سه شنبه 9 دي 1382

درس هاي زلزله بم، ف. م. سخن

خبر فاجعه کوتاه بود: بم با خاک يکسان شد. بيش از بيست هزار تن از هموطنان ما در زير آوار کشته شدند.

زلزلهء 3/6 درجهء ريشتري، نه تنها بم و روستاهاي اطراف کرمان را لرزاند بلکه ملت ايران و جامعهء جهاني را نيز به حرکت در آورد. يکي دو ساعت بعد از ساعت پنج و نيم صبح، تقريبا تمام جهان از وقوع اين حادثه مطلع شد.

مردم ايران بعد از چند ساعت بهت و حيرت، به ناگهان مانند سيلي خروشان به حرکت در آمدند. به محض اعلام نياز به خون براي مجروحان، در مقابل مراکز سازمان انتقال خون، در صف هاي طولاني براي اهداء خون ايستادند. تعداد جمعيت آنقدر زياد بود که هيچکس تصور آن را نمي کرد. مسئولين سازمان خون به فاصلهء کوتاهي اعلام کردند که خون به اندازهء کافي موجود است و امکان نگه داشتن خون ِ مازاد، بيش از سي روز نيست و در صورت نياز از مردم مجددا درخواست خواهد شد که خون خود را اهدا کنند.

يکي دو ساعت بعد از وقوع فاجعه، رسانه ها از مردم خواستند تا با اهداء وسائل زندگي، به کمک هموطنان زلزله زده شان بشتابند. مردم هر چه در توانائي شان بود در دست گرفتند و در مقابل مراکز دريافت کمک هاي مردمي صف هاي طويل کشيدند و آن چه را که مي توانستند اهداء کردند. هجوم مردم آنچنان گسترده بود که بسياري از خيابان هاي تهران بر روي اتومبيل ها بسته شد.

روز بعد از تعطيلات کريسمس، تمام مطبوعات اروپا صفحهء اول خود را به وقوع اين حادثهء تلخ اختصاص دادند. گروه هاي امداد متخصص، از کشورهاي مختلف براي حضور فوري در بم اعلام آمادگي کردند. اسرائيل، آمريکا، اکثر کشورهاي اروپائي، کشورهاي همسايه، به فاصله چند ساعت نيروهاي امداد خود را در فرودگاه ها به حالت آماده باش در آوردند و صدها تن دارو و تجهيزات پزشکي را براي ارسال به ايران آماده کردند. مردم اروپا از همان ساعات اوليه، در روزهائي که کمتر کسي تمايل به شنيدن خبرهاي بد دارد، کمک هاي مالي خود را به حساب هاي اعلام شده واريز کردند.

نيروهاي اپوزيسيون در خارج از کشور، هر يک به نحوي براي کمک به مصدومان و مجروحان اعلام آمادگي کردند. اعلاميه هاي مختلف صادر شد و حساب هاي غيردولتي براي واريز کمک هاي نقدي مشخص گشت. گروه هاي مختلف، از اين حادثه براي آشکار کردن ضعف هاي حکومت استفاده کردند و هر يک به فراخور تفکرات و برنامه هاي خود دولت و نظام را مورد انتقاد قرار دادند. از آلودگي هواي تهران و مهندسي جاده ها، تا ضعف در خانه سازي و مديريت حوادث غيرمترقبه و حضورِ ديرهنگام ِ رئيس جمهور در محل فاجعه، مواردي بود که مخالفان نظام با طرح آنها، ناتواني مسئولان حکومتي را در اداره کشور نشان دادند.

روشنفکران منفرد نيز هر يک به فراخور حال خود در اين باره قلم گرياندند. اشخاصي مانند بهنود چنان تحت تاثير قرار گرفتند که اولين واکنششان سوار بر هواپيما شدن و رفتن به سوي بم بود. طنز نويس برجستهء ما، ابراهيم نبوي، به جاي طنز غمنامه اي نوشت، با همان صلابت و قدرت طنزش. برخي از افراد و گروه هاي اپوزيسيون نيز ضعف هاي واقعي را براي کوبيدن حکومت کافي نديدند و برخي مسائل ساختگي - مثل عدم اعزام زنان به بم - را عنوان کردند. برخي نيز به بهانه هاي مختلف به جان گروه ها و افراد ديگر افتادند و اين زلزله را ابزاري براي تسويه حسابهاي شخصي و گروهي خود کردند؛ از اينکه چرا فلان نويسنده، پيش از آگاهي از ابعاد فاجعه، به جاي مردم از ارگ بم سخن گفته، تا اينکه فلان حساب بانکي براي کمک رساني به چه دليل اعلام شده است.

بعد از گذشت چهار روز، و بيرون کشيدن برخي از افرادي که زير آوار زنده مانده بودند، گروه هاي امداد خارجي کار جستجوي خود را متوقف کردند و اظهار داشتند که امکان بيرون آوردن افراد زنده از زير آوار به حداقل ممکن رسيده است.

با سفر خامنه اي و خاتمي به بم و وعده هاي خامنه اي که به جاي خانه هاي خشت و گلي، خانه هاي مستحکم بايد ساخت، و اظهارات خاتمي که بايد از اين به بعد راجع به زندگي صحبت کرد، احتمالا از فردا بولدوزرهاي سنگين آغاز به خاکبرداري خواهند کرد و جستجو براي يافتن افراد زنده به طور کامل متوقف خواهد شد و فاجعه اصلي براي بازماندگان اين حادثه، بخصوص کودکاني که پدر و مادرشان را از دست داده اند آغاز خواهد گشت؛ فاجعه اي که با فراموشي افکار عمومي و خاموشي رسانه ها کسي از عمق آن مطلع نخواهد شد.

اين زلزله اما مي تواند درس بزرگي به حکومت و نيروهاي مخالف نظام بدهد. درسي که معلم آن مردم ايران هستند. مردم بار ديگر نشان دادند که حکومت و نيروهاي مخالف نظام همواره چند گام از آنها عقب هستند.

اکثريت مردم ايران، به رغم عدم اطمينان به حکومت و امين ندانستن سازمان هاي مرتبط با آن، تمام کمک هاي خود را در اختيار همين سازمان ها قرار دادند. مردم بار ديگر نشان دادند که اهل حرف نيستند؛ اهل عملند، هر چند از اين عمل عدهء ديگري هم نفع ببرند و جيب خود را پر کنند. مردم که اکثرشان زير بار گراني و تورم کمر خم کرده اند، مي توانستند به راحتي همين امر را بهانه قرار دهند و از رساندن کمک به هموطنانشان سر باز زنند اما چنين نکردند؛ کمک خودشان را مشروط نکردند؛ صندوق هاي کميته امداد را تحريم نکردند؛ حتي منتظر نماندند که از خارج حسابي تعيين شود يا محلي مشخص گردد تا کمک هايشان را به آن حساب و آن محل اهدا کنند. فورا وارد عمل شدند و فورا اقدام کردند.

مردم نگفتند که اين وظيفهء حکومت است که کمک کند و پول نفت را براي چنين مواقعي هزينه نمايد. مردم نگفتند که جائي که فرزندان رفسنجاني جيب خود را پر مي کنند و آقازاده ها ميليارد ميليارد ثروت مملکت را غارت مي کنند و نظاميان ِ هار ِ حکومت براي ساختن بمب اتمي بي حساب و کتاب از جيب ملت خرج مي کنند ما کمک نمي کنيم. مردم نگفتند چون هواي تهران آلوده است و کسي به فکر ما نيست يا خانه ها گلي است و کسي در غم بتوني کردن آنها نيست، ما کمک نمي کنيم. مردم با چشم باز، و با تمام نفرتي که از حکومت داشتند و دارند، هر چه را که در توانائي شان بود، در طبق اخلاص گذاشتند و آن را صميمانه به هموطنان مصيبت ديده شان تقديم کردند.

مخالفان نظام بايد از مردم بياموزند که در عالم سياست، عمل استريل و پاک و پاکيزه، ممکن نيست. چيزي که مهم است گامي است که بايد برداشته شود. مخالفان نظام بايد از مردم بياموزند که براي دست يافتن به ايده آل هاي صد در صدي، هفته ها و ماه ها و سال ها را به بحث و صحبت و جلسات بي پايان تلف نکنند و يک عمل ساده و پر اشتباه، بهتر از هزاران ساعت صحبت ِ بي عمل و بي اشتباه است. مخالفان نظام بايد از مردم بياموزند که در کنار ناله و نفرين کردن و غر زدن بايد کمي هم بجنبند و از خودشان تحرک نشان دهند.

اين مردمي که بدون گوش کردن به هيچ توصيه و پند و اندرزي اينسان به خيابان ها آمدند، همان ها هستند که فردا احتمالا به رغم توصيه ها و پند و اندرزهاي روشنفکران ميانه رو، براي دادن راي از خانه بيرون نخواهند آمد.

مخالفان نظام بايد ببينند که مردم براي مقابله با حکومت چقدر پيچيده و موثر عمل مي کنند. عمل مردم، بر خلاف تئوري هاي مخالفان حکومت، خطي و تک جهته نيست؛ متناسب با امکانات و واقعيت هاست و جوانب بسيار زيادي دارد. مردم در کنار عقل، احساساتشان را هم دخالت مي دهند و اين به عمل مردم جنبهء انساني مي دهد. مخالفان نظام بايد از عملکرد ماشيني دست بردارند. به همين لحاظ است که مخالفان نظام و يا لااقل برنامه ريزان آن بايد در داخل کشور و در ميان مردم باشند و برنامه ريزي از راه دور تاثير چنداني بر عملکرد مردم نخواهد داشت و عمل گروه هاي سياسي را بي حاصل خواهد کرد.

حکومت هم بايد از مردم بياموزد که در کمک رساني به مصيبت ديدگان، به مخالفت و موافقت و دوستي و دشمني نبايد توجه کرد و بايد از هر امکاني براي نجات جان مردم و رفاه آتي آنان کمک گرفت. چقدر نفرت انگيز بود که نظام حکومتي، اجازه ورود افراد متخصص ِ اسرائيلي را به ايران نداد که اگر اينها با امکانات پيشرفته شان مي توانستند حتي يک کودک زخمي را از زير آوار بيرون بکشند، اين کار بيشتر از اعتباري که به اسرائيل و جمهوري اسلامي مي داد، اعتباري بود براي انسانيت، که متاسفانه جمهوري اسلامي از آن بي بهره است.

در جائي که سرباز ايراني و آمريکائي دوش به دوش هم کمکهاي اهدائي آمريکا را از هواپيماي نظامي آمريکا تخليه مي کردند، و اين کمک ها چه بسا در بهبود وضع هموطنان مصيبت ديدهء ما موثر واقع شود، اين چه دشمني کوري با اسرائيل است که به ضرر مردم بايد عمل کند؟ مگر مصباح نگفت که يک پزشک ايراني اگر قرار باشد رئيس جمهور آمريکا را جراحي کند بايد به رغم دشمني سياسي به بهترين وجه وظيفهء پزشکي اش را انجام دهد و جان او را نجات دهد؟ مگر اسرائيل هواپيماي ربوده شدهء مسافربري متعلق به ارتش ما را – که مي توانست به راحتي به عنوان نظامي بودن در نزد خود نگه دارد – بلافاصله و بدون معطلي، با تمام سرنشينان آن به ايران باز نگرداند که حتي خود دولت ايران اين پايبندي به اصول ضدتروريستي اسرائيل را باور نمي کرد و هواپيما و پرسنل نظامي آن را از دست رفته مي دانست؟ مگر اسرائيل نمي توانست خلبان و کمک خلبان و گارد امنيت پرواز آن هواپيما را گروگان بگيرد و آن را ابزاري براي فشار به دولت ايران براي مشخص کردن وضعيت خلبان مفقود شده اسرائيلي کند؟ پس چرا نظام، آنهم با نام اسلام، به اصول انساني – خارج از دشمني هاي سياسي و عقيدتي – پايبندي اش را نشان نمي دهد؟

اينها درس هاي کوچکي بود از زلزلهء بم. درس هائي از معلمي بزرگ به نام ملت ايران. درسهائي که بايد آموخت و از آن استفاده کرد. در اين باره و بخصوص راجع به ضعف فکري نيروهاي اپوزيسيون در جريان زلزلهء بم بعدها بيشتر خواهيم نوشت.

[وب لاگ ف.م.سخن]

آلمان
دسامبر 2003

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/2751

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'درس هاي زلزله بم، ف. م. سخن' لينک داده اند.

بچه هاي تنها ...
* من آن شکسته بی نهايت شکسته امآنقدر شکسته ام که ديگر نتوانم شکست ... * کلاس PL ما توي يه دانشکده ديگه ست. صبح وقتي داشتم ميرفتم سر کلاس، تابلوي �...
زهرا
December 30, 2003 02:45 PM

Copyright: gooya.com 2016