شنبه 6 دي 1382

باش تا صبح دولت ات بدمد، پاسخي به مقاله شادي صدر، شهرام عديلی پور

در روزنامه ی یاس نو مقاله ای از خانم شادی صدر به چاپ رسیده با عنوان " از ماست که بر ماست " که همین مقاله در سایت گویا هم منتشر شده است. در این مقاله چند نکته ی قابل توجه به چشم می خورد که این نوشتار به قصد طرح آن ها و پاسخ به آن مقاله تنظیم شده است . پیش از آغاز سخن اما باید به نکته ای اشاره کنم ، این که : من نویسنده و نظریه پرداز سیاسی نیستم و به خودم حق نمی دهم در حوزه مسائل سیاسی که در تخصص من نیست دخالت و اظهار نظر کنم مگر در موارد استثنایی مثل همین بحث شرکت در انتخابات که به سرنوشت ملی ما بستگی دارد و معمولا در مواردی از این دست به خاطر حساسیت زمانی و موضوع مورد بحث و نیاز به روشن گری و تبادل آرای بیش تر، نویسندگان حوزه های مختلف فرهنگی و فکری به میدان می آیند ، چه منی که درحوزه ی شعر و نقد ادبی فعالیت می کنم یا مثلا خانم صدر که در حوزه ی مسائل حقوقی تخصص دارند و فعالیت می کنند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

خانم صدر در این مقاله مردم را به شرکت در انتخابات مجلس هفتم دعوت کرده اند . ایشان می گویند حالا که نمی توانیم نمایندگان واقعی خود را انتخاب کنیم حداقل نمایندگانی را انتخاب کنیم که زندگی را برای ما از این که هست سخت تر نکنند. مهم ترین دلیل ایشان برای این دعوت که این روزها از زبان هم فکران شان ، کسانی مانند خانم شیرین عبادی و دیگران هم زیاد شنیده می شود این ست که : نتیجه ی انتخابات شورا ها ی شهر و روستا را دیدید ؟ پس از کرده اشتباه خود عبرت بگیرید که خود کرده را تدبیر نیست . خوب ست خانم صدر واضح تر حرف بزنند و بفرمایند منظورشان از این نتیجه و تهدید ضمنی که در این سخن نهفته است چیست ؟ مگر نتیجه ی انتخابات شوراهای شهر چه شد ؟ کدام فاجعه اتفاق افتاد ؟ واقعا چه شد ؟ مثلا در همین شهر تهران تئاتر ها ، کنسرت های موسیقی ، نمایشگاه ها ، فرهنگ سراها و گالری های هنری مثل گذشته به کار خود ادامه داده اند و می دهند ، سهل ست برنامه هایی در این دوره اجرا شده است که در دوره های پیش اجرا نمی شد ، مثل همین نمایش رقص های سنتی و محلی توسط گروه خانم کابلی که اگر چه در پایان با مشکل روبرو شد اما این مشکل توسط دادگستری به وجود آمد نه شهرداری و شورای شهر برآمده از عدم شرکت اکثریت مردم . خود من در همین دوره نمایشی در تئاتر شهر دیدم به نام " خاطرات یک دزد " نوشته ی ژان ژنه که از حیث روابط مرد و زن و آزادی نمایش و جسارت های بیانی و اجرایی بی سابقه بود و در دوره های دیگر چنین چیزی در این حد دیده نشده بود یا لا اقل فراتر از این نبوده و در همین سطح بوده است . یا در اصفهان که در زمینه های هنری و ادبی هیچ وقت حرکت های تازه ای دیده نمی شد و فضایی همواره بسته داشت و البته هنوز هم دارد اتفاقی بی سابقه افتاد . مراسم اهدای نخستین جایزه ی ادبی اصفهان به همت گروهی از فعالان ادبی و هنری و با همکاری اداره ی ارشاد و شهرداری اصفهان برگزار شد و از نویسندگان و منتقدان ادبی سراسر کشور دعوت به عمل آمد و جوایزی به نویسندگان داده شد که در تمام سال های بعد از انقلاب یا شاید تاریخ معاصر اصفهان چنین چیزی با این کیفیت سابقه نداشت. آن هم در کجا ؟ در کتاب خانه ی مرکزی شهرداری ، همان شهرداری تحت سیطره ی به قول خانم صدر بنیاد گرایان و نیروهای ارزشی تازه منتخب .
در دوره ی تصدی همین شوراها و شهرداری ها ی جدید هیچ گاه آزادی های اجتماعی و شهروندی نسبت به دوره های پیشین محدود تر نشده است . فقط شعارها و حرف هایی مطرح شد مانند این که : " می خواهیم فرهنگ سراها و گالری های هنری را به کلاس های قرائت و تجوید قرآن تبدیل کنیم یا می خواهیم در میدان های شهر شهدای دفاع مقدس را دفن کنیم " یا ادعای تغییر نام میدان آرژانتین به میدان آیت الله حکیم و چیزهایی از این قبیل که هرگز در عمل اجرا نشد و در حد شعار باقی ماند ، تازه این شعارها هم بیش تر از جانب اصلاح طلبان بزرگ نمایی و تبلیغ شد تا فاجعه بودن عدم شرکت مردم در انتخابات بر همگان ثابت شود و مردم انگشت حسرت و ندامت به دندان بگزند ، حقه ای که البته ناکام ماند.
من اما همه ی این ها را نگفتم تا کارهای محافظه کاران و کارنامه ی آن ها را تایید کنم تنها برای نقض آن سخن کلی گرایانه ی خانم صدر و افرادی نظیر ایشان که از فقدان استدلال روشن و محکم به ناچار به آن توسل جسته اند آن را مطرح کردم و نمونه هایی عینی جهت تایید حرف هایم آوردم. از این ها که بگذریم ما که نباید به تغییرات صوری و سطحی و آزادی های حداقلی و ظاهری که حاکمیت در مواقع ضروری از سر ناچاری به شهروندان حاتم بخشی می کند و نتیجه ی جبر زمانه و عوض شدن اوضاع ست دل خوش و راضی باشیم . بالاخره ظاهر و باطن حکومت باید با هم سازگار و هماهنگ باشد. اگر آقا زاده ها و باند های مافیایی به قوت به فعالیت های ویژه ی خود مشغول اند ، مدیران اجرایی و رجال سیاسی هم باید از سنخ همان ها و هم فکران شان باشند تا تکلیف مردم روشن شود و به فکر چاره ای بیفتند. این که به این دل خوش کنک ها راضی شویم که مدیرانی فکلی و سانتی مانتال با ظاهری آراسته و نجیب و آزادی خواه و دموکرات نظیر آقای اصغر زاده متصدی امور شوند و در همان حال باند های مافیایی و آنان که می دانیم و می دانید با خیال راحت در پشت صحنه و در حیاط خلوت به کارهای خود ادامه دهند و ما تنها دل مان خوش باشد که چند نوار کاست یا سی دی مجوز پخش گرفتند یا چند کنسرت موسیقی پاپ اجرا شد یا چند سالن بیلیارد افتتاح شد و چند فیلم از توقیف در آمد دردی را دوا نمی کند. اگر قرار ست در اصول اساسی نظام تغییری ایجاد نشود و تحولی بنیادین صورت نگیرد ، حقوق اساسی شهروندان همچنان پای مال شود و همچنان در بر همان پاشنه بچرخد ، همان بهتر که به جای شادمهر عقیلی آهنگران و کویتی پور بخوانند و به جای رقص خانم کابلی و گروه اش برادر الله کرم و حاج منصور بر سر و سینه بکوبند و به جای رمان های مارکز و کوندرا و ساراماگو و شهرنوش پارسی پور و گلشیری مفاتیح الجنان و حلیه المتقین و خیلی که پیشرفت حاصل شود داستان راستان چاپ شود. آیا حد اصلاح طلبی و آزادی خواهی ما همین ست ؟ آیا وقتی خانه از پای بست ویران ست ما باید خوش باشیم به نقش ایوان ؟ من واقعا حیرت زده شدم وقتی دیدم خانم صدر با ناراحتی و دل خوری می گویند در بعضی از کتاب خانه ها و مراکز فرهنگی از زنان خواسته شده تا مقنعه سر کنند . واقعا جای شگفتی و حیرت ست که حقوق دان برجسته ای مثل دکتر شادی صدر که خود یک زن ست و طرفدار حقوق زنان و اصلا در همین زمینه فعالیت می کند ، جایی که حقوق اساسی زنان دارد پایمال می شود و اصلا هویت و موجودیت زن ایرانی در خطر ست از این که به بعضی زنان آن هم در بعضی مراکز فرهنگی گفته شده باید مقنعه سرکنند اظهار نگرانی می کنند. یعنی خانم صدر اعتراضی به اصل حجاب اجباری و پوشش تحمیل شده بر زنان ندارند ، تنها مانده شکل و رنگ این حجاب و پوشش ؟ وای از این همه اصلاح طلبی ، حق طلبی و آزادی خواهی !

با چنین حیرت ام از دست بشد صرفه ی کار
در غم افزوده ام آنچ از دل و جان کاسته ام

از همه ی این ها که بگذریم خانم صدر و خانم عبادی و افرادی نظیر ایشان که دایم می گویند : " دیدید نتیجه ی انتخابات شوراها را ؟ پس قهر نکنید و انتخابات را تحریم نکنید " چرا یک بار نمی پرسند دیدید نتیجه ی انتخابات دوم خرداد و شوراهای سال 77 و مجلس ششم را ؟ آیا در هیچ دوره ای مانند این دوره ها این همه بر دانشجویان و آزادی خواهان و فعالان سیاسی ستم شده بود ؟ آیا در هیچ دوره ای این همه روزنامه یک جا توقیف شده بود و این همه حکم قضایی صادر شده بود ؟ آیا در هیچ دوره ای چنین به دانشگاه حمله شده بود ؟ ووو... و اصلاح طلبان و مجلسیان که با آرای میلیونی و حمایت های گسترده ی مردمی آمده بودند چه کردند جز سکوت و انفعال و گاه نق نقی و اعتراضی و همین . البته من دست آورد های آن دوره ها را نادیده نمی گیرم اما هر چه بود آن حرکت ها ، حرکت های خودجوش مردمی بود و کسی به آنان برای شرکت در انتخابات التماس نمی کرد و به نظر من تحریم انتخابات چه در زمستان 81 چه در زمستان 82 ادامه و مکمل همان حرکت دوم خرداد ست.
اما خانم های صدر و عبادی و آقایان خشایار دیهیمی و مسعود بهنود بهتر ست گوشه ی چشمی هم به آن سوی سکه بیندازند . عدم شرکت مردم در انتخابات شوراها آن قدر هم بی ثمر نبود ، عنایت بفرمایید در نتیجه ی همین عدم شرکت بود که با فشار افکار عمومی داخل و خارج و اجماع جهانی ، دولت ایران مجبور به امضای پروتکل الحاقی شد ، در نتیجه ی همین عدم شرکت بود که پرونده ی خانم زهرا کاظمی ابعادی جهانی یافت و اگر چنین اتفاقی درباره ی یکی از قربانیان قتل های زنجیره ای می افتاد شاید از قتل های بعدی جلوگیری می شد. و در نتیجه ی همین عدم شرکت بود که جایزه ی صلح نوبل که افتخار ایران و ایرانی ست به خانم عبادی تعلق گرفت و اگر اصلاح طلبان در شورا ها پیروز شده بودند شاید اگر در خوش بینانه ترین شکل اصلا جایزه ای قرار بود به یک نفر ایرانی تعلق بگیرد به آقای آغا جری تعلق می گرفت .
خانم صدر زیاد نگران حقوق و آزادی های قطره چکانی و صدقه ای و زندگی بهتری که قرارست اصلاح طلبان به مردم ارزانی کنند نباشند ، مردم ایران با سعی و تلاش و عبرت از گذشته ها و پیگیری مطالبات شان بالاخره پا به صحنه ی جهانی می گذارند و با ملل متمدن جهان هم گام می شوند و حقوق از دست رفته و به تعویق افتاده ی خود را به دست می آورند و در این راه عزت نفس و غرور خود را نمی فروشند و از هیچ کس صدقه نمی پذیرند ، نه از بنیادگرایان اصول گرا و نیروهای ارزشی خشک مغز نه از اصلاح طلبان سازشکار حکومتی و مشاطه گران همان نیروهای ارزشی ، بنا بر آن سخن مشهور حق گرفتنی ست نه دادنی تازه این عدم شرکت و عدم شرکت های بعدی نتایج و ثمرات بسیار دیگری هم در آینده خواهد داشت که باید منتظر باشیم و ببینیم.

باش تا صبح دولت ات بدمد
کین هنوز از نتایج سحرست


6 دی 1382

- اين مقاله پاسخي است به مطلبي تحت عنوان از ماست كه بر ماست، نوشته شادي صدر، منتشره در روزنامه ياس نو

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/2619

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'باش تا صبح دولت ات بدمد، پاسخي به مقاله شادي صدر، شهرام عديلی پور' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016