30 ثانیه لرزش سپیده دم صبح جمعه ، آندم که همگان در خوابی شیرین به امید صبحی تازه آرمیده بودند. شهر بم را در دل خروارها خاک مدفون ساخت .رویا ها به کابوس بدل گشتند . شهر بم دیگر از خواب بیدار نشد. بخواب ابد رفت !
شهری زلزله زده ، شهری ویران شده ، شهری زنده بگور ، شهری با اجساد متلاشی و تن های تکه تکه شده ،شهر خونین ، شهر غم ، شهر ماتم ، شهر اشک ، شهر وحشت ، شهر سوگوار ، شهری پر از درد و بی پناهی . شهری با حداقل 25 هزار کشته و 30 هزار زخمی .
زنده ها با دستهای خالی ، بی وسیله ، بی امکان و در میان خرابه ها ، در دل خروارها آوارها و شن و سنگ در جستجوی عزیزان از دست رفته که شاید هنوز دوستی را ،فرزندی را ، آشنایی را ، انسانی را زنده بیابند .و یا عزیزانشان را به خاک سرد بسپرند .
زخمی ها در کنار جاده ها ، در میان خاک و خاشاک و هزاران آلودگی بدرازا کشیده شده اند .پزشکان با امکانات محدود و نا چیز در خور اعصار گذشته به مداوا مشغولند. نه بیمارستان ، نه دارو ، نه پتو ، نه چادر . در سرمای 7 درجه زیر صفر شبهای کویری .
شهری گرسنه ، شهری تشنه ، شهری تنها ، شهری بیکس و بی پناه.
بازماندگان که در چشمان بی فروغشان وحشت و اضطراب و در دلهایشان غم و نا امیدی لانه کرده است و سرما تن هایشان را میلرزاند ، و گرسنگی دلهایشان را می لرزاند ،ژنده پوش بی تکیه گاه و بی سرپناه .هزاران کودک بی سرپرست و آواره .
اما در میان این همه صحنه های دلخراش و سکوت مرگ، در صحنه های تلویزیونی یک چیز در جنبش است !!
در میان خرابی کامل شهر و صحنه های دلخراش و جانکاه گورهای دسته جمعی ، حرکت مدام بولدوزرها که به صاف کردن تله های آوار و هموار کردن خاک مشغولند توجه را به خود جلب میکند .
تو گویی می خواهند هر چه زودتر آثار جرم را زائل کنند ! تا تصویر فاجعه را هر چه زودتر از دیده ها پنهان و از خاطره ها پاک کنند. .
فاجعه ندانم کاری ها ، فاجعه بی تفاوتی ها ، فاجعه "هر چه خدا خواست همان میشود ها "
فاجعه تقدم تقدیر بر تدبیر !
فاجعه به خود مشغول بودن مشتی عمال استبداد که تشویشی جز پر کردن جیبهای ویل خود ندارند و آنها را نه شرمی است و نه نگرانی از سرنوشت دلخراش مردم .
ایران کشوری است زلزله خیز است و هر چند سال یکبار در کشور ما خرابی و تلفات بیشماری را بجا میگذارد . تجربه زلزله در کالیفرنیا هم زمان با زلزله در بم آنهم تنها با 3 نفر تلفات خود بیانگر این است که میتوان از ابعاد فاجعه بار این " حادثه طبیعی " که انسان قدرت و امکانات مهارضایعات آن را دارد ، کاست .
این اختلاف سطح کشته شدگان از چه روست ؟
چه توجیهی برای پاسخ به این سوال میتواند عرض اندام کند؟
این بدان خاطر نیست که در همه جا انسان و جان او ارزشمند است، جز در کشور ما؟
کی باورمان می آید که آمار 30 هزار و 20 هزار تنها ارقام نیستند. هر عدد نشانگر کیهان وجود یک انسان است! .با هر یک انسان که بر زیر خاک دفن میشود دنیایی از عاطفه و اندیشه به خاک سپرده میشود. نه ا یران بلکه هستی محروم از اندیشه ها و عاطفه ها میگردد.
این بدان خاطر نیست که ارزشمند بودن جان انسان باعث میگردد، بموقع پیشگیری کنند و راه حل بجویند ؟
این بدان خاطر نیست که چون تدبیر را مقدم بر تقدیر میدانند از خود سلب مسئولیت نمیکنند ؟
اگر سران بسیاری از کشورها کم و بیش به پر کردن جیب خود مشغولند ، حرص و لعشان چون مسئولان نظام ولایت فقیه به اندازه ای نیست که کمی هم به سرنوشت مردم کشور نیاندیشند .
و باز به خاطر این نیست که مردم آن سرزمینها خود حاکمان را مورد بازخواست قرار میدهند؟آنها را به مواخذه میکشند و جواب میخواهند؟
دموکراسی جز پاسخ صریح خواست از مسئولین و همراهی اختیار بامسئولیت کجا ممکن است ؟
به کشور خود نظر افکنیم . در 50 سال اخیر چندین زلزله فاجعه بار ایران را تکان داده است . زلزله کازرون ،زلزله بوئین زهرا ، زلزله طبس ، زلزله کرمان ، زلزله رودبار و منجیل ، و اینک زلزله بم و باز فردا ...؟!
و همیشه در بر یک پاشنه میچرخد ! هیچکس خود را مسئول نمیداند. که گذشته را چاره ساز آینده کند .همه تقدیری فکر میکنند. را حت ترند که بدان نیاندیشند ! چون که فکر کردن با مسئولیت همراه است .
فاجعه طبس همانقدر سهمگین و دلخراش بود و قربانیان فراوان از ایران گرفت. مردم و همه مخالفان رژیم شاه ضایعات ناشی از آن فاجعه را ، ناشی از ندانم کاریهای نظام شاه و اعوان و انصارش و دزدی ها و فارغ البالی او از درد ملت دانستند و بحق! و همانها که دیروز گریبان او را گرفتند ، اینک خود نیز همان راه را رفتند . با یک تفاوت!
زمان یک ربع قرن به جلو رفته و امکانات در همان سطح مانده !
دوباره همان نابسامانیها ، همان بی توجهی ها ، همان دزدی ها و همان بی مسئولیتی ها .
فاجعه دلخراش طبس بدل به جرقه ای سوزان شد که به نارضایتی های مردم شعله زد و ریشه های انقلاب تنیده شدند . و رژیم شاه را سرنگون ساخت . و اینک باز فاجعه بم جرقه دیگری است و میتواند نظام ولایت فقیه را در آتش شعله های خود بسوزاند .
پس بی دلیل نیست که هر چه زودتر آثار ان را محو میکنند تا آن را از خاطره ها بزدایند و با تقدیر الهی خواندن آن از خود سلب مسئولیت می کنند.
غافل از اینکه با زدودن آثار زلزله مسئولیت پاک شدنی نیست و زلزله اصلی ارکان نظامهای غیر مسئول را خواهد لرزاند .