هم میهنان درونمرزی:
"سندیکای اصلاح طلبان" را که آخرین دام برای تثبیت حکومت دینی است می توان با عدم شرکت در انتخابات مجلس هفتم بر سرشان خراب کرد.
چشم امید چپاولگران جهانی و مافیای دولتی ایران به شرکت شما در انتخابات هفتم است. چشم امید ما ایرانیان برونمرزی نیز برای عقب راندن مجرمین و جنایتکاران حاکم بر ایران به عدم شرکت شما درانتخابات هفتم است. آغاز پروسه مسالمت آمیز دفع مصیبت و بلای جهل و جنون از ایران نیز تنها به خواست شما میسر است.
زنده یاد پروانه فروهر و همسر رشید آن شیرزن داریوش فروهر در زمره انگشت شمار شخصیت های هوشمند، فداکار و ایراندوستی بودند که شرکت در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی را تحریم کرده بودند. پروانه فروهر در جواب خبرنگار آلمانی چند روز پس از جلوس رئیس جمهور ریاکار به کرسی ریاست جمهوری که از آن شیرزن مبارز و بی مثال تاریخ مبارزات نیم قرن اخیر پرسیده بود نظر شما در رابطه با شرکت گسترده مردم در انتخاباتی که به توفیق خاتمی انجامید چیست؟. با اندوه فراوان و با آه سوزان و افسوسی عمیقی که از دل بر کشید سخنی به این معنا و طریق گفت:
مردم راه آسان را برای دسترسی به آزادی انتخاب کردند. افسوس که مردم قهر سنگینشان را با استبداد شکستند.
اکنون نه پروانه فروهری و نه داریوش فروهری، نه محمد مختاری و نه پوینده ای، نه شریفی، نه دوانی، نه سعیدی سیرجانی و نه یک انسان فداکار و مبارز دیگری از آن قبیل که تا شش سال پیش وجود داشتند از آن دوران باقی مانده. همه را وحشیانه کشتند و قلع و قمع کردند تا مانعی پیش روی خاتمی و یاران دوم خردادی وی نباشد، تا ما را به روز و روزگاری که شاهد آن هستیم در اندازند. آن انسان های شریف و عاشق انسانیت و آزادی اگر امروز در بین ما بودند لب به سرزنش ما بابت انتخاب راه آسانی که برای دسترسی به آزادی پیمودیم نمی گشودند. ما را شماتت نمی کردند، اما شک نمی توان کرد که باز هم شرکت کردن در هفتمین انتخابات نمایشی مجلس شورای اسلامی را که در پیش است تحریم می کردند.
آن ها راه آسان شرکت در انتخابات را بر نگزیدند و خوب می دانستند که راهی که برگزیده اند راه سختی خواهد بود. آن ها بهای انتخاب راه سخت ولی مستقیم رسیدن به آزادی را با خون پاک خود پرداختند تا ما اندرزشان را در هر انتخابات نمایشی که به وسیله این رژیم سفاک و خونخوار به صحنه می آید به خاطر آوریم و راه مستقیم را انتخاب کنیم. راه رسیدن به آزادی را از فوّاره های خون پاکشان که با هر ضربه دشنه اسلامی بر تن دردمندشان شرکت نکردن در انتخابات فرمایشی اسلامی را فریاد زد و به اوج رسانید به عنوان یکی از راه های مسالمت آمیز مبارزه آغاز کنیم که راه رسیدن به آزادی راهی است مستقیم، راهی است بدون میان بٌر.
در آن روزها که فروهرها در نهایت شجاعت و شهامت با جنایتکاران مردم ستیزی چون خاتمی، رفسنجانی، خامنه ای و بقیه آدمکشان بی رحم و مروت و شفقت روبرو می شدند و از کشته شدن که می دانستند در انتظارشان است نمی هراسیدند دست تنها بودند. اگر درست به خاطر بیاوریم در آن روزها کم تر شخصیت سیاسی در درون و بیرون مرزهای ایران جرأت و شهامت آنان را داشت که با صدای بلند انتخابات ریاست جمهوری اسلامی را تحریم کند. بسیاری از رهبران احزاب و بسیاری از شخصیت های مشهور و مبارز خاتمی را مصدق و گربچف زمان نام نهادند و مردم را به شرکت در انتخابات تشویق کردند. پرده پوشی نشاید و نباید، مگر همین جبهه ملی در بیرون و درون ایران نبود که لب به مخالفت با انتخاب آخوند متبسمی چون خاتمی شیاد باز نکرد؟ مگر همین سران گروه های جمهوریخواهی امروزی در درون و بیرون ایران نبودند که جمهوریخواهی آنان در "خاتمی خواهی" آنان خلاصه می شد و امروز هم همین است؟. گرچه این حقیقت بس تلخ و ناگوار است، اما نمی توان پرده پوشی و مصلحت اندیشی و سیاستبازی را ملاک عمل در مبارزه قرار داد. حقیقت تلخ این است که حتا دوستان و همفکران جبهه ملی و مصدقی فروهرها هم آن ها را در برابر مشتی ملا و روزه خوان حقیر در انتخاباتی که خاتمی را به خاتمی امروزی مبدل کرد تنها گذاشتند. پروانه و داریوش فروهر بی یار و یاورو بی پشتیبان مانده بودند، وگرنه آخوندهای پست و حقیر که سهل است، تمام کشورهای غرب هم که حامی خاتمی بودند جرأت و
2
شهامت از میان برداشتن آن ها را نمی کردند. . . . . بگذریم، با سپاس و درودی جاودانه به آن دو ستون نیرومند مقاومت و پایداری در برابر استبداد و استعمار از این داغ و از این اندوه بگذریم. . . . . هزاران جوان و میانسال و سالمند مبارز و برومندی که آبروی ایران بودند و زیر تیغ و رگبار گلوله و بر بالای داری که مزدوران و شریعتمداران برای حفظ قدرت و ثروت خود و اربابانشان به پا کردند جان دادند را به خاطر آوریم که تا زنده بودند آبرو و اعتبار ایران به شمار می رفتند و پس از آن به آبرو و اعتبار بشریت مبدل شدند. . . . و باز هم بگذریم . . . . بگذریم.
امروز طشت رسوائی این رژیم از صدر تا ذیل، از محافظه کار تا اصلاح طلب همه و همه از سر بام پائین افتاده و آن ها که انتخابات مجلس هفتم دزدان و جنایتکاران را تحریم کرده و می کنند تنها نیستند، و چون تنها نیستند نمی توانند با کشتن این یا آن وحشت بیافرینند و صدای میلیونی مردم را با خونریزی و رعب در گلو حبس کنند. علاوه بر این:
• مسئله مورد علاقه کشورهای غرب در رابطه با دسترسی قریب الوقوع جمهوری اسلامی به سلاح اتمی چشم و گوش جهان و دوربین ها و میکروفون های تلویزیونی و رادیوئی را به سوی ایران متوجه کرده است;
• جنگ جهانی بر علیه تروریسم اسلامی انگشت های اتهام را به درستی به سوی رهبران حیله گر اسلامی ایران متوجه ساخته است;
• صدای مظلومیت وجانبازی دانشجویان و جوانان مبارز در سیاهچال های رژیم ضد بشری اسلامی در ایران به گوش جهانیان رسیده است;
• دخالت ها و تحریک های جاهلانه (نه هوشمندانه) سران جمهوری اسلامی در کار برقراری صلح بین مردم فلسطین و اسرائیل به اوج رسیده و باعث نگرانی محافل علاقمند به صلح بین آن ها شده است;
• اختلافات پشت پرده اتحادیه اروپا با آمریکا در تمام موارد به چنان درجه ای رسیده که پرده پوشی ها از سوی کشورهای اروپائی ممکن نیست و همین امر باعث برملا شدن حمایت اتحادیه اروپا از جمهوری اسلامی و چپاول وحشتناک منابع ثروت ملت ایران از سوی کشورهای اتحادیه اروپا شده است;
• سیاستمداران محافظه کار افراطی کاخ سپید در واشنگتن اشتهای وافر خود را برای کسب ثروت و سرمایه از طریق حمله نظامی به کشورهای نفتخیز خاورمیانه به ویژه ایران را به خاطر معضل بزرگی که در افغانستان و عراق برای خود آفریده اند از دست داده اند;
• اکنون بیشتر از یک سال به انتخاب احتمالی مجدد جرج دبلیو بوش نمانده است. با توجه به معضلات اقتصادی داخلی آمریکا و کشته شدن تأسفبار بسیاری از سربازان آمریکا در عملیات تهاجمی ارتش این کشور حمله نظامی به کشور دیگری مانند ایران معادل است با باختن جمهوریخواهان در انتخابات آینده در آمریکا;
• حضور فعال و برجسته یکی دو میلیونی ایرانیان تکنوکرات و مبارز در آمریکا و نیز حضور چشمگیر یکی دومیلیونی ایرانیان مبارز در کشورهای اروپائی با وجود تمام پراکندگی های سیاسی و مبارزاتی که بین آنان وجود دارد پس از قریب یکچهارم قرن به فشار قابل توجهی بر دولت ها و احزاب سیاسی در این کشورها مبدل شده است.
بنا به دلیل ها و اشاره های کوتاه بالا و بسیاری دیگر از واقعیات موجود و ملموس شانس و موقعیتی چنین استثنائی برای رهائی ایران از چنگال استبداد را نباید از دست داد. بر سر چنین بزنگاهی است که می توان همه آرزوهای شرکت های
3
بزرگ نفتی جهان و حامیان سیاستبازشان را در هیئت های حاکمه کشورهای غرب برای حفظ و حراست از رژیم دزد و جیره خوار اسلامی ایران با عدم شرکت در انتخابات مجلس هفتم یاغیان اسلامپناه نقش بر آب کرد. تحت شرایط استثنائی فعلی به خاطر توجه ویژه خبرنگاران و رادیو و تلویزیون های جهان به کردار ظالمانه نیروهای دولتی امکان تلافی وزارتخانه ها بر علیه کارمندان و جود ندارد. امکان تلافی دبیرستان ها بر علیه بالغ بر سه و نیم میلیون دانش آموز واجد شرط سنّی برای رأی دادن وجود ندارد. اگر تنها ماندن فروهرها در رابطه با تحریم انتخابات و دیگر اقدامات مبارزاتی آن ها پس از روی کار آمدن خاتمی باعث احساس جرأت و شهامت آمران و عاملان قتل فجیع آن ها شد اکنون جریان بر عکس است زیرا این سران حقیر و ناتوان رژیم خودکامه هستند که در برابر میلیون ها مردم زیرک و موقعیت شناس و شجاع ایران تنها مانده و روز به روز تنهاتر و حقیرتر خواهند شد.
همین چند روز پیش بود که مجمع عمومی سازمان ملل متحد، رژیم اسلامی ایران را به خاطر شکنجه و اذیت جوانان و دانشجویان زندانی محکوم کرد. تطبیق زمانی صدور چنین حکمی از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد شانس بزرگی است که به دلیل های استثنائی فوق اضافه شده است. صدور این حکم دست رژیم را در رابطه با عدم شرکت گسترده مردم در انتخابات نمایشی می بندد و یورش به مردم در سطح شهرها و اذیت و شکنجه زندانیان سیاسی را در زندان ها غیر ممکن می سازد.
با اینهمه نکته اصلی و نازک تر از موی، نقش مرموز و پشت پرده را سیاستبازان خودی و بیگانه به عهده " اصلاح طلبان حکومتی" گذاشته اند. کدام ایرانی مبارز، باشرف و زیرکی است که نداند سیاستبازان و حامیان رژیم خونریز و جنایتکار اسلامی کم ترین ارزشی برای انسان محروم ایرانی قائل نبوده و نخواهند بود. همه می دانیم که آن ها فقط به فکر رفاه جمع محدودی در اطراف خود و کمی هم رفاه برای مردم کشورهای خود هستند. بنابراین تکیه کردن بر حس بشردوستی آنان اشتباه بزرگی است که باید از ارتکاب آن دور بمانیم. مسئله این است که سیاستمداران و سرمایه داران غرب با تمام عشق و علاقه و ارادتی که به خونریزی سران و سربازان" اسلام ناب محمدی" داشته و دارند ادامه سلطه آن ها را بر هفتاد میلیون مردم شریف و متمدن ایران غیر ممکن می بینند. به این دلیل است که نقش مهم حفظ و حراست از جهل و خرافه و عقب نگاه داشتن جامعه ایران را در چهره خندان خاتمی و دیگر اصلاح طلبان حکومتی یافته و به آن امید بسته اند. ما با عدم شرکت خود در چنین انتخاباتی و نیز با طعنه زدن به چهره مشکوک و مرموز " اصلاح طلبان و ملی مذهبی ها" می توانیم چهره ایرانیان آزادیخواه، منصف و آزاده و تجددخواه را به دنیا نشان دهیم.
"سندیکای اصلاح طلبان ایران":
اصولا نامگذاری جمعی از انسان ها در هر جامعه بشری به نام « اصلاح طلب» بسیار سوآل بر انگیز است، زیرا اصلاح طلبی در زمره خصیصه های ذاتی بشر است. در برابر گروهی که اسم خود را « اصلاح طلب» می گذارند و تحت لوای این خصیصه ویژه به نوعی فعالیت سیاسی/اجتماعی ویژه ای دست می زنند باید پرسید آیا کسانی که خود را اصلاح طلب نمی نامند اصلاح طلب نیستند؟. آیا اصلاح طلبی فلسفه ویژه ای دارد که شما خود را صاحب و کشف کننده این صفت می دانید؟ . جواب این سوآل ها را آقای خاتمی و یاران وی باید بدهند. اما حقیقت این است که هیچ بشر دو پایی یافت نمی شود که ذاتاً و طبیعتاً اصلاح طلب نباشد و از صبح سفید که چشم از خواب باز می کند تا سیاهی شب که چشم به خواب می بندد در تلاش برای اصلاح خود نباشد. برای روشن تر شدن مسئله به مثال قابل لمس دیگری مراجعه می کنیم:
4
یکی از سندیکاها را در این مقوله به میان می آوریم. برای مثال" سندیکای کامیون داران" را که اعضای آن دارای حرفه و علاقه ویژه ای به غیر از حرفه و علاقه دیگر افراد جامعه هستند. اینان دور هم جمع می شوند و برای مشخص شدن حرفه و علاقه ای که "کامیون داری" است اعلام وجود می کنند. تمام تلاش این گروه" کامیون دار" در این " سندیکا " به طور طبیعی و رسمی و قانونی حمایت از " طبقه کامیون داران" خواهد بود. این گروه نه تنها موجودیت و اعمال نفوذ و قدرت روز افزون خود را کتمان نمی کنند بلکه به طور علنی از حقوق اعضا و افراد وابسته به خود شدیداً و رسماً دفاع می کنند.
اکنون با توجه به مثال ساده بالا و با توجه به این که " اصلاح طلبان" از زمان روی کار آمدن خاتمی دور هم جمع شده اند و علیرغم صفت و غریزه اصلاح طلبی که در هر انسان روی کره زمین وجود دارد و نمی توان این غریضه را از او جدا کرد به تشکیل فرقه، گروه و یا دسته ای همت گمارده و چنین نامی را بر روی خود نهاده اند باید به طور قطع آن ها را از دیگر افراد جامعه که به زعم آن ها اصلاح طلب نیستند جدا کرد. بنا بر چنین منطق و معیاری چون نمی دانیم که اصلاح طلبی این گروه ویژه با اصلاح طلبی غریضی تمام افراد جوامع بشری چه تفاوتی دارد جایز و حتا لازم است که اگر خود چنین نکرده اند ما مردمی که خود را از صف آنان جدا می دانیم نام حقیقی و صحیحی بر روی آنان بگذاریم. آیا نامی بهتر و یرازنده تر از " سندیکای اصلاح طلبان ایران" برای این گروه معلوم الحالی که به رهبری خاتمی برای تثبیت حکومت اسلامی در ایران است وجود دارد؟. گمان نمی رود.
" سندیکای اصلاح طلبان ایران" دامی است مهلک به رهبری خاتمی که به کمک نیروهای کشورهای چپاولگر غرب به منظور تثبیت حکومت دینی در ایران بر پا شده. این دام را با عدم شرکت گسترده در انتخابات می توان به قفسی مبدل کرد که نام " سندیکا" بر آن برازنده تر است. " سندیکای اصلاح طلبان ایران" که با جناح محافظه کاران دینی همدست و همفکر و هم پیمان شده و در اساس باهم تفاوتی نداشته و ندارند در تلاش برای تثبیت" حکومت اصلاح طلبان و ملی مذهبی ها" در ایران هستند. این قفس یا سندیکا برای مردم ایران و روشنفکر راستین در جامعه درون و بیرون مرز ایران شایسته نیست، بس تنگ و حقیر است. فریبکاری صفت و منش اینان است. مردم پاک و مبارزان شایسته ایران را با اینان کاری نیست تا روزی که حساب رسی بر اساس قوانین مترقی و منصفانه در ایران روندی عادی و نهادینه در بطن و جسم و جان ایران و ایرانیان یابد.
چنانچه منظور از " اصلاح طلبی " در ذهن این بدسگال مسلمانان کراواتی و قلّابی اصلاح دین حکومتگر اسلام و شریعت جهل و جنون باشد باید به راستی آنان را در دادگاهی مردمی و مدرن به محاکمه کشید. زیرا مردم امروز ایران بازمانده صادق همان مصدق و همان مشروطه خواهان و تجدد طلبان متجدد انقلاب مشروطه و نهضت ملی ایران هستند. این مردم را هیچ مسلمانی حق نداشته و امروز هم حق ندارد از تمدن دیرین خود و تجدد خواهی عهد مشروطیت و نهضت ملی، و حتا تجددی که در دوران محمدرضاشاه برای خود دست و پا کرده بود با حیله و تزویر جدا کند، سپس در طول بیست و پنج سال با زور تفنگ و گلوله گرم و وسائل عدیده قتل و شکنجه به جهل عهد عتیق بر گرداند، آنگاه بگوید که حال باید دست در دست اسلام عقب مانده ولایت فقیهی که خود باعث و بانی عقب گرد 25 ساله بوده از طریق شگردی به نام " اصلاح طلبی " رو به اصلاح اسلامی گذاریم . دو صد شرم بر کسی باد که چنین بیاندیشد.
5
اگر کسانی مثل سروش و خاتمی و دیگر پیروان حکومت دینی بخواهند دین اسلام را به یک دین مدرن امروزی مبدل کنند مبارک است، باید این آزادی را داشته باشند و بروند خدمت صادقانه خود را به دین مبین ارائه دهند، اما اگر بخواهند مردم ایران را با این دین عقب مانده همتا و همپا به سوی اصلاح ببرند باید در انتظار روزهای سختی باشند که ملت متجدد ایران زیر بار این حقارت و این پستی نخواهد رفت.
ماده 28 قانون عقب مانده اساسی ولایت فقیه و یاران اصلاح طلب او می گوید مهم ترین شروط انتخاب شدن به قرار زیر است:
_ اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام جمهوري اسلامي
_ تابعيت كشور جمهوري اسلامي ايران
_ ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت فقيه
کدام ایرانی آگاه و کدام ایرانی عاقل حاضر است در چنین انتخاباتی شرکت کند و به ملتزمان وفادار" قانون اساسي و اصل مترقي ولايت فقيه" رأی بدهد؟ لابد سنگسار شیرزنان ایران، شکنجه دادن دگر اندیشان، چپاول بیت المال، کمک به تروریسم بین الملل، ارضای غریضه حیوانی به نام ازدواج قانونی با دختران 9 ساله ایرانی . . . و از این قبیل را " قانون اساسي و اصل مترقي ولايت فقيه" می نامند. شرم بر آنان و نمایش مسخره انتخابات هفتمین مجلس جهل و جور و جفا باد، شرم باد، ننگ باد.
هم میهنان درونمرزی:
" سندیکای اصلاح طلبان " را که آخرین دام برای تثبیت حکومت دینی است
می توان با عدم شرکت در انتخابات مجلس هفتم بر سرشان خراب کرد
چشم امید چپاولگران جهانی و مافیای دولتی ایران به شرکت شما در انتخابات هفتم است. چشم امید ما ایرانیان برونمرزی نیز برای عقب راندن مجرمین و جنایتکاران حاکم بر ایران به عدم شرکت شما درانتخابات هفتم است. آغاز پروسه مسالمت آمیز دفع مصیبت و بلای جهل و جنون از ایران نیز تنها به خواست شما میسر است.
سپاس بی حد به مردم شجاع و زیرکی که از بزنگاه انتخابات
نمایشی و توهین آمیز مجلس هفتم اسلامی با عدم
شرکت خود سربلندی ایران و ملت کهنسال
خود را از نو آغاز کنند.
24 دسامبر 2003 مطابق با سوم دیماه 1382 خورشیدی
محمد حسیبی
www.chebayadkard.com