يكي از ملزومات دموكراسي، كه همواره بر آن تاكيد ميشود ارزش نهادن به كثرت «نظر»،«خواست»و«تصميم»در جامعه است كه مشروعيت واعتبار چنين نظامي در گرو گردن نهادن به اين اصل مهم است.توجه به تنوع وتكثر اديان نيز از اين اصل مستثنا نيست.امروز يكي از مهمترين دغدغه ها ميان روشنفكران،دانشجويان،وحتي دانش آموزان نيز،جدال بر سر پذيرش تنوع وتكثر اديان ومذاهب(كثرتگرايي ديني) يا مبارزه با آن وانگشت نهادن برسر انحصارگرايي ديني(وحدت گرايي ديني)وتاكيد بر آن است.از اين رو بسيار ضرورت مييابد كه پردازشي هر چند اندك،در اين باب داشته باشيم.احترام به نظر وخواست پيروان اديان ومذاهب گوناگون(كه لازمه رسيدن به يك زندگي مسالمت آميز در يك كشور دموكراتيك است.)در كثرت گرايي ديني (پلوراليسم ديني)يافت ميشود.در اين حالت پيروان يك دين يا يك مذهب به پيروان ديگر اديان ومذاهب ديگر،احترام گذارده واصل بر گفتگو،سازش،مدارا،تسامح و تساهل است.همچنانكه كه خويش وهمكيشان خويش رادر دينداري راسخ وملتزم ميدانند،ديگران وپيروان ديگر اديان را نيز در اعتقاد وكيش خود وفادار ومعتقد ميشمارند.وصميمانه حضور هم را در كنار يكديگر پذيرا هستند.اما در جوامع ديني ارائه تائيلها وتفسيرهاي گوناگون از دين،پيش شرط پذيرش پلوراليسم مذهبي است:«پلوراليزم مذهبي به معناي قبول تفاسير وتاويلهاي گوناگون ا زدين وحقيقت است.چنين باوري الزاما نفي تفسير رسمي ويگانه از دين را در پي دارد.به عبارتي پذيرش پلوراليزم به معني نفي مرجع ومفسر رسمي در مذهب ومذاهب است»(1).مفسر رسمي در دين داشتن به دان معناست كه كساني دين را همانگونه كه خود ميپسندند تفيسر كرده ودر اختيار ديگران ميكذارند.به عبارتي نوع خاصي را از دين كه پيرو منافع خود و قدرتهاي مافوق خود ميباشد تحميل مينمايند.واين همان «انحصارگرايي» (وحدتگرايي ديني) است كه در آن پيروان يك دين يا مذهب خود وفهم خود را از دين كامل وحق دانسته و ديگر اديان وفهمهاي گوناگون ومغايير با فهم خويش را را باطل ومردود.چنانچه اين ديدگاه در يك حكومت ديني حاكم باشد آن زمان است كه تحميل نيز با اين خودمحوري همراه شده واديان ديگر وحق آنها به شكل بسيار ناپسند پايمال شده وناديده انگاشته ميشودكسي كه با نارواداري (2)ديگران را وادار به پذيرفتن سخن وتفسير خود كند، وچه بسا براي اين منظور از خشونت هم استفاده ميكند،بايد گفت كه دچار «خود بزرگ بيني» است كه براي خود منشاء الهي قائل است چرا كه هيچ كس را جزء خود قائل به بحث نميداند وباب تفسير وبحث را بر ديگري ميبندد.«وبيشتر پيش مي آيد كه براي حقيقت مورد بحث،منشاء الهي در نظر گيرند.در اين حالت گفته ميشود كه شايسته نيست كه حقيقت الهي به بحث گذارده شود وروا نيسست خلاف آن گفته شود.اما پرسش اين است مفسر اين حقيقت كيست !؟اگر انسان است،پس بايد بتواند برداشت خود را به بحث بگذارد و بايد روادارد كه ديگران نيز برداشتهاي خود را داشته باشند.اگر مفسر به اين منطق ساده گردن ننهد،ناگزير بايد براي تفسير خود منشاء الهي قائل شود»(3).اگوستين قديس از اين قسم انسانها بود كه جز تفسير خود را درست نميپنداشت.شيوه تفسير اگوستين قديس بر انجيل به گونه اي است كه از طريق آن ميكوشد،كه لزوم اجبار در گرويدن به دين را توجيه كند.نيز غالب جنگهايي كه صورت ميگرفت به خاطر اثبات برتري كيش ومذهبي بر كيش مذهب ديگر بودو در نتيجه برنتابيدن ايده مذهبي يكديگر (و البته به نام دين ومذهب)ميليونها انسان بيگناه به خاك وخون كشيده شدند. مسئله اي كه در اينجا مطرح است يكي «هدايت الهي » وديگري«عقل آدميان » است . هدايت الهي را ـ به اين دليل كه خداوندرا هادي ميشماريم و هدايت او را گسترده بر تمام عالم ميپنداريم ـ نمي توانيم منحصر به خود دانيم و لازمه رحمت وعدل خداوند هم اين است كه هدايت اوشامل تمامي موجودات جهان باشد.پس از اينجا نتيجه ميشود كه خداوند هيچ كس و هيچ قومي را بر ديگري برتري نداده و همانگونه كه ذكر شد لازمه عدل خداوند اين است كه انسان را در جهاني كه قرار داده رها نميكند و او را تنها نميگذارد.
آيا اكنون اين تفكر كه تنها يك دين و پيروان يك مكتب حق هستند و اديان ديگر باطل پذيرفتني است؟ اگر پذيرفتني است آيا امكان ندارد كه پيروان همان اديان به اصطلاح باطل نيز خود را بر حق دانسته و ديگران را باطل گمارند؟اگر شخصي خارج از اين بحث ها وجدل ها به اين منظره بنگرد آيا نمي انديشد كه اين اختلافات بر سر چيست؟ چگونه ممكن است كه خالق هستي خواسته باشد كه پيروان يك دين را به سوي هدايت و پيروان ديگر اديان را به سوي ضلالت بكشاند؟و چگونه ممكن است كه پيروان يك دين عاقلترباشند و و حق را يافته و ديگران از اين نعمت محروم باشند. در اينجا به ناچار بايد پذيرفت كه لازمه بر حق بودن مثلا دين مسيحيت گمراهي ديگر اديان ميباشد وبه همين صورت لازمه بر حق بودن اديان ومذاهب ديگر ،اسلام و يهود و همچنين ،شيعه ، سني ، زيديه ، اسماعيليه و غيره نيز همين ميباشد. « هر يك از اين تئورري ها را هم كه در باب تنوع فرق و مذاهب به دست بدهيم بلافاصله خودمان را با اين فرضيه مهم روبرو ميبينيم كه گويي اكثريت مردم عالم يا معاند با حق اند يا كژ فهم انديا ضعيف العقل اند يا فريب خورده توطئه اند و در تمام اين موارد ،هم با عقل مردم در افتاده ايم وهم با هدايت الهي.»(4).لكن اگر از اين حقيقت مهم غمض عين نكنيم كه آنچه در اسلام حقانيت است ايمان واقعي به خدا، روز جزا و عمل صالح است، ميتوان گفت كه تمامي اديان بر حق اند چرا كه اگر نيك بنگريم اين معيار( معيار سنجش حقيقت در اسلام) را در اغلب اديان ـ چه اديان وحياني و چه اديان اخلاقي ـ ميبينيم.« هدف اصلي انبياي توحيدي با مشرب ها،مرام ها و شريعت هاي متفاوت ، يگانه بوده است ، اين تفاوتها براي پاسخي در خور به به پرسشهاي جوامع مختللف با نيازهاي گوناگون بر اساس انديشه ، آگاهي و تجربه دروني و بيروني خويش كنشهاي متفاوتي را بوجودآورده اندضروري است. اين راز اصلي كثرت انديشي ديني است و مبدع و مسئول اين كثرت گرايي نيز خود خدا بوده است.»(5).اديان ومذاهب مختلف ظرف هايي (با شكل و رنگ متفاوت )هستند كه مظروف آنها يكي است .
صد كتاب ار هست جز يك باب نيست صد جهت را قصد جزمحراب نيست
اين طرق را مخلصش يك خانه است اين هزاران سنبل از يك دانه است(6)
« جان هيك مشهورترين فيلسوف ديني است كه در باره كثرت گرايي انديشيده است. وي در اولين نوشته هاي خود در اين زمينه از انقلاب كپرنيكي در علم كلام سخن گفت. مقصود او اين بود كه همچنان كه خورشيد مركز منظومه شمسي است ونه زمين، ما نيز بايد خداوند را در مركز منظومه ديني قرار دهيم ونه مسيح يا مسيحيت را:«ما بايد در يابيم كه در جهان ايمان ،مركز خداوند است و نه مسيحيت و هر دين ديگر . او خورشيد است ، منبع اوليه نور و حيات كه همه اديان به شيوه هاي گوناگون نور او را بازميتابانند»(7).همچنين در قران كتاب آسماني مسلمانان اين موارد به وضوح وبه كرات به چشم ميخوردآنجا كه خداوند ميفرمايد:«هر امتي را شريعتي مقرر داشتيه ايم كه ايشان متمسك به آنند،پس نبايد كه با تو در اين امر ستيزه كنند.و به راه پروردگارت بخوان كه تو بر طريق هدايت مستقيم هستي.»(8)و در جاي ديگر ميفرمايد:«خدا شرع وآييني كه براي شما مسلمين قرار داد،حقايق واحكامي است كه نوح را را هم به آن سفارش كردو بر تو نيز همان را وحي كرديم و ببه ابراهيم وموسي وعيسي هم همان را سفارش نموديم كه دين خدا را برپا داريد وهرگز تفرقه واختلاف در دين نكنيد……….».(9).به طور كلي آنچه از محتواي اين ايات استنباط ميشود اين است كه اصل اساسي وحقيت در تمام اديان ومذاهب گوناگون يكي «وحدت كلمه» است.گوناگوني اديان ومذاهب وكتب مختلف داراي تاويلات و معاني گوناگوني است كه بحث در باب آن از حوصله اين مقال خارج است.
پي نوشتها:
(1).عرفان ودموكراسي /محمدرضا درويش ـ تهران: نشر قصيده،1378.ص.27.
(2).نارواداري مقابل رواداري است و رواداري در يك جمله به اين معناست كه«مطلقا نارواست اگر من تو را به خاطر عقيده ات بكشم و اگر من تو را به بحثي دعوت كردم،تو بايد اطمينان خاطر داشته باشي كه ميتواني تمام برهانهاي خود را عرضه كني وحتي اگر در بحث شكست خوردي،كشته نميشوي.»
(3).خشونت،حقوق بشر،جامعه مدني/محمدرضا نيكفرـ تهران:طرح نو،1378.
(4).مناظره دكتر عبدالكريم سروش و حجت الاسلام محسن كديور درباره پلوراليزم ديني/تهران:ناشر،روزنامه سلام،1378 ص.19.
(5).عرفان ودموكراسي،همان.ص.72.
(6).مثنوي،دفتر ششم،ابيات2ـ3681.
(7).سيد امير اكرمي،به نقل از «صراط هاي مستقيم»،مؤلف عبدالكريم سروش ـ تهران،مؤسسه فرهنگي صراط،1378 .ص.216.
(8).قرآن كريم ،سوره حج،آيه 67ـ66 .
(9).قرآن كريم،سوره شوري،آيه 13 ـ12 .