جمعه 7 آذر 1382

وقتی اصلاح طلبان خود مخالف اصلاحات می شوند! تقی روزبه

گرچه ظاهرا جبهه مشارکت اعلام داشته است که تصمیم نهائی در مورد انتخابات دوره هفتم مجلس شورای اسلامی را در یک کنگره فوق العاده خواهد گرفت. اما کیست که نداند این صرفا یک ژست تشریفاتی بوده و جبهه مشارکت از مدت ها قبل ستاد انتخاباتی خود را تشکیل داده و تمام تلاش خود را برای حضور فعال در این انتخابات و اقناع و آماده سازی نیروهای حامی خود و "آشتی دادن مردم با صندوق های رأی" بکارگرفته است. بعنوان بخشی از اندام نظام حاکم، بابهره جوئی از فشارهای بین المللی و بقصد نجات جمهوری اسلامی از باتلاقی که در حال فرورفتن در آن است، جبهه مزبور حتی در سودای به عقب راندن بقول خود آن اقلیت افراطی است که نظام اسلامی را ار درون به گروگان گرفته و مصادره کرده است. بی تردید این احساس هم پیوندی با نظام جمهوری اسلامی و احساس وظیفه نجات آن، که درکنگره اخیر تحت عنوان تأکید و صراحت دادن به مبانی هویتی از آن یادشده است، با شکل گیری صف آرائی شفاف و روشن اکثریت عظیم مردم در برابر نظام حاکم بی ارتباط نیست. و هرچه که این صف آرائی مستقل تر و نیرومندتر می شود، هسته اصلی اصلاح طلبان احساس هم پیوندی بیشتری با کلیت نظام پیدامی کند. اصرار بر شرکت درانتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی برغم وقوف به رویکردمنفی مردم، خود نمونه گویایی از این احساس رو به تزاید هم پیوندی است. سرمقاله یاس نو- ارگان عملی جبهه مشارکت- در یکی از شماره های اخیر خود می نویسد که درمیان اصلاح طلبان شقوق شرکت یا عدم شرکت اساسا منتفی بوده و بحث ها و مشاجرات حداکثر حول شرکت فعال و شرکت غیر فعال دور می زند.
کابوس تحریم انتخابات
بااین همه باید اضافه کرد که آن چه برای این جریان بصورت کابوسی درآمده، خطر تکرار تحریم انتخابات شوراها و صفیر کشیده ای است که ممکن است از سوی مردم بصورت وی و کلیت نظام نواخته شود و انزوا و فروپاشی آن را شتاب بخشد. پدیده ای که در شرایط کنونی می تواند پژواک جهانی نیرومندی پیداکند. بزعم اصلاح طلبان پی آمد چنین "قهر ملی"و رویگردانی سراسری درانتخابات هفتم،استقلال و تمامیت ارضی کشور را مورد تهدید قرار می دهد(سخنان مزروعی). با نزدیک ترشدن هرچه بیشتر به زمان برگزاری انتخابات، جبهه مشارکت و مؤتلفان وی خود را در وضعیتی می یابند که علیرغم روی گردانی مردم، چاره ای جز گزینه شرکت در انتخابات باهمه ریسکش و علیرغم آن که بسیاری آن را به منزله نوعی انتحار سیاسی می دانند، ندارد. و بهمین منظور اکنون مدتی است که کاربدستان این حزب با تشکیل جلسات مشترکی با دانشجویان،زنان، روزنامه نگاران و برخی فعالان سیاسی هم سو، تمامی تلاش خود را بکارگرفته اند تا آنان را به شرکت در انتخابات(یعنی مشارکت هرچه بیشتر در انتحار سیاسی جبهه مشارکت) ترغیب کرده و از تکرار وضعیت شوکه کننده انتخابات شوراهای اسلامی جلوگیری بعمل آورند.
همان طور که سعید حجاریان گفته است آن ها باید مرده را زنده کننده و این البته کاری است که ازعهده پیامبران برمی آید. باعتراف خود آنان، تنها یک معجزه می تواند مردم را به پای صندوق های رأی بکشاند. بنابراین در انتظار معجزه نشسته اند. دوپینگ سیاسی، پهن کردن بساط مارگیری، بافتن"اوراد و یاوه های سحر آمیز"برای کشاندن لااقل درصدی از مردم به پای صندوق های رأی، درعین امید بستن به کرامات و گشاده دستی شورای نگهبان برای عبور دادن پاره ای از کاندیداهای آنان از تور نظارت استصوابی، دخیل بستن به گشایشی از قبل فشارهای بین المللی، کنارگذاشته شدن "قهر و امتناع گرائی" از سوی بخش هایی از مردم، ازجمله مواردی هستند که آن ها برای وقوع معجزه به آن ها دخیل بسته اند.
در میان عوامل فوق بویژه تلاش آن ها برای یافتن و سرهم بندی کردن دلایلی برای توجیه ضرورت شرکت در انتخابات براستی مضحکه آمیز بوده و میان تهی بودن منطق آن ها را به تماشا می گذارد. و این البته قبل ار هرچیز نشان دهنده آنست که تغذیه از بند ناف استبداد و ارتجاع، تاچه حد می تواند فضایل انسانی را سترون ساخته و آن ها را به موجوداتی سفسطه گر،توجیه کننده صرف،کوته بین، حقیر و احمق مبدل کند. توجیهات و سفسطه هایی که هرچه بیشتر بکارگرفته شوند، بیشتر معلوم می شود که هدفی جز تداوم بهره گیری از رانت قدرت، حفظ موقعیت و امتیازات کنونی و یافتن جائی برای آویزان کردن شب کلاه فاخر خود ندارد.
یاوه پراکنی ها
بهزاد نبوی که مجبور می شود برای ایراد یک سخنرانی مذهبی-سیاسی درقم با استتار در میان چند ماشین پراید ورود و خروج حود را مخفی سازد، می گوید اگر دراین چندماه باقی مانده نشان دهیم که به هدف هایمان پای بندیم و مانع و اشکال در جای دیگر است و نه در اصلاح طلبان، می توان امیدواربود که مردم با صندوق های رأی آشتی کنند.
براستی کودنی زیادی می طلبد تا علت عدم مشارکت و نارضایتی مردم را به قهرخانوادگی و فقدان آگاهی نسبت به موانع موجود منتسب کرد. اصلاح طلبان پس از شوک انتخابات شوراها، این سئوال آزار دهنده را در برابر خود قرار دادند که چرا مردم به تحریم انتخاباتی که به قول خود اصلاح طلبان از "آزادترین انتخابات جمهوری اسلامی" بشمار می رفت و بدور از نظارت استصوابی شورای نگهبان هم برگزار می شد مبادرت کردند. اما تاکنون نتوانسته اند پاسخ روشنی برای آن بیابند. بی تردید علت نیافتن پاسخ، در غامض بودن این سؤال نیست. بلکه گیر آصلی آنست که اگر اصلاح طلبان اعتراف کنندکه منشأ آن رویکرد قبل از هر چیز ریشه در عبورمردم از کلیت نظام دارد و نه صرفا در اعتراض به رفتار این یا آن جناح،در آن صورت مبنای وجودی خود را از دست داده و باید فاتحه تمامی "راهبردها و تاکتیک های" خود را بخوانند و دکان خویش را تخطئه نمایند.
بهزاد نبوی که هم واره در لحظات بحرانی سعی می کند، باانکار واقعیت و حذف صورت مسأله، به روحیه تراپی پرداخته و در نقش پدربزرگان محافظه کار ظاهرشود، در فراز دیگری از سخنانش می گوید به دوستان اصلاح طلب می گویم که عدم مشارکت مردم را تبلیغ نکنند! بزعم وی محافظه کاران و اپوزیسیون خارج از کشور متحدا فضایی ایجاد کردند که خود ماهم متقاعد شدیم که اولا در انتخابات شرکت نکنیم و دوما درانتخابات شکست خواهیم خورد!.
این که خود وی و شماری ازنزدیک ترین یاران وی مدام تکرار می کنندکه در انتظار معجزه ای برای مشارکت مردم بسرمی برند(و باین ترتیب اعلام می دارند که امیدی به مشارکت مردم-مگر در شرایط وقوع معجزه- در انتخابات ندارند) نشان می دهد که حتی خود این حضرات نیز علیرغم نسخه پیچی این حکیم باشی نمی توانند واقعیت رویکرد مردم را انکار کنند.
شمس الواعظین که هم واره سعی می کند سه دوزه بازی کند، یعنی یک پایش را در بساط رفسنجانی به نهد و پای دومش را درمیان اصلاح طلبان دولتی و درعین حال از طریق پای سومش سعی نماید که از مواهب حیثیتی جایگاه غیر دولتی بودن هم بهره گیرد، دراین وانفسای انزوای روز افزون اصلاح طلبان راهی آسان برای جمع آوری بدنه اجتماعی پراکنده و گریزان یافته است. او با تمسک به فضای مجازی "اسلام دمکراتیک و تفسیر دمکراتیک از اسلام" که درپی جایزه نوبل و مواضع اخیرا صراحت یافته جبهه مشارکت در کنگره پنجم ساخته و پرداخته شده است، به وضع واژه نوظهور "اسلام اجتماعی" پرداخته و آن را ابزارسیاسی و برنامه ای مناسبی برای جمع آوری مجدد نیروهای پراکنده جامعه مدنی یافته و جبهه مشارکت را نیز به عنوان تنها تشکیلاتی که قادر بانجام آن است معرفی می کند!
مضحک تر از آن،یاوه هایی است که محسن کدیور بعنوان یک روحانی و نظریه پرداز اصلاح طلب بر زبان رانده است. او که زمانی خواهان استعفای خاتمی از قدرت شده بود اکنون کاسه داغ تر از آش شده و می گوید حتی اگر شروط حداقل هم برای شرکت در انتخابات حاصل نشود، اصلاح طلبان نباید از شرکت در قدرت و انتخابات طفره بروند. باین ترتیب شعار او شرکت بی قید و شرط در انتخابات است. او برای رقیق نشان دادن غلظت ابتذال سیاسی که دچارش شده است، یک نقشه و تقسیم کار ماکیاولیستی و بغایت فرصت طلبانه ای را ارائه می دهد که مطابق آن بخشی از اصلاح طلبان در قدرت شرکت می کنند و بخشی دیگر در ساخت جامعه مدنی و اصلاح زیرساخت ها مشغول می شوند و باین ترتیب هم از توبره می خورند و هم از آخور. یعنی هم بدنه اجتماعی را دارند(بخوانید کنترل می کنند) و هم دستی در قدرت دارند. از این رو درسخنان مشعشعانه ای می گوید که نباید از اصلاح طلبان انتظار واحدی داشت و برهمین اساس حزب مشارکت باید کماکان در چارچوب قدرت فعال باشد و خردمندانه ترین کار آن شرکت در انتخابات است. او در عین حال با وقوف کامل به رانت ناشی از پیوند با قدرت، می گوید هیچ حزبی بدون شرکت در انتخابات و شرکت درقدرت توان ادامه حیات و امکان بقاء نخواهد داشت! گرچه حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی-همان گونه که محسن آرمین در واکنش سریع به سخنان او ابراز داشت- حاضر نیست به تنهائی و بدون شرکاء سیاسی خود به ته چاهی که ریسمانش دست جناح حاکم است برود،اما این به معنای بی اعتنائی به اندیشه محسن کدیور توسط پایور دیگری از جبهه مشارکت-نعیمی پورمدیرمسئول یاس نو و رئیس فراکسیون جبهه مشارکت- نیست. او می گویدکه ساختار نظام بسیار دولتی تر از آنست که کسی بدون انتصاب به حاکمیت بتواند کاری از پیش ببرد. مطابق این بافته معلوم می شود که در کشور ما شکل مؤثر مبارزه با استبداد و برقراری مردم سالاری، ار خلال به آغوش گرفتن استبداد و از طریق حضور در حاکمیت می گذرد!
دامنه هذیان پراکنی های بر آمده از اپیدمی "تب اسلام دمکراتیک"،از محدوده حلقه فوق فراتر رفته و به دایره کسانی چون علوی تبار که تا گذشته ای نه چندان دور تلاش می کرد با ارائه "خرده گفتمانی" نقش لولای اتصال بین اصلاح طلبان حکومتی و بیرون حکومتی و نیز اصلاح طلبان درون کشور با برون کشور را بازی کند، نیز سرایت کرده است.چنان که وی در یک عقب گرد آشکار نسبت به نظرات قبلی خود، مصوبات کنگره اخیر جبهه مشارکت را راهبردی بسیار راه گشا و قابل تأمل در فضای فعلی کشور دانسته و از مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی بعنوان هسته اصلی اصلاح طلبان پیشرو سخن به میان آورده است. نبوغ تاکتیکی او دراین جمله طلائی به اوج خود می رسد: من بدنبال جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه هستم!.
جمهوری اسلامی با یا بدون ولایت فقیه ارزانی وی و هم نظرانش باد.اما باید گفت که رویکرد تازه او چیزی جز بیان شکست خرده گفتمان وی دربستر روند دوقطبی شدن جامعه حول نفی نظام کنونی از یک سو و مبارزه برای برقراری یک نظام دمکراتیک و مردم سالار از سوی دیگر نیست. و این خود حکایت از روند بلوغ یابی قطب مستقل دمکراسی می کند که نیروهای مردد و سرگردان اگر که بدان نه پیوندند،راهی جز فرورفتن در باتلاقی که جمهوری اسلامی بدان سو رهسپار است ندارند.
کابوس انقلاب و تلاش برای منجمد کردن روند شکل گیری صف مستقل دموکراسی
مدافعان نظام حاکم و ارجمله اصلاح طلبان کنونی گرچه خود سوار برموج انقلاب و مسخ آن به قدرت رسیده اند،اما درست بهمین دلیل بزرگترین دشمن انقلاب بوده و مروج اصلاحات میلی متری و لو آنکه هفتاد سال طول بکشد هستند. بهزادنبوی می گوید عدم شرکت در انتخابات به معنی شکست حرکت اصلاحی درچهارچوب قانون است و راه را برای انقلاب باز می کند. بهمین دلیل می گوید اگر شرکت نکنیم چه کنیم؟

اصلاح طلبان اکنون با زبانی بیش ار همیشه صریح تر نه فقط در برابر انقلاب -ظاهرا به بهانه نفی خشونت، اما در واقع بخاطر ترس از مطرح شدن خواست های بزرگ و رادیکال- ایستاده اند، بلکه حتی بطور رسمی در برابر "اصلاحات " به دلیل آن که می تواند گشاینده راه انقلاب باشد، نیز سنگر گرفته اند. بهمین دلیل چه درکنگره اخیر خود و چه در سخنان و گفته هایشان، آشکارا شروع به تخطئه هرنوع "شعارهای انحرافی" نظیر تغییر و یا حتی اصلاح قانون اساسی، تغییر ساختار نهادهای انتصابی، رفراندوم،خروج از حاکمیت، تحریم انتخابات و... نموده اند. دغدغه حفظ نظام اکنون مهم ترین شعار آن ها را تشکیل می دهد. جان کلام را دراین زمینه جلائی پور بیان داشته است:
او می گوید درکشور ما به عنوان یک کشور جهان سومی اصلاح قانون اساسی یعنی انقلاب. بزعم وی- که البته برپایه شواهد و قرائن متعددی می توان دریافت که نظر بحث شده و اجماعی اکثر سردمداران جبهه مشارکت بشمار می رود-در قانون اساسی ما تعارضات زیادی وجود دارد که ایجاد تغییر و اصلاحات در آن پیامدهای سنگینی دارد! بنابراین برای آنکه بمب جمهوری اسلامی منفجر نشود، اصلا و ابدا نباید به آن نزدیک شد. جلائی پور روش های تغییر قانون اساسی را انقلاب، توسل به نیروهای خارجی و سازوکار خود قانون اساسی ذکر می کندکه توسل به هرکدام از این روش ها مخاطره آمیز بوده و مستلزم هزینه های سنگین است. بنابراین اکنون بهترین شعار اصلاحی آنست که اصلاحات بی اصلاحات! شعار اصلاحات مرد، بخش مهمی از واقعیت سیاسی اکنون جامعه ایران را تشکیل می دهد، بطوری که حتی اصلاح طلبان نیز ناچارند بشیوه خود بدان اذعان نمایند. این که گفته می شود کنگره اخیر جبهه مشارکت درعین حال تلاشی بود برای جمع کردن پرونده دوم خرداد،حرف پرتی نیست.اکنون مهم ترین هدف اصلاح طلبان را، منجمد کردن راه سوم، که می تواند در بحبوحه تحریم انتخاباتی حضور شگرف خود را بطور غافلگیرانه اعلام کند، یعنی مقابله با شکل گیری یک صف مستقل و گسترده مدافع جمهوری و دمکراسی و عدالت اجتماعی تشکیل می دهد. و این در لحظات کنونی بهترین خدمت به نظام سرتا پا بحرانی است که آنان کمر به انجام آن بسته اند.
6 آذر 82 برابر 27 نوامبر 2003
[email protected]

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/1700

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'وقتی اصلاح طلبان خود مخالف اصلاحات می شوند! تقی روزبه' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016