وقتيکه گفت دختر کورش, بنيان گذار حقوق بشر است, قلب افسرده ميليونها انسان آزاده, باری ديگر به طپش افتاد, آن هم در زمانه ای که به فرزند شاه و ضحاک و چنگيزخان و هيتلر و استالين بودن, افتخار می کنند, چه آنها که علنا به زبان می آورند و چه آنها که با اعمال شان نشان می دهند. در زمانه ای که برای شنيدن و ديدن خبر های خوشحال کننده, بايد مدتها انتظار کشيد, آزاد شدن نلسون ماندلا, قدردانی مردم از کارهای مادر ترزا و حالا قدر شناسی جهانی از يک بانوی شايسته ايرانی هر روزه بر صفحه تلويزيون ظاهر نمی شود, و ازين رو فراموش نشدنی. شعف حاصل از سرنگونی زورگويانی از قبيل شاه و سوهارتو و چائوشسکو و صدام نيز با ديدن هزاران رويداد دلخراش ديگر ديری نمی پايد.
اين رويداد غرور آفرين, از سويی جرقه ای شد در آسمان تاريک و غم گرفته کشورمان و روزنه ای از اميد برای دلسوختگان صلح و آزادی و از سوی ديگر زنگ خطری در گوش بسته مستبدان و مردم ستيزان , آنهايی که برای اثبات عقيده شان, نيازمند طناب و کارد و زندان و شکنجه هستند.
گويی گردش روزگار چنين خواسته که اين پيروزی شيرين, به بوته آزمايشی تبديل شود تا غشداران را سيه روی کند, امروز فرصت ديگری پيش آمده تا مردم دشمنان خود را بهتر بشناسند, کسانی که تحمل ديدن نخبگانی از قبيل امير کبير و مصدق و فاطمی و فروهرها را ندارند
هر چند به واکنش های سفلگان و اوباش با ديده اغماض نگريسته می شود, اما بيمهری و کجرفتاری ديگران در زير ذره بين قرار می گيرد, و صد البته, کسی که سوگند خورده تا مجری خواسته های قانونی مردم باشد و مدافع منافع ملی آنها, وظيفه بسيار سنگين تری دارد و اجازه ندارد با زير پا گذاشتن مسئوليت هايش, نقش يک مبلغ و يا مقلد مذهبی را بازی کند.
مردم ايران توهين های اخير مسئولين را, نه تنها دهن کجی ديگری به خود و فرهنگ شان ميدانند , بلکه سکوت بسياری از کسان ديگر را هم به حساب همدلی پنهانی آنها با دشمنان حقوق بشر و حمايت از استبداد و فساد می گذارند.
ما خواهيم رفت ولی قضاوت تاريخ خواهد ماند, همچون آيينه ای از کردارمان و نه ادعاها و وعده های پوچ و فريبنده مان.