مقامات رژيم اعلام کرده اند که هفتمین دوره "انتخابات" مجلس شورای اسلامی، در روز اول اسفند- یعنی کمتر از سه ماه دیگر- برگزار خواهد شد. این رویداد، مباحثات فراوانی را در داخل و خارج از ایران دامن زده است.
برای آندسته از نیروهای اپوزیسیون که هیچ امیدی به هیچیک از جناحهای حکومت اسلامی ندارند و با مواضع و تاکتیک های متفاوت، برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی مبارزه می کنند، ظاهراً برای اتخاذ تاکتیک در قبال این بالماسکه- که نام انتخابات بر آن گذاشته اند- مشکل چندانی ندارند و تحریم آن یک پیش فرض محسوب می شود. از اینرو اپوزیسیون سرنگون طلب(اعم از چپ یا راست) عجله ای برای موضع گیری رسمی از خود نشان نمی دهد و علی العموم در درون خود با مشکلی بنام اختلاف یا دو دستگی تاکتیکی روبرو نیست. اما در درون طیف اصلاح طلبان درون و بیرون از حاکمیت، قضیه تا حدود زیادی متفاوت است، بطوریکه نحوه موضع گیری در قبال انتخابات مجلس، بحث ها و اختلافات عدیده ای را در میان آنها دامن زده است. این اصلاح طلبان در تمام سالهای پس از دو خرداد 76 دائماً مشغول پمپاژ این ایده بودند که اولاً جناح " خوبی" در رژیم تئوکراتیک پیدا شده که میتوان و باید از آن حمایت نمود و متحد طبیعی آن محسوب شد، و ثانیاً باید با شرکت فعال در نمایشات انتخاباتی کشورمان و همزمان مخالفت با هر نوع تلاش برای سرنگونی رژیم از طریق نافرمانی مدنی و جنبش های انقلابی مردم، زمینه را برای گذار تدریجی به دموکراسی و حاکمیت دمکراتیک فراهم نمود. پیروزی خیره کننده اصلاح طلبان در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در خرداد 77 و مهمتر از آن پیروزی خرد کننده" دو خردادیها" در انتخابات مجلس ششم( اسفند 78) دیگر تردیدی برای این طیف از نیروهای سیاسی ایران بجای نگذاشت که تحقق رویای استحاله دمکراتیک رژیم، روز به روز به واقعیت نزدیکتر می شود. به تصور آنها، فتح قوه مقننه بدنبال فتح قوه مجریه (ریاست جمهوری، کابینه دولت و شوراهای شهر و روستا) زمینه را برای برگشت ناپذیری روند اصلاحات فراهم نمود و دکترین "استحاله گرایی" را عملاً واکسینه کرد. اما نه تنها چنین چیزی تحقق نیافت، بلکه اکثریت عظیمی از مردم پی بردند منشاء اساسی قدرت در آپارات جمهوری اسلامی، نه در دولت و مجلس، بلکه در دالان های تو در توی پشت این نهادهای صوری نهفته است که اگر چه "دولت سایه" و موازی نامیده می شوند، اما عملکرد آنها کاملاً شرعی و قانونی است و توسط اصول متعددی از قانون اساسی رژیم حراست شده است. این حقیقت وقتی نمایان تر شد که در همان نخستین هفته های آغاز مجلس ششم زمانی که نمایندگان مشغول بحث در مورد اصلاح قانون مطبوعات بودند، خامنه ای با یک حکم حکومتی (که به اعتراف کروبی، شکی در قانونیت آن نبود) مجلسیان را از ادامه بحث و بررسی آن لایحه برحذر داشت، هر چند حتی اگر "رهبر" دخالت هم نمیکرد، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، حّی و حاضر بودند تا بر آن لایحه اصلاحی و نیم بند، مهر باطل بکوبند. روند حوادث در تمام دوران حیات مجلس ششم، یکه تازی پی در پی قوه قضائیه و عقب نشینی مداوم خاتمی و دو خردادیها نیز ثابت کرد که رویای استحاله این رژیم قرون وسطایی بیشتر به یک مالیخولیا شبیه بوده است. از اینرو اعتراف به "انسداد سیاسی" و "بن بست پروژه اصلاحات" حتی در درون مخالفان دو آتشه بزیر کشیدن تمامیت جمهوری اسلامی و انقلاب نیز بدل به یک اپیدمی شده است. با این همه و علیرغم اذعان به شکست، هنوز بخش قابل توجهی از حتی اصلاح طلبان غیر حکومتی نیز حاضر به پذیرش راه سوم، یعنی کمک به جنبش های مستقل و اجتماعی و انقلابی مردم برای واژگونی استبداد دینی حاکم نشده اند و کم یا زیاد آرزوی تحقق رویای خود را می کنند. هم از اینروست که موضوع شرکت یا عدم شرکت در انتخابات مجلس هفتم، بدل به یک مسئله حیاتی و سرنوشت ساز برای این طیف می شود و فراتر از اتخاد یک تاکتیک مقطعی جلوه می کند. این طیف که در اکثر انتخابات بعد از دو خرداد حضور فعال داشته واصلاح طلبی، مسالمت جویی، مماشات و گریزاز تحرکات انقلابی و نافرمانی مدنی مردم، کاراکتر سیاسی آنرا تشکیل میداده، اکنون روند حوادث و واقعیات آنها را در نقطه ای گیر انداخته که از یک طرف نمی توانند چشم خود را در برابر شکست فضاحت بار اصلاح طلبان حکومتی ببندند و با خیال آسوده( همچون سالهای گذشته) فرمان شرکت در نمایش استصوابی حکومت عصر شتر چرانی را صادر کنند. و از طرفی دیگر، بخش قابل توجهی از آنها، شهامت آنرا ندارند که با نقد هزیمت و پروژه رفرمیستی خود، مردم را به نافرمانی و تحریم فرا خوانند یعنی تاکتیک هایی که از اساس با دکترین تدریج گرا و استحاله طلب، در تضاد است. به همین خاطر، وقتی به بحث های پاره ای از صاحب نظران این طیف نگاه می کنیم، گوئی عده ای را می بینیم که در وسط گرداب، برای ممانعت از غرق شدن، مبادرت به چنگ زدن به هر خس و خاشاکی می نمایند.
از اینرو بحث شرکت یا عدم شرکت در بالماسکه اول اسفند، بالاترین تیراژ را در درون همین طیف دارد. در حالیکه بخشی از آنها، با توجه به تحریم گسترده دومین دوره انتخابات شوراها توسط مردم، انسداد کامل موجود و مساعد دیدن اوضاع بین المللی برای تشدید فشار به تمامیت خواهان، دلیلی برای شرکت در انتخابات استصوابی نمی بینند و از طرح و تبلیغ ایده رفراندم تحت نظارت سازمان ملل، حمایت می کنند، بخش دیگرهر گونه سخن گفتن از تحریم را سوخت رسانی بیشتر به جناح محافظه کار رژیم میدانند.
مثلاً در حالیکه جناح جپ "فدائیان اکثریت" ( که ظاهراً در کنگره فوق العاده اخیر این سازمان با اعلام مشی پایان دادن به جمهوری اسلامی بر جناح راست آن فائق آمد)، سایت اخبار روز، حزب توده، بخشی از امضاء کننده گان " بیانیه اتحاد جمهوری خواهان" (ف. تابان، مرتضی ملک محمدی، مسعود فتحی و...) و نیز بخشی از اصلاح طلبان مذهبی و غیر مذهبی داخل کشور، موضوعیتی برای شرکت در انتخابات مجلس هفتم نمی بینند، بخش دیگر نظیر: پاره ای از قلمزنان سایت "ایران امروز"( رضا فانی یزدی، علی کبیری و ...)،
بخشی از امضاء کننده گان بیانیه اتحاد جمهوریخواهان، گرایشات راست درون طیف لیبرال – چپ ، بخشی از افراد طیف " ملی- مذهبی" و غیره همصدا با بخش اعظم جبهه دو خرداد، سخن گفتن از تحریم انتخابات را یک نوع خودکشی سیاسی میدانند. در این بین هر چند تا این لحظه هیچ حزب و تشکل سیاسی اصلاح طلبان درون و بیرون حاکمیت( در داخل و خارج از ایران) موضع رسمی نگرفته اند و حتی بهزاد نبوی، اتخاذ موضع را زود رس دانسته و آنرا منوط به نحوه برخورد شورای نگهبان کرده است ، با این همه لااقل در جبهه دو خرداد بنظر نمی رسد ایده تحریم طرفداری داشته باشد. از نقطه نظر سیاسی، بیشترین انتظار در جبهه مذکور متوجه "مشارکتی ها" بود که آنها نیز بعد از کنگره اخیر خود، ثابت کردند که نه میتوانند و نه می خواهند، حساب خود را از حساب جمهوری اسلامی عزیزشان جدا کنند. در همین راستا است که "جلائی پور" ( یکی از رهبران مشارکتی ها) در روزنامه "یاس نو" (مورخ28 آبان) نوشت: " اگر به اظهارات اصلاح طلبان داخل کشور توجه کنیم، متوجه می شویم کسی بدنبال تحریم انتخابات نیست. اما در اینکه اصلاح طلبان در انتخابات مجلس"فعال" یا "غیر فعال" شرکت کنند، اختلاف نظر وجود دارد."
جلائی پور البته خود را مدافع "شرکت غیر فعال" میداند و معتقد است که مشارکت فعال و رسمی در انتخابات منوط به تأمین شروط اصلاح طلبان است که در محور آن، عدم تلاش شورای نگهبان برای حذف نامزدهای اصلاح طلب (ازجمله اکثریت فعلی مجلس) قرار دادرد یعنی شروط غیر ممکنی که از همین حال شورای نگهبان پنهان نمی کند که نخواهد گذاشت، اصلاح طلبان تجربه مجلس ششم را تکرار کنند، البته آنها خوب میدانند که آن رویداد تکرار نخواهد شد، نه بدین خاطر که شورای نگهبان، تصمیم گرفته دریچه های صافی را تنگ تر کند، بلکه اساساً بدین خاطر که اکثریت مردم- بویژه در شهر های بزرگ- دیگر توهمی به اصلاح طلبان حکومتی ندارند. به همین خاطر برخی گمان زنی می کنند که ممکن است بخاطر همین عدم مشارکت مردم و نیز حساسیت های بین المللی، تمامیت خواهان لزومی به رد کردن فله ای نامزدهای اصلاح طلب نداشته باشند و ممکن است تجربه دومین دوره انتخابات شوراها را تکرار کنند که در آن نه تنها به اصلاح طلبان حکومتی بلکه به اصلاح طلبان غیر حکومتی و بعضاً ملی- مذهبی هم اجازه خود نمایی دادند ولی چون اکثریت مردم در شهرها در انتخابات مذکور شرکت نکردند، اصلاح طلبان شکست سختی خوردند.
خود جلائی پور هم در مقاله خود متوجه این قضیه است و می گوید که پایه اصلی اصلاح طلبان آن چهل یا پنجاه در صدی که به هر حال ممکن است (در مقیاس سراسر ایران) در انتخابات شرکت کنند، نیست بلکه آن 30 درصد از جمعیت شهرهای مهم است که اتفاقاً همین بخش جزو ناراضی ترین افراد محسوب می شوند. از اینرو مدافعین شرکت در انتخابات، تمام آتشبار تبلیغاتی خود را متوجه همین جمعیت شهری فعال و سیاسی نموده اند تا با لطاف الحیل بر یأس آنها فائق آیند. در این راستا آنها از کمک اتحادیه اروپا نیز برخوردارند که همچنان بر سیاست دیالوگ انتقادی و مماشات با همین جمهوری اسلامی پای می فشارند.
از اینرو با "سرنوشت ساز" خواندن انتخابات مجلس هفتم، قصد دارند آنرا نوعی" خوان هفتم" جلوه دهند. در افسانه" هفت خوان رستم" خوان هفتم جزو دشوارترین "خوان ها" است که عبور از آن، پیروزی نهایی را به ارمغان می آورد. حال آنکه هر ناظر بیطرفی میداند و یا قاعدتاً باید بداند که در برابر مجلس هفتم و انتخابات کذایی اش، اساساً دو راه بیشتر وجود ندارد: یا به مجلس پنجم دیگری تبدیل شود و یا تجربه مجلس ششم را تکرار کند، که در هر صورت، معنای جز اعلام دوباره شکست پروژه اصلاح حکومت دینی ندارد.
در مجلس پنجم، اقلیت اصلاح طلب در محاصره اکثریت محافظه کار نتوانست کاری از پیش ببرد و در مجلس ششم، آنگاه که به اکثریت تبدیل شدند، در محاصره شورای نگهبان و دیگر بازوهای"مقام معظم رهبری" حای نیم بندترین لوایح بی خاصیت نظیر: لایحه اصلاح قانون مطبوعا، قانون انتخابات، لوایح دوقلوی ریاست جمهوری و... را نتوانستند به تصویب رسانند. بنابراین هوش زیادی طلب نمی کند که انسان بفهمد جز ایندو سناریو، نتیجه دیگری پیش روی مجلس هفتم نیست و این عین آزمودن ، آزموده ها است!!
اما انگار اصلاح طلبان حکومتی و حامیان آنها در طیف"اپوزیسیون" چاره ای جز در جا زدن ندارند. آنها نیک میدانند که سطح مطالبات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مردم ایران، بمراتب از نسخه های تجویزی آنها فراتر می رود، آنها می دانند که مردم از آنها عبور کرده اند و آرزوی واژگونی جمهوری اسلامی و استقرار آزادی و عدالت را روز شماری می کنند، آنها میدانند که عروج مجدد خیزشهای انقلابی، کلیت نظام را نشانه خواهدگرفت و ایشان را نیز جاروب و یا به حاشیه دنیای سیاست پرتاب خواهد کرد.
ترس از چنین سرنوشتی است که آنهارا با رژیم دینی شان، هم سرنوشت می کند، لذا ماندن و سوختن درزیر عبای ولایت فقیه را به کابوس انقلاب عادلانه اکثریت ستمکش جامعه برای آزادی، سکولار، استقلال، عدالت اجتماعی و در یک کلام منزلت انسانی ترجیح میدهند.
آنان که در حکومتند و از خوان قدرت و غارت بهره می برند، میدانند که از چه دفاع می کنند، بیچاره آن به اصطلاح اپوزیسیونی ، که در صفحات مطبوعات و اینترنت، پز دمکراتیسم و جمهوریت و لائیسیته میدهند، اما در عمل مردم را به شرکت در انتخابات استصوابی اول اسفند دعوت می کنند. این "انتخابات" اما هیچ ارزشی نداشته باشد، این حُسن را دارد که مشت دوستان دروغین مردم را بازتر خواهد کرد!!
26 نوامبر 2003