حضورمحترم برادر گرامي جناب آقاي دكتر خاتمي
دبيركل جبهة مشاركت ايران اسلامي
با سلام
اول از همه عيد فطر را به شما و ديگر همفكرانتان در جبهه مشاركت تبريك ميگويم وهمچنين پنجمين سالگرد تاسيس آن حزب را به شما به عنوان دبيركل حزب و ديگر دوستان تبريك ميگويم و آنچه ميماند راجع به همين سالگرد تاسيس حزب است.
آقاي دكتر خاتمي، شما مراسم سالگرد تاسيس حزبتان را وقتي ميگيريد كه هنوز تلاشها براي اخذ مجوز براي 16 آذر روز دانشجو ادامه دارد و تا كنون به نتيجه نرسيدهاست.شايد بگوئيد چه ربطي اين دو به هم دارد. اگر ميخواهيد اينرا بگوئيد بگذاريد تا نكتهاي يادآوري كنم و آن اينكه روزي برادر بزرگوارتان در همان 16 آذر شركت كرد و آن همه اقتدار را ديد .
قدرتي كه در 16 آذر 1376 خود را نماياند، يكي از اركان اصلي اقتدارگرايان را در خود حل كرد و آن تغيير رئيس قوة قضائيه بود. اگرچه ويرانة قضائي اصلاح نشد ولي دانشجويان با ابراز مخالفت علني و همهجانبة خود به نظام اين فرصت را دادند تا قدري در كارهاي خود با عقل و تدبير بيشتري عمل نمايد ولي چه حيف كه گوش نظام سنگينتر از اين حرفها بود.
در اين فرصت پنجساله كلاه خود را قاضي كنيد و با خود كمي فكر كنيد و اين سوالات مرا جواب دهيد. سوالات صادقانه و سادهاي خواهش ميكنم به عنوان دبيركل بزرگترين حزب و رئيس بزرگترين فراكسيون پارلماني كشور جواب سوالات ساده در اين سالگرد تاسيس حزبتان بدهيد. ميدانم، شدت كارهاي پارلماني و حزبي شما فرصت اندكي براي استراحت و تمركز اعصاب براي شما ميگذارد،ولي به عنوان يكي از آن دانشجويان شركتكننده در همان روز باشكوه اين سوالات را ميپرسم و حق خود و تمامي شركتكنندگان در آن راهپيمائي ميدانم كه جوابهاي صريح، بيغل وغشي از جانب شما دريافت داريم.
از سوئي در همه جاي دنيا رسم است كه احزاب عمدة سياسي نظرات خود را در مورد مسائل مختلف با طيفهاي جوانتر خود در ميان ميگذارند. اين دو فايده دارد، 1) آنكه شعور سياسي جوانان و رهبران آيندة احزاب را بالاتر برده، 2) آنكه حزب را ناچار به بازنگري مكرر و اصلاح هرچه بيشتر و بهتر خود ميكند. در نهايت اينكه به عنوان يك همميهن يك ايراني كه ايران براي من هم هست؟! –و به اين من عقيده دارم وميدانم كه روزي كه اين شعار را مطرح كرديد به آن اعتقاد داشتيد و تنها موضوع اقليتها نبودند، بلكه زنان، خوديها و غير خودي و گريختگان از اين مرز و بوم، نامشان در ليست دارندگان ايران بود و اين مهم بود و اساسي-خواهش ميكنم، به مشروح سؤالات زير شمرده و اساسي جواب بدهيد:
الف- قتلهاي زنجيرهاي زخم سرگشادهاي است، با خودكشي سعيد امامي و دستگيري اكبر گنجي ابعاد و تاريكيهاي آن بيشتر و بيشتر شدهاست. آقاس خاتمي در اين قضيه نامهاي بسياري هستند، افرادي با اسامي و سمتها و شغلهاي معلوم و معين. در نامهنگاريهاي شما و آقاي عسگراولادي يكي از عمدة مباحث طرفين صحبت در مورد ابعاد و آمران و ناهيان آن قتلها بود و جالب آنكه گفتگوهاي شما با ايشان مانند افرادي بود كه واقعهاي را ميدانند ولي مانند پدر و مادرها ميخواهند با زبان زرگري با هم حف بزنند كه اين اطفال خردهپا چشم و گوششان باز نشود. آقاي خاتمي از نثر بندم معذرت ميخواهم، خون انسانهاي بيگناهي به دستور عدهاي معلومالحال ريخته شد. وكلاي خانوادههايشان و وكلاي وكلايشان به زندانهاي انفرادي طويلالمدت رفتند، آبروي كشور رفت، هزينههاي فراواني شد. اما در نهايت هنوز كه هنوزه معما لاينحل مانده است. آيا براي شما واضح شدهاست؟ آيا شما همة اسرار سر به مهر آنرا ميدانيد؟ اگر ميدانيد، از چه رو تاكنون با مردم در ميان نگذاشتهايد؟ علت اين سكوتتان چيست؟ آيا افشاي آن نظام را با خطراتي بزرگتر از از دست دادن مشروعيت و عليت روبرو خواهد كرد؟و آيا اين كار دفاع از ظالم نيست، و آيا اگر مولاي متقيان در ميان ما بود، اين كار را نكوهش نميكرد؟ اما اگر جواب شما اين است كه نمي دانيد، سوال بزرگتر آن خواهد بود كه اين گفتة امام راحل را چه مي كنيد كه فرمودند: مجلس در راس همه امور است؟ بر شما اين تكليف بودهاست به عنوان وكلاي مردم، از حق و حقوق آنان دفاع كنيد؟ در مجلس ششم جهت احقاق حقوق از دست رفتة اين مردم و آن شهداي بزرگمقدار چه كردهاست؟
ب- چندي است به اين فكر ميكنم كه تز فشار از پائين و چانهزني از بالا براي يك حزب كه اكثريت كرسيهاي پارلماني را دارد چه معني ميدهد؟ جبهة مشاركت با اين تز ميخواهد چهكند؟ مي خواهد مردم و دانشجويان را دم توپ دهد و بعد با شكنجهگران و اوباش و اراذل به جلسه بنشيند و با آنها به چانه زدن بپردازد و با حرفهاي من بميرم و تو بميري وقت بگذراند.واقعا مگر بعد از اعلام اين تز چند لايحه يا طرح قانوني را توانستيد از تصويب شوراي نگهبان بگذرانيد و از طريق اين تز به چه پيروزيهايي دست يافتيد كه هنوز هم عدهاي از بزرگانتان از آن دفاع هم ميكنند؟ در اين مدت آيا دانشجويان بازداشتي 18 تير آزاد شدند؟ آيا روزنامهها بازشدند و صدها آيا و اماي ديگر؟راستي اين تز با چه انگيزهاي مطرح شدهاست؟ و آيا وقت آن نيست كه آنرا براي هميشه كنار بگذاريد؟ و اگر فكر ميكنيد موفق بودهاست، لااقل موفقيتهاي آن را برشماريد؟ و آيا اين تز مارا به اين حرف سعدي نخواهد رساند كه گفت:
ترحم بر پلنگ تيزدندان جفاكاري است بر گوسپندان
راستي چه معنا دارد، كه نمايندگان ملت با محدودكنندگان و ظالمين به ملت بر سر ميز مذاكره و من بميرم و تو بميري بنشينند؟ اين همه جلسه با آدمهايي كه حقوق ملت را در حد حقوق مجانين و صغار و مهجورين ميدانند، چه معنا ميدهد و كجاي دفاع از حقوق شهروندي نوشته شده كه دولت و مجلس وظيفه دارد با متعرضين علني و خفي به حقوق مردم، جلسة تقسيم غنائم بگذارد؟آقاي خاتمي شما وكيل ملتايد، دولت هم وكيل ملت است، رهبر انقلاب هم با بيعت مردم، رهبر است و وليامر ، اينجا كسي چيزي ارث پدرش نيست كه بخواهد با كسي تقسيم كند و يا آنرا وجهالمصالحه قرار دهد! نه بيتالمال، نه درآمدهاي ارزي،نه اسلام و نه انقلاب، صاحب و ولينعمتي غير از مردم ندارد كه بخواهد يا بتواند بر سر آن چانه بزند؟! وگرنه معني وجودي انقلاب اسلامي و موجوديت آن برباد ميرود؟!
ج- لوايح دوگانه، هم در چنبرة آن تز فشار و چانهزني گرفتار شدهاند. دو سوال اساسي مطرح است كه بحثهاي بسياري را ايجاد كردهاند: اول- آيا اين لوايح بازي براي وقت كشي و اتلاف وقت و سپردن زمان نبودهاست؟ اين سوال بدين لحاظ مطرح ميشود كه آقاي خاتمي در انتخابات دومشان با اين مساله روبرو بودند كه چرا منفعل شدهاند؟ و اين لوايح براي اينكه به مردم بگويند كه از حالت انفعال درآمدهاند مطرح شدهاست و كاربرد ديگري ندارد و از قبل هم با شوراي نگهبان بر سر اين لوايح و عدم تصويب آنها قرار و مدارها گذاشتهشدهبود. براي اثبات اين ادعا هم دو شاهد وجوددارد، يكي آنكه دولتي كه اختيارات ميخواهد، بودجه را نگه ميدارد تا اختيارات تصويب شود و اين كاري است كه در تمام دنيا رسم است. ميخواهيد بگوئيد گروكشي درست نبودهاست؟! ولي از نقطهنظر عقلي و منطقي دولت با عدم ارائة لايحة بودجه اولاً تعهد خود را به مصوبات خود اعلام ميكرد و در ثاني با توجه به اينكه با تصويب احتمالي لايحه به شدت شرايط كشور دگرگون ميشد و حتما لايحه بودجه ميبايست تغيير ميكرد. دوم اينكه زمزمههايي در جريان است كه لايحة اصلاح قانون انتخابات تمام شدهاست و دولت هم چندان ميلي به تعقيب آن ندارد و لايحة اختيارات رياست جمهوري هديهاي است به رئيس جمهور بعدي كه به احتمال قريب به يقين آقاي روحاني است و قرار است ايشان بسيط اليد گردند.(بهتر است مذاكرات چندجانبة تهران را بياد بياوريم.)
دوم- چرا مجلس حتي يك رفراندوم صوري براي آنها برگزار نميكند؟ يعني حتي مجلس حق اين را ندارد كه از وزارت ارشاد يا كشور بخواهد كه در اين مورد يك نظرسنجي كاملا دولتي انجام دهند. اين خيلي درخواست حداقلي است، حتي ميشد اين لايحه را بين نمايندگان شهر و روستا به راي گذاشت. ببينيد تا به چه حد انتظارات تقليل يافتهاند.آيا مجلس همين حداقل را نميتواند برقرار كند؟ و حال يك انتظار حداكثري، مجلس لايحه را تصويب شده و بينگارد و به نهادهاي ذيربط ارجاع دهد؟ اگر مجلس چنين كند، چه ميشود؟ بدتر از اين ميشود؟ آيا از اينكه در كشور بحراني بوجود بيايد ميترسيد؟ والله آنها كه هر 90 روز يك بحران ساختهاند، يكدهم شما ترس از بحران سازي ندارند. آنها بحران سازي را وظيفة ديني خود ميدانند ولي نمايندگان ملت، دفاع از حقوق ملت را بحران سازي ميدانند؟
من از اين ميترسم كه مجلس هفتم با دلسردي مردم و دهن كجي مردم به اين همه ظلم و ترك اولي به آنجا برود كه نفر اول تهران با كمتر از 100000 راي به مجلس برود و مجلس بشود، محل برقراري جلسات گروههاي تروريستي اقصاء نقاط جهان، مجلس بشود، محلي براي آجركاري و نماكاري لاية ازن؟! مجلس بشود محلي براي تعدي به كلية حقوق شهروندي، محلي براي ايجاد اختلالات قانوني در زندگي خصوص و عمومي ملت؟! و آقاي خاتمي ميشود؟! مجلس به مكاني مبدل ميشود كه در آن حكم مرگ بسياري از مردم را مينويسند، با جداسازي بيمارستانها، لگدكوب كردن كلية حقوق شهروندي. مطمئن باشيد، قانون شوراها را هم اصلاح خواهند كرد، مطمئن باشيد رايگيريها را هم اصلاح خواهند كرد. و آنروز كه سپاهي بيگناه به ما بتازد و مردم اورا استقبال كنند، دست خود خايان و انگشتان گزان كه وا چه كرديم و چه شد. مجلس ششم آنچه توان دارد بايد بكند وگرنه، آنچه در اين دورنماست، فقر و فاقه است و تجاوز هر چه بيشتر و گستردهتر به حقوق بشر؟!
د- قتل زهرا كاظمي بعد از آن بيانيه وزارت اطلاعات و گفتهها و شنيدههاي ديگر، اظهر منالشمس است، كه چگونه بودهاست.آيا اينقدر اين زخم بايد سرش باز بماند كه گندش درآيد و كارمان به آنجا برسد كه كانادا كشوري در آنسوي مرزهاي ما پرچمدار دفاع از حقوق بشر وحقوق ملت ما باشد. و براستي اگر اين تابعيت دوگانة خانم كاظمي نبود، آيا همين پيگيري اندك هم در مورد آن ميشد؟!خوشبحال خانم كاظمي و بازماندگانش. آيا ميشود، مجلس طرحي بگذراند كه مردم ايران بروند همينطور الكي در سفارت كانادا و سفارت كانادا در قبال گرفتن مقاديري وجه نقد به دلار يا يورو به هريك از ملت ايران يك سهجلد المثني كانادا بدهد به اين شركت كه براي ورود و مهاجرت به كانادا ، مجبور به اخذ ويزا و رواديد مثل ساير كشورها باشند. از اين طريق دو فايده به اين ملت ميرسد: اول آنكه ميتوانند سرشان را با افتخار بالا ببرند كه شهروند يك كشور دموكراتيك شدهاند و از سوي ديگر مجلس ششم ميتواند خوشحال باشد كه اقدام در جهت جلوگيري از پايمان شدن جان و مال و ناموس اين مردم انجام دادهاست، و البته در نهايت اهميت سمبليك اين اقدام بسيار مهم و مفيد است.
ه-آقاي خاتمي نامه دانشجويان دانشگاه اميركبير به آقاي كرزاي را خواندهايد.-كرزائي كه بسياري در ايران او را آلت دست آمريكا ميخوانند.- ديدهايد خواهش كردهاند براي كار و خدمت به مردم افغانستان به آنجا بروند؟!
آيا نامة دفتر تحكيم وحدت به آقاي كوفي عدنان را خواندهايد كه يك اعلان جرم متقن، صريح و مستدل است عليه نقض گسترده حقوق بشر در جمهوري اسلامي؟! آيا با خود انديشيده ايد اينها همه به چه معناست؟ آقاي خاتمي ما بي وطن شده ايم. بي وطنمان كرده اند. من خودم منتظرم تا كسي بيايد. اي كاش ماده الحاقي امضاء نمي شد، اي كاش مي شد در مجلس بر عليه تصويب آن تصميم گرفت، تا راه براي اشغال ايران باز مي شد. حال كه مجلس به اينجا رسيده است كه هرچه تصويب ميكند به تأئيد از ما بهتران و تافته هاي جدابافته و مرتبطين با عالم غيب و ارواح و جنان و پريان نمي رسد و دانايان به كلية خفيات و جليات اين ملت، مجلس زا شير بييال و دم و اشكم كرده اند، مجلس شجاعت به خرج دهد و از يك قدرت مقتدر خارجي بخواهد براي اصلاح امور به ايران بريزد. اينها همه شوخي است ولي آقاي خاتمي 16 آذر 1376 را با امروز مقايسه كنيد، راه درازي نپيمودهايم ولي انگار صدسال از آن گذشتهاست. يادتان ميآيد با چه غروري از ايران خوانديم. آنروز بزرگ را با انقلاب گلهاي گرجستان مقايسه كنيد. ساكاشويلي بيش از رئيس جمهور ما يا خود شما نبود. روز وزير كابينة شواردنادزه بود. و امروز رهبر اپوزيسيون، رهبر اصلاح طلبان. براي دفاع از حقوق مردم به خيابان آمد و در جلوي صف مردم به پارلمان وارد شد و شواردنادزه آن روباه سفيد با چه خفتي از مجلس گريخت. آيا آقاي خاتمي در آنروز آن قدرت را نداشت كه يك انقلاب اصلاحي بدون خونريزي انجام دهد. آيا در آن روزها كسي را زهرة رويارويي با او بود؟آيا فرصت بزرگي را برباد نداديم. ما را ببينيد به كجا رسيدهايم.آقاي خاتمي نميخواهد و ميترسد كه در مراسم 16 آذر بيايد؟ وانفسا، نكند دانشجويان جذام گرفتهاند، يا نكند خداي ناكرده دانشجويان كلمة حقي را بر زبان ميرانند كه خاتمي ميترسد كه بشنود. در اين صورت واي بر خاتمي كه شنيدهام:افضل الجهاد، كلمه الحق عند السلطان الجائر؟!
آقاي خاتمي لطفا بگوئيد ارزيابيتان از نيامدن آقاي خاتمي رئيس جمهور در جمع دانشجويان چيست؟ آيا آقاي خاتمي آن نامه هاي پيش گفته را خوانده و آيا چارة اينگونه نامه ها را در اين ديده كه ارتباط خود را با دانشجويان بكاهد و بيشتر به جلسات چانه زني در مجمع و شوراي نگهبان بپردازد؟!
آقاي سيدمحمدرضا خاتمي، امروز و در اين آستانه روز 16 آذر شما را شاهد ميگيرم كه اگر اين مجلس و اين دولت در اين چند صباح مانده مثل قبل قدمي از قدم برندارد و در راستاي برطرف سازي ساية سنگين استبداد در هر معني و در هر لباس برنيايد، خون تمامي شهداي در راه استقلال اين مرز وبوم از آرش و هرمزان گرفته تا شهداي مشروطه و جنگ تحميلي و تا شهداي آن پائيز تمام نشدني بر باد داده است. و ميپرسم و ميپرسند و ميپرسد از شما كه شما را كه وكالت اين ملت بود و يارست آن چرا نكرديد؟ البته من در اين دنيا و ديگران در آينده و آن ديگري در روز مكافات؟! مرا كه براي افزايش دانشم ميپرسم و عمل به وظيفة امر به معروف ونهي از منكر، ديگران كه براي آن جفا كه برپدران و خودشان رفتهاست ميپرسند ولي نميدانم، آن ديگري ميپرسد كه چه؟ زيرا خودش از درون هركسي آگاه است؟!!
حرف بسيار است و مجال اندك، اگر پاسخ اين نامهام بداديد، شايد محبتتان در دل زياده گردد و يادمان باشد كه نامههاي ما ميماند براي خواندن ديگران؟!
با تشكر و احترام مجدد
سيد حسين ايراندوست
(نام مستعار)
7/9/82
واي بر زمامداري كه مردم در پيشگاه او با لكنت زبان حرف زنند