خانم عبادي من يك شهروند ساده ي اين جهان پرآشوبم، كه از سر حادثه در تاريكخانه ي سرزمين اهورايي ايران زاده شده ام و سرنوشتم با مردمي گره خورده كه زير آواره ديكتاتوري و استبداد شرقي كمرش شكسته است. از همان روز نخستيني كه چشم بينايي ام بر اندك خرد آگاهي – كه در زير تيغ ديكتاتوري دست يافتني بود- گشوده شد، چيزي جز ستم و فقر و ناداني و ناچاري از يك سو و بردباري و مدارا و مهرباني و ستم بري مردمان اين سرزمين نديده ام. گويا ما داغ لعنت خوردگان ابدي هستيم. من از سرزميني سخن مي گويم كه بزرگترين نويسنده و روشنفكرش – صادق هدايت – از دست همين رجاله هاي ديكتاتور پرور جان خود را در غربت گرفت. از ديگراني كه يا در زندان ها پوسيدند و يا به جوخه هاي تيرباران سپرده شدند و يا در بيابانها طناب به حلقشان انداختند، چيزي نمي گويم كه شما خود اين روايت دردناك را بهتر از من مي دانيد.
بارها و بارها مجبور به آتش زدن و يا ريختن كتابها و جزوات و دست نوشته ها و نوارها و يادگارهاي دوست داشتنيم، به رودخانه شدم. به قول مادرم ماهي هاي رودخانه ي شهر ما همه كمونيست شده بودند . من در ميان مردمي بزرگ شده ام كه اگر لقمه اي نان به شكمشان مي رسيد ، خود را پادشاه عالم مي دانستند. جهان كوچك ما از مرزهاي اين سرزمين اهورايي آنسوتر نمي رفت. تا بوده و هست سركوب بوده و خشونت . از پدر گرفته تا پاسبان محل و مدير و معلم مدرسه ، كه خود قربانيان استبداد بوده اند و بس. يا كتك مي زدند ، يا سركوفت . آموزش و پرورش به ما ياد ميداد كه سر به زير باشيم و از بزرگان خود اطاعت نمائيم. اين بزرگان يا سركوب شدگان جامعه ي ديكتاتور زده بودند يا قدرت بدستان سركوبگر. ما با كينه و نفرت بزرگ شديم. روامداري، گفتگو و حقوق انسان با زيست محيط ما بيگانه بود.
انقلاب كه شد آن نفرت و كينه را به سوي ديكتاتورها تف كرديم و آنقدر سرگرم تف انداختن شديم كه فراموشمان شد براي چي انقلاب كرده ايم.
پس از پيروزي انقلاب اين خشونت و سركوب نه تنها از بين نرفت كه متاسفانه بازتوليد شد و در پايان منجر به روي كار آوردن سياه ترين حكومت تاريخ معاصر ايران شد. پيروزي انقلاب با اعدام و كشتار بي رويه و بي محاكمه ي دست اندركاران حكومت سابق ، جشن گرفته شد. دهان آنها را بستند تا از پلشتي استبدادي كه بر ما رواداشته بودند، سخن نگويند. تا نگويند كه چه چيزهايي شالوده ي بازتوليد استبداد و خشونت در اين سرزمين اهورائيست. باز هم آگاهي و روشنگري مردم بزرگترين مشكل حكومت جديد شد. مگر نه اينكه ديكتاتوري تنها و تنها بر شالوده ي ناداني و ناآگاهي مي تواند پا بگيرد؟
ما كه آرزوي برابري و دادگري داشتيم ، گرفتار بختك هولناك تري شديم. بازهم كتاب سوزان. بازهم فرار و پنهان شدن در زير زمين . باز هم دلهره ي پر هراس مرگ و خبر مرگ رفيقان و اعدام بهترين عزيزان و سربه نيست شدن دوستان.
فضا براي لمپن ها و اراذل و اوباش فراهم بود. جاسوسي، آدم فروشي ، بر هم زدن همايش هاي دمكراتيك ، سركوب زنان ، يورش علني به دگرانديشان در خيابانها و دانشگاهها و گرفتن اندكي سهم در قدرت استبدادي كه داشت آرام آرام پا مي گرفت. بازهم انقلاب فرزندان خودش را مي بلعيد.
اگر يادتان نرفته باشد در همان كانون كوچك وكلاي زني كه برپا كرديد، همگي طعم اين استبداد توده اي را چشيديد و بسياري از همكارانتان مجبور به ترك كشور و يا خانه نشيني شدند. شما اما به مبارزه ادامه داديد و امروز به اينجا رسيده ايد كه پاسخ آن مبارزات را دريافت مي كنيد. به شما بايد آفرين گفت.
تمام اين روده درازي مطول براي اين بود كه بيايم بر سر اصل مطلب كه شما باشيد و جايزه ي صلح نوبل.
من از اينكه يك بانوي هم ميهنم به خاطر گرامي داشت مبارزات چندين و چند ساله اش براي حقوق زنان و كودكان ، برنده ي جايزه ي صلح نوبل مي شود بسيار خوشحالم. برخلاف موضع هيئت مؤتلفه اسلامي و همچنين خاتمي و يا كساني در اپوزيسيون كه با اينها همراه هستند، اين جايزه اهميت بسياري براي مردم ايران دارد. كمترين سودش ، جلب توجه مردم جهان به نقض حقوق بشر در ايران است. اين جايزه معني اش اين است كه در ايران حقوق بشر وجود ندارد. هم شما و هم ما مي دانيم كه اين جايزه يك جايزه ي كاملا سياسي است. شما با بردن اين جايزه خواسته و يا ناخواسته در جايگاهي قرار گرفته ايد كه بايد پايمالي حقوق بشر در ايران را به جهانيان گزارش دهيد.
من خوب مي دانم كه شما داريد در زير سايه ي شمشير كار و فعاليت مي كنيد. سرنوشت محمد جعفر پوينده و كوشش او براي معرفي اعلاميه جهاني حقوق بشر را مي دانيم به كجا ختم شد. از شما نمي خواهم كه قهرمان باشيد. مردم ما به روشنگران و نقادان استبداد بسيار بيشتر از قهرمان نياز دارند. فراموش نكنيد كه جهان بيدار پشت سر شما ايستاده است.
من با دين و مسلك شما هيچ مشكلي ندارم. هر چند بر اين باورم كه مذهب با دمكراسي و آزادي هيچگاه بهم جمع نمي شوند. اگر نمونه ي در تاريخ بشريت از اين گردآمدن داريد بگوئيد تا ما هم بدانيم. هر جا مذهب قدرت بيشتري داشته باشد ، جا بر دمكراسي ، آزادي ، صلح و حقوق انسان تنگ است. تاريخ هزاران ساله كشور خودمان گوياترين شاهد اين مدعاست.
آن چه مرا و بسياري از مردم ايران را نگران مي كند ، اين است كه شما به جاي روشنگري درباره پايمالي حقوق ابتدايي مردم ايران توسط جمهوري اسلامي و گزارش آن به مردم جهان ، خيال پيراستن چهره ي اين حكومت را در سر داشته باشيد. شما مانند تمام شهروندان بي حقوق ايراني مي توانيد نظر شخصي خود را در مورد سياست هاي حكومت بيان كنيد. اما به عنوان بانوي صلح نوبل نمي توانيد چشم بر مزبله ي استبداد ببنديد. بازي با قدرت سياسي در كشوري كه سخن حق را نشايد گفت جز در زير لحاف ، بسيار خطرناك است و انسان را آلوده مي سازد.
شما يك برگ برنده در دست داريد. مي توان از اين برگ به سود مردم ايران و به سود دمكراسي و آزادي بهره برد و مي توان آن را در پاي ديكتاتوري و استبداد سوزاند. نخستين انتخاب سربلندي و افتخار ابدي را نصيب شما مي كند و انتخاب دوم فراموشي و خاموشي زودرس. انتخاب با شماست . مردم را فراموش نكنيد.