در پی اعلام تجمع بمناسبت گرامیداشت روز 21 آذرماه د ر قبرستان امامیه تبریز بر سر مزار دکتر فریدون ابراهیمی، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی آذربایجان تلاش گسترده ای را برای جلوگیری از برگزاری این مراسم آغاز کرده اند.
برخی از گزارشهایی که به خارج درز کرده حکایت از آن دارد که نیروهای اطلاعاتی از دو هفته پیش با احضار مداوم افرادی که تحت عنوان فعال حرکت ملی آذربایجان شناخته میشوند و یا مراجعه به محل کار و یا زندگی آنان،نسبت به شرکت این قبیل افراد شناخته شده در مراسم روز جمعه به شدت هشدار داده ند.

فريدون ابراهيمي
به نظر می رسد از چند روز پیش نیروهای انتظامی تبریز با اقدام به اماده سازی نیروهای ضد شورش قصد دارد به هر نحو ممکن از برگزاری مراسم یادبود خاطره دهها هزار قربانی 21 آذرماه درامامیه تبریز ممانعت کند.
اما 21 آذر ماه چه روزی است؟!
از نظر تاریخی 21 آذرماه سالروز وقوع دو حادثه بسیار مهم درتاریخ معاصر کشورمان می باشد.
21 آذرماه سال 1324شمسی:
58 سال پیش در چنین روزی در پی قیام سراسری مردم آذربایجان علیه نظام پهلوی دوم،یک مجلس ایالتی تحت جمهوری خودگردان آذربایجان ایران به رهبری سید جعفر پیشه وری در ایالت آذربایجان به مرکزیت تبریز تاسیس شد.این دولت نوپا آنگونه که دربیانیه فرقه دموکرات اذربایجان اعلام شده بود جهت مقابله با تحقیرات، تحریفات، تضییقات و تهدیدات دولت مرکزی علیه فرهنگ،زبان،اقتصاد و حیثیت آذربایجانیها و همچنین در راستای اجرای فصل فراموش شده انجمنهای ایالتی و ولایتی قانون اساسی مشروطه، ضمن اعتقاد به تمامیت ارضی و وحدت ملی اقوام و ملل ایرانی تاسیس شده بود.
قیام مردم آذربایجان و به دنبال آن تاسیس این جمهوری خودگردان، ایران را درمسیر خروج از طیف نظامهای دیکتاتوری و سانترالیستی ( تمرکزگرا) به ردیف کشورهای فدرال و پلورالیستی(کثرت گرا) قرار داد.این امر امواج گسترده ای ازحمایتهای روشنفکران و همچنین اقشار مختلف مردم را به همراه آورد. بگونه ایکه تقریبا در تمام روزنامه های مستقل ان روز این قیام مورد تکریم قرار گرفت و همانند انقلاب کبیر مشروطیت سرآغاز گسترش تند باد اصلاحات در ایران دانسته شد.
حمایتهای مردمی از قیام 21 اذرماه به حدی بود که دولت قوام السلطنه مجبور به امضای معاهده ای حقوقی با جمهوری خودگردان آذربایجان ایران در تاریخ 23/3/1325 در تبریز گردید که از بازتاب وسیعی در رسانه های بین المللی برخوردار شد و مورد پذیرش دولتهای لندن،واشتگتن و مسکو قرار گرفت.اما بدنبال رقابتهای شدید سه قدرت بزرگ اتحاد جماهیر شوروی،بریتانیای کبیر وایلات متحده آمریکا بر سر مناطقی چون فنلاند،اوکراین ،یونان، اندونزی و به ویژه آذربایجان ،موضوع سرنوشت ایالت آذربایجان ایران به عنوان نخستین کیس حقوقی شورای امنیت سازمان ملل مطرح شد و بر اساس نظریه غالب محققان روابط بین الملل سرآغاز جنگ سرد میان بلوکهای شرق و غرب جهان آن روز گردید.
ویلیام داگلاس قاضی عالی مقام آمریکایی که در آنروزها به جمهوری خودگردان آذربایجان ایران سفر کرده بود در کتاب« آذربایجان؛ سرزمینی شگرف با مردمی مهربان» مشاهدات عینی خود را اینگونه توضیح می دهد:
«تقسیم اراضی فئودالها به نفع کشاورزان بی زمین،نگارش قانون کار و اعطای ابزار کار به کارگران بی بضاعت،مبارزه با رشوه خواری و فساد،مقابله با ماموران متجاسر به حقوق ملت،تاسیس بیمارستانها و کیلینیکهای رایگان،افتتاح مدرسه ها ودانشگاهها ،ایجاد مرکز رادیوی تبریز،احداث و تعمیر راهها، برپایی تئاترها و تماشاخانه ها ،تدریس زبان ترکی همراه با فارسی،...از جمله اقدامات قابل رویت دموکراتها در آذربایجان بود.»
21 آذر ماه 1325شمسی:
57 سال پیش در چنین روزی بدنبال تبانی قدرتهای وقت دنیا،ارتش شاهنشاهی به آذربایجان حمله کرد.نظام خودگردان آذربایجان که ملت را قربانی این تبانی می دانست کوشید تا از تبدیل شدن آذربایجان به قربانگاه بی گناهان خودداری کند.لذا در واکنشی انفعالی خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق مادی و معنوی آذربایجان گردید و قدرت را (همانند اداورد شوراد نادزه در حوادث اخیر گرجستان ) بدون درگیری رسمی واگذار کرد. اما آنچه که همزمان با ورود ارتش شاهنشاهی ایران به آذربایجان اتفاق افتاد بسیار خوفناک و دهشتناک بود.
ویلیام داگلاس که خود شاهد حمله این ارتش به آذربایجان بوده است در کتاب یاد شده حکایت بسیار دردناکی را روایت می کند:
«وقتی ارتش ایران به آذربایجان بازگشت وحشت بر پا نمود.سربازان قتل و غارت و تاراج به راه انداختند.آنها هرچه به دستشان می رسید و هرچه می خواستند تصاحب می کردند.رفتار سربازان اشغالگر روس بسیار برازنده تر از اعمال وحشیانه سربازان نجات بخش ارتش شاهنشاهی بود.بطوریکه خاطره فوق العاده زشت و شومی در آذربایجان بجای گذاشت.در آذربایجان اموال و احشام دهقانان به غارت رفت و زنان و دختران مورد تجاوز قرار گرفتند . گرچه رسالت ارتش ایران ازادی اذربایجان بود ولی آنها مردم را غارت کرده پشت سر خود مرگ و نابودی بجای گذاشتند.»
از آن تاریخ به بعد در تقویم شاهنشاهی کشتار ملت آذربایجان و همچنین کردستان تحت عنوان نجات آذربایجان شناخته شد و عملا انتشار هرگونه مطلب و یا تحلیل غیر رسمی از حوادث دردناک ان روز ممنوع گردید و متخلفان به شدت مجازات گردیدند.
اما در حال حاضر در رژیم کنونی با فرض اینکه سید جعفر پپیشه وری یک کمونیست بود نسبت به یاد اوری خاطرات ان دوران محدودیتهای شدیدی به چشم می خورد. این درحالی است که به گواهی اسناد آشکار و دقیق نه تنها پیشه وری کمونیست نبود بلکه خود بعنوان یک دموکرات مصربر عقاید، یک سال بعد توسط کمونیستهای باکو به نحو اسرار آمیزی به قتل رسید و بسیاری از همفکران وی در شوروی راهی اردوگاههای کار اجباری در سیبری شدند.این درحالی بود که اکثر کمونیستهای گریخته به شوروی به مقامات و پستهای بالا دست یافتند.

جعفر پيشه وري
در حال حاظر بنظر می رسد تلاش گسترده ای برای شناسناندن روز 21 آذرماه بعنوان نسل کشی ملت آذربایجان از سوی گروههای روشنفکر داخلی و خارجی اغاز شده است که دعوت برای برگزاری مراسم روز جمعه در امامیه تبریز بر سر مزار دکتر فریدون ابراهمی وزیر دادگستری دولت خودگردان آذربایجان ایران که به دستور شخص محمدرضا شاه پهلوی در ملا عام به دار آویخته شد هر چند احتمالا با سرکوب شدیدی همراه خواهد شد اما نشان دهنده آغاز یک حرکت جدی و جدید در آذربایجان ایران است.
از تعدا دقیق مقتولین در آذربایجان و کردستان اطلاع دقیقی در دست نیست.ارتشبد فردوست که خود یکی از اعضای عالی رتبه ارتش شاهنشاهی به هنگام هجوم به آذربایجان بود از اعدام هزاران تن بدون محاکمه فقط در تبریز خبر داده است!
منابع دولتی و آذربایجانی نیز آمار متفاوتی را ارائه می دهند .بنحویکه تعداد کشته شدگان این نسل کشی از نظر آنان از 5 هزار نفر تا 120 هزار نفر گزارش شده است.
اما آنچه که بر حرمانهای آذربایجانیها در قبال کشتارهای سیاه روز 21 اذرماه افزوده است به آتش کشیده شدن صدها هزار جلد کتاب در رشته های مختلف به زبان ترکی اذربایجانی در شهرهای گوناگون آذربایجان به ویژه تبریزاست.گفته میشوداین کتابسوزان شرم آوردر روز 22 آذرماه طی مراسمی دردناک در میدان دانشسرا ی این شهر انجام شده است.بطوریکه شاهدان عینی می گویند دانش آموزان را مجبور می کردند تا جهت کسب اجازه برای ادامه تحصیل، کتابهایی را که به زبان مادریشان نوشته شده است در آتش بیفکنند!
دکتر محمد مهدی شهمیرزادی- دوسلدوروف- آلمان