اخیراً گفتگوی مفصلی با عزت الله سحابی در مجله آفتاب (1) بچاپ رسیده که حاوی نکات نسبتاً مهمی است. مرور پاره ای از این نکات بسیار جالب بنظر میرسند. نظرات مهندس سحابی از این جهت دارای اهمیت اند که وی بمثابه عضو برجسته ای از اردوگاه ملیون مذهبی دارای سابقه طولانی مبارزاتی در رژیم گذشته و حال است. وی در هر دو رژیم به زندان افتاده و در سالهای اخیر بمدت یکسال زیر فشار و شکنجه های جسمی و روحی دژخیمان جمهوری اسلامی قرار داشته است. بعبارت دیگر، وی همواره از نزدیک دستی بر آتش داشته است. وی همچنین دارای دانش و تخصص حرفه ای در زمینه امور اقتصادی و برنامه ریزی است، و همواره بمسائل اجتماعی و اقتصادی توجه ویژه داشته است. در این مصاحبه، پرسشگر و یا پرسشگران که ظاهراً با تحریم انتخابات مخالفند، سعی دارند با طرح سوالهای متعدد و پی در پی، با سماجتی عجیب از دهان مهندس سحابی لزوم شرکت مردم در انتخابات مجلس هفتم را در آورند؛ اما مهندس سحابی نه تنها از چنین پاسخی طفره میرود، بلکه تحریم انتخابات را از نقطه نظر تاکتیکی مثبت ارزیابی میکند. از فحوای کلام سحابی چنین بر می آید که وی بر خلاف محمد خاتمی اوضاع اجتماعی ایران را سخت تیره و تار می بیند و بعنوان یک وطن پرست ملی گرا شدیداً نگران ایران است. در عین حال وی همچنان مردم را به مقاومت و فعالیت آزادیخواهانه مسالمت آمیز تشویق میکند.
نظرات سحابی در زمانی اهمیت پیدا میکنند که اکثریت نظریه پردازان دوم خردادی علیرغم تهدیدهای اولیه در مورد تحریم انتخابات در صورت رد لوایح دوگانه رئیس جمهور، باز هم بخاطر حفظ منافع اقتصادی و امتیازات اجتماعی خود، اکنون با یک چرخش شرم آور حتی بدون در نظر گرفتن حدود و میزان تصفیه و نظارت استصوابی شورای نگهبان، مردم را دعوت به شرکت در این انتخابات میکنند. در خارج کشور نیز معدودی از اصلاح طلبان با تقدیس انتخابات بطور عام، جزم اندیشانه در صددند تا قالب فکری منجمد خود را بر واقعیات نابهنجار سیاسی ایران بزور تحمیل کنند. اینان استدلال میکنند که انتخابات بمثابه یک راهکار مسالمت آمیز در فرایند دمکراسی همواره پدیده ایست مثبت و در نتیجه مردم ایران بدون در نظر گرفتن شرایط خفت بار و ضد دمکراتیک نظارت استصوابی شورای نگهبان و بدون در نظر گرفتن تاریخچه شش سال و اندی آزمونهای متنوع"انتخاباتی" که برای مردم دست آوردی نداشته و تنها رژیم برای کسب مشروعیت از آن سوء استفاده کرده است، میبایست دوباره در این آزمون عبث شرکت کنند.
نگارنده در این نوشتار سعی کرده است که با کالبد شکافی گفتگوی مهندس سحابی
نظرات وی را در چند زمینه از متن گفتگو استخراج کرده و خلاصه نماید. پر واضح است که بازگوئی نظرات مهندس سحابی بمعنای تایید کلیه نظرات او نیست.
1. اوضاع داخلی و روحانیت
مهندس سحابی اوضاع کلی ایرانرا بسیار اسفبار توصیف میکند. در این رابطه میخوانیم:
" در حالي كه وضع خيلي خراب است، تصور ميكنند ما وضع خيلي خوبي داريم. شما ميدانيد كه در حال حاضر ايران نه تنها به لحاظ سياسي و وضع بينالمللي زير فشار است، از لحاظ داخلي نيز از لحاظ ساختار اقتصادي درهم پاشيده است و اوضاع اقتصادي خيلي خراب است."
" ما اكنون در شرايط خاصي هستيم. در حال حاضر ما مشكلات و گرفتاريهايي داريم كه من آنها را مشكلات نامشهود مينامم. اين مشكلات مشهود همگان نيست، اما كساني كه با كارشناسي و مسائل اداري و سيستمي آشنايي داشته باشند، آنها اين موارد را درك ميكنند و ميفهمند. يك پاي اين مشكلات، مسائل خارجي است. ما اكنون از لحاظ اقتصادي در محاصره هستيم. از زمان گروگانگيري بوديم و حالا تشديد شده است و اينكه بارها در موارد مختلف سئوال كردهاند كه در اين بيست و سه ساله در واقع 80 – 570 ميليارد دلار پول نفت وارد كشور شده است. اين پولها كجا رفتهاند؟ يك چنين درآمدي داشتهايم، ولي فقر روزافزون است. آمار و ارقام نشان ميدهد كه فقر رو به گسترش است. چطور شده است كه ما در مقايسه با كشورهاي غيرنفتي منطقه مانند اردن، تركيه، هندوستان و پاكستان كه غيرنفتيهاي منطقه هستند، رشد و توسعهي كمتري داشتهايم؟ قطعاً درصد مهمي از آن درآمدها صرف ريخت و پاشها و پرداخت كميسيون و سوء استفادههاي داخلي شده است. اما نكته اين است كه بخش عمدهاي از اين درآمدها را هم خارجيها ميبرند. معاملاتي كه خارج با ما ميكند دو، سه برابر قيمت بينالمللي است. قيمتهايي كه در معاملات براي فروش محصولاتشان كه مثلاً با هند و تركيه حساب ميكنند."
مهندس سحابی در زمینه قدرت طلبی و فساد روحانیت چنین میگوید:
" حاكميت راست، بينش اصلاح اقتصاد ايران را ندارد، زيرا از اتصال به منابع طبيعي، سود و رانت زيادي حاصل كرده است. اما اصلاحطلبان نيز متوجه اين قضيه نيستند كه اين يك اشكال و خرابي و فساد نامشهود وجود دارد. وقتي قوهي قضائيه، مطبوعاتيها و يا فعالان سياسي را تحت فشار ميگذارد، مسئله براي همگان قابل رويت است. اما فساد اقتصادي از ديد مردم عادي نامشهود است، ولي كاركرد خود را دارد. شبكهي مافيايي رانتبر زياد ميشود كه عمدتاٌ پشتيبانهاي حاكميت راست هستند. شايعاتي مطرح است كه از خود روحانيون مرتباٌ به اين شبكه اضافه ميشوند. نهادهايي مثل موسسهي الزهرا كه به ظاهر مالكيت شخصي ندارند وليكن انباني از رانتهايي است كه از دل اقتصاد فاسد وابسته به نفت و گاز درآمده است، به حيطهي مالكيت فردي نرسيده است وليكن در يد اختيار «خانواده»ي روحانيت حكومتي قرار گرفته است. به هر حال اينگونه موسسات نمادي از فساد اقتصادي هستند."
تصویر آقای سحابی از روحانیت حاکم و اعوان و انصار آنها تصویر یک نهاد فاسد، رانت خوار و قدرت طلب است که در پرتو حاکمیت آنها اقتصاد ایران به افلاس و فلاکت رسیده، حتی از کشورهای فقیر و بدون نفت منطقه مانند پاکستان، هند و اردن دارای رشد کمتری بوده است. تصویر کشور بی صاحبی است که بطرز بی سابقه ای در معرض غارت و چپاول کشورهای خارجی قرار گرفته است.
2. علل شکست اصلاح طلبی
سحابی در مورد علل شکست اصلاح طلبی حکومتی به دو نکته عمده اشاره میکند، ولی در عین حال اذعان میکند که پاسخ به همه سوالات را نیز ندارد. وی میگوید دلیل شکست اصلاح طلبی تاکید یک جانبه بر توسعه سیاسی بود. در این رابطه میخوانیم:
" هم آقاي خاتمي و هم دوم خرداديها، اصلاحات را در توسعهي سياسي خلاصه كردند. يعني اصلاحات شد، اصلاحات سياسي و توسعهيسياسي. اين در شرايطي بود كه جامعه، كشور، مملكت تنها بر روي مسائل سياسي و سياست استوار نيست. در كنارش، به طور مشخص، نظام اقتصادي هم هست. نظام اداري و اجرايي هم هست، نظام اخلاقي و اخلاقيات مردم هم هست. اينها همه واقعاً ستونهاي نگهبان جامعهاند. زنده نگه دارندهي اين جامعهاند. اگر ما به يكي از آنها توجه ويژه كنيم و بقيه را مغفول بگذاريم، اصلاحات پيش نميرود و موفق نميشويم. من به هيچوجه نه فكر ميكنم و نه ميگويم كه دوم خرداد يا آقاي خاتمي در خرابي وضع اقتصادي نقش داشتند يا وضع اخلاقي جامعه را آنها بودند كه خراب كردند. نه، آقاي خاتمي و اصلاحطلبان چنين كاري نكردند. من حداقل ميخواهم بگويم اينها توجه و تمركز را روي اين موارد نگذاشتند. ما با تأکيد بر توسعهي سياسي پيش رفتيم و ديديم كه توفيقي هم دست نياورديم. حالا هم دستمان خالي است. اصلاحطلبان دستشان جلوي مردم و انتظارات آنها خالي است. چنين خطمشياي نه توسعه و ترقي اجتماعي به جامعه داده و نه به اصلاحات سياسي كه خيلي مدعي آن بوده، دست يافته است؛ و نه از لحاظ اخلاقي و اداري و اجرايي، رشد و ترقي و بهبودي ايجاد كرده است."
اما واقعیت اینست که آقای سحابی در نظر نمیگیرد که در جامعه استبداد زده ایران که قدرت سیاسی و شریانهای اصلی اقتصادی دز دست یک باند روحانیت حریص و مرتجع است، انجام هیچ گونه اصلاح اقتصادی- اجتماعی با مفهوم بدون برخورد به قدرت سیاسی امکان پذیر نیست. بدین معنا که فساد ناشی از استبداد سیاسی از راس جامعه تا کلیه ارکان و شاخه های پائینی جامعه نفوذ کرده و راهکارهای سازنده و ترقیخواهانه را در کلیه شئون اجتماعی ناممکن ساخته و یا با مشکل جدی روبرو ساخته است. در واقع تاکید بر سازندگی اقتصادی از زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی شروع شد و آقای خاتمی نیز اکنون مدتهاست بر ترمیم وضع اقتصادی در ازاء رفرم سیاسی تاکید میکند؛ لیکن تا کنون دستآوردی جز عقب افتادگی اقتصادی که تصویر تکان دهنده آنرا برادر رئیس جمهور در مقایسه ایران با کره جنوبی، مالزی و سنگاپور اخیرا عرضه کرده است، نداشته است(2). آقای سحابی در این زمینه میگوید: "البته منكر پيشرفت امور نيستيم و نميگوييم آقاي خاتمي هيچ كاري نكرده است. ميگوييم در مقابل آن عظمت خرابيها و رشد سريع خرابيها، كارهايي كه شد بسيار اندك است." آقای سحابی باید در نظر داشته باشند که شعار تاکید بر اقتصاد اکنون بصورت بهانه ای در دست پاره ای از اصلاح طلبان از جمله آقای خاتمی قرار گرفته تا بی عملی خود را در عرصه سیاسی و نقض عهد خود را با مردم توجیه کنند.
سحابی نکته دومی را در مورد علت شکست اصلاح طلبی عنوان میکند که بنظر حقیر نکته درستی است. وی میگوید:" ما مردم را درست و حسابی بسیج نکردیم." وی با یادآوری شکست حرکت اصلاح طلبی رجال سیاسی حکومتی از اوایل قرن نوزدهم ، بیک نکته مهم اشاره میکند و آن اینکه حرکتهای اصلاح طلبانه عباس میرزا، قائم مقامها و امیر کبیر همه ناکام ماندند زیرا که همگی از " یک خط و مرزی عبور نکردند. آن خط كجاست؟ خط انحصار اصلاحطلبي به دولتمردان مصلح. پس از شكست اينگونه خط اصلاحات بود كه حركتهاي سيدجمال و مردم و جنبش تنباكو شروع شد و كمكم مسئلهي مردم و ملت مطرح شد." یعنی درست همان خط و مرزی را که اصلاح طلبان دوم خردادی نخواستند از آن عبور کنند، خط و مرز روی آوری به مردم برای عقب نشاندن ارتجاع. مهندس سحابی معتقد است که بر خلاف دوران ما قبل انقلاب 57، مردم اکنون از خود گذشتگی نشان نمیدهند، چرا که اصلاح طلبان و سایر مبارزین آنانرا بسیج نکردند. وی مینویسد:
" حال و هواي كنوني در مقايسه با شش سال پيش به شدت تغيير يافته و عميقتر شده است. در دورهي شش سال گذشته، ما، همهي اصلاحطلبان، فريفتهي اقبال مردم شديم. مردم فقط روزنامه ميخواندند و كار ديگري نكردند. اگر دوران اصلاحات را با دوران وقوع انقلاب مقايسه كنيم – آن زمان من نبودم و زندان بودم – ميبينيم كه مردم بسيار تفاوت دارند. حالا مردم را با 17 شهريور مقايسه كنيد. در آن روزها مشاهده ميكرديم كه مادران منتظر نعش فرزندان خود بودند. نيروهاي جانبي، به اين شكل در صحنه بودند. بايد توجه كنيم كه مردم حالا چنين كاري را نميكنند."
3. انتخابات سرنوشت ساز مجلس هفتم!
ارزیابی آقای سحابی از شرکت مردم در انتخابات مجلس هفتم، حمایت آنان از اصلاح طلبان و شرایطی که جامعه در آن قرار خواهد گرفت چنین است:
" بر اين اساس استدلال من اين است كه حضور و شركت گستردهي مردم در انتخابات بعيد است. با توجه به قلع و قمع نامزدهاي انتخاباتي توسط شوراي نگهبان، مسلماً چهرههاي اول مورد نظر ما به مجلس راه پيدا نميكنند. ممكن است چهرههاي دست دوم و دسته سوم به مجلس بروند. آن هم به شرط آنكه مردم شركت كنند و اين افراد به آنها معرفي بشوند."
" اما شركت در انتخابات نيز دست زدن به يك ريسك بزرگ است. اگر ما به مردم بگوييم در انتخابات شركت كنيد، آنها ميگويند خوب در چهار، پنج انتخابات (دو رياستجمهوري، يك مجلس و دو شورا) شركت داشتيم، شما در زمينهي دعاوي خود چقدر پيشرفت كردهايد؟ چه ميزان به خواسته و مطالبات مردم پاسخ دادهايد؟ اكنون در جهت پيشبرد امور چه تضمينهايي داريد؟ چه اتفاقي افتاده است كه اطمينان شما بيشتر شده است؟ آيا با شركت در انتخابات به طرف مقابل مشروعيت داده نميشود؟"
" به هر حال، پيشبيني من اين است كه در انتخابات آينده از حمايت مردمي برخوردار نميشويم و اين حمايت به گونهاي نيست كه بتوانيم تظاهرات يا ميتينگي داشته باشيم، جلسات پرجمعيتي تشكيل دهيم. لذا بايد فكر چنين امكاناتي نباشيم. بلكه بايد به اين فكر باشيم كه با راههاي تشكيلاتيتر با مردم ارتباط برقرار كنيم. به اين جهت است كه من ميگويم اين انتخابات سرنوشت ساز است."
" بنابراين، تصور بنده اين است كه در انتخابات امسال تكليف كار يكسره خواهد شد و حاكميت آنگونه كه جناح مقابل ميخواهد يك دست خواهد شد. تصور بنده اين است كه وقتي حاكميت يكدست شد، وضع كشور و نيروهاي سياسي مقداري تفاوت خواهد كرد. جبههي اصلاحات از حالت عمومي و علني خارج خواهد شد. اولاً چند تريبون اصلي در مجلس همچنين چند تريبون از مقامات دولتي مانند وزارت كشور از دست خواهد رفت."
" حال، در چنين وضعيت و شرايطي چرا ما بايد در اين انتخابات شركت كنيم و به آن مشروعيت بدهيم؟ چون جناح مقابل بعد از آن خواهد گفت كه شما ميگفتيد انتخابات قانوني، دولت قانوني، خوب حالا در مجلس نيز مثل شوراها ما قانوني هستيم."
" اگر این انتخابات را ما واگذاریم، آغاز حرکت جدید است. هم آغاز افول جناح محافظه کار و هم رشد واقعی تر اصلاح طلبان."
دو نکته اساسی مطرح شده توسط آقای سحابی در مورد انتخابات آتی یکی اینستکه چرا باید علیرغم کلیه سیاهکاریها، زورگوئیها و تبه کاریهای جناح اقتدارگرا در مضحکه انتصابات آن شرکت جست و بدان مشروعیت بخشید؟! و دوم اینکه، تحریم انتخابات سرآغاز افول جناح طالبانی و رشد جنبش اصلاح طلبی خواهد بود.
4. ترس از انقلاب؟
آقای سحابی بشدت از بروز یک انقلاب جدید نگران است و میگوید که مدتهاست انقلابیگری را کنار گذاشته است. در این رابطه میخوانیم:
" من بارها گفتهام که مدتهاست انقلابي بودن را كنار گذاشتهام و محافظهكارم؛ نه به خاطر حفظ اين حاكميت، براي اينكه مردم انقلابي نشوند و شورش نكنند و عقدههايي كه جمع ميشود - و كاملاً طبيعي است كه وقتي انباشته شد به صورت يك عقده درآيد - يك باره به حالت انفجاري درنيايد. ميگويم يك مقداري وضعيت را كنترل كنيم، شايد به آينده اميدي باشد. چون اگر شورش شود رشتهي امور از دست ميرود."
" من فكر ميكنم در سالهاي آينده، با فرض حاكميت جناح راست - كه خيلي طالبش هستند - فاصلهي مردم و حاكميت روز به روز بيشتر ميشود، عقدهها هم بيشتر ميشود و آنها هم فاقد آن بينش و ساختار لازم هستند كه آرامشي به مردم بدهند و كشور را به ورطهي هلاك و فروپاشي سوق ميدهند. نه ساختار محافظهكارها اجازه ميدهد و نه بينش شان كه بتوانند اصلاحات عميقي در جامعه انجام دهند؛"
آقای سحابی تشبیهی را که در نتیجه اصلاح ناپذیر بودن محافظه کاران، شکست اصلاح طلبی، و انباشت درخواستهای مردم میکند، تشبیه معروف جمع شدن آب پشت سد است، که در واقع بهترین مثال و شاهد بر آنستکه ایران علیرغم میل اکثریت روشنفکران، آبستن انقلاب جدیدی است. وی در مورد مطالبات بی پاسخ مردم میگوید:
"... خواست و ميل مردم را براي انجام اصلاحات و بهبود امور كه از ميان نميبرد. آن آرزو و مطالبات بر جاي خود باقيست و روز به روز تشديد ميشود. اين شكستها عقده ميشود و در دل مردم انباشته ميگردند. درست مانند سدي كه در جلوي جريان آب ميسازند و اين جريان آب پشت سد متوقف ميشود و هر لحظه بالا ميرود. درست است كه آب جريان ندارد، ولي انرژيش از بين نرفته است و انرژي نهفته در آن به سد فشار ميآورد. آب پشت سد به ازاي هر سانتيمتر مربع، بيست يا پانزده اتمسفر به سد فشار ميآورد و در نتيجه احتمال شكستن بالا ميرود. لذا اگر يك كمي نارضايتي ايجاد شود، يك حادثهي بينالمللي يا يك حادثهي داخلي، اتفاقي بيفتد، اين سد زود ميشكند. سدي كه محمدرضا شاه تا سال 57 در ايران ايجاد كرده بود، در اثر يك حادثه و يك تلنگر ويران شد. روزنهاي ايجاد شد و سد فرو ريخت. محمدرضا شاه زير زور خارج خواست فضا را باز كند. يك ذره فضا، به دليل فشارهاي پشت سد، يعني كينههاي انباشته شدهي مردم، روزنه تبديل به شكاف شد و به انقلاب منتهي گردد. در شوروي هم همينطور شد. بسياري از كشورهاي اروپاي شرقي هم با چنين رويدادي مواجه شدند. آنها يك سد سكندري جلوي خواستههاي مردم ساخته بودند و اين سد به تناسبي كه خيلي مقاومتش بيشتر بود، شكنندگياش هم بيشتر بود. گورباچف آمد فضا را اندكي بازتر كند، سوراخ و روزنهي ايجاد شده به شكاف عظيم تبديل شد و شوروي فرو پاشيد."
روشنفکران اصلاح طلبی که همانند آقای سحابی معتقدند اصلاحات دوم خردادی به شکست انجامیده، میبایست درک کنند زمانی که تمایلات اصلاح طلبانه و درخواستهای حق طلبانه مردم بمدت طولانی سرکوب شده و بی پاسخ میمانند، انقلاب علیرغم میل و ذهنیت روشنفکران بصورت عینی در دستور کار جامعه قرار میگیرد، چرا که حاکمان نیز میدانند در این زمان هرگونه عقب نشینی اساسی منجر به فروپاشی حکومت خواهد گردید. لذا وظیفه روشنفکران مخالفت با خواستها و حرکتهای انقلابی مردم نیست، بلکه قرار گرفتن در راس جنبش مردم بمنظور هدفمند کردن و هدایت آن در مسیری در حد امکان مسالمت آمیز بمنظور براندازی رژیم است. اصلاح طلبانی که معتقدند در ایران اصلاحات از بالا به شکست انجامیده، میبایست با رویکرد به مردم جناح اقتدار گرا را به اصطلاح به مرگ (انقلاب) بگیرند، تا شاید به تب (اصلاحات) راضی شود.
بهر حال، عملکرد 25 ساله رژیم نشان داده است که راه نجاتی بجز رویکرد به مردم وجود ندارد.
5. لزوم وحدت گسترده نیروها
نکته جالب دیگری که درگفتگوی آقای سحابی مشاهده میشود، اینستکه دیگر نمیتوان بدور محور اسلام و جمهوری اسلامی مردم را متحد نمود، بلکه برای نجات ایران نیاز به وحدتی گسترده تر از جبهه دوم خرداد، بدور محوریت ایران میباشیم. وی میگوید:
" من هم در زمينهي توسعهي مفهومي اصلاحات، در غالب همان يك جبههي فراگيرتري از دوم خرداد با محوريت ايران موافقم. من تشخيصم اين است كه ما با اسلام و جمهوري اسلامي نميتوانيم مردم را در صحنه داشته باشيم؛ نه اينكه خداي نكرده ما خودمان، كوچكترين ترديدي در اسلام داشته باشيم، بلكه ما مردم را نميتوانيم جمع بكنيم. خانم اعظم طالقاني به نقل از اسدالله بادامچيان در جلسه خانه احزاب گفتند، ايشان معتقدند مردم را با ولايت فقيه و اسلام نميتوان جمع كرد، بلكه بايد با ايران جمع كرد. پس آنها هم متوجه اين قضيه شدهاند.... . پس مسئلهي عمده اين است كه محور ائتلاف و جبههي اصلاحات را بايد عوض كرد. برآورد من اين است كه ديگر مردم را نميتوان با اسلام و قانون اساسي جمع كرد و وحدت در آنها ايجاد كرد. ما نياز به وحدت جديدي داريم، وحدتي سراسري و فراگير كه تمام ملت را در بر گيرد....فکر میکنم که جنبش باید فراگیر و ملی و با محور ایرانیت باشد." آقای سحابی در عین حال به نیروهای لائیک هشدار میدهند که: " البته ما بر سر آن نيستيم و اين حق را هم نداريم كه بگوييم اسلام نه. اما بايد بدانيم كه اسلام (اكنون) نميتواند محور وحدت باشد. تازه با نيروهاي لائيك هم چالش داريم. با آنها سر ايران در مورد اسلام حرف داريم. اين نيروهاي لائيك و مليگراي ايران، بايد بدانند كه اگر اسلام در ايران نباشد، مليت ايران از بين خواهد رفت."
بحث در مورد نقش اسلام و آنهم اسلام شیعه در زمینه وحدت ملی ایران خارج از حوصله این مقاله است، لیکن مطلب جالبی است تا نظریه پردازان مذهبی و لائیک در مورد آن به بحث و جدل بپردازند. اجازه دهید مقاله را با چند نفل قول دیگر ازاقای سحابی در مورد اهمیت وحدت ملی خاتمه دهیم:
" جدا بودن را ديديم، بگذاريد يك مقداري هم نزديك شدن را تجربه كنيم. چون نزديك شدن ترقي است. نزديك شدن و وحدت، پاسخ مسائل ايران است."
" چارهكار به نظر من وحدت است. خود وحدت به جز اينكه در اين زمان يك «عمل» شرعي و ملي و اخلاقي صالح است، انرژيآفرين هم هست. هميشه در وحدتهاي جديد، مقداري انرژي آزاد ميشود و مردم روحيه پيدا ميكنند و اين روحيهاي كه اكنون به دليل انتخابات در مردم است، از بين خواهد رفت و ممكن است در انتخابات آينده ما به شكل انبوه شركت كنيم، تحريم ما ابدي نخواهد بود."
" راه چاره در اين وضعيت و شرايط بسيار بد، تنها وحدت و ائتلاف دستهجمعي، ملي براي نجات ايران است. اين راه جلوگيري از افول، سقوط و انحطاط است. اگر چنين ائتلافي تشكيل نشود، هيچ نيرويي اعم از خارجي و قدرت داخلي قادر به كمك كردن به رفع اين وضعيت نيست."
25 آذر 1382
-------------------------
زیرنویسها:
1. آفتاب، آبان 1382
2. سایت ایران امروز.محمد رضا خاتمی دبیرکل جبهه مشارکت. "در انتخابات مجلس شرکت میکنیم" 22 آذر 82