دهها هزار قربانی زمین لرزهء بم به گورهای دسته جمعی سپرده شدند و آنان که در لحظات بلافاصلهء پس از وقوع حادثه، کسی به کمک شان نشتافت دیگر از این پس در گورستانهای گمنام ویرانه های برجای مانده، برای همیشه مدفون و فراموش شده اند.
اگر لحظهء دقیق وقوع زمین لرزه قابل پیش بینی نبود، اما، نمیتوان انکار کرد که پیش گیری از وقوع فاجعه ای انسانی، آنهم در این ابعاد، هم امکانپذیر بود و هم عاجل، اگر فقط شریعتمداران حاکم بر ایران سهم ناچیزی از غارت خود را از این سرزمین، صرف بنا کردن خانه های ایمن، بر پایهء معیارهای معماری متناسب با وضعیت ژئوفیزیکی بم و دیگر مناطق بلاخیز و زلزله خیز کشورمان کرده بودند.
آنان این کار را نکردند. میدانیم چرا نکردند و رفتار امروزشان با قربانیان فاجعهء بم خود به تنهایی گویای این هست که تا کجا جان و حیثیت انسانی مردم در چشم شان حقیر و بی ارزش است. هر چند هنوز از محرومان و مستضعفان میگویند، اما، کیست که نداند که آنان فقط به نیابت از محرومان بر قدرت و پول چنگ انداخته اند و تنها به نام آنان از هیچ تجاوزی به حقوق مردم دریغ نمی ورزند.
غرضم پرده برداشتن از مصیبت ملال آوری نیست که در واقع بر کسی دیگر پوشیده نیست. آنچه میخواهم بگویم این حسَ مبهم درونی است : سستی پی و بنیانهای خانه های بم تمثیلی است که میتوان با اتکاء به آن از بی مایگی و ضعف بنیادهای جامعهء امروز ایران گفت که زیر تازیانه های استبداد اسلامی جان و رمق از دست داده است. همانطور که شهرستان بم به لرزه ای و در چشم بر هم زدنی به تلی از خاک بدل شد، شیرازه های اجتماعی ایران به شکرانهء حکومت الله در اندک زمانی درهم فروخواهد پاشید، اگر نباشد و نیابیم حلقه ای را که آحاد به هم ریختهء این جامعه را بار دیگر به هم وصل کند، در وقوع زمین لرزهء انقلاب که می آید از راه برای برچیدن بساط عملهء استبداد دینی در ایران. غرشی را که میشنویم در شکم زمین در بم در دل کوههای البرز و زاگرس، طنین خود را فردا در فرو شکستن رژیم فرسودهء اسلامی و نیز فروپاشی پیوندهای اجتماعی خواهد یافت. در این دوره ها، تنها شخصیتهای استثنایی که بقول هگل نماد روح زمانه و وحدت تاریخی یک ملت اند بیشترین اقبال را برای جلوگیری از وقوع فاجعه دارند.