برگرفته از ستون نگاه زنان در روزنامه ياس نو
[email protected]
نتايج انتخابات شوراها، حداقل براي پايتخت نشينان و ساكنان بيشتر شهرهاي بزرگ، درسهاي مهمي داشت. روي كار آمدن كساني كه خود را «نيروهاي ارزشي» ميخوانند و ميخواهند فرهنگسراها را به حسينيه تبديل كنند و نگاهشان به زندگي شهري با نگاه اكثريت مردم، همان رأيدهندگاني كه خواستند با رأي ندادن اعتراض خود را نشان دهند، بسيار متفاوت است، در همين مدت كوتاه آثار خود را نشان داده است. هرچند شهرداري نتوانست آنچه ميخواست را در خانه هنرمندان عملي سازد، اما امكانات فرهنگسراها، خانههاي فرهنگ و ساير اماكن فرهنگي و اجتماعي شهرداري عملاً از سازمانهاي غيردولتي سلب شده يا در حال سلب شدن است. سنگهايي كه ادارهكنندگان تازه شهر جلو پاي اجراي يك برنامه سمينار، سخنراني و كارگاه مياندازند، آنقدر بزرگ است كه حتي صداي صبورترين فعالان جامعه مدني را كه در سالهاي پيش از دوم هم خرداد كار ميكردند درآورده است. غير از آن، پوشيدن مقنعه براي زناني كه ميخواهند به كتابخانههاي عمومي، فرهنگسراها، خانههاي فرهنگ و ساير اماكن تحت كنترل شهرداري وارد شوند، اجباري شده است. بسياري از برنامههاي فرهنگي و كلاسهاي هنري تعطيل شده است. فعاليت زنان در اركستر سمفونيك تهران ممنوع شده و ...
اما به استناد جمله معروف «از ماست كه بر ماست» و از آنجايي كه اعضاي شوراي شهر و شهردار تازه در يك روند كاملاً دموكراتيك به اين مقام رسيدهاند، لاجرم تا سه سال ديگر بايد اين وضعيت را كه به نظر ميرسد روز به روز هم بدتر شود، به همراه چاله چولههاي تهران، ترافيك و آلودگي هوا، گسترش ناامني در شهر و تشديد محدوديتها در نوع لباس پوشيدن و فعاليت اجتماعي زنان تحمل كرد.
آنچه نوشتن بيشتر و بيشتر درباره تبعات روي كار آمدن اگر نگوييم «بنيادگرايان»، كه حداقل «اصولگرايان» را از راههاي قانوني و انتخابي ضروري ميكند، مسأله انتخابات مجلس هفتم است. همه ما ميدانيم مجلس ششم، ضعفهاي جدي و فراواني به خصوص در جهت تحقق بخشيدن به مطالبات اساسي مردم، نيفتادن در ورطه محافظهكاري از يك سو و دعواهاي بيهوده سياسي از سوي ديگر داشته است. همه ما به شدت از كساني كه با رأي ما به مجلس رفتهاند، صرفنظر از دو سه نماينده به عنوان استثنا، دلخور هستيم و اين سؤال اساسي در ذهن همه ما چرخ ميزند كه : آيا حتي اگر ميخواستند كاري بكنند، در اين ساختار قانوني و به خصوص با وجود شوراي نگهبان ميتوانستند؟ از سوي ديگر، در جامعهاي كه روز به روز شكاف ميان فقير و غني بيشتر ميشود، تبليغات محافظهكاران درباره حقوق 800 هزار تومان و ماشين پژو پرشياي نمايندگان مجلس، خشم و حتي نفرت عميقي را در ميان مردم پديد آورده كه آثار آن از جمله اين قضاوت كه «همه آنها فقط به فكر منافع خود هستند»، به زودي پاك نميشود.
اما سؤال سادهاي را كه بايد به آن جواب دهيم اين است: آيا اگر رأي ندهيم، همانطور كه در انتخابات شوراها رأي نداديم و نيز همانطور كه بسياري از ما پيش از دوم خرداد در هيچ انتخاباتي شركت نميكرديم، 290 نمايندهاي كه با رأي اقليتي 20 درصدي انتخاب ميشوند و به مجلس ميروند، حقوق 800 هزار توماني و پژو پرشيا نخواهد گرفت و به دنبال منافع خود نخواهند بود؟
آنچه ما را در انتخابات شوراها به حدي عصباني كرد كه براي اعتراض به آن پاي صندوقهاي رأي نرفتيم، دعواهاي بيپايان اعضاي شوراي شهر با شهرداران مختلف و با خودشان بود. فكر ميكرديم، آنها جز آن كه بر سر منافعي موهوم با يكديگر بجنگند، كاري نكردهاند. امروز، ميان شوراي شهر و شهردار، هيچ دعوايي وجود ندارد، اما با وجود تبليغات بسيار تبليغاتي و پررنگ و گاهي دل به هم زن صدا و سيما درباره كارهاي شهردار و شوراي شهر، نه تنها زندگي براي عموم مردم در اين شهر آسانتر نشده است بلكه بسياري از امكانات، به دليل تقسيم شهروندان و فعاليتهايشان به خودي و غيرخودي، آن هم نه از نوع خفيف اصلاحطلبانه كه از نوع شديد بنيادگرايانه، از بسياري از افراد سلب شده است.به عنوان مثال، در حال حاضر اگر گروهي بخواهد مثلاً نمايش تعزيه در يكي از فرهنگسراها اجرا كند، حتماً سالن رايگان در اختيارش قرار خواهد گرفت اما مثلاً اگر گروهي ديگر قرار باشد يك سمينار درباره حقوق زنان برپا كند، از او خواهند خواست ضمن كنترل حجاب شركتكنندگان و تذكر به آنها، متن كامل و ريز آنچه گفته و شنيده شده، البته در آخرين لحظات، مجوز كل برنامه باطل شود!
درست است كه اعضاي شوراي شهر سابق و شهردار، مدام درگير جنگهاي حقيقتاً زرگري بودند اما به زندگي خصوصي مردم، رفتار و گفتار و كردار آنها در پاركها، رستورانها، تئاتر و سينما و سمينارهاي و سخنرانيها كاري نداشتند. درست است كه بسياري از مردم از نمايندگان مجلس توقع داشتند كه وقتي نميتوانند كاري انجام دهند حداقل شجاعانه استعفا دهند، درست است كه بسياري از اين كشمكشها بر سر مسائلي بود كه جز در محدوده زندگي سياستمداران، بر زندگي ساير مردم تأثيري نداشت و... اما رأي ندادن، همانگونه كه بارها و بارها امتحان شده، نه به عنوان يك شيوه اعتراضي مؤثر عمل نخواهد كرد، بلكه آثار غيرقابل جبراني برجاي خواهد گذاشت.
اين تنها يك راه حل است و اميد اينكه راه حلهاي ديگر و بهتري نيز وجود داشته باشد:
حالا كه نميتوانيم نمايندگان واقعي خود را انتخاب كنيم، حداقل نمايندگاني را به مجلس بفرستيم كه زندگي را از اين كه هست، برايمان سختتر نكنند.