فاجعه بزرگ بود وقامت دولت ناساز.كسي بايد مي آمد. به خواني ازشاهنامه مي ماند.ومردمان انتظارمي كشيدندتاآن كس بيايد؛ آنكه مثل هيچكس نيست.بيايدوطلسم راباطل كند ؛ ديو رابربنددوراه رابگشايد.
وآنگاه جهان پهلوان بود كه آمد. مثل خورشيددرتهران طلوع كرد ومثل آواز درسراسرايران جاري شد.جهان پهلوان تختي ؛ ستبرواستوار مي رفت و انبوه مردمان خاك راطلا مي كردند ودركيسه ها مي ريختند به ياري زلزله زدگان بويين زهرا.ازكناردست جهان پهلوان تادروازه هاي جنوبي شهر كاروان هاروان بودند. آن روز كه سرزمين زخمي مامثل امروز خون مي گريست ؛ آفتاب ودولت ؛ جهان پهلوان بود.
وامروزنيز ؛ جهان پهلواني بايدكه قدم درميدان گذارد،اشگ چشمان گريان بسترد به مهر و دست هارازنجيركند به عشق ونيازآن هزاران خفته درخاك وزنده مانده برخاك راپاسخ دهد.
وآن جهان پهلوان ؛ امروز تويي ؛ منم ؛ ماييم كه مردمان مان مي خوانند وبه نام ايران سكه مان مي زنند : مردمان ايران
به ميدان بياييم . خوان ديگريست ؛ طلسم ديگري بايد باطل كرد. مارابه غارتگران و شمارندگان صفرهاي بي شمار درحساب هاي بانكي چه كار؟كيسه آنان براي غارت گشاده است ؛ نه ازبراي طفلي برخاك مانده كه مادر؛ مادرمي گويد وهيچكسش دادرس نيست.
برخيزجهان پهلوان . برخيز ايران . به ميدان بيا. دست هارابه هم پيوند بده و گل سرخ مهرباني را براي فرزندان آن ميهن غرفه درخون ؛ شكوفا كن. ايران ، ايراني ؛ هرجاكه هستي ؛ اروپا ؛ آمريكا ؛ هرجا؛ هرجاكه هستي آوازيگانه كن كه ميهن گوش به آواز توبنشسته است.
ماباآوازي يگانه بم را؛ وايران رادوباره مي سازيم . دوباره مي سازمت وطن.