
هفدهم آبان ماه سال جاري طي يك تصادف رانندگي در محور يزد – طبس 34 نفر كشته و 10 نفر زخمي شدند. هشت روز پس از آن در جادة سلفچگان – ساوه در اثر برخورد يك دستگاه مينيبوس و تريلي 20 نفر كشته و 106 نفر مجروح شدند. واكنش ما پس از خواندن اين اخبار چه خواهد بود؟ آيا يك افسوس كوتاه ميخوريم و پس از چندي آن را فراموش ميكنيم؟ يا لختي درنگ ميكنيم و از خود ميپرسيم چرا؟ چرا اين اتفاق افتاده است؟ آيا اين فاجعه نميتوانست براي ما اتفاق بيفتد؟ و آيا خود ما يا اقوام و آشنايان ما نميتوانستند به جاي حادثه ديدگان اين دو واقعه يا وقايع نظير آن باشند؟
احمد زيدآبادي تعبير درستي كرد كه گفته بود قربانيان حوادث رانندگي در ايران به اندازة قربانيان يك جنگ بزرگ است. براساس آماري كه بنياد شهيد اعلام كرده ؛ تعداد كل جان باختگان جنگ ايران و عراق طي هشت سال حدود 188 هزار نفر بود يعني به طور متوسط سالانه 23 هزار و 500 تن جان خود را در اثر جنگ از دست دادند. سال گذشته (1381) در ايران نزديك به 22 هزار نفر از هموطنان در اثر سوانح رانندگي كشته و 200 هزار نفر زخمي شدند. طي 6 ماهة اول سال جاري نيز 13 هزار و 570 نفر به علت تصادفات رانندگي كشته شدند و كشته شدگان اين حوادث در تابستان امسال نسبت به تابستان پارسال 20 درصد افزايش يافته است. حال اگر فرض كنيم كه اين نرخ رشد، براي طول امسال قابل تعميم باشد، در سال جاري بيش از 26 هزار نفر در تصادفات راندگي كشته خواهند شد كه حتي بيش از متوسط كشته شدگان يك سال جنگ ايران و عراق است. در واقع مسافران ايراني، هنگام مسافرت به طور ناخواسته وارد يك جنگ ميشوند، جنگ بدون اعلام، جنگ با پولاد سرد و آسفالت خشن. اين منصفانه نيست كه حادثهاي مانند انفجار يك بمب توجه همه را به خود جلب ميكند اما كشته شدن همان تعداد افراد در يك حادثة رانندگي از آنچنان برد خبري برخوردار نباشد، در حالي كه مرگ، مرگ است و وجدان انساني حكم ميكند كه از دست رفتن جان انسانها به هر علتي بايد ما را متأ ثر كند. تعداد كشته شدگان سوانح رانندگي حتي از زلزلههاي شديد ايران بيشتر است. طبق برخي برآوردها زلزلة طبس كه در 25 شهريور 1357 رخ داد 20 هزار نفر قرباني گرفت كه از كشته شدگان تصادفات رانندگي در سال گذشته كمتر است.
البته حوادث رانندگي يك مشكل جهاني است. سازمان صليب سرخ جهاني در سال 1998 اعلام كرد كه در آينده حوادث رانندگي در جهان بيشترين آمار مرگ و مير را به خود اختصاص خواهد داد، حتي بيشتر از بيماريهاي تنفسي و مسري مثل سل و ايدز؛ اما دود اين حوادث، بيشتر به چشم كشورهاي توسعه نيافتهاي چون ما ميرود. به عنوان مثال تعداد كشتههاي كشور آلمان در اثر حوادث رانندگي از 19 هزار نفر در اوايل دهة 1970 ميلادي به 9 هزار نفر در سال 1995 كاهش يافت؛ در حاليكه در ايران، طي ده سال گذشته، تعداد كشته شدگان حوادث رانندگي بيش از دو برابر شده است. شاخص تعداد كشته شدگان حوادث رانندگي به ازاي هر 10 هزار خودرو در ايران 40 نفر است، در حاليكه اين نسبت در كشورهاي اندونزي و آلمان به ترتيب 5/12 و 4/1 نفر است. در بيست و هفتمين همايش جامعة جراحان كه در ارديبهشت سال جاري در تهران برگزار شد، گفته شد كه 37 درصد مرگ و ميرهاي كشور در اثر تصادفات رانندگي حادث ميشود (علت اول مرگ و ميرهاي غيرطبيعي). همچنين بيشتر فوت شدگان اين حوادث در ردة سني 20 تا 30 سال هستند. بيشتر اين مرگ و ميرها به دليل وارد آمدن ضربه به ناحية سروگردن است، زيرا گردن به تمامي بخشهاي بدن از جمله سامانة مغزي، نخاعي، عروقي، شرياني و گوارشي در ارتباط است و هرگونه ضربه به اين قسمت ميتواند باعث فلج و يا مرگ شود.
اما ببينيم چرا آمار قربانيان تصادفات رانندگي در ايران اينچنين بالاست؟ طبق گزارشهاي منتشر شده علت 71 درصد تصادفات رانندگي خطاي انساني و اشتباه راننده، 18 درصد نقص فني اتومبيل و 11 درصد مربوط به عوامل جاده است. يعني عوامل مربوط به جاده عامل سوم تصادفات رانندگي از لحاظ اهميت عنوان شده است. اما من ميگويم اين عامل مهمترين علت كشتارهاي زياد سوانح رانندگي در ايران است. اگر جادههاي ايران به شكل بزرگراه يا آزادراه مي بود آنوقت ميديديم كه تا چه حد تلفات رانندگي كاهش مييافت. در جادههاي يك طرفه نظير بزرگراه و آزادراه، ضرر خطاي انساني را معمولاً تنها راننده و سرنشينان همان خودرو ميبينند. اما در جادههاي دو طرفه، ماشينهايي كه از روبرو ميآيند نيز زيان خطاي راننده را خواهند ديد. فرض كنيد كه يك رانندة تريلي دچار خواب آلودگي شده و از مسير خود منحرف ميشود در جادههاي معمولي كه عبور اتومبيل، دو طرفه است خطاي رانندة تريلي، به خودروهايي كه از روبرو ميآيند نيز صدمه ميرساند. (همانند دو خبري كه در ابتداي اين نوشته آورديم) طبق آمار موجود تنها 14 درصد از جادههاي آسفالتة كشور آزادراه و بزرگراه هستند. به علاوه بيشتر راههاي اصلي و فرعي كشور قديمي هستند و براي سرعتهايي در حدود 80 كيلومتر در ساعت طراحي شدهاند، در حالي كه با تحولاتي كه در صنعت خودروسازي ايران به وجود آمده ، بسياري از خودروهاي جديد با سرعت بالا حركت ميكنند. ممكن است گفته شود كه توليد زياد خودرو در كشور يكي از دلايل افزايش تلفات رانندگي در ايران است (در سال جاري 700 هزار خودرو توليد ميشود) اما اين دليل نيز قابل قبول نيست. در حال حاضر به نسبت جمعيت، تعداد خودروها زياد كه نيست، كم هم هست و همة خانوارهاي ايراني حق دارند كه اين وسيلة نقليه را دارا باشند. اما بايد همپاي افزايش توليد خودرو، جادههاي بيشتري با استانداردهاي مناسب ساخته شود.
در ايران، بايد نهضت جاده سازي به راه افتد. آمار زياد كشته شدگان و مجروحان حوادث رانندگي، اين مسأله را به يك فاجعة ملي بدل كرده و بايستي ذهن مسؤولان و همة دوست داران ايران را به خود مشغول دارد. با فعال كردن نهضت جاده سازي، هم از لحاظ ايجاد اشتغال به كشور كمك ميشود و هم ميتوان با تعيين عوارض منطقي، ترتيبي داد كه ساختن جاده، توجيه اقتصادي داشته باشد. بدين ترتيب بخش خصوصي نيز رغبت خواهد كرد تا در سرمايهگذاري براي ساخت جاده شركت كند. مطمئناً مردم ايران حاضرند براي اينكه سفر ايمن و سلامتي داشته باشند، هزينههاي آن را بپردازند.
چرا كسي نميفهمد؟ مردم ايران حق دارند كه مسافرتي بدون دغدغه و با حداقل نگراني از بابت جادهها داشته باشند. در حال حاضر، هنگامي كه شما قصد سفر با وسائط نقلية زميني ميكنيد (چه به عنوان مسافر و چه به عنوان راننده) رفتنتان با خودتان است و برگشتنتان با خدا. طي 25 سال گذشته معادل 800 ميليارد دلار از ذخاير نفت و گاز به اقتصاد ايران تزريق شده است. آيا مردم ايران حق ندارند بپرسند كه اين پول چه شد و چرا قسمتي از آن صرف بازسازي و ايمن سازي جادههاي ايران نگرديد؟ برخي برآوردها نشان ميدهد كه درسال گذشته ميزان خسارات ناشي از تصادفات رانندگي به 4 هزار ميليارد تومان در سال رسيد يعني 8/4 ميليارد دلار ( با دلار 840 تومان) اگر اين برآورد درست باشد اين يك زيان وحشتناك است كه به ايران وارد ميشود (تازه اين به غير از اندوه و رنج مجروحان و بازماندگان مردگان اين حوادث است كه از لحاظ اقتصادي قابل اندازهگيري نيست) 8/4 ميليارد دلار تقريباً يك چهارم درآمد نفتي سالانة ايران و تقريباً هشت برابر هزينههاي وزارت راه و ترابري در سال 1381 بوده است. بنابراين، قطعاً هزينه كردن براي كاهش ميزان تصادفات رانندگي توجيه اقتصادي نيز دارد و لازم است حداقل؛ جادههايي كه مراكز استانهاي كشور را به هم متصل ميكنند، بزرگراه يا آزادراه باشند.
اگر فرض كنيم كه امسال 26 هزار نفر از هموطنانمان در حوادث رانندگي بميرند (كه البته بخشي از اين تلفات درون شهري است و عابران پياده قربانيان آنند و آن نيز در جاي خود قابل بررسي است) پس روزانه 71 نفر در تصادفات رانندگي جان خود را از دست خواهند داد. (رقم غيرقابل باوري است اما اگر قبول نداريد ميتوانيد ماشين حساب برداريد و خودتان حساب كنيد) خدايگان جاده، همچون اژدهايي خزيده بر زمين و لوليده بر دشت، دهان باز كرده و هر روز قربانيان تازهاي ميخواهد و از خون سيراب نخواهد شد. اما در تحليل نهايي بايد گفت اگر جان انسانها براي ما اهميت ميداشت و با مرگ هر ايراني، لرزه بر اندام ما ميافتاد، كار بدينجا نميرسيد. ميخواهد و از خون سيراب نخواهد شد.