[email protected]
www.shahrvand.com
هيچكس شايد فكر نميكرد كه آن كودك از خانه و خانواده رانده، روزي روزگاري يكي از ظالم ترين رهبران جهان بشود.
هيچكس باور نميكرد كه صدام كتك خورده و آزار ديده از ناپدري و آواره ي كوچه ها و خيابانهاي دهكده ي تكريت آن روزگار، زماني بشود خونخوارترين رهبر عراق؛ و زماني هم مثل موش آب كشيده دهان و جهانش را در اختيار به قول خودش "دشمنان ملك و ملتش" قرار دهد. اما سرنوشت با بني بشر بازيهاي بسيار دارد.
روز يكشنبه چهاردهم دسامبر، 8 ماه و چند روز پس از سرنگوني رژيم ديكتاتوري صدام حسين در عراق، ديكتاتور متظاهر و متكبر عراق، مردي كه افزون بر سه دهه جان جماعت بي شماري از هموطنان خويش را ستاند، و هر چه لازم و نالازم بود كرد تا در قدرت و مكنت بماند، سرانجام مانند موش در سوراخي تنگ و تاريك در چند متري يكي از دهها كاخش شكار شد.
او كه ميلياردها دلار از ثروت ملي عراق را صرف ساخت كاخهاي عديده براي خويش كرده بود، به هنگام سقوط از اريكه ي قدرت تنها به قدر يك گور جا لازم داشت تا تنها به امان جان خويش اكتفا كند كه همين هم ميسر نشد.
يادم هست كه صدام در اوج قدرت، در يكي از آخرين گفت و گوهايش به "دان رادر" از مديران CBS آمريكا پاسخي داد كه همچنان خواندني است. دان رادر از ديكتاتور عراق پرسيده بود:
اگر حكومت شما ساقط شود و يا جنابعالي دستگير و اسير و گرفتار شويد چه خواهيد كرد؟ و آيا چنان سرنوشت و روز و روزگاري را براي خويش پيش بيني ميكنيد و يا باور داريد؟
و صدام پاسخ داده بود: ما مردم تقديريم، اعتقادات ديني ما به ما ميگويد آنچه قرار است رخ دهد رخ خواهد داد. اين ما نيستيم كه در مورد امروز و آينده خويش تصميم ميگيريم، همه چيز ما خارج از اراده و قدرت ماست، و آن گونه كه قرار است باشد خواهد شد! ما تسليم سرنوشت خويشيم!
و حالا ظاهرا بنا بر همان تظاهر و تقيه يا باور و برداشت، صدام به آساني و با اراده و اطاعت تسليم محاصره كنندگان و ماموران دستگيري خويش ميشود.
در اينكه در روز يكشنبه چهاردهم دسامبر 2003 لكه ي ديگري از چهره ي جهان پاك شد شك نيست. اما اگر اين ناپاكي به دست و اراده ي مردم عراق از سيماي آن سرزمين و جهان زدوده شده بود، بسيار به جاتر و موثرتر و مفيد فايده تر، هم براي عراقيان بود، و هم در منطقه ديكتاتورپرور و ديكتاتورزده ي خاورميانه، اثر بهتري داشت، و بي گمان باعث شادماني جهانيان در آرزوي برقراري دمكراسي و حقوق بشر در سراسر گيتي ميشد.
اما اينكه آيا با رفتن صدام، ناامني و كشت و كشتار و انفجار و انتحار از عراق رخت برخواهد بست، جواب قطعي مثبت، به اين پرسش ساده لوحانه خواهد بود، و پاسخ منفي مسلم هم، دخيل دوباره به ديكتاتورهايي چون صدام بستن است. اما بي گمان ناامني و قتل و غارت و حمله به سربازان آمريكايي و متحدان اگر نه به شدت پيش از چهاردهم دسامبر اما همچنان و تا هر زمان كه عراق در اشغال بماند ادامه خواهد يافت. در اين ترديدي نيست كه تسليم زبونانه ي صدام، دخيل بندان به قدرت و مكنت افسانه اي او را نااميد ميكند، و فداييان و آرزومندان بازگشت او بهتر است در انديشه ي چاره ي ديگر و بهتري باشند. اين همه اما بدان معنا نيست كه عراقيان با اشغالگران ميهن شان در صلح و صفاي كامل به سر خواهند برد.
دنيا و مردمان آن منطقه و اجداد توني بلرها به نيكي به ياد دارند كه در آن گوشه ي گيتي، اگر دو ملت باشد كه تحمل تجاوز و اشغال را به گواه تاريخ معاصر ندارد، يكي از آن دو ملت عراق است.
پس ساده انگاري خواهد بود، اگر همه ي مخالفت ها و مقاومت ها عليه اشغالگران به حساب صدام و طرفداران موهوم او نهاده شود.
ظاهرا نه دولت آمريكا و نه حاكمان آمريكا نشانده ي عراقي علاقه ندارند كه صدام در دادگاهي بين المللي و با نظارت و مراقبت سازمان ملل متحد محاكمه شود! محاكمه اي مانند محاكمه ي ميلوسوويچ. به دو دليل بسيار ساده: نخست آنكه در بسياري از جنايتها و جرايم بشري و بين المللي صدام در عراق، ايران، كردستان، و كويت، دست و دامان بسياري از برادران غربي ديروز او آلوده است. اين روزها همه ي ما در تكرار روز و روزگار صدام به كرات ديده ايم كه آقاي رامسفلدِ آن زمان جوان در حال دست دادن به صدامي است، كه در آن روزگار مشغول جنايتهاي جنگي عديده هم عليه ايرانيان و هم بر ضد مردم خودش در كردستان بود. بسياري از ابزار آن كشتارها توسط دوستان و حاميان غربي صدام در اختيار او و دولت ديكتاتور و جنگ طلبش قرار گرفت. آمريكا و متحدانش در آن دوره بنابر قولي كه صدام داده بود تا به زودي شر جمهوري اسلامي را از منطقه كم كند، حاضر به هرگونه همكاري و همياري با صدام بودند، و بر بسياري از جنايت ها و قساوت هاي او چشم ميبستند. به همين دليل و دلايل بسيار ديگر آمريكا علاقه ي چنداني براي محاكمه ي صدام در يك دادگاه بين المللي نشان نخواهد داد.
حاكمان آمريكا نشانده ي عراق نيز، ميتوانند از سويي با تسليم صدام و زبون بازيهاي احتمالي آينده او براي خود حرمت و اعتبار بخرند و از سوي ديگر اطمينان حاصل كنند كه طرفداران و آرزومندان به بازگشت حكومت او با نمايش خفت و خواري مراد و مرشدشان بخت اقدام و عملي خلاف آنان را نخواهند يافت.
اما اين بهترين اقدام آمريكاييها و حكومت دست نشانده ي عراق نخواهد بود.
شايد مناسب ترين عمل آمريكاييان پس از دستگيري صدام اين باشد، كه دو كار توأمان انجام دهند، نخست آن كه دست از ادامه ي اشغال عراق بردارند، و ديگر آن كه حكومت و سرنوشت آن را به مردم اين كشور بسپارند.
اگر اين بشود رئيس جمهوري بوش و دولت او و متحدانش نشان خواهند داد كه به آنچه شعار ميدهند باور دارند، و تنها به قصد غارت منابع ملي عراق به اين كشور لشكركشي نكرده اند، وگرنه حاصل هرگز نه به سود اشغالگران و نه به منفعت مردم عراق و منطقه خواهد بود.
دستگيري صدام هشدار به ديكتاتورهاي ايران هم هست.
خبر دستگيري و تسليم زبونانه ي صدام حسين در آن سوراخ موش، از يكي از جلادترين ديكتاتورهاي جهان معاصر چهره اي كريه تر و خفيف تر از آنچه در گمان ميگنجيد نشان داد. و اين خبر بدي براي ديكتاتورهاي جهان و بخصوص براي ديكتاتورهاي منطقه است.
باشد كه آقايان خامنه اي، رفسنجاني، شاهرودي، مرتضوي، عسگراولادي و حواريون در آينه ي روشن سرنوشت صدام، و خفت و خواري ديكتاتور ديروز بغداد، فرداي خويش را ببينند و تا دير نشده و اين زخم ملي التيام ناپذيرتر نگرديده، دست از استبداد و ديكتاتوري بردارند، و به جاي تسليم به اشغالگر و ديگري، به مردم و ميهن خويش پناه آورند!
اين همه امروز و اكنون ميتواند به آساني به دست آيد. حاكمان مستبد ايران اين بخت تاريخي را دارند كه با برگزاري رفراندوم ملي و سراسري، و زير نظارت و مراقبت سازمان ملل، اگر با آراء موافق ملت براي ماندن روبرو شدند بمانند و خدمت گذار مردمان باشند، وگرنه هم خود جان به سلامت برند و هم سرنوشت مردم را به دست خود و رهبران منتخبشان بسپارند.
آدم هنگام كه سيماي زبون و خوار صدام در چنگ دشمنان ديروز و امروزش را ميبيند، از خيال تكرار چنين سرنوشتي بر هر بني بشري خوف ميكند.
بخصوص آن كه هر روز كه از عمر آدمي در اين دوران ميگذرد، دوام و بقاي حكومت هاي ديكتاتوري ناممكن تر به نظر ميآيد و بخت و اقبال سر به سلامت بردن ديكتاتورها كمتر و كمتر ميشود.
صدام اگر آن گاه كه بخت با او بود، و ميتوانست به رأي و نظر مردمش، به سود خود و ميهن و مردمان خويش اقدام و عمل كند، تسليم نظر ملت ميشد، به جاي اين جسد سراسر خوف و خفت، به مظهر و معيار ملي براي حرمت به راي و باور ملت خويش مبدل ميشد. اما قدرت و بويژه نوع آلوده به ديكتاتوري آن كوري و كري و بي ارادگي براي اقدامات بزرگ و انساني به ارمغان مي آورد و آنقدر اين بازي دوام مي يابد تا نه از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان!
و به راستي اين چه اصرار بر بداقبالي است كه آدمي بر خود و مردمان خويش روا ميدارد!
سرنوشت تلخ صدام بايد درس خوبي باشد براي آن ديگران كه همچنان خام قدرت و موقعيت پوشالي خويش اند و چنان رفتار ميكنند كه انگار جاودانه بر همين مدار جهان خواهد گرديد و آنان چنانكه هستند، خواهند ماند.
صلاح كار و روزگار صدامان ايران آن است كه تا دست پرتوان ملت به سرنوشت صدام و ديكتاتوران ديگر گرفتارشان نكرده، خود تسليم ملت شوند و به اراده مردمان ميهن خويش تعظيم كنند!