دوشنبه 17 آذر 1382

پيام هاشم آقاجري از زندان، به مناسبت 16 آذر روز دانشجو، ايلنا

تهران-خبرگزاري كار ايران
دكتر سيد هاشم آقاجري، استاد دانشگاه در پيامي به مناسبت 16 آذر بر ترويج اسلام نوگرا كه مدافع آزادي، صلح، عدالت و حقوق بشر است تاكيد كرد.
متن كامل اين پيام كه از طريق نمابر در اختيار خبرگزاري كار ايران، ايلنا، قرار گرفته بدين شرح است:
ملت بزرگ ايران!
دانشجويان مبارز!
علما و روحانيان وارسته از بند قدرت، ثروت و شهوت!
مدافعان حقوق بشر، دموكراسي، عدالت و صلح در جهان!
16 آذر سالگرد جنبش دانشجويي ايران اكنون پنجاه ساله مي‌‏شود. روزي كه سه آذر اهورايي اخگري برافروختند و مشعلي را بدست دانشجويان سپردند تا در پرتو آگاهي و با عزم و اراده استوار تا امحاء استبداد و استعمار و استثمار آن را به دوش برند و آزادي و استقلال و عدالت براي ملت ايران در كنار ساير ملت‌‏هاي آزاده جهان نظاره‌‏گر باشند.
19 ْْآذر نيز روز جهاني حقوق بشر است، فصل مشترك اين دو روز زنده نگاه داشتن اميد به آينده بهتر براي انسان، شهروند ايراني و شهروند جهاني است، تبريكات صميمانه يك زنداني عقيده و بيان را به اين مناسبت بپذيريد!
يكي از مسائل اساسي عصر كنوني نسبت دين با آزادي و حقوق بشر است و يكي از اديان زنده جهان معاصر نيز اسلام است. اما اسلام كنوني از سوي دوگونه سخنگو و با دو قرائت به جهانيان و بشريت امروز معرفي مي‌‏گردد. اسلام بنيادگرا، اقتدار طلب و اسلام نوگرا و دموكراسي خواه. آنچه اين دو قرائت را از يكديگر متمايز مي‌‏سازد از يك سو معرفت ديني و طرز تلقي نسبت به اسلام است و از سوي ديگر نسبتي است كه با مدرنيته، عقل و تجربه بشريت معاصر برقرار مي‌‏كنند.
اسلام نوگرا بر خلاف اسلام بنيادگرا كه بازگشتي مكانيكي و قشري به دين را تبليغ مي‌‏كنند و ذات تعالي بخش و غايات كمال جوي اسلام را در قالب‌‏هاي بسته تاريخي و دوره‌‏اي خاص و ماضي به انجماد و تصلب مي‌‏كشاند خواهان فدا روي از عوارض گذاري تاريخي، اصالت بخشي به اهداف و غايات پيامبران و تابعيت وسايل و روش‌‏هاي متغير از آن غايات ثابت است.
اسلام نوگرا تقليل گرا نيست و غايات دين را فداي ضرورت‌‏هاي مرحله‌‏اي و موقت اجتماعي و تاريخي گذشته نمي‌‏كند. اين قرائت از اسلام عقل و تجربه عقلاني بشريت را به رسميت مي‌‏شناسد، آن را در كنار وحي كه حجت ظاهر است حجت باطلن مي‌‏داند و دستاوردهاي رهايي بخش انسان را نه در تضاد با مراد پيامبر كه در راستاي آن ارزيابي مي‌‏نمايد.
اگر فهم بنيادگرايان از دين فهمي ايستا و استاتكي است، فهم دين نوگرايان پويا و ديناميك است. آنان خود را مخاطب پيامبر در هر عصر و نسلي احساس مي‌‏كنند و مي‌‏كوشند پاسخ‌‏هاي معطوف به غايات دين را براي پرسش‌‏ها و مسائل هر دوره و زمانه‌اي از كلام خدا و پيام پيامبر بشنوند.
توحيد و رهايي بشر از همه بت‌‏هاي دروني و بيروني، ذهني و عيني و تحقق حياتي متناسب با شأن انسان به عنوان خليفه خدا در زمين هدف نهايي پيامبران بوده و هست.
پيام دين جاودانه است اما بنيادگرايي با تقليل تاريخ تكامل يافته بشر به دوره‌‏اي خاص و زماني ـ مكاني كردن اسلام آن را جاودانگي خلع مي‌‏كند و مانع از آن مي‌‏شود كه بشريت در همه دوره‌‏ها و برغم نسخ بسياري از اصر و آغلال‌‏ها و زنجيرهايي كه ضرورت‌‏هاي مرحله‌‏اي تاريخي بر دست و پا و ذهن و زبان و به طور كلي هستي تاريخمند انسان بسته بود، بتواند مخاطب كلام خدا و پيامبر باشد.
با قرائتي كه بنيادگرايان از اسلام عرضه مي‌‏دارند تنها زنان و مرداني كه در مكان و زماني خاص مي‌‏زيسته‌‏اند مخاطب پيامبر بوده و بشريت "اينجا"يي و "اكنوني" ديگر نمي‌‏تواند با اين پيام رابطه‌‏اي برقرار كند.
اسلام نوگرا اما به جاي درك تقليل گرايانه دين فهمي تعالي بخش از آن را نمايندگي مي‌‏كند همچنانكه بر خلاف بنيادگراياني كه از موضع مادون مدرن، به نفي مدرنيته برمي‌‏خيزند و دستاوردهاي مثبت آن همچون حقوق بشر، آزادي و دموكراسي را در تقابل با دين ارزيابي كرده و مي‌‏كوشند با توسل به قهر و خشونت تجربه و نتايج مدرنيته را منهدم سازند، نوگرايان با پذيرش انتقادي مدرنيته عزم آن را دارند تا از موضعي فرا مدرن و استعلايي، كاستي‌‏هاي آن را برطرف ساخته و با پيرايشگري و آرايشگري در جهت تصفيه، تصحيح و تكامل آن گام بردارند.
شايد وجه افتراق اساسي اين دو قرائت از دين و اسلام در مواجهه آنان با حقوق بشر نهفته باشد. در حالي كه بنيادگرايان اعلاميه حقوق بشر را ضد دين مي‌‏دانند و به ستيز با آن برمي‌‏خيزند نوگرايان با تكيه بر "امانيسم اسلامي" به اعتلاي حقوق بشر و طرح بنيادي هستي شناختي و قدسي براي اصالت بشر به عنوان جانشين خدا در زمين، خود ويژگي امانيسم اسلامي و وجه تمايز و تعالي بخش آن از امانيسم مدرن است.
"كرامت" انسان نه امري قراردادي بلكه حقيقتي قدسي است كه در ماهيت معنوي و آفرينش آدمي به عنوان حامل روح خداوند ريشه دارد.
اين كرامت و منزلت، نه امري نسبي بلكه مطلق است و به همين سبب نيز جانشين ناپذير بوده و نمي‌‏توان به آن همچون كالايي نگريست كه در بازار اقتصاد و سياست مورد معامله قرار مي‌‏گيرد يا تا سر حد يك وسيله و ابزار مي‌‏تواند تنزل يابد.
در حقيقت همانگونه كه غايت و گوهر دين را نمي‌‏توان و نبايد به عوارض محدود تاريخي فروكاست، گوهر و ذات انسان را نيز نمي‌‏توان و نبايد در چارچوب محدوديت‌‏ها و ضرورت‌‏هاي هر مرحله و دوره تكاملي تاريخي بشري به اسارت و بند كشيد.
حيثيت ذاتي و كرامت همه انسان‌‏ها به عنوان حاملان روح الهي و ماهيت معنوي و اخلاقي بشر پايه و اساس حقوق برابر آدميان صرفنظر از جنسيت، طبقه، زبان، قوميت، مذهب و ... است.
آموزه‌‏هاي قرآني از قبيل "لقد كرمنا بني آدم" و احاديث قدسي و نبوي نظير" خلق الله علي صورته" و ... مبناي دين و هستي شناختي كرامت و حقوق انساني است.
همچنانكه برابري همنوعانه بشري فراتر از هم ديني را پيشواي بزرگ ما، امام علي(ع) در نامه به استاندار خود مالك اشتر تأييد و تجويز كرده است: "انهم صنفان، اما اخ لك في الدين او نظير لك في الخلق".
توحيد اسلام نوگرا با وحدت انسان، طبيعت و خدا (وحدت وجود) پايه عشق انسان به خود، ديگران، طبيعت و هستي را حول محور عشق به خداوند استوار مي‌‏كند.
واقعيت معنوي و غايي درون، بيرون و وراي كامل عالم هستي، ريشه‌‏هاي عميق امانيسم اسلامي و ارزشگذاري و احترام به انسان وحقوق او را معنوي و اخلاقي مي‌‏گرداند.
نابرابري و تبعيض‌‏هاي طبقاتي، جنسي، نژادي، قومي، ملي، مذهبي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي كه محصول ناگزير مراحل پايين و عقب‌‏تر فرآيند بسط و انكشاف تكامل تاريخي بشريت بوده، بر مبناي آن نوع معرفت ديني و اينگونه تلقي نسبت به عقل و تجربه جمعي و تاريخي بشر مدرن و با تكيه بر امانيسم اسلامي بلاموضوع شده و ما را به كوشش فزون‌‏تر براي پيش رفتن در سمت و سوي غايات و اهداف نهايي پيامبران در جامعه و تاريخ بشري برمي‌‏انگيزاند.
آزادي، برابري و عرفان سه شعار و آرمان روشنفكري ديني و ا سلام نوگرا در تاريخ معاصر بوده است. نه تنها حكومت استبدادي برخلاف كرامت و منزلت انسان و مشيت و كلام خداوند است بلكه حتي تحميل دين و حاكميت اجبار آميز اعتقاد و ايمان نيز مخالف خواست خدا و كرامت انسان است.
دين و ايمان در ذات و گوهر خود با آزادي ملازمه دارد به طوري كه نه تنها "اجبار" بلكه حتي "اكراه" نيز در كلام خداوند و پيام پيامبر نفي شده است. "لا اكراه في الدين". در زمينه دين و به طريق اولي حكومت حتي پيامبر نيز مجاز به تحميل و اعمال سلطه نمي‌‏باشد "لست عليهم بمصيطر".
اسلام نوگرا به فطرت و ماهيت بشر نگاهي خوش‌‏بينانه دارد و برخلاف بنيادگرايان كه بر اساس تلقي بدبيانه از انسان، خود را موظف مي‌‏دانند تا با توسل به زور و خشونت و روش‌‏هاي اقتدارگرايانه آدميان را به بهشت ببرند. نوگرايان بهشت و زور را قابل جمع نمي‌‏دانند. راه بهشت دنيوي و اخروي را تنها مي‌‏توان با پاي عقل، اختيار، آزادي و انتخاب رشد ازغي، هدايت از ضلالت پيمود.
حقوق بشر اما با دموكراسي پيوندي ناگسستني دارد. در حكومت‌‏هاي خودكامه، استبدادي، توتاليتر، فاشيستي و ديكتاتوري‌‏هاي مذهبي نه تنها حقوق فرد بلكه حقوق ملت نيز پايمال مي‌‏شود.
همانگونه كه فرد به عنوان "واحد طبيعي" حقوقي غير قابل سلب دارد، "ملت" به عنوان "واحد سياسي" نيز از حقوق اساسي برخوردار است.
اولين و بنيادي‌‏ترين اين حق‌‏ها، حق حاكميت و تعيين سرنوشت، "دموكراسي" است (چه در برابر استبداد داخلي و چه در مقابل سلطه خارجي).
اسلام نوگرا، اسلام دموكراسي خواه مبتني بر حقوق بشر است. در اين رويكرد، حقوق فرد، نه تنها متعارض با حقوق جامعه نيست بلكه لازمه آن است.
دموكراسي به معناي حقيقي كلمه هنگامي متولد مي‌‏شود كه "فرد" و "فرديت" تولد يابد.
جامعه گرايي جداي از فردگرايي فلسفي و تعالي واحد طبيعي يك شخص يا شخصيت صاحب عقل و اراده تشخيص دهنده، انتخابگر و فعال، دموكراسي (و سوسياليسم) را به امري گله‌‏وار تقليل مي‌‏دهد و رابطه چوپان و گله را در قالب دموكراسي يا سوسياليسم باز توليد مي‌‏كند.
دموكراسي رأي‌‏ها، و نه رأس‌‏ها،‌‏بدون تفرد و تشخيص يابي شهروندان تحقق نمي‌‏يابد.
دموكراسي به عنوان روشي عقلاني و حاصل تجربه جمعي و عقلاني بشريت مدرن در جهان كنوني لازمه پيشگيري از "فرعونيت" حكومت و قدرت است.
در حكومت "فرعوني" هر چند با پوشش ديني، كاخ عزت فرعون بر كوخ ذلت ملت و تحقير و تخفيف آنان بنا مي‌‏شود، بطوري كه حتي ايمان به پيام خداوند نيازمند "اذن فرعون" مي‌‏گردد.
بر خلاف كساني كه اسلام را از يك غايت به يك ابزار تقليل مي‌‏دهند و روحانيت و عالمان ديني را به عنوان مهره‌‏هايي در خدمت قدرت و حكومت فردي و ديكتاتوري مذهبي به كار مي‌‏گيرند و بدينوسيله اساساً جايي براي دينداري خالصانه و دموكراسي موثر و حقيقي نمي‌‏گذارند، نوگرايان با تأكيد بر استقلال و تفكيك نهاد دين از قدرت ، از يك سو ايمان و دين ورزي مردم را از آفات قدرت و حكومت مصون مي‌‏دارند و از سوي ديگر راه را براي دموكراسي و مديريت جمعي و عقلاني حكومت هموار مي‌‏كنند.
حكومت مورد نظر اسلام نوگرا با خليفه سالاري، كلريكاليسم (روحاني سالاري) ، اتوكراسي (حكومت فردي)، اقتدارگرايي و تئوكراسي از آنگونه كه فرد يا گروهي به عنوان نماينده خدا و صاحب حق حكومت غير انتخابي و غير دموكراتيك شناخته شود، تفاوت مبنايي دارد.
حكومت دموكراتيك ديني فارغ از سلطه اجبار آميز نهاد دين بر جامعه و سلطه نهاد حكومت بر نهاد دين، الگوي حكومت مورد نظر نوگرايان است.
آزادي، دموكراسي و برابري در جهان معاصر با يكديگر ملازمه دارند و نمي‌‏توان يكي را بدون ديگري تحقق بخشيد. از اين رو "عدالت" نفي نابرابري‌‏ها از جمله نابرابري طبقاتي و بي‌‏عدالتي در عرصه ملي و جهاني و در قلمروهاي گوناگون اقتصادي، قضايي، اجتماعي و سياسي شاخصه ديگر اسلام نوگراست. به ويژه آن كه اقتدارگرايان مي‌‏‌‏كوشند با تكيه بر عدالت (آن هم در مفهوم و بافتي اقتدارگرا) آزادي و دموكراسي را كمرنگ يا نفي كنند.
آزادي شرط عدالت است. همچنانكه عدالت شرط آزادي است. تمناي احراز يكي بدون ديگري تمنايي خام انديش و ممتنع الوقوع است.
چگونه مي‌‏توان از عدالت دم زد و در همان حال ابتدايي‌‏ترين حقوق آدميان را كه حق آزادي عقيده و بيان، ‌‏حق انتقاد و اعتراض به حكومت و قدرت است از شهروندان سلب كرد، سلب حق آزادي بزرگترين بي‌‏عدالتي و ستم است. كساني كه مي‌‏كوشند امام علي پيشواي بزرگ اسلام محمدي و تشيع علوي را به عنوان مظهر عدالت در برابر آزادي جلوه دهند علاوه بر تحريف تاريخ، بزرگترين ستم را در حق امام آزادگان روا مي‌‏دارند.
شوراي شش نفره پس از خليفه دوم، منادي دموكراسي در برابر عدالت نبود و چنين داعيه‌‏اي هم نداشت. دلايل عدم گزينش امام علي در آن شورا امور ديگري كه بر مطلعان از تاريخ اسلام پوشيده نيست.
حكومت پنج ساله علي آينه سيره علوي در امر مديريت سياسي است. علي نه تنها مظهر عدالت بلكه تجسم احترام به حقوق مخالفان و معترضان به حكومت خويش است. آن امام عليرغم توصيه‌‏هاي سياستمداراني كه سياست را ملازم قدرت سركوبگر و نقش حقوق مردم و مخالفان مي‌‏دانستند به هيچ وجه تسليم خاموش كردن صداي مخالفان و توسل به زور و زندان براي سركوب اعتراض خوارج و ديگر معترضان نشد. علي هيچ گاه "زور" را برابر عقيده و بيان مخالف بكار نگرفت. او تنها زور و اسلحه و جنگ خوارج و براندازان مسلح را با زور و اسلحه و جنگ پاسخ داد.
فلسفه حكومت علوي فلسفه قدرت نبود، فلسفه حق بود. حق و عدالت در وسيع‌‏ترين معناي آن كه شامل حقوق مردم و از جمله حق اعتراض آنان بود مراد و مقصود علي از حكومت بود. براي علي حكومت اصالت نداشت، وسيله‌‏اي بود در خدمت حقيقت و عدالت و بر همين مبنا مي‌‏گفت اگر حكومت موجب احياء حق نگردد در نزد او از عطسه بزي هم بي‌‏ارزش‌‏تر است. علي نه حفظ نظام و حكومت بلكه احياء حق و عدل را واجب‌‏‌‏ترين وظيفه واجب خويش مي‌‏دانست. صلاح نتيجه حقوق بشر، دموكراسي، عدالت و برابري است.
بر خلاف سخنگويان اسلام بنيادگرا كه منطقي زور انديش دارند و به همين سبب اقتدارگرايي، سركوب يا ترور در درون واحد ملي و جنگ و تروريسم را در عرصه جهاني پيشه خود ساخته‌‏اند، اسلام نوگرا مدافع و مبلغ صلح است.
اگر بنيادگرايان بر طبل جنگ و ترور و خشونت مي‌‏كوبند، نوگرايان مسلمانان سرود صلاح و گفت و گو و عقلانيت مي‌‏خوانند. جنگ و ترور، صلح و عدالت به ارمغان نمي‌‏آورد، همچنانكه استبداد و خشونت آزادي و دموكراسي نمي‌‏زايد. هم پيوندي ذاتي اهداف و وسايل، غايات و روش‌‏ها و نيز تجربه تاريخي نشان داده است كه "خون به خون شستن محال آمد محال".
تنها با منطقي ماكياوليستي كه منطق دستيابي و حفظ قدرت و حكومت به هر قيمت و بزعم كرامت و حقوق انسان‌‏ها و ملت‌‏هاست كه مي‌‏توان با جنگ و ترور و ديكتاتوري وعده دروغين صلح و امنيت و عدالت داد. مدافعان اسلام نوگرا مدافعان صلح‌‏اند،‌‏صلحي كه حاصل احترام به حقوق بشر، آزادي،عدالت است.
اسلام نوگرا اما با شعار "الصلح خير" مي‌‏كوشد جنگ را از نظر نظامي ناممكن مي‌‏گردد" همانگونه كه آزادي و عدالت در عرصه داخلي بهترين پناهگاه در برابر فاشيسم و ديكتاتوري است، ‌‏در عرصه بين المللي نيز آزادي و برابري ملت‌‏ها شرط صلح است.
اسلام نوگرا با نفي تفكيك و جداسازي‌‏هايي از قبيل خودي ـ غير خودي و شهروند درجه يك ـ شهروند درجه دو، كه لازمه نگاه منفي يا مشكوك بنيادگرايان به حقوق بشر است، با نفي هر گونه نابرابري پيشيني ميان انسان‌‏ها، صلح را در برابر جنگ، دموكراسي را در برابر اقتداگرايي، گفت و گو و همزيستي را در برابر خشونت و ترور، آزادي را در برابر استبداد، و عدالت را در برابر استثمار پاس مي‌‏دارند و اين همه را نه تنها در تعارض با دين و اسلام كه از جمله غايات اسلام و كليه اديان ابراهيمي مي‌‏دانند و معتقدند كه با نوسازي معنوي و اخلاقي آنها بناي استوارتري را براي زيست تعالي جو و تكاملي بشر برپا مي‌‏كنند.
با تفسيري معني و اخلاقي از هستي و انسان احترام به انسان، طبيعت و پاسداشت حقوق بشر، آزادي، دموكراسي، صلح و عدالت صبغه‌‏اي قدسي يافته و به "عشق"‌‏ نسبت به انسان و جهان ارتقاء مي‌‏يابد.
عشقي كه فراتر از برابري و عدالت، ايثار و فداكاري را در دامان خود مي‌‏پرورد.
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
در جهاني كه فرآيند جهاني شدن سياره زمين را به خانه‌‏اي مشترك براي همه بشريت تبديل كرده و در عصري كه همنشيني و تداخل فرهنگ‌‏ها از هر دوره و زمانه ديگري بيشتر است و در تاريخي كه در هم تنيدگي ضرورت‌‏هاي بقا، همه آدميان را كشتي نشينان سفينه واحدي ساخته، وحدت ارگانيك بشريت جلوه‌‏اي عيني يافته است. "بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند".
اكنون وحدت بشريت علاوه بر مباني هستي شناختي، پايه‌‏هايي اقتصادي، اجتماعي، سياسي، ارتباطاتي وتكنولوژيك نيز پيدا كرده است.
چنين جهان واحد از نظر عيني و تكنولوژيك اگر از نظر اخلاقي و معنوي متفرق بماند فاجعه‌‏بار خواهد بود. در عصر بحران‌‏ها، بحران سلاح‌‏هاي كشتار جمعي، بحران تخريب زيست كره و طبيعت، بحران نابرابري، فقر، ترس،‌‏ناامني، ... و در صدر همه "بحران‌‏ معنا" نياز به دين و معنويت را بيشتر كرده است اما متأسفانه بنيادگران اقتدار طلب با خشونت، ترور و تعصب و نيز استبداد ضد آزادي و دموكراسي و حقوق بشر چهره‌‏اي مقلوب و وارونه از دين اسلام را به نمايش گذاشته‌‏اند.
بنيادگرايان واكنش غريزي، انفعالي، حاشيه‌‏اي و نوستالژيك به مدرنيته و دستاوردهاي آن هستند و در عرصه ملي يا جهاني تنها مي‌‏توانند زيستي فرقه‌‏اي، پارازيتي و مخرب داشته باشند. اسلام نوگرا اما به سوي جهاني گشوده است و به حضور و مشاركت موثر دين در عرصه مدرن مي‌‏انديشد.
وحدت بشري و وحدت ديني با آغاز از فصل مشترك‌‏هاي مبنايي و پذيرش انتقادي دستاوردهاي مدرنيته و مشاركت فعال در فرآيند تصحيح و تعالي آن وجهه نظر اين قرائت از اسلام است. همانگونه كه منطق پيامبر اسلام در مواجهه با پيروان اديان ديگر بر بنياد مخرج مشترك نفي پرستش هرگونه قدرت بشري و نفي نابرابري، ستم، ربوبيت و رابطه خدايگان و بنده در مناسبات انساني استوار مي‌‏شد: "قل تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله".
اسلام نوگرا بر خلاف اسلام بنياد گرا كه منادي مرگ است، دعوت كننده به زندگي ا ست، اسلام حقوق بشر، آزادي، دموكراسي، عدالت و صلح بر مبناي معنويت و تفسيري عرفاني از عالم و آدم است. اسلام نه تنها معنوي كردن اهداف و غايات بلكه معنوي و اخلاق كردن روش‌‏ها و وسايل است.
معتقدان به اسلام نوگرا به عنوان مخاطبان "اينجايي" و "اكنوني" كلام خدا و پيام پيامبر، آزادي و دموكراسي، عدالت و سوسياليسم، صلح و مدارا را به عنوان دستاوردهاي مثبت و تاريخي بشر تلقي كرده و مي‌‏كوشد با مشاركت در انقلابي معنوي و اخلاقي و انساني، اين دستاوردها را تعالي بخشد.
انقلابي انساني و معنوي كه با همكاري صميمانه عقل و عرفان، خرد و ايمان براي تسلط بشر بر نفس خويش و تكيه بر مسئوليت‌‏ها در كنار حفظ حقوق، اكنون به ضرورت‌‏هاي بقاي بشريت تبديل شده است.
اسلام به عنوان ديني جاودانه بايد بتواند در هر مكان و زمان، اسلام "‌‏اينجايي" و "اكنوني" باشد. قرائت نوگرا از اسلام با شاخصه‌‏هاي حقوق بشر، دموكراسي، عدالت و صلح بر مبادي معنوي، عرفاني و اخلاق و معطوف به غايت خداگونگي انسان در زمين مصداق چنين امري است.
دفاع از اين اسلام، در نظرگاه بنيادگرايان اقتدارگرا جرم كوچكي نيست و درست به همين دليل است كه اكنون صاحب اين قلم در پشت ديوارهاي بلند زندان به بند كشيده شده است و حكم اعدام را همچون شمشير داموكلس، همچنان بر فراز سرش نگاه داشته‌‏اند.
والسلام
سيد هاشم آقاجري
زندان اوين
15 آذر 1382

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/2025

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'پيام هاشم آقاجري از زندان، به مناسبت 16 آذر روز دانشجو، ايلنا' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016