكبار از رو بخوانند؟!! دنيا را ببين كه قله اي دانش را با عقل فعال و نقاد فتح كرده اما ما را ببين كه بايد در تمام ماه رمضان خط كش به دست بگيريم و (اگر خواستيم با زوجه خوش و بشي بكنيم) خط كش را بر روي آلت محترم بگذاريم و به اندازه استفاده نماييم تا يك وقت عرش خدا نلرزد و بر اثر فرورفتن بيش از حد آن وسيله عدالت اجتماعي نابود نشود و فيزيك هسته اي لطمه نبيند و بر اثر يك اشتباه بزرگ، سفينه مان از مدار خارج نشود! جنابعالي با آنكه مي داني با اين قوم و اين جامعه سر و كار داري، باز هم مي ايي و بخشنامه صادر مي كني كه مثلا آقايان اجازه بدهند از فردا پس فردا عده اي ديگر نيز به جمع 1240000 پيغمبر بپيوندند تا كلكسيون انبا كامل شود!! خنده دار آنكه توقع داري پيامبران جديدت قوانين بشري هم بياورند و قوانين راحتي داشته باشند كه مثلا من هم بتوانم الواطي كنم و هم روزه بگيرم و هم كون بدهم (با عرض شرمندگي و خجالت فراوان از بازديدكنندگان گرامي) هم نماز بخوانم و هم حج بروم و هم دختر مورد علاقه ام را در يك مكان خوش و با حال دراز كنم! آقاي محمدي پاك نااميدم كردي برادر! خيال مي كردم كه در همه چيز نظريه پردازي اما ديدي كه اشتباه كردم!
باز هم مي گويم: جناب محمدي! روي سخن شما با كيست؟ با آخوندها؟ مسلمانان؟ بي دينان؟ با كدام يك؟!
من خود يك مسلمانم. تعجب نكنيد! من به عنوان كسي كه خداپرست و مسلمان هستم، سالهاست كه خود به يك قرائت رسيده ام و طبق آن نيز عمل مي كنم. جرات هم ندارم در باره آن چيزي بگويم. پس مي بيني مسلماناني از نوع من پيش از فتواي شما كارمان را آغاز كرده ايم! آخوندها و متعصباني مانند حجت رمضاني هم جاي خود، كه بهتر مي داني چه مي خواهند! مي ماند بي دينان محترم كه آنان نيز به راه خود مي روند و فكر نمي كنم از فردا هم به دين گرايش پيدا مي كنند و هم كار خودشان را انجام دهند!
جناب محمدي! شما يك نويسنده خوب در زمينه مسايل سياسي هستيد. فكر مي كنم بهتر باشد اين كار را ادامه دهيد و روشنگري كنيد.

[dwwd - November 25, 2003 10:09 PM]

qwewqeq2we2

[mazdack - November 25, 2003 02:51 PM]

هیچ هذهبی حقوق بشر را به رسمیت نمی شناسد و ادیان ابراهیمی(یهودیت مسیحیت و اسلام)از این لحاط تقریبا همصداهستند.مبارزات روشنفکران در غرب باعث عقب نشینی و باصطلاح مدرنیزه؟ شدن مسیحیت گردیده اما این رنسانس تنها ادیان را از قدرت سیاسی بیرون انداخته ولی ماهیتشان همان است که در قرون وسطی وحاکمیت مذهب بودند و بمحض قدرت گرفتن از اسلام هم بدترند.اصلا مذهب را با آزادی و حقوق بشر نه تنها دوستی و الفتی نیست بلکه عداوتی دیرینه است.بهمین جهت روشنفکر هذهبی احمقانه ترین اصطلاحی است که درمورد افراد مذهبی بکار میبرند.هیچ روشنفکری که به حقوق بشر معتد باشد نمیتواند مذهبی باشد چه درآن صورت یا مذهب و حقوق بشر را بخوبی درک ننموده ویا منطورش همان حقوق بشر در چارچوب مذهب است نه آنچه که باید باشد.

[anahita - November 25, 2003 02:43 PM]

ba salam az magalie shoma kheyli khosham amad
kash afradi chon ramezani(khavareg)mogeye ezhar nazar az agleshan niz komak begirand

[said - November 25, 2003 02:30 PM]

kami darbre "dar zamane peyambar tagaza baraye din vojood dasht "toozih dahid bahse jalebio mishavad.

[حجت رمضاني - November 25, 2003 01:11 PM]

بر طبق فتواي مجتهدين شيعه و از جمله حضرت آيت الله خميني غير مسلمين نجس هستند و بايد از هرگونه ارتباط با آنها پرهيز كرد مگر در حالت اضطرار. كفار و مشركيني كه تحت قيمومت حكومت اسلامي هستند ميتوانند با پرداخت جزيه و بدون تظاهر به كفر وشرك از امنيت برخوردار باشند. در صورت تخلف حكومت اسلامي حق دارد مردانشان را كشته و زنان و كودكانشان را همچون غنائم بين سپاهيان اسلام تقسيم كند. مجازات ارتداد نيز كشته شدن است. حقوق بشر و اين گونه مزخرافات در فقه شيعي محلي از اعراب ندارد. شيعه دوازده امامي قوم برگزيده خداست. اهل تسنن نيز از جمله گمراهان محسوب ميشوند. حكومت اسلامي موظف به ارشاد آنها است. اگر تمكين نكنند حكم كفار درباره آنها جاري ميشود. والسلام.

[aria - November 25, 2003 03:55 AM]

afarin be in tizbini dar tahlilhayetan. man har che bishtar maghalate shoma ra mikhanam bishtar behetan iman miavaram, chon ta oonja ke didam dar hich yek az maghalatetan janebe ensaf va edalat ra kenar nagozashteid. bi shak shoma yek farde azad andish va azadikhah hastid na manande ashkhasi mesle SAJADI dar zendan va charchoobe fekrie khasi asir nistid
ghalametan hamishe sabz bad

شما هم نظرتان را بنويسيد


















Copyright: gooya.com 2016