شنبه 6 دي 1382

6 دی 82 ... 27 ساعت گذشت...، محمدحسين اميني

[email protected]

پای تلویزیون نشسته بودم .... صحنه ها وحشتناک بودند .... شبکه 1 ، برنامه ((صبح بخیر ایران)) ، مخصوص پوشش اخبار زلزله ((بم)) شده بود .... نتونستم تاب بیارم ... با اینکه بعد از زدن واکسن سرخک و سرخجه ، دچار تب و لرز شدید شده بودم ، از خونه زدم بیرون .... سر خیابون حبیب اللهی ، اونطرف خیابون ، یه بانک ملی بود ... گفتم برم و هر چقدر از دستم بر میاد کمک کنم ... اما به ذهنم اومد که گردش کار بانکها کلی طول داره ، بهتره برم به یکی از چادرهای هلال احمر .... رفتم میدون آزادی ... چادری ندیدم .... روز شنبه بود و همه جا شلوغ .... از پلیسها سراغ چادر هلال احمر رو گرفتم .... هیچکس اطلاعی نداشت .... باورم نمیشد ... خدایا، اینجا پایتخت کشور منه !!!! سوار تاکسی شدم و رفتم میدون انقلاب .... خدا میدونه باورم نمیشد که تو میدون انقلاب هم خبری نباشه !!!! نه چادری و نه مسئولی که کمکها رو بگیره .... خلاصه همین طور پیاده رفتم جلوی دانشگاه تهران و تو شعبه ((فخر رازی)) بانک ملی ، کمکم رو واریز کردم و با حسرت اومدم بیرون .... حسرت از اینکه پلیسهای میدون انقلاب ، هیچ خبری از قضیه هلال احمر و چادرهایی که باید برپا میشد ، نداشتند .... جلوی دانشگاه ، سوار تاکسی شدم و بطرف آزادی حرکت کردم .... صدای آمبولانسها که متعلق به نهادهای مختلفی بودند ، هر 30 ثانیه یکبار به گوش میرسید ... آمبولانس واحد بهداری بسیج ، آمبولانسهای بیمارستانها و ..... همه با صدای مخصوص به خودشون و با سرعتهای بالا در رفت و آمد بودند .... من جلو نشسته بودم. فردی که بغل دستم نشسته بود با لحنی که حاکی از عدم اطمینان شدید بود گفت : ((فقط سر و صدا رو خوب بلدن درست کنن !!! )) و راننده ادامه صحبت اون آقا رو گرفت و گفت : ((اینا اگه دست 4 نفر رو هم بگیرن ، دکوریه!!!! )) ... کلی حرف واسه گفتن داشتم که به علتهایی نگفتم .... اون از وضع چادرهای آماده نشده هلال احمر ، اینم از وضع بی اعتمادی شدید بخشی از مردم نسبت به فرایند کمک رسانی .... و از همه بدتر ، وضع مردم مظلوم و بی کس ((بم)) که مطابق با آنچه که تلویزیون نشون میداد ، هیچ مدیریتی روی کمکهای ارسالی به اونها وجود نداره و کمکها کاملا غیر عادلانه تقسیم میشن .... توقع از حکومت مبنی بر ایمن ساختن خانه هایی که حداقل در طول این 25 سال ساخته شده بودند هم پیشکشمون ..... به قول رادیو صدای اسرائیل ، این منطقه از ایران در حدود 88 سال گذشته تا به حال ، حدود 250 زلزله رو تجربه کرده .... حالا از تخریب کامل ارگ تاریخی بم هم که دیگه بگذریم .... باور کنید تو این مملکت درد این قدر زیاده که آدم نمیدونه از کجا درمون رو شروع کنه .... قصدم سیاه نمایی شرایط نیست ، که همه میدونیم دردی رو دوا نمیکنه .... مسئله اینجاست که آیا از همین امروز ، مسئولین ، به فکر ایمن سازی ساختمانها و بناهای کشور میفتن یا نه؟ آیا باز هم به منازل مسکونی غیر ایمن در مقابل زلزله مجوز ساخت داده میشه یا نه؟ وگرنه مردم مظلوم بم که تاوان ندونم کاریهای مسئولین و صد البته خودشون رو پرداختن .... باید دید در آینده چی میشه ....

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/2627

فهرست زير سايت هايي هستند که به '6 دی 82 ... 27 ساعت گذشت...، محمدحسين اميني' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016