اگر باور کنيم جهان تک قطبي امروز پس از تجربة 11 سپتامبر سال 2001 و تجربة افغانستان و عراق، حمايت از تروريسم و بنيادگرايي در مقابل ديکتاتوري و اشغالگري، شيوه هاي جهان مداري و مردم داري، فرق اساسي با گذشته کرده است، به اين باور نيز خواهيم رسيد، از کشورهاي متمدن تا ديکتاتوري، از اين پس قادر به استفاده از کارت هاي کهنه نيستند و چه بسا در سوزاندن کارت هاي قديمی، خواهان سبقت گرفتن از هم ديگر باشند. امروز، جهان در آستانة ختم دعواي نظامي براي احقاق حقوق، هژمونی و کسب منافع سياسي و اقتصادي است و سالهاست تجاوز و اشغالگري در جهان مردود اعلام شده و عنقريب، دعوا در همة سطوح در کل گيتي، دعواي سياسي و فرهنگي خواهد بود. اگر کسي امروز وجود داشته باشد و به اين شناخت و مهم نرسد و تن ندهد، بلکه همواره به فکر ابزارها و راهکارهاي قديمي باقي بماند، کلاهش پسِ معرکه است.
پس از تجربة تلخ و دردناک 11 سپتامبر سال 2001، جهان به آرامي به سمتي مي رود تا قدرتهای مدافع و مهاجم، قادر به استفاده از ابزارهاي نامشروع نباشند، قادر به استفاده از ابزارهاي کهنه و سوخته نباشند. استفاده از ابزار تروريسم، ديرزماني است از رونق افتاده و براي صاحبان اين وسيله جز خطر و بي آبرويي چيزي به بار نخواهد آورد. تروريسم، اگر تا ديروز همة ستون هاي نگهدارنده اش را بي هيچ کم و کاست همراه داشت و سرِ پا باقي مانده بود و با اقبال عمومي برخوردار بود و در دست قدرت ها و ديکتاتورها کارت بازي قوي به حساب مي آمد، امروز نه اين که از ارج و قرب افتاده بلکه گاهاً به ضد ارزش و ضد قيمت رسيده و در دست صاحبانش، اصطلاحاً باد کرده و اگر هر چه سريعتر، صاحبان اين گونه کالاهاي بنجل و مستعمل آن را به ارزان ترين قيمت آب نکنند، سرشان بي کلاه خواهد ماند. جهان، در آستانة مبارزه با نا امني و تروريسم قرار دارد، مبادلة تروريسم در سطح جهان، يکي از اين راهکارهاست. در اين ميان، در اين درياي متلاطم و طوفاني، آن که هم غريق و ناجي خواهد بود، خود تروريسم است و نه صاحبان و اربابانش. تروريسمي که اکثر ابزارها و ستون هاي نگهدارنده اش را از دست داده و تنها مسلح به انديشة ويرانگر و ارتجاعي است که اگر آن را از دست ندهد و تسليم جريان و انديشة نو نگردد، مبادله و وجه المصالحه خواهد شد که در اين راستا اگر ريخت و پاش و تلفاتي اتفاق افتد، اولين مسئول و مجرم، کمافي السابق، رهبران انديشه هاي کهنه و افراطي و رهبران تروريسم، خواهند بود.
سقوط و دستگيري صدام حسين، ديکتاتور بغداد، ضمن تعيين تکليف حکومت بعث عربي، آناني که براي اين حکومت کار مي کردند و احياناً شريک جرم اين حکومت بودند را ناگزير تعيين تکليف خواهد کرد. يکي از اين گروهها، مجاهدين خلق هستند که تا امروز حرفي عليه تروريسم و ديکتاتوري بر زبان نرانده اند، بلکه آشکار و در خفا به حمايت از آرمان و اهداف ديکتاتوري و تروريسم، به فعاليت شان ادامه داده اند! آنان، پس از سقوط حکومت بعث عراق، سرنوشت شان به دست قدرت هاي ذينفع در منطقه افتاد و اين قدرت ها از آمريکا، اروپا و تا دولت ايران، سالهاست که بر گروه مجاهدين خلق نام تروريسم اطلاق کرده اند و پس از سقوط ديکتاتور بغداد، گويا تنها جرياني که تمايل به استفاده از مجاهدين خلق را در مقابل جمهوري اسلامي داشت، سازمان پنتاگون امريکا بود که آنان نيز احتمالاً در حد کمال از اين گروه در عراق استفاده کرده و از اين پس يا اين گروه را قابل استفاده نمي دانند و يا اين که در مقابل نيروهاي سياسي ديگر در آمريکا و غير آمريکا، مورد سئوال و مذمت قرار گرفته و ناچارند به عنوان تنها حامي مجاهدين خلق، زير پايشان را خالي کنند. بنابراين، طي هفته هاي اخير، مبادله و وجه المصالحه نيروهاي مجاهدين خلق در عراق، با يک ضرب الاجل چند هفته ای، يکي از دغدغه هاي خاطر قدرت هاي غربي، عربي، عراق و ايران شده است.
1ـ غربي ها، آمريکا و اروپا تا کنون از هر حيث و به طرق مختلف، راه ورود مجاهدين خلقِ در عراق را به سمت غرب بسته اند. آنان، با قرار دادن نام مجاهدين در ليست تروريستی تا سخت تر گرفتن قوانين پناهندگي و تا برخورد پليس فرانسه در ماه ژوئن امسال در فرانسه و تا حمله مجددي که طي روزهاي اخير به تعدادي از پايگاههاي مجاهدين خلق در کشورهاي مختلف اروپا انجام داده اند و تا اتحاد 5 کشور بزرگ اروپايي عليه حضور و فعاليت مجدد مجاهدين در اروپا، راهشان را از هر حيث به سمت غرب بسته و اجازه برون رفت مجدد به آنان نمي دهند و تنها گزينة غرب براي مجاهدين خلق احتمالاً گزينة ايران، آن هم به ازاي دريافت امتياز از جمهوري اسلامي است که اگر ماجراي دستگيري صدام حسين به کمک ايران صحيح بوده باشد، تنها امتياز متقابلي که آمريکا مي تواند به ايران در ازاي دريافت سران القاعده بدهد، نيروهاي پايين مجاهدين خلق هستند که از اين پس، براي هيچ قدرتي حائز اهميت و سرمايه گذاري نبوده و تنها جمهوري اسلامي است که مي تواند بر آنان انرژي بگذارد.
2ـ اعراب، اکثر کشورهاي عربي به ويژه آن دسته از کشورهاي عربي مانند عراق، اردن، عربستان و غيره که با حمايت شان از مجاهدين خلق روابط تيره ای با جمهوري اسلامي داشتند، پس از سقوط صدام حسين و بي ارزش شدن کارت مجاهدين خلق، خواستار روابط بهتري با جمهوري اسلامي شده اند. اردن، که دومين حامي مجاهدين خلق پس از عراق بود و سرپل مجاهدين خلق از عراق به سوي جهان غرب به شمار مي آمد، در روزهاي اخير، سعي دارد مابين آمريکا و ايران و بر سر مجاهدين خلق ميانجيگري کرده و تعدادي از نفرات اسير مجاهدين را با نيروهاي القاعده تعويض نمايد. اردن، کشوري بود که در ايام حاکميت پر قدرت و پر سر و صدای صدام حسين در عراق، با مجاهدين خلق به گونه اي ديگر رفتار مي کرد. در سال 1370، در بحبوحة جنگ متحدين عليه عراق و جنگ داخلي عراق که در آن ميان بيش از 700 تن از نيروهاي مجاهدين ريخته بود، گويا 4 عضو فراري مجاهد خلق از خاک عراق فرار کرده و از مسير اردن خواستار فرار به يک کشور ديگر بودند. نيروهاي امنيتي اردن، پس از دستگيري نيروهاي متمرد و فراري مجاهدين، دوباره آنان را به عراق عودت داده و به استخبارات عراق تحويل دادند. نيروهاي امنيتي اردن، توجيه شان به قربانيان اين بود، کساني که در حين جنگ، صدام حسين و مسعود رجوي را تنها بگذارند، ما به آنان اجازه ورود به خاکمان را نمي دهيم. ولی حال قضيه دقيقاً عکس است.
3ـ ايران، دولت ايران هم خواستار تحويل گرفتن مجاهدين خلق از نيروهاي آمريکايي و شوراي حکومتي عراق است. جمهوري اسلامي، مي پندارد، يکی از انگيزه هايي که نيروهاي مجاهد را در چنگ رهبري مجاهدين و در عراق باقي داشته، ضديت شان با نظام جمهوري اسلامي است که اگر اين حربه و بهانه از آنان گرفته شود، انگيزه اي براي مبارزه با جمهوري اسلامي نداشته و يا اين که به سياق قبل، انگيزة مبارزة مسلحانه و افراطي را از سر به دور کرده و اگر در دنيای جديد، شديداً سياست زده نشوند و درصدي بخواهند مقاومت و مبارزه کنند، ناچارند بخشي از انگيزه و انرژي مبارزاتي شان را وقف رهبران شان کنند، که از هر حيث و بي رحمانه به آنان خيانت کرده اند، در حين جنگ، آنان را تنها گذاشته و مورد انواع سوء استفاده و استثمار همه جانبه به نفع منافع سياسي و نظامي حکومت بعث عراق، قرار داده اند.
4ـ مردم، مردم و شوراي حکومتی عراق، گروههايي که مدعي اپوزسيون واقعي حکومت صدام حسين هستند، از دو حيث با حضور مجاهدين خلق در عراق مخالفند. اول اين که مجاهدين را بخشي از دستگاه نظامي و امنيتي صدام حسين مي دانند که در سرکوب نيروهاي کردي و شيعي عراقی شراکت داشتند و همواره از نظر مالي از صدام حسين و کيسة مردم عراق ارتزاق مي شدند. دوم، حضور مجدد اين نيرو در عراق، کدورت و اختلاف مردم و نيروهاي عراقي را با دولت تهران همواره زنده نگه مي دارد. نيروهاي جديد عراقي، شديداً نيازمند نزديکي با دولت تهران هستند و اين هم حداقل دو دليل دارد. اول، به خاطر حمايت هاي بي دريغي که تهران به آنان در مبارزه با رژيم صدام حسين نموده است. دوم، شورای حکومتی عراق می پندارد، براي برون رفت از پيلة عراق و نزديکي با کشور بزرگي چون ايران، همکاري با ايران جزو نيازهاي ضروري آنان است با اين تبصره که رژيم ايران هنوز يک رژيم ضد آمريکايي است و فشار دولت تهران براي عقب نشيني آمريکا از عراق، بخشی از خواستة حکومت جديد عراق است که خود جسارت اجرای چنين نقشی را ندارند. بنابراين، حکومت جديد عراق، به اهرم فشار ايران در قبال آمريکا برای عقب راندن آمريکا از عراق، نيازمند است.
5ـ رهبري مجاهدين، همچنين مانند چهار محور فوق يعني غربي ها، اعراب، شوراي حکومتي عراق و دولت تهران، رهبري مجاهدين، در صدر مخالفين خروج نيروهاي به جاي مانده اش در عراق، به سمت اروپا يا کشوری خارج از ايران است! اگر چه اين مقوله بسيار عجيب است، اما با منطق رهبري سازمان کاملاً همخواني و سازگاری دارد و در عمل نيز اين رهبري سازمان بود که راه خروج آن نيروها را از عراق مسدود کرده است. اين رهبري حتي از صدام حسين نيز ذينفع تر در باقي ماندن آنان در عراق بود. اگر به ياد داشته باشيم، رهبري مجاهدين، تا آخرين روزهايي که در عراق و آشکارا حضور داشت، يعني اسفندماه سال 1381، استراتژي جنگی اش عاشوراگونه بود. عاشورا هم در قاموس مجاهدين خلق، يعني کشتار نيروهاي پايين، و به يمن جنگ و سردرگمي نيروهاي پايين، فرار نيروهاي بالا از ميدان جنگ. موردي که در سال 1360 و بعد از اعلام مبارزة مسلحانه از جانب رهبري سازمان، يک بار ديگر تکرار شده بود. رهبري مجاهدين، طی دو سال اخير، استراتژي عاشورا را براي نيروهايش تبليغ و تشريح کرده بود و در اين رابطه حتي کشور عراق را تقديس کرده بود که خاک عراق در طول تاريخ دو عاشورا را از سر خواهد گذراند، عاشورای امام حسين و عاشورای مجاهدين خلق! او همچنين در کنار خود، صدام حسين را به عنوان بزرگترين مرد تاريخ شمرده بود. اگر چه وي هيچ گاه جرئت و جسارت بر زبان راندن نام صدام حسين را نداشت و همواره وی را سيدالرييس خطاب مي کرد، افزود، سيدالرييس، جزو دو رهبر جهان است که با آمريکا و امپرياليسم در افتاده است! او سپس در جاي ديگر در ارتباط با کار سياسي در اروپا اعتراف کرد، من با داشتن 200 نيروي خلصِ مجاهد، کارم را پيش خواهم برد. او همچنين زماني که عصبي شد و به لجبازي افتاد، خاطرنشان کرد، با 10 نفر هم خواهم توانست از پسِ کار سياسي در اروپا بر آيم، چون وقتي کسي ابزار و وسايل مبارزه را در دست داشته باشد، در اروپا آدم بي کار که به خواهند کار سياسي کنند، زيادند!
از نمونه هاي بارز استقبال رهبري مجاهدين به استرداد نيروهای پايينش به جمهوري اسلامي، اين است که اين رهبري جزو اولين کاشفان استرداد و مبادلة نيروهايش به ايران بود. داستان، از اين قرار بود که در سال 1365 که رهبري مجاهدين بنا به درخواست صدام حسين به عراق رفته بود و نام آن عزيمت را "پرواز بزرگ" نهاده بود، تصميم گرفت از آن پس هيچ کدام از نيروهاي خواهان خروج از عراق را به اروپا نفرستد بلکه مستقيم روانة ايران کند. او اين تصميم رابه پاس ورودش به عراق در سال 1365 گرفته بود تا اين که در يک نشستي با جمعي از مشاورانش که جملگي مرد بودند، خواستش را مطرح کرد. مشاوران جملگي به رهبري پيشنهاد کردند که اگر سازمان نيروهاي ناراضي اش را به دولت ايران تحويل دهد، اين امر مي تواند موضع سياسي سازمان را به عنوان يگانه آلترناتيو جا افتاده مابين مابقي نيروهاي اپوزسيون، پايين بياورد. بدين توجيه بود که رهبري مجاهدين، 15 سال از آن تاريخ دندان بر جگر نهاد و در سال 1380 طاقتش سر رسيد و از آن تاريخ به بعد تمامي نيروهاي خواهان خروج از سازمان را پس از مدت 3 سال حبس در زندانهاي انفرادي سازمان که خروجي نام داشت، به زندانهاي مخوف صدام حسين و سپس به جمهوري اسلامي تحويل داد. در اين رابطه، حداقل دو مورد استرداد مجاهدين خلق به فرمان رهبري سازمان به جمهوري اسلامي، به ثبت صليب سرخ رسيده است. توجيه ديگر رهبری سازمان برای استرداد نيروهايش به ايران، اين بود که اگر آن نيروها به خواهند از ايران به خارج رفته و مخالف ما شوند، بهتر اين است ابتدا در ايران "آخوندمالی" شوند، سپس در مرحلة بعد با تبليغات منفی که ما عليه آنان به عمل می آوريم، اثرات اعترافات شان کاسته شود!
اين بار نيز وي تصميم اکيد و انقلابی گرفت، تا نيروهايي که تنها براي مصارف نظامي آنان را به خاک عراق فراخوانده بود و آن نيروها در خاک غير از کشور عراق و خارج از سيطره و کنترل شديد رهبري مجاهدين، به نيروهاي مخالف و اضداد مجاهدين بدل خواهند شد، هيچ گونه اقدامي براي خروج آن نيروها از خاک عراق به عمل نياورد. در حالي که رهبري سازمان همان گونه که قبلاً اعتراف کرده بود، قبل از اين که جنگ نيروهاي ائتلاف عليه عراق آغاز شود، ضمن فرار خود و زنش از خاک عراق، تمامي نيروهاي پايين و سياهي لشکر را در عراق باقي داشت. چرا باقي داشت، تنها براي استرداد به ايران. استرداد نيروهاي پايين مجاهدين که در دنياي سياسي و محيط غير قابل کنترل، به دشمن يا طعمه بدل خواهند شد. استرداد بزرگ، همچنين مي تواند به زعم رهبري مجاهدين، خشم و کين دشمنان را نسبت به رهبري مجاهدين، کاهش دهد. استرداد مي تواند دشمنان رهبري را چند صباحی مشغول و راضي نگهدارد تا آنان دست از سر تقصيرات رهبران مجاهدين بردارند و يا يک دوره آنان را از تعقيب معاف نمايند. رهبري، براي يک دوره معاف شدن از خشم و تعقيب دشمنانش، حاضر است چنين بهايي را که ايضاً منافع خودش نيز در آن رويت می شود را بپردازد. بهايي که خودش بارها عوامفريبانه گفته بود که براي هر يک نفر مجاهد خلق موجود در عراق، بيش از صد شهيد داده است! ولي در جاي ديگر، خلاف اين را گفته و معتقد بود که در جنگ با خميني، ناچار است از نيروهاي خود خميني با وي بجنگد و نيروهاي خلص مجاهد را براي روز مبادا ذخيره نمايد! همچنين، پس از سقوط و دستگيري صدام حسين که تتمة نيروهاي مجاهد به جرم همکاري با صدام حسين، مي توانستند مورد خشم و غضب بسياري از دشمنان عراقي و غير عراقي شان قرار گيرند و در اين رابطه نه رهبر و نه فرمانده و نه اسلحه جهت دفاع از خود داشتند، رهبری مجاهدين، به جز صدور چند اطلاعيه تبليغی، هيچ اقدام عملی براي نجات و خروج آن نيروها از خاک عراق انجام نداد و هيچ فرماني هم صادر نکرد تا به تبع آن فرمان، نيروها خودجوش اقدام به فرار از خاک عراق نمايند. بنابراين، مانند چهار محور فوق، گزينة رهبري سازمان براي نيروهاي نظامي و يک بار مصرفش در عراق، همان استرداد به جمهوري اسلامي است. ناگفته نماند، رهبران فراری مجاهدين که خود هيچ گاه با رنگ و بوي سيانور آشنا نبوده و نخواهند بود، هنوز فرمان نظامي و ايدئولوژِيک شان به نيروهای جامانده در عراق، داشتن و استفاده از سيانور در مواجهه با خطر است!
درنتيجه، اگر هيچ راه حل و گزينه اي ديگر براي نيروهاي پايين مجاهد براي انتقال از عراق به کشور غير از ايران نباشد و عنداللزوم قربانيان مجاهد به جمهوري اسلامي تحويل داده شوند و با ذهنيتي که از جمهوري اسلامي بنا بر تبليغات هيستريک رهبران مجاهدين، در سر دارند و به خواهند انتحار يا اقدام به فرار کنند و پس از فرار به دست نيروهاي عراقي به قتل برسند، اولين مسئول و قتل نيروهاي انتحاری مجاهد در شرف استرداد، رهبري مجاهدين خواهد بود که بيشترين منافع را در استرداد نيروهايش به دولت تهران، داشته است.