دسامبر 2003
يكبار ديگر ايران به سوگ نشست . زلزله شهري تاريخي بم با مردماني مهمان نواز را ا زما گرفت. اين اولين فاجعه براي ايران نبود و آخرين آن هم نخواهد بود. و دوباره ملت متحد شدند تا نقطه ديگري از وطن خويش را احيا كنند. افسوس كه حاكميت ملي نيست كه بهترين استفاده را براي آباداني و بازسازي بكند.
با خانم كارل فيليپس مسول روابط بين الملل بزگترين اتحاديه كارگري كانادا (سي .اي . دبليو) تماس گرفتيم و تقاضاي كمك كرديم. كارل گفت 5 شنبه در جلسه ميزان آنرا اعلام خواهيم كرد. گفت به كي بايد بديم گفتم اولا تشكر قلبي خودم و كانون و ديگر دوستان و ايرانيان را از همدلي شما اعلام ميكنم ولي مي دوني كه حاكميت اجازه ورود به ما را نمي دهند، بنابر اين ما نمي توانيم اين كمك ها را قبول و توزيع كنيم. گفت از طريق شما ميديم به صليب سرخ كانادا. هر چند كه مقدار زيا دي صرف هزينه هاي اداري صپليب سرخ مي شود و گاهي تا 50 درصد آن هزينه مي شود ولي اولا آنها خودشان را پاسخگو مي دانند و امكان كنترل و حسابرسي انها هست و نيز براي كانادائي ها شناخته شده هستند.
واقعا ما اينجا بد جوري گرفتار شده ايم بايد با ظرافت مرزبندي بين حقانيت و صلح طلبي مردم ايران و تقابل با حاكميت را به نحو ي كه باعث تحقير ملت نشود ،در بر خورد هاي مان رعايت كنيم.
اين بار ايرانيان خارج كشوري بدور از اختلافات عقيدتي براي كمك كردن به هموطنان آسيب ديده فعال شدند ولي بعد بر سر چگو نگي كمك رسا ني مشكل پيدا كردند. دو دستگي بر روي چگونگي ارسال كمك ها ادامه دارد.
سيتسم فاسد حكومتي در دوران شاه و عدم اعتماد مردم به آن دستگاهها د رحوادث طبيعي باعث ميشد كه د رجرياناتي مانند زلزله بوئين زهرا در سال 1341 جهان پهلوان تختي به جمع آوري كمك از مردم اقدام كند و از انجا كه اين كمك ها توسط اين نيروهاي مردمي مستقيما به آسيب ديدگان رسانده ميشد لذا دستگاه سلطنتي و اشرف پهلوي كه رياست شير و خورشيد سرخ را بعهد ه داشت و قانونا مسول هماهنگي و رسيدگي آسيب ديدگان بود را خوش نمي آمد و دستگاه در تضاد و تقابل با نيروهاي مردمي قرار مي گرفت. و اين امر يعني به مقابله برخاستن با حكومت. و اتفاقا نطفه قهرمان ملي هم در اين گونه حوادث بسته ميشود كه بي اعتنا به خشم حكومت براي خاطر آسيب ديدگان دست به عمل ميزد و تختي چنين شد كه نامش يادگار شد. .
بعد از انقلاب 57 و شركت همه جانبه مردم در طرحهاي همياري از جمع آوري گندم تا كارهاي عمراني كه بعدا وزارت خانه جهاد سازندگي بر اساس آن پا گرفت و سپس بكار گرفتن نيروهاي داوطلب مردمي در جبهه و پشت جبهه ها با بسيج احساسات مذهبي مردم ، هيئت حاكمه علاقه مندي خود و نيز مهارت خود در بسيج نيروهاي داوطلب را به نمايش گذاشت
البته هيئت حاكمه از همان ابتداي انقلاب سعي در كنترل نير وهاي داوطلب مي كرد و حضور غير خودي ها در كمك به مردم محروم را در ضديت با خود تلقي مي كرد. بعد از مدتي در اين راستا از ارسال نيروهاي چماقدار كه بعدا در فرهنگ لغات سياسي ملقب به گروههاي فشار شدند،براي بدر بردن اين نيروها كوتاهي نكردند . بايد شاهد بروز اين گروهها ي فشار در دره باز سازي شهر توسط سازمانهاي “غير خودي“ در بم باشيم.
قبل از انقلاب 57 تمامي زلزله ها و حوادث طبيعي از طرف روحانيت كه در موضع اوپوزيسيون شاه قرار داشت به نوعي به دليل حكومت طاغوت و نيز امتحان الهي قلمداد ميشد (سخنراني موحدي كرماني در مسجد شاه كرمان 57).
زلز له طبس در سال 57 به ضرر رژيم شاه كه د رموضع تدافعي ايدولوژيكي در مقابل روحانيت قرار داشت ، تمام شد. در حاليكه زلزله بم در سال 82 بنوعي به كمك مظلوم نمائي جمهوري اسلامي آمد كه تازه يك هفته اي بود كه از تصويب قطعنامه براي نقض حقوق بشر زير فشار جهاني قرارداشت باضافه مسائل تاسياست هسته اي .
. با زلزله بم و تقاضاي كمك از جهان و صدر خبر قرار داشتن زلزله بم و حركت نمايشي آمريكا در ارسال كمك و با علم باينكه حاضر است بازسازي كامل بم را بعهده بگيرد بشر ط اينكه حاكميت يكپارچه شده و بدانند كه با كي طرف حساب هستند. چرا كه هم حاكميت و هم آمريكا از ضعف شديد و پراكندگي اپوزيسيون لذت مي برند.
سو تيتر شدن ارسال كمك هاي آمريكا به ايران و تسليت ريچارد آرميتا ژ و جواد ظريف و بعد تشكر كمال خرازي و عكس گرفتن سربازا نايراني در فرودگاه بم با سربازان آمريكائي گزاري ها. و بعد هم كالين پاول خواستار عادي شدن رابطه با ايران بشر ط اينكه ايران رفتارش را درست كند و همه حكايت از قصه دارد.
د رحاليكه قبلا هم هواپيماهاي آمريكائي در جريان آتش بس ايران و عراق به ايران اماده بودند و وسايل نيرو هاي حافظ صلح سازمان ملل را حمل كرده بودند. شهريور سال 1367
زلزله د رخوش بينانه ترين ارقام برابر با 3 ميليار دلار هزينه بازسازي در بر دارد. براي كشوري مانند ايران كه براي بازسازي اقتصادي نياز شديدي به سرمايه گذاري خارجي دارد. و از سوي ديگر شاهد خروج سرمايه ها بدليل عدم ثبات سيا سي و اقتصادي (انحصار مافياي آقا زاده ها) و نيز خروج سرمايه هاي ملي توسط وابستگان رژيم ( آقا زاده ها و كساني كه از نظر سياسي با رژيم مخالف هستند ولي از نظر اقتصادي وابسته و متنفع از آن هستند .نمو نه آن موج اخير مهاجرت هزاران نفر از ين طيف به كانادا از دوره دوم رياست جمهوري خاتمي به بعد) ) ،امكان بازسازي نيست.
از نظر سوء مديريتي ، تجربه بازسازي مناطق جنگي وبازگشت آوارگان كه همچنان از مشكلات مسكن و آب آشاميدني در شهرهايي مانند آ بادان كه بر روي نفت خوابيده اند يك نمونه روشن است.
ازعدم توانائي حل مشكل آلودگي هوا و ترافيك در شهري مانند تهران كه رگ حياتي سياسي رژيم است مي توان به سهولت نتيجه گيري كرد كه باز سازي بم بعد از يكماه كه آبها از آسياب افتاد به فراموشي سپرده خواهد شد مگر اينكه ما ايرانيان خارج كشوري در پيگيري آن كوشا باشيم. .
از سوي ديگر انتخابات مجلس هفتم در پيش است و خيمه شب بازي سياسي حيدري و نعمتي در قالب رد صلاحيت اصلاح طلبان ادامه خواهد داشت
.بم از نظر سياسي و جغرافيائي در دسته بندي هاي سياسي در تعادل قدرت جائي ندارد ، مگر آنكه
فر ض كنيم كه رفسنجاني بخواهد آنجا را بازسازي كند. اين فرض با توجه به سكوت وي در اين زلزله كه با توجه به عدم توجه وي و دولتش (وزراي مسكن) در دوران 8 سال رياست جمهوريش در ساختار شهر در بافت جديد و تقويت بافت قديم شهر بوده است،منتفي است.
بم به فراموشي سپرده خواهد شد . چند روز ديگر مطبوعات به سراغ خبر ديگري خواهند رفت و زلزله بم يك حادثه غم انگيز گذشته كه خواست خدا بوده است بدست فراموشي سپرده خواهد شد.
تفاوت اصلي بين كشو رهاي دموكراتيك كه دولتهاي ملي و انتصابي دارند و كشوري مانندايران كه هيت حاكمه آن غير انتصابي هستند در اين است كه مردم در آن كشورها از طريق نهادهاي نظارتي و نيز حق انتخابات آزاد بسياري از مسولان را انتخاب ميكنند و اين مسولان نيز پاسخگو ي به مردم و يا نمايندگان آنان و مطبوعات مي باشند و بدين ترتيب اراده ملي را به اجرا ميگذارند .
از انجا كه سيستم اجرائي مديريت بحران د رآن كشورها كارشناسانه و تخصصي است بر عكس ايران كه عموما هئيتي و صلواتي است شما كمتر نيروي داوطلب مردمي ( در سطح وسيع ايران )مي توانيد پيدا كنيد .
بطور نمونه شبكه تلفني سرويس اضطراري براي شهروندان كه نيروها ي پليس و آتش نشاني و آمبولانس بين 2 تا 10دقيقه در محل حادثه حضور ميابند . تنها وظيفه شهروندان اطلاع دادن به تلفن 911 در آمريكاي شمالي و همكار ي با پليس براي اطلاعات مورد نياز آنان است. . د رحاليكه در پايتخت جنازه اي بر اثر تصادف مي تواند ساعتها بر روي زمين بماند و مردم نقش نيروهاي امدادي ؤانش نشاني را را در حوادث به عهده مي كيرند.
لذا با توجه به اينكه ايران از بحران مديريتي و تعد د مراكز تصميم گيري و حكومت ملوك الطوايفي (تقسيم قدرت بين امامان جمعه اصلي هر استان از يكسو واستانداران از سوي ديگر )، دستگاه عريض و طويل و اداري كه بايد فساد مالي و رشوه خواري را نيز به آن بايد افزود ،رنج ميبرد .
آستين ها را بايد با لا زد و راسا اقدام كرد. اگر واقعا دلمان براي ايران فردا مي سوزد بايسيتي د ربسيج كمها كوشيد و در حسابرسي اين كمها از طرق قانوني و مستمر نظارت كرد كه بدين ترتيب هم اعتماد كمك دهندگان را جلب كرد( هم ايرانيان خار ج كشو ري و هم خارجيان ) و هم كمك ها را مستقيم بدست نيازمندان واقعي رساند. يعني نبايد برا ي راحت شدن وجدان تنها به ارسال كمك بسنده كرد ( هر چند كه في النفسه جاي تقدير دارد). مردم داخل كشور مسائل كوتاه مدت اين عزيران را حل و فصل خواهد كرد.
بدليل عدم اعتماد عمومي به سيستم حكومتي ، گروهها و ارگانهاي مختلفي مسوليت گرفتن كمك را بدوش گر فته اند . ميتوان اين كمكها را از طريق نها دهاي دانشجوئي كه سالم هستند و در د مردم ر ا دارند و يا كساني مانند خانم عبادي ويا كانون نويسندگان ايران و يا هنرمندان اين كمك ها را به دست اسيب ديدگان رساند.
وظيفه نيروهاي خارج كشوري در اين است كه
1. در هر شهري معتمدين و فعالين اجتماعي و سياسي ،جمعيتي براي اين گونه حوادث (وراي عقيده هاي سياسي) تشكيل بدهند و مراحل قانوني آنرا كه بعد از حوادث 11 سپتا مبر به دو سال افزايش يافته است طي كنند.. چرا كه مسلما اين حادثه آخرين حادثه نخواهد بود.
2
. با توجه به امكانات تخصصي و فني كشورهاي اروپائي و آمريكاي شمالي مي توان كمك هاي آنانرا در پشت پروژه واحدي جمع آوري كرد . مثلا ايرانيان هر شهر مي توانند بازسازي بيمارستان و يا مدارس،مراكز فرهنگي و هنري،مهد كودك ؤورزشگاهها رابه عهده بگيرند. با توجه به تجربه مديريتي د رغرب و بسيج امكانات مي توان با برنامه ريزي ميان مدت كمك هاي هر شهر و كشوري را در جهت درست آن مصرف كرد.
جمع بندي
نياز به ستاد بحران و سازمان دفاع غير نظاني كه در زمان شاه وجود داشت در كشور محسوس است.
كشوري مانندايران كه بر روي سرزمين زلزله خيزي بنا شده است نبايد منتظر نيروها ي متخصص خارجي با سگهاي تعليم ديده براي نجات افراد زير آوار باشد، بلكه بايد خودش نيروي لازم را داشته باشد.
هر چند جا دارد ازين كشورها ،آلمان وانگليس ،شوروي و سويس كه سريعتر از هيئت دولت كه با 12 ساعت تاخير تشكيل جلسه داد ،اقدام كردند تشكر و يژ ه كرد.
عمليات نجات تا انجا كه امكان دارد بايد ادامهپيدا كند حتي اگر يك نفر زنده پيدا شود. نفس ارزش گذاري به جان انسانها هست كه مهم است نه صورت حساب عمليات.
از انجا كه كمتر كسي در حاكميت علا قه اي به پاسخگو ئي در برابر مردم دارند نمي شود روي همكاري آنان حساب باز كرد.
بر استي نمي توان ار حاكميتي توقع داشت كه براي جلوگير ي از تلفات جان شهروندانش بكوشد وقتي با افتخار از ساختن دستگاه دست قطع و در آوردن چشم صحبت مي كند. وقتي كه آمار اعدام هر ساله افزايش ميابد. وقتي كه كسي حاضر نيست در مورد كشتار هزاران زنداني سياسي تو ضيح بدهد . وقتي كسي حاضر نيست در باره ادامه جنگ كه به قيمت فقير شدن ايران و عراق و از دست دادن 185000 ايراني و معلول شدن نيم ميليون ايراني انجاميد ، مسوليتي قبول كند.
و قتي كه بسياري از بز رگترين موسسات اقتصادي كشور مانند بنياد مستضعفان از حسابرسي دولتي كه اولين گام دموكر اسي و نظارت مردمي است معاف هستند توقع از مديريت بحران بر مبناي تخصص توقع خنده داري است.
ولي يك سوال از علما
چرا در آمريكا كه در فساد غرق است زلزله اي با همان اندازه بم تنها دو نفر تلفات دارد؟
ايا خداي ملت آمريكا با خداي ملت “جمهوري اسلامي“ فرق دارد ؟
يا تفا وت در نحوه نگرش به ارزش جان انسانها در دو سيستم حكومتي است ؟
شايد جواب اين سوال را بي ارتباط با اين ندانست كه از زماني كه روحانيت در ايران از اوپوزسيون به خليفه تبديل شدند سالهاست كه متاسفانه مرگ مهمترين نقطه وحدت ملت ما شده است.
دوباره مي سازمت وطن اگر چه به استخوان خويش