بعد از اينكه صدام حسين حاكم سابق عراق در مزرعه « عبور » در يك گودال دستگير شد، بلافاصله بوسيله يك هيليكوپتر به بغداد انتقال يافت. سربازان امريكائي كه او را دستگير كرده بودند، گفته اند كه وي بيش از ما در سوار شدن به هليكوپتر عجله داشت، آنها ابتدا دليل اين كار او را متوجه نشدند، اما بعدها فهميدند كه ديكتاتور سابق عراق از مواجه با عراقيها و مخصوصاً افرادي كه جديداً در عراق قدرت گرفته اند، بيش از اندازه ناراحت ميشود. اكنون بازجويانش قلق رواني او را يافته اند. صدام بيش از هر چيز از اينكه به دست شيعيان يا كُردها بيافتد، واهمه دارد. چنين ترسي موجب شده كه نخستين علائم همكاري با نيروهاي امريكائي را از خود نشان دهد. او هنوز در اين فكر است كه ميتواند با امريكائيها كنار بيايد، زيرا آنها به جاي آنكه او را در زندان قرار دهند، در يك خانه نسبتاً مجهز از او نگه داري ميكنند. تمام نگهبانان و نيروهاي اين خانه امريكائي هستند و اين مسأله مقداري به او احساس راحتي ميدهد.
روز يكشنبه ساعت چهار و سي وپنج دقيقه بعد از ظهر چهار نفر از اعضاي شوراي حكومت انتقالي همراه با پل برمر حاكم مدني عراق و ريكاردو سانچز فرمانده نيروهاي امريكائي به ديدن او ميروند. يكي از سربازان، صدام را كه به خواب عميقي فرو رفته بود، بيدار ميكند. او اكنون براي اولين بار با عراقيهائي از نوع ديگر مواجه ميشود. عراقيهائي كه او را « سرور من » خطاب نميكنند و با عبارتهاي بسيار ساده فقط صدام صدايش ميكنند. دو نفر از آنها را به سرعت شناسائي ميكند، عدنان پاچه چي آخرين وزير خارجه دوران سلطنت در عراق كه از اول ماه ژانويه آينده حاكم شوراي انتقالي خواهد شد و احمد چلبي شخصيت معروف عراقيها كه يك روز نزديك بود نيروهاي امنيتي صدام در سال 1997 او را در كردستان عراق به دام بياندازند و حتماً با آوردن سر او براي صدام ، از رهبر خود جايزه ميگرفتند. احمد چلبي درباره اين ديدار به روزنامه الشرق الاوسط گفته است: صدام تمايل داشت با من صحبت كند ولي من از اين كار اكراه داشتم و زمينه لازم براي او ايجاد نكردم.
صدام بر روي تخت خود نشسته و يك پاي خود را بر ديگري گذاشته بود. پشت او كمي خميده به نظر ميرسيد اما سر وي به اين سو و آن سو ميچرخيد. چهار نفر عراقي عضو شوراي حكومت انتقالي بر روي تخت مقابل وي نشستند در حاليكه پل برمر و ريكاردو سانچز ايستاده در كنار آنها باقي ماندند. به نظر ميرسد شيوه محافظت امريكائي از صدام به شكلي تعبيه شده است كه در كنار تخت وي يك تخت سرباز نگهبان قرار داده اند كه 24 ساعت بدون اينكه اسلحه اي داشته باشد، چشم از ديكتاتور سابق عراق برنميدارد. سربازان مسلح چند متر دورتر حركات صدام حسين را زير نظر دارند.
لحظات اول اين ديدار براي صدام حسين پر از برداشتها و توهمات وحشت آور بود، او يك لحظه گمان برد كه اين افراد براي بردن وي و احتمالاً اعدام او در يكي از خيابانهاي بغداد آمده بودند. همچنين به ياد آورد كه او و افرادي با انديشه هائي همچون وي چگونه عبدالكريم قاسم را لحظاتي بعد از سقوط حكومتش بر روي ساختمان راديو و تلويزيون عراق به دار آويختند. در اين كابوسها غوطه ور بود كه عدنان پاچه چي با خواندن افكار او، به دلهره و نگراني وي پايان داد.
عدنان به صدام گفت: نگران نباش ، ما به دو دليل به اينجا آمده ايم، نخست اينكه مطمئن شويم فرد دستگير شده خود صدام است و دوم به تو بگوئيم كه به شكل بسيار عادلانه محاكمه خواهي شد. ميتواني براي خودت وكيل عراقي بگيري يا اگر دوست داشتي ميتواني يك وكيل بين المللي براي خود تدارك ببيني، ما اينجا نيامده ايم كه احساسات شخصي تو را جريحه دار كنيم.
در اين هنگام موفق ربيعي پزشك شيعه و عضو ديگر شوراي حكومت انتقالي حاضر در آن ديدار از صدام پرسيد، چرا با اسلحه اي كه داشتي از خود دفاع نكردي؟ صدام پاسخ داد، آيا تو در اين راه جنگيده اي؟ ( منظور صدام اين است كه من قدرت را از طريق جنگ و تلاش بدست آوردم ولي تو چنين نيستي) ربيعي ادامه داد چرا صدر اول و صدر دوم را كشتي؟ صدام با تمسخر گفت ، كدام صدر؟ اين آدم دون پايه را ميگي؟ در اينجا شتاب سخن ربيعي بالا گرفت و با صداي بلند گفت، درباره آنهائي كه به گورهاي دسته جمعي فرستادي چه ميگوئي؟ حاكم سابق عراق جواب داد، بهتر است اين پرسش را از خويشاوندان آنها بپرسي ، به تو خواهند گفت مشتي دزد و خائن بودند. در اين هنگام موفق ربيعي درباره حادثه حلبچه از صدام پرسيد، او جواب داد كه اين كار توسط ايرانيها صورت گرفت.
عادل عبدالمهدي عضو ديگر شوراي حكومت انتقالي عراق و يكي از افراد اصلي مجلس اعلاي انقلاب اسلامي به رهبري عبدالعزيز حكيم كه تا آن زمان ساكت بود، موضوع بحث را به سوي اشغال كويت هدايت كرد. او به صدام گفت: چرا در زماني كه فرصت داشتي از كويت عقب نشيني كني، اين كار را نكردي؟ صدام پاسخ داد، كويت حق تاريخي عراق و بخشي از آن است. و در پايان وقتي از صدام پرسيده شد چرا عبدالخالق السامرائي و عدنان الحمداني را در سال 1979 اعدام كردي؟ پاسخ داد آنها بعثي هستند و به شما مربوط نيست. ( در سال 1979 و سه روز بعد از اينكه صدام به رياست جمهوري عراق رسيد تعداد زيادي از بلندپايگان حزب بعث و چند نفر از شوراي فرماندهي انقلاب عراق را اعدام كرد تا شريكي براي قدرت وي وجود نداشته باشد ، دو نفر فوق الذكر بخشي از اين اعدامها بودند )
افراد ديدار كننده با صدام ميگويند در تمام مدت اين ملاقات او دائماً نگاههاي ملتمسانه به برمر و سانچز ميكرد به اين معني كه مرا از دست اينها خلاص كنيد. و وقتي كه اين افراد به بيرون از اتاق ميرفتند، به نظر ميرسيد كه صدام احساس راحتي ميكرد، او دوباره در حاليكه نعلين خود را از پا درآورد، بر روي تخت خود دراز كشيد. تصوير صدام فرد مفلوك و درهم شكسته اي را نشان ميداد كه نسبت به آينده خود نگاه مشوشي داشت. اگرچه ظاهر وي نسبت به وضعيت قبلي او با ريش هاي بلند ، چشمان پف كرده و موهاي ژوليده بهتر شده است و يك دشداشه ( لباس بلند عربي ) سفيد تميز بر تن كرده بود، اما مشخص بود درون و باطن وي در آتش و قهر به سر ميبرد، آتش و قهري كه هيچ حاكم پليد و ستم پيشه از آن در امان نخواهد بود.
حسن هاشميان- روزنامه نگار مستقل