با نگرش به یک سیستم از راه بازده میتوان پویایی ویا معلولیت ان سیستم مشخص کرد .
بازده یک سیستم به رشد اجتماعی ان جامعه بستگی دارد و رشد اجتماعی هرجامعه به میزان مشارکت وعزم ملی در تمامی عرصه ها بطور منظم نیازمند است .
پدیده مشارکت زمانی تجلی مییابد تعهد کاری بوجود اید وتعهد کاری بدون اینکه تامین نیازفردی تک تک افراد جامعه ممکن نیست و برای تامین نیازسازمان و سازماندهی مناسب ومتناسب در سطح ملی لازم است .
مشکل اصلی ما نبود ساختار سازمانی است درایران بعد از انقلاب که جامعه دچاربحران اجتماعی ( دراثرجنگ تحمیلی یا بطورکلی طوفان های بعد از انقلاب که درتمام انقلاب های دنیا متداول است) دچارخود محوری برای بقا فردی شده اند واز انجایی که نیازها اولیه و فردی بود پس جهتهای نیازغیر متقارن بوجود امد که منجر به تشکیل نهاد نشد درنتیجه سازمانی هم بوجود نیامد .
مسله دوم : مسله باورهاست که افراد را بصورت یک هنرپیشه که فقط ایفای نقش میکند نه اجرای نفش یک هنرپیشه چون فقط درایفای نقش ماهر است پس درد پنهان می ماند و وقتی که تبدیل به سرطان شد اشکارمیشود واین باورباعث میشود یک سازمان فرقه ای که نسبت به زمان ساکن است بوجود اید که چنین سازمانی را غیر قابل تعریف یا سازمان گنک می نامند و چون در محیط ماده مبدا و مقصد وجود دارد جایی نمی تواند داشته باشد وجهشهای نامتقارن موقتی بوجود میاورد.
مسله سوم : مسله نگرش اجتماعی است که دو بعد دارد یک بعد انسان نگری(omanisim) و دیگری بعد باوری نگری (value) است .
دربعد انسان نگری انسان را نیازمند می گویند و انرا به دو گروه مهم تقسیم میکنند :
1- نیازمند مادی 2- نیازمند معنا یا همان نیازمند معنوی دراین صورت است .
نیازهای انسانی باهم ترکیب شده وتشکیل نهاد واز ترکیب منظم نهادها سازمان تشکیل میدهند .
اما در شرح بیشتر باید بگوییم نیاز مادی نیازی است که نهادهای مادی با نهادهای طبیعت هماهنگ شده وتشکیل سازمان دهند ونیاز به معنویت بطور کلی همان نیازی است که امنیت سازمان مادی وغیر مادی را تامین میکند . به عنوان مثال(کمک به آوارگان بلایای طبیعی که این کمک مانع از بهم ریختن یک سازمان انسانی میشود البته در چارچوب هدف مشترک که ان هم خدای واحد است)یا(مسله رابطه انسان با خدا که در بعد ماده نیست پس غیر قابل تعریف است) .
پس در بعد انسانگری انسان یک اصل مهم و رکن اول و دمکراسی یک شرط و رشد انسانیت یک هدف است در این صورت است که کمالات قابل تحقق است . بطوری که دمکراسی محل تجلیگاه انسانیت وبلوغ فکری اوست و رشد اجتماعی حاصل حرکت توده ای یا بعبارتی جزجز افراد ان جامعه است .
میتوان دمکراسی را اینگونه تعریف کرد : نطامی است که بتوان تمام ظرفیت ها واستعدادهای انسانی را در ان رشد داد وبه کمال رساند .
بعد دیگر ، بعدی که از خود قالب ها وسازمان هایی برای افراد جامعه می سازد وافراد در این قالب ها وقتی قرار می گیرند نمی توانند رشد کنند چون نیاز تزریقی وتحمیلی است و مانع رشد انسان ها در ابعاد مختلف میشود وباورها نسبت به زمان ساکن است دین یک باورنیست بلکه یک نیازمادی ومعنوی برای انسان است ویک حقیقت است وکسانی که دین را به دیده یک باور به ملت ترزیق میکنند تا اهداف خود را به پیش ببرند درحالی که دین اسلام از دیدگاه انسانگری به مساله نگاه میکند.
مثال رفتن موسی (ع) وهارون در به نزد فرعون برای اصلاح فرعون (ایه قران") –و قران ونهج البلاغه اشاره دارند به اینکه برای اصلاح جوامع باید اول افراد ان جوامع اصلاح شوند .
.یا مثال دین اسلام برای همه انسان ها در انجام فرایض دینی یکسان نگاه نمی کند بلکه برای انسانها در شرایط مختلف شرط های مناسب قایل است بفرض در روزه کسی که به دلیل موجه نتوانسته یک روزه بگیرد باید کفاره انرا را بدهد واین دلیل دیگری بر انسان محوری در اسلام است .
پس در این صورت ایا دمکراسی می تواند پسوندی داشته باشد و ایا میتواند نهاد دین با نهاد سیاست امیخته باشد و یک سازمان تمامتگرا(totaliter) بوجود اید ایا میتوان درعصر ارتباطات که انسان ها را بهم پیوند میدهد برای بقای موقتی فردی تداخل سازمانی انجام داد .
ایا با نگرشی به معنی فارسی وامروزی علم فقه که همان علم حقوق است دردین اسلام جایگاه فقه و حقوق کجاست هیاتهای تمامیت گرا در کدام جایگاه است ایا با این حساب مساله ولایت مطلقه فقیه از نظر حقوق دینی وعلوم مدیریت نوین در عصرکامپیوتر چگونه است ؟
ایا اگر در جامعه نهادها از هم جدا نشوند دیکتاتوری بوجود نمی اید و عاقبت دیکتاتور را هم دیدیم چه شد درپس باید برای جمع بندی بگوییم در دنیا امروزه هیچ حکومتی را که دین از سیاست جدا باشد نمی توان یافت چون انسان هم نیاز مادی دارد و هم معنوی پس دین و سیاست دو حلقه متصل به هم هستند که هرگز جدا نمی شوند اما این نهادها هستند که باید ازهم جدا باشد وعاقبت در اثرسازمانی شدن در عصر ارتباطات تمام نهادهای تمامیتگرا ازصحنه خود به خود حذف خواهند شد .
البته سخن من در چنین لحظه زمانی شبیه نظریه گالیله مبنی بر گرد بودن زمین و به زندان افتادن اومی باشد .
کسانی روشنفکر دینی هستند که با زمان خود حرکت می کنند ودین را یک تمامیت نگاه نمی کنند . بلکه بعنوان یک علم که بقوه اندیشه که در عرصه منطق جاری میشود نگاه می کنند به زندان میروند ولی کسانیکه احکام غیر منطقی صادر می کنند برایشان پست ومقام صادر میشود با کمال افسوس.....
درخاتمه سخنانم به حدیثی اشاره دارم از امام علی (ع) می فرماید : چهارچیزعامل بدبختی ملت هاست کنار گذاشتن اصول وپرداختن به فروغ وارج نهادن به جاهل و دوری از عالم .
منابع : نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه 207 ترجمه دکتر شهیدی - ازادی در اسلام نوشته ابطعلی بازرگان – مدیریت توسعه نوشته دکتر محمد حریری اکبری – توحید ومعاد هدف اربعثت انبیا نوشته مرحوم مهدی بازرگان – توحید و تفکرسیستمیک نوشته م.شیرزاد
مهدی سرخی اسبقی- تبریز
[email protected]