از اين ستون تا تو
[email protected]
[email protected]
سلام
زماني حدود يك ربع قرن پيش مردم به پاي صندوق هاي راي رفتند تا حكومت آينده مملكت را با «آري» و يا «نه» خودشان به تنها انتخاب موجود كه همانا«جمهوري اسلامي ايران» بود، تعيين كنند و كردند. بيدارانديشاني هم بودند كه در آن بحبوحه اين سئوال را طرح ميكردند كه خب: اين جمهوري اسلامي چيست، چطور تعريف ميشود و يا ساختار و زيرساختارهايش چيست؟ كه رهبران انقلاب پاسخ ميدادند همه چيز براساس قرآن خواهد بود.
كتاب قرآن در زندگي مسلمانان ايراني جايگاه خاصي دارد، بدانگونه كه اعتماد و طلبِ كارگشايي و گره گشايي با مراجعه به آن و يا قسم به آن به عنوان حقيقت گويي نهايي هميشه نقش مهمي را ايفا كرده است.
بوده اند كساني كه با قسم به آن در پيوند با گناه نكرده از مرگ نجات يافته اند، و بوده است مواردي كه با در ميان آمدن قرآن بين دو طايفه متخاصم دهها انسان از كشتار هم خودداري كرده اند.
مثالهايي از اين دست و پيش از برقراري جمهوري اسلامي فراوانند و به باور من مشخصه مشترك آنها در وجه غالب همانا رجوع به قرآن به عنوان يك مرجع نهايي ست كه مراجعه كنندگان در برابر اين مرجع از حقيقت خودشان دفاع ميكردند. به ديگر عبارت مراجعه كنندگان براي مقصود و بر حق بودن خودشان به دنبال مفاهيمي كه در قرآن بود به جستجو ميپرداختند تا شايد موردي را به مثل و يا نزديك به كرده خود بيابند و از آن طريق عمل خود را برائت كنند.
حال وقتي به ربع قرن پيش برميگرديم و آن زمان كه رهبران انقلاب گفتند جمهوري اسلامي براساس قرآن خواهد بود و آن اعتماد و احترام عظيم مردم را به قرآن به عنوان اصلي ترين سرمايه ي آنچه كه قرار بود برقرار كنند به دست آوردند، پر بي راه نرفته ايم كه حالا از رهبران انقلاب سئوال كنيم اين همان چيزي بود كه وعده داديد؟
و اگر ملت بعد از ربع قرن از رهبران جمهوري اسلامي در قبال سئوال مذكور فقط پاسخ«آري» و يا «نه» را ـ هماني كه رهبران ربع قرن پيش از مردم خواستند ـ طلب كنند، زياده خواهي كرده اند، و يا يك اصل مدني را در ارتباط با مراوده هاي انساني و اجتماعي طلب ميكنند؟
ــــــــــ
الگوسازي براساس كتاب مرجع
ظرف ربع قرن گذشته كم نشنيده و كم نخوانده ايم كه كار به دست هاي جمهوري اسلامي دائم براي توجيه رفتار و اعمال سياسي شان سعي ميكنند معرف از قرآن و يا زندگي امامان و رهبران صدر اسلام بياورند. به عنوان مثال:«در صدر اسلام هم چنين بوده» و.... مثال زنده اين قبيل رويكردها سرمقاله اخير آقاي حسين شريعتمداري سردبير كيهان تهران تحت عنوان«آن دوازده مرد خبيث» است.
سردبير كيهان براي برحق بودن باور خود داستاني از صدر اسلام مي آورد كه بله 12 مرد يهودي براي بي اعتبار كردن اسلام سحرگاه به اسلام روي آوردند و شامگاه از آن خارج شدند ! او ميخواهد اين داستان را با حركت اصلاح طلبان امروز كه خود ولايت طلبان ديروز بودند منطبق كند و....
منطق ساده و بچه گول زن سردبير كيهان جدا از تمام راه هايي كه ميشود آن را رد كرد و اصولا آن قدر عقب افتاده است كه كسي آن را به جد نميگيرد، نويسنده محترم فراموش ميكند كه «12 مرد خبيث» صبح آمدند و شب رفتند در حالي كه اصلاح طلبان امروزي نزديك به دو دهه طول كشيد تا به دريافت آنچه امروز رسيده اند، برسند.
از اينها گذشته حتما مرحوم «سام پكين پا» هم نام فيلمش را از همين «دوازده مرد خبيث» مورد اشاره سازنده فيلم «هويت» دزديده و قس عليهذا...
نمونه هاي خجالت آوري از اين دست بسيار است. لابد شما هم به خاطر داريد كه بعد از انفجار در دفتر مركزي«حزب جمهوري اسلامي» رژيم با قدرت تمام اصرار داشت و دارد كه بگويد تعداد كشته شدگان 72 نفر بودند كه يادآور امام حسين و يارانش باشد، در حالي كه همگان ميدانند كه تلفات بسيار بيشتر از اين تعداد بوده است.
ــــــــــ
نمونه ديگر و امروزي تر آن تحقيق عمادالدين باقي در رابطه با آمار جان باختگان پيش و در هنگام انقلاب است كه تعداد، بسيار پايين تر از رقمي است كه آيت الله خميني به آن اشاره كرده، ولي به هرحال چون ايشان يك رقمي را گفته رژيم هم تصميم گرفته كه همان رقم را كه رقم واقعي جان باختگان نيست اعلام كند.
ــــــــــ
واقعيت اين است كه ولايت فقيه كنوني آنقدرها هم كه ميگويند شهامت انقلابي ندارد، چرا كه اگر داشت، گروهي را مامور ميكرد كه به حساب هاي بانكي و ملك و املاك طرفدارانش رسيدگي كند، تا خيلي زود به اين درك برسد كه ولايت ولايت كردن اطرافيان به خاطر مكنت روزافزوني است كه نصيبشان ميشود و نه ماموريت الهي ولايت. فقط كافي ست به جمعيت«آقازاده»ها نگاه كنيم تا دريابيم كه «آقا» ها كيانند.