درباره شکنجه در زندان هاي ايران مطالب زيادي نوشته شده، اما تا کنون تحليل جامعي در اين زمينه به عمل نيامده است. جا دارد محققان ما، در زمينه شکنجه در ايران، از دوران قديم تا کنون تحقيقات مفصلي انجام دهند و مسئله را موشکافانه بررسي کنند. البته مقاله حاضر، ادعاي چنين تحقيقي ندارد و فقط به عنوان فتح باب در تعيين چارچوب هاي بحث مي تواند منشاء اثر باشد.
به اعتقاد نگارنده، مقايسه شکنجه، در زندان هاي زمان شاه و زمان حاضر، نقطه مناسبي براي آغاز چنين بحثي است.
اصولا در زمان شاه، تعداد زندانيان سياسي محدود بود و علي رغم آژيتاسيون مخالفان حکومت، مبني بر نشان دادن تعداد زياد زندانيان سياسي، رقم واقعي به مراتب کمتر از تصور عام بود. دستگيري افراد مبارز در زمان شاه دو علت عمده داشت؛ اول عضويت يا وابستگي به سازمان هاي مخالف، و دوم به همراه داشتن کتاب يا نوشته يا جزوه هاي ممنوعه.
در مورد اول، شکنجهء فرد دستگير شده به منظور افشاي نام ساير افراد گروه و نحوه عمل سازماني صورت مي گرفت. در مواردي هم مانند جشن هاي دوهزار و پانصد ساله که فرضا موضوع انفجار دکل هاي برق فشار قوي در دستور کار بود، شکنجهء دستگير شدگان با هدف افشاي سريع طرح هاي در دست اجرا انجام مي شد. زماني که يکي از کادرهاي جنگل ِ چريکهاي فدائي خلق به نام غفور حسن پور، به دليلي غير از دليل مبارزاتي دستگير شد، بعد از بيست روز شکنجهء سخت، اعترافاتي کرد که منجر به دستگيري ساير افراد گروه جنگل شد. مبارز نامبرده در اثر همين شکنجه ها در گذشت ولي فشار بر او آنقدر زياد بود که پيش از مرگ ناچار به افشاي نام همرزمان خود شد.
شکنجه خسرو گلسرخي و کرامت دانشيان و بقيه افرادي که همراه اين دو تن دستگير شده بودند بدين منظور صورت گرفت که طرح ترور يا ربودن خاندان سلطنت را افشا کنند. گلسرخي را طوري شکنجه داده بودند که خود در بيدادگاه، جلوي چشمان حيرت زدهء قاضي اعلام کرد که در اثر اين شکنجه ها خون ادرار مي کند.
در مورد دوم يعني موقعي که کسي را به خاطر مطالعه يا به همراه داشتن جزوه اي دستگير و شکنجه مي کردند، قصد شکنجه گر آن بود که اولا به ارتباط احتمالي فرد با سازمان هاي مبارز پي ببرد و در وهله دوم بعد از اطمينان از عدم وابستگي سازماني، شخصي که کتاب يا جزوه را در اختيار فرد دستگير شده قرار داده شناسائي کند.
در زندان هاي شاه، براي شکنجه زندانيان، روش هاي مختلفي وجود داشت. اين تفاوت هم به لحاظ زماني و هم به لحاظ متد کار ِ شخص شکنجه گر مي تواند مورد ارزيابي قرار گيرد. اصول کار شکنجه را مي توان در دو بخش عمدهء روش عمومي و روش شخصي دسته بندي کرد. شيوه هاي علمي شکنجه نيز که توسط متخصصان خارجي به سربازجويان آموزش داده مي شد و البته چندان مورد توجه و استقبال آنان قرار نمي گرفت مي تواند مبحث ديگري براي مطالعه و تحقيق فرد پژوهشگر باشد.
نمونه هاي مختلفي از شکنجهء مبارزان مي توان ذکر کرد؛ مثلا بازجو براي گرفتن اعتراف از وارطان سالاخانيان، زنداني توده اي، آن قدر انگشت او را به عقب خم مي کند که انگشت مي شکند. مشهور است که وارطان به شکنجه گر خود مي گويد "الان انگشتم مي شکنه"، و بازجو فشار را بيشتر و بيشتر مي کند و بعد از اينکه انگشت مي شکند، وارطان به او مي گويد "ديدي گفتم مي شکنه!" يا معروف بود که بطري نوشابه، در مقعد روحاني مشهور ِ مبارز کرده اند. فرو کردن سوزن در زير ناخن، کشيدن ناخن، سوزاندن با اطوي داغ، دست بند قپاني، آپولو کردن زنداني، بيدار و سرپا نگه داشتن زنداني به مدت طولاني، کابل و چوب زدن به کف پا و پشت بدن، شوک الکتريکي، تجاوز به زنان و دختران، ادرار کردن در دهان زنداني و روش هاي ديگري از اين قبيل در زندان هاي زمان شاه رايج بوده است.
بعد از رسيدن به هدف و تخليه و سازش شخص شکنجه شده، دوران آرامش آغاز مي شد و کسي به کار زنداني کار نداشت مگر آنکه اطلاعات جديدي از اشخاص جديدا دستگير شده به دست مي آمد. در صورت توبه و اظهار ندامت و تقاضاي عفو از شاه، معمولا زنداني بخشيده مي شد و گاه حتي به پست ها و مناصب بالا مي رسيد. نمونه هاي نيک خواه و يکي دو وزير کابينه زمان شاه از اين همين قرارند.
اما در زندان هاي جمهوري اسلامي وضع به گونه اي ديگر است. شايد بتوان گفت که تا سال شصت شکنجه به صورت رايج و مرسوم وجود نداشت و تنها در مواردي مانند مورد سعادتي از آن در سطح محدود استفاده مي شد. بعد از حوادث سال شصت و تهاجم مسلحانه مجاهدين، شکنجهء دستگير شدگان به دو منظور صورت مي گرفت؛ اول مشخص کردن ارتباطات سازماني و مشخص کردن خانه هاي تيمي؛ و دوم گرفتن توبه و انجام مصاحبهء تلويزيوني به منظور عبرت ديگران. معمولا بعد از اعترافاتي که از جوانان و نوجوانان کم سن و سال گرفته مي شد، از مردم خواسته مي شد خود يا فرزندانشان را اگر عضو گروهي هستند يا به آن سمپاتي دارند، پيش از دستگير شدن معرفي کنند و مورد عفو قرار بگيرند. ديدن سيماي تواب در تلويزيون و اعدام بي رحمانه آنها حتي بعد از توبه، مي توانست روند چنين معرفي هائي را تسريع کند.
اصولا دستگاه امنيتي و اطلاعاتي جمهوري اسلامي تا سال شصت کارآئي چنداني نداشت به همين لحاظ تعداد زيادي از افراد گروه ها به خصوص مجاهدين و حزب توده توانستند در ارکان نظام و پست هاي حساس کشوري و لشکري نفوذ کنند ولي نحوه عمل اين گروه ها، علي رغم سابقه مبارزاتي شان آن قدر بدوي و ساده لوحانه بود که به محض جدي شدن بحران، جمهوري اسلامي توانست سريعا خود را جمع و جور کند و ضربات مهلکي بر پيکر مخالفان سازمان يافته اش وارد آورد. در اين مورد مي توان بيشتر گفت و بيشتر نوشت که در اين وجيزه نمي گنجد.
از افرادي که شکنجه را در زندان هاي جمهوري اسلامي به طور رسمي آغاز کردند، اسدالله لاجوردي جنايتکار بود. سال شصت، چنان بحراني براي رژيم ايجاد شده بود که همه بيش از کارآئي، به سرعت عمل مي انديشيدند. آيت الله سيد حسين موسوي تبريزي که خود از آغازگران اعدام مخالفان جمهوري اسلامي بود، در مصاحبه با مجله "چشم انداز ايران" به نکاتي اشاره کرده است که بسيار خواندني است. اين نشريه که متعلق به مهندس لطف الله ميثمي است در شماره مهر و آبان 1382 خود اين مصاحبه را در صفحات 31 تا 46 چاپ کرده است و اشاراتي که در پي مي آيد مربوط به همين مصاحبه است.
دستپاچگي جمهوري اسلامي در آن سال به اندازه اي بود که به گفته موسوي تبريزي مثلا براي حمله به يک خانه تيمي، کميته و سپاه پاسداران و دادستاني تهران که شخص لاجوردي بود هر يک به طور مستقل و بدون هماهنگي با هم وارد عمل مي شدند و چون همديگر را نمي شناختند به يکديگر حمله مي بردند و يکديگر را مي کشتند! در حين درگيري ميان اين سه، گاه مجاهدين موفق به فرار مي شدند! کشته شدن اينان به دست هم باعث خشم و عصبانيت بيشتر از مجاهدين مي شد و از افراد دستگير شده انتقام مي کشيدند.
در چنين شرايطي طبيعي بود که نظام براي به دست آوردن اطلاعات، افراد دستگير شده را به شدت تحت فشار قرار دهد و آنان را به طور وحشيانه اي شکنجه کند. سردسته اين شکنجه گران نيز شخص لاجوردي بود. لاجوردي و گروه وابسته به او که اغلب از جناح بازار و موتلفه بودند وحشيگري را به چنان حدي رساندند که صداي ارباب نيز در آمد. موسوي در مصاحبه خود مي گويد لاجوردي "برخوردهاي خارج از قانون داشت که قابل توجيه نبود. در رابطه با برخوردهاي خشن بايد خيلي مواظبش مي شديم". کار به جائي مي رسد که آيت الله خميني به موسوي مي گويد: "حتما آقاي لاجوردي را برداريد؛ همين امروز برويد بگوييد که آقاي لاجوردي برود"، که در نهايت بعد از چند بار عتاب و خطاب، به ماندن اين نوکر وفادار رضايت مي دهد و مي گويد "لاجوردي بماند، به شرطي که شما در هفته يکي دو روز به اوين برويد و مواظب باشيد آن خشونت هائي که در گزارش آمده بود به هيچ وجه انجام نگيرد"، که همه مي دانيم لاجوردي و موسوي، دست در دست هم چه ها که نکردند.
پايه هاي شکنجه و اعتراف گيري و تواب سازي سيستماتيک از همين زمان ريخته شد و به تدريج تکامل پيدا کرد. آيت الله منتظري تا زمان دستگير شدن اعضاي خانواده اش چيزي به زبان نمي آورد اما وقتي جان به لب شد، به امام نوشت که اطلاعات شما، روي ساواک شاه را سفيد کرد که بعد از اين نامه نگاري ها مغضوب مقام ولايت شد و از قائم مقامي رهبري خلع گرديد. تمام اينها نشان مي دهد که شخص امام از مسئله شکنجه و آزار زندانيان با خبر بود، هر چند آن را تعزير مي ناميدند و اجراي آن را موکول به حکم قاضي مستقر در زندان مي کردند.
در مجموع مسئله فشار ِ بسيار شديد بر مجاهدين دو سه ماه به طول انجاميد که بر اساس اطلاعات به دست آمده از زندانيان شکنجه شده و نيز تعقيب و مراقبت ماموران امنيتي، حدود هشتاد خانه تيمي شناسائي شد و مورد حمله برق آسا و يکباره نيروهاي نظامي قرار گرفت. پسر آيت الله جنتي که از سران مجاهدين بود و موسي خياباني و همسر مسعود رجوي نيز طي همين شناسائي ها و درگيري ها کشته شدند. شايد اين تنها مورد از شکنجه ها بود که نتيجهء مثبت براي جمهوري اسلامي و حاکمان جنايتکار آن داشت.
حدود يک سال بعد، جريان دستگيري سران و اعضا حزب توده ايران پيش آمد و خود خياط در کوزه افتاد! اگر در جريان مجاهدين، گرفتن ِ اطلاعات سازماني در اولويت بود، در اينجا اعتراف به جاسوسي براي شوروي و نيز چگونگي رد و بدل کردن اطلاعات حساس، دليل شکنجه و فشار به حساب مي آمد. تقريبا اکثريت رهبري حزب، چند هفته پيش از هجوم به حزب، اسم و آدرس شان را براي فعاليت علني در اختيار وزارت کشور قرار داده بودند و اصولا چون فکر مخالفت آشتي ناپذير با نظام را نداشتند چندان در پي مخفي کاري و سازمان دهي تشکيلات مخفي نبودند. البته افرادي را به صورت اعضاي نفوذي در پست هاي حساس داشتند و برخي را نيز به عنوان عضو تشکيلات مخفي در نظر گرفته بودند ولي مسئله، سازمان يافته نبود و منشا خطري براي جمهوري اسلامي به شمار نمي آمد. جريان پرتوي و جاسازي سلاح در ديوار و مسائل ديگري از اين قبيل در واقع، مسائلي بود که زير ِ ذره بين تشکيلات امنيتي بزرگنمائي شده بود و براي نظامي که توانسته بود با سازمان تا بن دندان مسلح مجاهدين درگير شود، سناريوي کودتاي خزنده حتي به فرض واقعي بودن، خطر چنداني به شمار نمي آمد. نظام اسلامي هم با فريب سران حزب و ثبت مشخصات آنها براي صدور مجوز فعاليت رسمي حزبي براي اولين بار به جاي زور، از عقل خود استفاده کرده بود و نتيجهء قابل ملاحظه اي نيز عايدش شده بود.
مصاحبه تلويزيوني سران حزب توده که بعدها به درستي "شو" تلويزيوني نام گرفت، نقطه عطفي در مسئله تواب سازي و شکنجه دستگاه جمهوري اسلامي محسوب مي شد. آقاي عموئي که سابقه تحمل بيست و پنج سال زندان زمان شاه را داشت و از اين لحاظ، در نگاه اهل سياست، اسطوره اي به شمار مي آمد، با صداي گرم و بيان شيواي خود جلسات را اداره مي کرد و اعضاي با سابقه و زندان کشيده، به راحتي همانند يک محفل و حوزه حزبي، گذشته خود را به نقد مي کشيدند و از آنچه کرده بودند تبري مي جستند. مسئله به لحاظ تازگي و نو بودن، آنقدر عجيب و باور نکردني بود که تئوري هاي مختلفي پيرامون آن شکل گرفت. عده اي معتقد بودند که اين گروه با تزريق داروهاي روان گردان به حرف آمده اند، و فيلم مصاحبه را براي بررسي، در اختيار کارشناسان خارجي قرار دادند. عدهء ديگري گفتند که در پشت پرده سالن، عده اي با هفت تير به سران حزب نشانه رفته بودند. اما واقعيت هيچ يک ازاينها نبود. اجراي شوهاي بعدي و عموميت يافتن آن و در نهايت بيرون آمدن فيلم شکنجهء دار و دسته سعيد امامي، شک مردم را تبديل به يقين کرد.
به تدريج و با عموميت يافتن مصاحبه هاي تلويزيوني اثر اين برنامه ها به طور کامل از ميان رفت و در جامعه واکنش منفي ايجاد کرد. اين مصاحبه ها کار را به جائي رسانده است که اگر امروز کسي به هر دليلي داوطلبانه هم اعتراف کند و از گذشته خود تبري بجويد هيچ کس حرف هاي او را باور نخواهد کرد.
مصاحبه احسان طبري، و بعد ها سعيدي سيرجاني از جهت ديگري نيز دردناک بود و آن اينکه جمهوري اسلامي ايران حتي به پيرمردها و افراد مسن هم رحم نمي کند.
آقايان حبيب داوران و فرهاد بهبهاني از موسسان "جمعيت دفاع از آزادي و حاکميت ملت ايران" و از نويسندگان نامه معروف به "نامهء 90 امضائي" در کتاب خاطرات خود از زندان، موضوع فشار و شکنجه در زندان هاي جمهوري اسلامي را مو به مو، و به صراحت و شيوائي تشريح کرده اند. اين کتاب که اخيرا تحت نام "در ميهماني حاجي آقا" توسط انتشارات "اميد فردا" در تهران منتشر شده است جزئيات شکنجه در زندان هاي جمهوري اسلامي را به طور دقيق تشريح مي کند. در اين کتاب 384 صفحه اي مي بينيم که چطور سلاخان جمهوري اسلامي، با نام هاي "حاجي آقا" و "آقاي 25"، اين دو شخصيت محترم و تحصيلکرده و مسن را زير شکنجه هاي بيرحمانه شان وادار به اعتراف به کاري که نکرده اند مي کنند و در نهايت از آنان مي خواهند در مقابل دوربين هاي تلويزيوني ضمن تکرار اعترافات، از گذشته سياسي خود تبري جويند. خواندن اين کتاب، به اندازهء ديدن فيلم شکنجهء دار و دسته سعيد امامي و همسر او دردناک و تاسف آور است. بخصوص فرد محترمي چون آقاي دکتر بهبهاني که طاقت شکنجه هاي ضد انساني را نمي آورد و مجبور به اعتراف و انجام کارهائي مي شود که او را در نزد خود و خانواده و دوستانش سرشکسته مي کند.
بعد از کتاب سالن شش سيد ابراهيم نبوي که در آن شخص زنداني و زجر کشيده، از مکنونات قلبي خود و از آرزوهاي انساني اش به صراحت و روشني سخن مي گويد، شايد اين دومين باري باشد که نويسنده اي به روشني و صراحت آنچه را در دل و سر دارد به رشته تحرير مي کشد و غم و اندوه عميق انساني اش را در قالب کلمات، ماندگار مي کند. در اين کتاب به روشني مي خوانيم که يک زنداني، چگونه دچار تغييرات دروني و روحي رواني مي شود و فشار و ترس از شکنجه، افکار و منش او را دگرگون مي سازد. عين همين واقعه را نبوي در قطعهء طنز پر معناي خود به نام "اعترافات، يا حکومت از طريق آسان" به ايجاز و زيبائي تشريح کرده است.
با از ميان رفتن تشکل هاي سازمان يافته مسلح، مسئله کشف ارتباطات تيمي و عمليات تروريستي و تخريبي ديگر موضوعيت ندارد و دستگاه اطلاعاتي جمهوري اسلامي با استفاده از دستگاه هاي مدرن شنود و رهگيري و رديابي، تقريبا تمام فعل و انفعالات سياسيون را زير نظر دارد، و به تمام جزئيات کارهاي افراد و سازمان هاي مخالف جمهوري اسلامي در داخل ايران و حتي بعضا خارج از کشور آگاه است. اکنون شلاق هاي شماره يک و دو و سه و چوب هائي که با آن پاهاي زندانيان را فلک مي کنند و دستبند قپاني و پخش قرائت قرآن به صداي بلند در داخل سلول ها و ايستاندن متهم به مدت طولاني و زدن چشم بند و تحقير و توهين و به کار بردن الفاظ رکيک و آويزان کردن و زير باران مشت و لگد گرفتن، نه براي کسب اطلاعات به منظور حفظ امنيت ملي و ارکان حکومتي که براي اعتراف به روابط نامشروع جنسي و همجنس گرائي و استفاده از مواد مخدر و نوشيدن مشروبات الکلي و روابط پنهاني با آمريکا و اسرائيل و گرفتن چمدان هاي دلار و مسائلي از اين قبيل به منظور تخريب چهره متهمان در جامعه صورت مي گيرد. اين گونه اعترافات نيز اگرچه در روزهاي اول باعث شگفتي شنوندگان مي شد اکنون اثر خود را به طور کامل از دست داده است و هيچ کس چنين سخناني را باور نمي کند. به همين لحاظ مدتي است که اين گونه اعترافات را پخش نمي کنند و در آرشيو نگه مي دارند و از متهم مي خواهند تا وقتي از زندان بيرون رفت سکوت اختيار کند والا اعترافات را پخش خواهند کرد.
اعترافاتي از اين دست، هر چند زير شکنجه به دست آمده است اما شخصيت شخص اعتراف کننده را در نزد خانواده و دوستانش خرد و نابود مي کند. آقاي دکتر بهبهاني در همين کتاب مي نويسند که: "پسرم بهزاد اصرار مي ورزيد که اگر من در مسابقات 22 بهمن مقام آوردم مي خواهم پسر و دخترهاي همسنم را اينجا براي يک ميهماني دعوت کنم. من و مادرش مخالفت کرده و مثال آورديم که چگونه به فلان ميهماني نظير آن از سوي دايره منکرات يورش برده و افراد را دستگير کرده و برده بودند و عده اي را شلاق زدند. اما او با کمال بي اهميتي پاسخ مي داد که مهم نيست ما هم شلاق مي خوريم. چند ضربه شلاق که آدم را نمي کشد… من گفتم: آخر شما فکر مرا هم بکنيد… بهزاد بلافاصله پاسخ داد: ما فکر شما را بکنيم؟ چرا شما وقتي آن مصاحبه را کرديد فکر ما را نکرديد؟ اين جمله به مانند پتکي بود که بر سر من فرود آمد و براي چند لحظه وحشت زده به وي نگاه کردم…" دوستان ايشان نيز هر يک به سردي و تحقير با ايشان برخورد کردند. اينها براي شخص محترمي که عمري را با آبرو و عزت گذرانده سخت و کشنده است. بازجويان بسيار محترم جمهوري اسلامي که در نهايت هم با متهم ديده بوسي مي کنند و گاه براي او ميوه مي برند و کباب سفارش مي دهند و در هنگام آزادي فرد شکنجه شده، از او بابت شکنجه ها حلاليت مي طلبند، اينچنين شخصيت افراد را به بازي مي گيرند و سرنوشت روحي شان را تا آخرين لحظه حيات تغيير مي دهند.
قدر مسلم نظام جمهوري اسلامي در آينده نيز دست از شکنجه بر نخواهد داشت. مقاومت باورنکردني و علني شوراي نگهبان در مقابل تصويب قانون منع شکنجه، نشان مي دهد که نظام حتي حاضر نيست به طور صوري وبه لحاظ اقناع افکار عمومي بين المللي، قانوني هر چند بي خاصيت و اثر در اين باره تصويب کند. اين نه تنها نشان از سبعيت بي پايان نظام دارد بلکه مقدمه اي است براي برنامه هاي آينده و روزهائي که مقاومت مردم شکل آشکارتري به خود بگيرد.
با اين حال مي توان به روش هاي گوناگون، اين گونه اعتراف گيري ها را بي اثر کرد. همين فراگير کردن ِ تحقير ِ شکنجه و اينکه شخص هر چه بگويد زير فشار است و ما آن را باور نمي کنيم و تسري آن در سطح جامعه، توبه گيري و شوسازي هاي حکومت را بي اثر خواهد کرد. افراد سياسي فعال در داخل کشور، همانند مهندس بازرگان و سعيدي سيرجاني بايد پيش از اينکه دستگير شوند، حتما متني را تهيه کنند که در صورت به زندان افتادن حرف هايشان همان است که امروز مي زنند و هر آنچه که در زندان بگويند واقعيت نخواهد داشت. اين گونه پيش بيني ها و پيش گيري ها مي تواند خباثت دشمن را تا حد زيادي بي اثر سازد و لااقل درد روحي، به درد شکنجه اضافه نشود. فعالان سياسي که احتمال دستگيري شان مي رود بايد هميشه اين احتمال را در نظر داشته باشند که ممکن است نتوانند در مقابل شکنجه هاي سبعانه مقاومت کنند و با همين ملاحظه، اطلاعات و يا اسناد و مدارکي را که به اشخاص مربوط مي شود در حداقل ممکن نگه دارند.
در اين مختصر نمي توان بيش از اين مسائل را تجزيه و تحليل کرد. اين کاري است که محققان و صاحبنظران بايد به تدريج در کتب و نوشته هايشان انجام دهند. با اين اميد که در فرداي ايران آزاد قوانين حقوق بشر به طور کامل بر نظام قضائي ما حاکم شود و شکنجه تحت هر نام و عنوان و دليلي به طور کامل و قاطع ممنوع گردد.
آلمان
نوامبر 2003
[وبلاگ ف. م. سخن]