دوشنبه 8 دي 1382

ارگ بم، اين چنين داغ هرگز نديده، عفت ماهباز، تريبون فمينيستي

[email protected]

بر ارگ بم مویه کنیم که از داغ و ماتم به تلی از خاک بدل گشته است.ارگ بم این قلعه پر شکوه ، همچون مادری مهربان 2000 سال پاسدار مهر و عشق آدمیان سخت کوش این سامان کویری گردید امروز این بنای خشتی که به مهر فرهنگی چند هزار ساله را پاس می داشته به ویرانه ای بدل گشته و آوای حزن و ناله و درد مردمان بم از درون ویرانه های خشتی تاریخش به گوش می رسد .
ایی همه کسم، ای همه زندگانیم چرا، چرا رفتی چرا ؟ ای نوعروسم .آی پسرکم و آی پدر و...آی مادرم.....شیون عزا همچون خاکستری بر خرابه ها ی کویری می نشیند.
. شهر بم ، شهر ارواح، شهر مردگان منتظر برای گور ، شهر مادران بی فرزند شهر مردان تنها و کودکان یتیم.
مادری آخرین بوسه را بر پیشانی فرزندش می نشاند. آخر تو چرا و آخر من و شیون جگرخراش مادر دیگری ی که 5 فرزند یکجا ردیف صف کرده ونمی داند کدام را در آغوش کشد؟ و زخم کدام را بپوشاند. وبا شیون ارگ بم به ماتم نشسته را همراهی می کند.وای وای
همه رفتند، کسی نمانده آواره و بیچاره ... شدیم
آه آیا هنوز می شود زمین را شکافت و نو عروسم از زیر آوارنجات داد و آه و آه...آه....
آیا از چهل هزار، هزار ی زنده می مانند؟ مویه ، مویه تنهایی، مویه درد، مویه کودکان یتیم مویه مادران صبر و مردی تنها که بر دیوار از ویرانی تکیه داده ودست بر دستی نهاده ماتم وماتم بر شهر تاریخی
مردگان در انتظار گور صف کشیده. و در پارچه های رنگارنگی پچیده شده اند و مردو زن و زن مرد در هم و بهم تنیده شده اند
زنی کودکش را از پستانش جدا می کند و بادستانش به خاک می سپارد و....
و مویه ارگ بم از دل تاریخ 2000 ساله به گوش می رسد که امروز مبرمترین نیازش کیسه های حمل اجساد است .و ارگ این چنین داغ هرگز ندیده در یکروز چهل هزار عزیزش را در گور بیند و خود نیز به قبرستانی از برای گور کردن آنها بدل گردد
مردم وامانده و حیران مردم درمانده ، حتی دست بر سر نمی کوبند و زنی بر هوا می پرد و و شیون و فریادی از جگر ...... جز آن صدایی نیست
نامه پزشکی از تهران تصویر درد را بیشتر می کند.:
بیرون دارد آرام آرام برف می بارد.روز تلخی است بغضم آرام نمی شود.بم ویران شد.هزاران نفر هنوز زیر آوار مانده اند.آنهم در سرمای کویر.خجالت می کشم از اینکه اینجا نشسته ام کنار پنجره. .می گویند همین نیروهای امداد را هم نمی توانند برایشان برنامه ریزی کنند و ما باید منتظر بمانیم تا هر لحظه خبر افزایش آمار کشته گان را بشنویم.و من بسیار تلخم.

و در این وانفسا زنان پزشک از رفتن به این مناطق و کمک به مردم داغدار و مجروح، محروم می گردند. "طبق بخشنامه ای که صادر شده فقط پزشک و امدادگر مرد اعزام می شود و در صورت کمبود از زنان هم استفاده می شود." تبعیض جنسی حتی در زلزله هولناک و در مرگ فجیع و مصیبت بارهزاران انسان فراموش نمی گردد

من در اینجا فرسنگها از ان جا دور تر همچون آن مردی که دست روی دست گذاشته و ناتوان از حرکت بر دیوار ویران تنهایی و درد تکیه زده، در درونم غوغایی میگذرد که هر لحظه با دیدن تصاویر به جوش و غروش در می آید و اشک هم تسلایی نیست. این عجز و ناتوانی در رساندن کمک به مردم سرزمینم ، بی اختیار مرا به یاد سال 1368 و زلزله رودبار و منجیل، می اندازد. آن موقع من در زندان و در اتا قی در بسته محبوس بودم و عاجز و ناتوان به دیوارها فاصله با خشم نفرت می نگریستم که مرا در خود می فشردندو از حرکت بازم داشته بودند و امروز در فاجعه مصیبت بار بم، دستانم آزادند،و من از بند و زندان رها گشته ام و در دنیای غرب بسر می برم و آن دوست پزشکم در خانه اش پشت پنجره به برف می نگرد و زنان سرزمینم هم ظاهرا در بند نیستند ولی همه درد مشترکی داریم که ما را ناتوان از حرکت و یاری می کند. تنهاباید ناظر بر مرگ هزاران انسان نشست و بر روح و روان خود سوهان کشید!.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/2722

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'ارگ بم، اين چنين داغ هرگز نديده، عفت ماهباز، تريبون فمينيستي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016