رييس جمهور دو سه روز پيش، بعد از آن که جلسه هيئت دولت را ترک کرد در پاسخ خبرنگاران راجع به دستگيری صدام و تعيين مجازات اعدام برای او گفت که ايشان شخصا با مجازات اعدام مخالف است و ترجيح می دهد اگر راه گريزی هست اين حکم در مورد هيچ انسانی اجرا نشود اما اگر يک مورد باشد که بتوان بر درستی اين حکم صحه گذاشت مورد صدام است چون او خانواده های زيادی را داغدار کرده است.
اين که آقای رييس جمهور صراحتا اعلام می کند که شخصا موافق مجازات اعدام نيست پديده فرخنده ای است. گرچه من هم به شخصه با تعيين مجازات اعدام برای جنايتکارترين افراد هم مخالف هستم اما پيچدگی اين بحث مانع از آن می شود که بخواهم يک شبه لغو مجازات اعدام، قانونی شود. لغو مجازات اعدام( که شايد يکی از آروزهای من و ساير مدافعين حقوق بشر در ايران باشد) بدون بررسی های همه جانبه حقوقی، در نظر گرفتن مسايل عميق جامعه شناسی، جرم شناسی، قومی و دينی و بسياری مسايل ديگر ميسر نيست.
آقای خاتمی هم رييس جمهور است و هم تحصيلات علوم دينی دارد. وقتی که او با چنين صراحتی به خبرنگاران اعلام می کند که شخصا با مجازات اعدام مخالف است يعنی دو احتمال پيش روست:
احتمال اول آن است که آقای خاتمی بر تمام قوانين اسلامی چشم بسته است و چيزی از حد و قصاص نمی داند يا فراموش کرده است يا اگر هم می داند می خواهد تلويحا با آن مخالفت کند و آرام و آهسته بيان کند که بسياری از اين مجازاتها مربوط به دوران گذشته هستند و شايد اکنون با بازنگری در قوانين و سنجش اوضاع روز جامعه بتوان مجرمين را به گونه ديگری مجازات کرد.
اگر اين فرض درست باشد آنگاه آقای خاتمی بايد به چند پرسش کوچک به صراحت جواب بدهند. آيا از نظر ايشان اعدام مخالفين سياسی جمهوری اسلامی ايران در سالهای اول انقلاب توسط آيت الله خلخالی و شکنجه آنها در زندان اوين و ساير بازداشتگاهها و زندانها توسط آقای لاجوردی و سايرين با توجه به معيارهای شخصی آقای خاتمی ( و نه معيارهای انقلاب اسلامی ) صحيح و انسانی بوده است. اگر خير پس چرا و با توجه به کدام معيارها آقای خاتمی ترور آقای لاجوردی را ضربه ای برای انقلاب توصيف کرده و از خدمات ايشان قدر دانی نموده اند و برای درگذشت آيت الله خلخالی پيامهای سوگوارانه ارسال نموده اند. توجه اقای خاتمی را جلب می کنم به مصاحبه مرحوم خلخالی با پيام فضلی نژاد که در سايت گويا منتشر شد. ايشان ماجرايی را درباره اعدامهايش به اين صورت نقل می کند که روزی در ماشين در شهر قم در حال حرکت بوده است که ناگهان می بيند کنار خيابان دو پسر بچه که به اقرار خود ايشان نوجوان 14- 15 ساله بوده اند چيزی را رد و بدل می کنند. ايشان دستور بازرسی آن دو را صادر می کند و وقتی می بيند که آنها روزنامه مجاهد را به همراه دارند همانجا دستور اعدام می دهد و آنها کشته می شوند.
آقای خاتمی در کدام دادگاه جهان مجازات همراه داشتن روزنامه مخالفين يک حکومت، اعدام در کنار خيابان است؟ اگر شما با اين اعمال مخالف هستيد(که می دانم هستيد) لااقل می توانيد مخالفت خود را به شکلی بسيار متمدنانه و مدنی بروز دهيد. می توانستيد لااقل از خدمات مرحومين خلخالی و لاجوردی تجليل نفرماييد.
اما فرض دوم آن است که آقای خاتمی به درستی از قوانين شرع اسلام مطلع است و اصلا هم انتقادی به آنها ندارد بلکه مانند بسياری ديگر از سياستمداران ايرانی فقط در مورد مثالهای خارجی ياد حقوق بشر و رحم و عطوفت انسانی می افتند. آيا ايشان نمی توانستند به صراحت و قاطعانه تر از اين مورد بيان کنند که با حکم اعدام آغاجری مخالفند. ايا چون در مورد متهمی سخن می گوييم که در دست آمريکايی هاست بايد ياد حقوق بشر و غير انسانی بودن مجازات اعدام بيافتيم؟
خاتمی را دوست دارم چون فکر می کنم فرهيخته ترين سياستمدار دوران معاصر ايران است. می دانم که در درون خودش با اين تناقضات رو به روست و بهتر از من آنها را می شناسد. اميدوارم لااقل نامش به نيکی بنامد. می ماند؟