از وقتى از سر كار به خونه آمده بودم،غرق شنيدن اخبار بودم كه پسرم (احتمالاً به تحريك مادرش كه حوصله اش از بى رونقى يخچال،.... تنهايى و صداى يكنواخت خبرها سر رفته بود!!) گفت:
« بابا ! اينقدر اخبار گوش داديد، به كجا رسيديد؟»
جا خوردم!! ولى اخبار جاى حساسش بود و بعد از كلى انتظار و شنيدن گزارش كلى و مبهم كوفى عنان و شنيدن سئوالات كليشه ايى، خبرنگارى از نماينده ي ويژه ي سازمان ملل در امور قبرس سئوال كرد:« عاليجناب نقش نمايندگان آمريكا و انگليس در اين مذاكرات چه بود؟» كه آن مقام سياسى كه تا آن لحظه جواب يك سئوال را هم درست و حسابى نداده بود و فقط با اظهار اميدوارى به حل يكپارچگى قبرس از دادن جوابهاى ِشفاف، طبق توافق طرفهاى مذاكره، طفره ميرفت ، با قيافه ي حق بجانب و با طعنه گفت:« شما مگر آنجا، طبقه نهم بوديد؟ مطمئنيد كه در رويا نبوديد؟»...
با عجله براى شنيدن جواب خبرنگار واقعاً خبر"نگار" و دل و جراًت دار و ديدن قيافه ي او گفتم: پسرم! اگه اشكال نداره، بعداً جواب سئوالت را ميدم و دوباره رفتم تو خبرها!! كه او با لحن اعتراض گفت: « ولى مگر خبرهاي شما!!(؟) تمامى داره؟!! كه شما بتونيد به سئوالات من جواب بدبد؟!!»
گفتم:« ولى پسرم، اين خبر مهمه!!»
با كمى گوش دادن به كنفرانس خبرى قبرس كه بعد از مذاكره در مقر سازمان ملل در آمريكا مستقيماً پخش ميشد گفت: « ولى اين كه ديگه خبرمربوط به ايران و انتخابات انتصاب شده و عدم قبول استعفاي نمايندگان و مشخص شدن ِبيشتر ِچهره ي خادمين و خائنين و اينها نيست كه براي شما مهم باشه!!؟
ديدم نه!! بچه ها هم متوجه اهميت و چرايى تصميم مهم و سازنده ي تحريم اول اسفند شده اند، گفتم:« ولى چگونگى حل اين مشكل سى ساله از طريق رفراندم، چگونگى حل مشكل ِ استبداد بيست و پنج ساله ي ما، بعد از تحريم گسترده مردم هم، توشه!!» با توجه به اينكه كار توضيحى در مورد مسائل را در اين زمان بيش از هر زمان ديگر، براى تك تك ايرانيان تكامل خواه لازم ميديدم، براى همين منظور، بعنوان قدم اول ادامه دادم:« چگونگى حل مشكل همزيستى مسالمت آميز توسط افكار بين اللملى و از بالا!! بين مسيحيهاي رومى و مسلمانهاي متعصب ترك كه اين اون را به قساوت متهم و اون ، اين را به تعصب مذهبى هم، بنوعى به سرنوشت فرداى كشور ما مربوطه!!»
گفت:« ولى قبلاً گفته بوديد كه خبرهاى افغانستان و عراق وسياستهاى اروپا و آمريكا و انكليس براى ايران فردا مهمه، اگه اينجوره كه حتماً خبرهاى بوركينا فاسو هم به ايران ربط پيدا ميكنه!!
متوجه جدى بودن اعتراض شدم. خبر مربوط به كنفرانس مذاكرات دو قبرس را با توجه به اهميتش ( چون خبرنگار ديگرى، به پشتيبانى خبرنگار اولى، از نقش دولتهاى آمريكا و انگليس در اين مذاكرات و خواست آنان در دادن اولتيماتوم اول ماه مى ، يازدهم ارديبهشت، مبنى بر برگزارى رفراندم در آن جزيره ي كوچك، از مسئول ويژه ي سازمان ملل درنشست دو قبرس در آمريكا سئوال كرد كه باز، نماينده ي ويژه ي سازمان ملل در امر قبرس، به شوخى برگزار كرده و از جواب فرار كرد.) خاموش ( در حالى كه ناخودآگاه بياد خبرنگار شجاع و مسئول در عراق افتاده بودم كه بعد از اعلام تونى بلر مبنى بر پيدا كردن آزمايشگاههاى سلاحهاى كشتار جمعى در عراق، از پل برمر حاكم انتصابى آمريكا در عراق با زيركى تمام مثل بازجوهاي خبره در خصوص اين كشف از او سئوال كرد( بدون اينكه بگويد اين خبر را تونى بلر چند لحظه ي پيش گفته) و پل برمر بدون اطلاع از اين خبر، با قاطيعيت آنرا رد و كلك به سبك جمهورى اسلامى ( گذاشتن اسلحه و شيشه ي مشروب و ... در خانه و محل كار و ماشين متهم) ، از طرف تونى بلر نگرفت! به همين دليل يادت باشه كار خبرنگاران ركن چهارمى و آزاده و مستقل را ستايش كنى چون كم كم دارم معتقد ميشم كه دنياي امروز را نه فيلسوفان و سياستمدارها و ...، بلكه خبرنگاران ميسازنند و ميچرخانند و ....) اخبار را خاموش كردم و ( با آرزوى داشتن چندتا از اين نوع خبرنگارها، مخصوصاً در كنفرانسهاى مطبوعاتى مقامات ايران) گفتم:« پسرم!! با جهانى كردن و شدن آگاهانه ي جهان!! و دهكده اي شدن آن، چه بخواهى و چه نخواهى، چه خوشت بياد و چه نياد، هر كجاي اين گيتى را كه تيغ بزنى، انگار يك خون از آن بيرون ميزنه و آن، خون جهانى شدن يا كردن آمريكا و انگليسه!! حالا اگر اين خون، گروهش ، با گروه خون بعضي ها همخوانى نداشته باشه كه نداره، اگه مثلاً وارد خون مملكت تو هم بشه، چى ميشه؟» و خودم ادامه دادم:« ممكنه بدليل نخوردن گروه خونى، تو را و يا مرا يا افراد بسيار ديگه را، از بين ببره!!»
گفت: «خوب! اخبار گوش كردن شما، چه دردي را از اين ناهمخوانى گروه خونى، دوا ميكنه؟»
از نحوه ي سئوالش ضمن تعجب، خوشم نيامد ولى با كنترل و يادآورى اهميت آزادى براى او گفتم:« الان ميگم. حالا كه، با وسايل ارتباطات سريع و حجيم، اين خون جارى ، در كل دنيا داره به همه جا خودش را ميرسونه، چند راه جلوى پاى ماست كه در اين جهانى شدن نقشى را نداشته و نداريم . يكى اينكه از ورود اين خون ِ تازه ، به بدن ِخون از دست داده ي در حال ِموت خودمان، جلوگيرى كنيم!! راه دوم، تلاش كنيم خون جارى را با توجه به گروه خون خودمان، عوض كنيم . راه سوم اينكه، خون خودمون را با گروه خون جديد، هماهنگ كنيم.....»
ديدم منتظره، ادامه دادم:« بنظر ميرسه راه اول يعنى قبول مرگ خودمون كه موجودى هستيم اجتماعى و با دهكده اى شدن جهان، اين امر، احتمالش زياده و آدم عاقل نزند مشت به نيشتر!! راه حل دوم هم ، بنظر تو، ميشه خون عظيم و قوى و حجيم جارى از طرف ابرقدرتها را به يكباره، عوض كنيم؟آنهم با نبود و نداشتن اينهمه خون؟ پس بنظر ميرسه بهتره كه بسرعت تلاش كنيم كه خودمون را بنوعى درست به اين حلقه ي جهانى وصل كرده و خون خودمان را آماده ى پذيرش اين خون جارى و جهنده كنيم بطورى كه كمترين عوارض را در فكر و انديشه و سنتها و ارزشها وآزادى و استقلال و خلاصه فرهنگ ما داشته باشه!! شنيدن اين اخبار، مخصوصاً بدون سانسورش و مستقيمش، بما كمك ميكند كه آگاهانه تر وسريعتر خودمان را با شرايط جديد آداپته كنيم.»
نميدونم از حرفهاى من خوشش آمد؟!! يا ميخواست از من تناقض بگيره و مرا محكوم كنه كه گفت: «خوب پس من هم بايد گوش بدم؟»
گفتم:« اگر به من اعتماد ندارى، بله!!»
گفت:« چه ربطى به اعتماد به شما داره؟»
گفتم:« چون منهم به دليل تكرار در تكرار ِ دروغ گفتن و وارونه جلوه دادن پسرفت و نزول و فساد و اينها توسط مسئولان كشورم، به آنها اعتماد ندارم و ناچار، بجاى تفريح و بگو و بخند با شماها، خسته و كوفته بنشينم پاى اخبار، تا ، براى تصميم مهم فردا، اطلاعات جمع كنم!! چرا كه من هم بدليل نداشتن اعتماد، بجاى مشاركت در ساختن كشورم، مجبورم با اسلحه ي " تحريم" ، اعتراض نشنيده ام را بگوش دنيا برسونم!! چرا كه من هم مجيورم راًىا م را بعنوان اسلحه ى قانونى " نه" بكار ببرم!! چرا كه منهم بجز اين فرصت، فرصت ديگرى ندارم كه با ماليات گيرها و عوارض اخذ كنها حرف بزنم و بگم:« مسئولان بى راًى، اگر مسلمانيد حقوقتان كه از ماليات ِ زحمتهاى امثال من تامين و به شما پرداخت ميشه، بر شما حرام است چون من راضى نيستم راضى نيستم شما اقليت، بر من ِ نوعى ،(اكثريت) حكومت كنيد!! چون منهم سياستمدار نبودم ولى چون اعتمادم را به سياستمدارهاى خودم از دست دادم، الان، هم مجبورم حقوق سياستمدارها را بدم( آنهم دو قبضه!! حقوق ِدو تا وزير امور خارجه، دو تا وزير اطلاعات، دو تا وزير بازرگانى، ....!!) هم اخبار گوش كنم كه جو دنيا دستم بيآد و خون جارى آنرا با خون خودم آداپته كنم كه نميرم!! تا دوباره به چاه بيست و پنج سال پيش كه يك راًى دادم و بيست و پنج، ساله نتوانسته ام به هيچ قيمتى آنرا پس بگيرم، نيفتم.
اخبار گوش ميكنم تا با توسل به قوانين مردم پسند دهكده ي جهانى، با استفاده از حق ندادن راًى، سرنوشت سياه خود و البته بيشتر تو را، تغيير دهم و ميبينى كه با توجه به اخبار درست، اگر درست و همگانى تصميم گرفته بشه، جواب درست را هم، خواهيم گرفت و ميبينى كه هنوز هيچى نشده، چوب را كه مردم برداشتند، دزدان حساب خود را كرده و قصد دارند با تهديد و تطميع و تشويق ِدروغ و ريا و فريب، اسلحه هاى راًى را از دست ما گرفته و اجازه ندند پياممون را به گوش جهانيان برسونيم. با شنيدن خبرهاست كه متوجه ميشى چگونه مستبدين و مردم گريزان با التماس بمباران تبليغاتى ميكنند!! تا بلكه اين اسلحه هاى موثر را، از دست ما در آورده، ما را خلع سلاح كنند و اگر تونستند، سوارى ِ دوباره بگيرند!!
با شنيدن اخباره كه متوجه ميشى آنها كه در ابتدا ميگفتند : اگر تو راًى ندى، فكر كردى چى ميشه؟ رژيم دق ميكنه؟ و حالا ميبينى كه همانها با توجه به تصميم درست همگانى تحريم، به سيم آخر زده و تهديد را شروع كرده كه اگر راًى ندى، امنيت ملى را بخطر انداخته اى!!!.... جل الخالق!! »
ولى بنظر من، تو حالا بهتره درست را بخوانى و براى انجام مسئوليتهاى فردا آماده بشى. متاسفانه پدران ما در بيست و پنج سال پيش، تصميم درست را نگرفتند و هر چه هم سعى ميكنند راًى اوليه را پس بگيرند، پس نميدهند و اين وظيفه ي من و همه ي ايرانيان صاحب راًى است كه اشتباه نكنيم ولى اگر فكر ميكنى كه سياستهاى اعمال شده در خانواده ، منافع فرداى تو را تامين نميكند و تو را براى فردا آماده نميسازه، آنوقت خودت بايد دست و آستين را بالا بزنى و براى بقا، خودت را با شرايط جديد وفق دهى و تلاش كنى؛ كه ، اگر اين چنين نباشى، مثل ديناسورها از بين، خواهى رفت!!
گفت:« درست، ولى ميشه رابطه ى مذاكرات دو قبرس را با انتخابات ايران براى من روشن كنيد؟»
گفتم:« حوصله دارى؟»
گفت:« اى!»
گفتم:« با وجودى كه دلم نميخواد تو خودت را در سياست بندازى ، اميدوارم تا وقتى بزرگ ميشى، همه ي ايرانيها به كمك هم و با تلاش جمعى، بتونيم اين سد ترقى و پيشرفت را از جلوى راه خودمون و البته شماها برداشته و لااقل مورد لعن و نفرين شماها نشيم!! همچنين اميدوارم با تجربيات گذشته، سياستمدارهاى آينده هم كه بوسيله راًى ها و انتخاب شماها برگزيده ميشوند ، با توجه به تجربيات تلخ، بتوانند اعتماد شماها را جلب و حفظ، باعث هدر رفتن انرژيهاى شما، مثل ما و مردم نشوند!! باشه! بطور خلاصه بگم كه خبرها، مثل بقيه ي چيزها، يك پوسته ي ظاهرى دارند و يك محتواى پنهان! من اوايل دنبال ظاهر خبرها ميرفتم و بعدها كه كار از كار ميگذشت، محتواى آن را لمس ميكردم!! ولى امروز با شنيدن خبر، سعى ميكنم از اول به دنبال يافتن ماهيت اصلى اتفاقات بگردم و به همين خاطر، خبرها را از كانالهاى مختلف شنيده، مقايسه و بررسى ميكنم. بر خلاف بنگاه هاى خبر پراكنى كه هر كدام خودشان را به تفكر خاص محدود كرده چرا كه يا از اون چارچوب ، اجازه ندارند خارج شده يا با اهدافشان تطبيق نميكنه!! و به همين خاطر از سانسور به هر نحوش بيزار، آن را مخل تصميم گيرى درست ميدونم . به همين دليل هم، مستبدان اولين كار كه ميكنند دهانها و قلمها را ميشكنند. به دليل همين نگاه است كه امروز تقريباً همه علت تهديد اينروزهاى مقامات رژيم كشورمان را بخوبى درك ميكنند كه چرا بعد از بى اهميت جلوه دادن ِ راًى ها، تهديد را شروع كرده اند كه:« اگر كسى انتخابات انتصاب شده را تحريم كند، امنيت ملى را بخطر انداخته و محاكمه ميشود و ...!! در حالى كه در اصل، اين خودشان هستند كه امنيت ملى ما را با استبداد و زير پا گذاشتن قانون اساسى و حق حاكميت مردم بخطر انداخته اند. و جالبتر اينه كه، امنيت ملى يعنى امنيت اقليت خودشان كه با تحريم آگاهانه ي مردم بخطر افتاده ، ديگه نميتونند مثل سابق از ما سواري بگيرند و اگر اخبار را گوش كنى متوجه ميشى كه اين تهديدها از روى ترسه و نه قدرت ، همانطور كه ماموران امنيتى رژيم شاه در مقابل بستن مغازه ها، حمله ميكردند تا آنها را باز نگه دارند!! هر چند آقاى رفسنجانى در اين سالها تلاش كرده تا اشتباه هاي شاه را تكرار نكند ولى غافل از اينكه آزادى، از هر سوراخى بيرون آمده ، فقط مردم قبلاً تنبلى كردند و با يك تهديد ِغير قانونى، تو ميزدند!! ولى خوشبختانه حالا همه ي ايرانيهاي سالم و غير دولتى متوجه شده اند كه قدرت در دست راًى هاى آنهاست و خائنين مردم هم، از حالا كه مردم، تحريم را بعنوان سلاح قانونى براى كنار زدن مستبدها انتخاب كرده اند، ترسيده اند كه چگونه جواب مردم ايران و مردم دهكده ي دنيا را بايد بدهند و چگونه به جرم بخطر انداختن امنيت ملى و ... مجازات خواهند شد و....
گفت:« بابا اينقدر اخبار گوش كرديد كه شما هم سياسى شده، از جواب شفاف طفره ميريد!! من از ارتباط مذاكرات دو قبرس و انتخابات مجلس ايران سئوال كردم؟!»
گفتم :« ببخشيد! تا اينجا كه من از داخل خبرها متوجه شده ام، آمريكا و انگليس، از همكارى نكردن تركيه در حمله ي به عراق خوششون نيامد. همانطور كه از فرانسه و آلمان و روسيه و ... ولى تركيه با بقيه فرق ميكنه و دمش تو تله است و سالهاست كه متحد اينا بوده و سالهاست تمام انرژيش را گذاشته بره تو اتحاديه اروپا و از مزاياى اونجا استفاده كنه!!(؟) آمريكا و انگليس با انگشت گذاشتن روى ِ يكى ازاستخوانهاى لاى زخم، " قبرس " و دادن اولتيماتم براى حل سريع اين جدايى ِسى ساله، كه رئوف دنكتاش( ريئس جمهور قسمت ترك نشين) آنرا به بيمار در حال اغما تشبيه كرده كه ميخواند بهوشش بياورند!! و گفت معلوم نيست زنده پاشه يا مرده!! بنظر من چند هدف را دنبال ميكنند. يكى از آنها كه به فرداى ايران ربط پيدا ميكنه، ملى بودن مسئله ي قبرسه، مخصوصاً براى تركها ( مثل مسئله ي سه جزيره ي ما در خليج فارس و تقسيم حقوقي درياى خزر و ...) دامن زدن به تضادهاى داخلى و تحريك احساسات مردم احساسى نركيه و ... به همين خاطر هم احزاب مخالف بر خلاف آمريكا در جريان حمله به عراق، دولت را تحت فشار گذاشتند و ... طيب اردوان نخست وزير تركيه مجبور شد در مقابل نمايندگان مجلسشون با حرارت به مخالفانش بگه: « مشكل ملى قبرس را سوخت قدرت طلبى خود نكنيد و اجازه ندهيد كه اين مسئله كه ميتونه از راهاى ديپلماتيك حل بشه، با يك راه حل ِاستعمارى حل بشه!!» اين مشكل ، همين مشكل ماست كه ما هم با توجه به استخوانهاى لاى زخم، داريم و بهتره كه ببينيم ديگران مشكلات اينچنينيشون را چگونه حل ميكنند و ما، چگونه بهتره حل كنيم. دوماً اينكه مجلس اروپا، و دولت آمريكا بدقت وضع روحى و فكرى مردم را مخصوصاً در زمان حرف زدن مردم با مسئولان حرف نشنو به وسيله ي تحريم انتصابات، زير نظر گرفته و طرحهاشون را متناسب با آگاهى و خواستهاى ما تنظيم ميكنند تا همين جا كافيه، ولى بدون، منهم از شنيدن خبر، مخصوصاً وفتى پول تو جيبم نباشه، خوشم نميآد. منهم بعد از صبح تا حالا به استراحت نياز دارم. ... ولى آزادى از نون شب براى ماها لازمتره اگر بدونى كه استبداد چقدر انرژى هر لحظه و هر روز از ما شصت، هفتاد ميليون گرفته!! سرت سوت ميكشه!!
گفت:« شما را ميبينم ، ميدونم.»
گفتم:« اگه ميدونى، پس از همين امروز تلاش كن با استفاده از امكاناتى كه دارى، به دام استبداد نيفتى كه اگر افتادى، مشكل بتونى از بندش تجات پيدا كنى و نه دنيا را خواهى داشت و نه آرامش را!! و همينطور هم از آزادى و از مسئولان آزاديخواه و راست گو و شفاف هم سوئ استفاده نكنى...»
گفت:« خيلى ممنون، ببخشيد مزاحم شدم» و رفت و من اخبار را روشن كردم كه داشت در مورد فاصله گرفتن انگلستان از آمريكا در ارتباط با ايران صحبت ميكرد و سفر شاهزاده ي انگليس به ايران و ربط آن با مشكلات تونى بلر در همراهى با آمريكا در عراق و پيشى گرفتن "جان كرى" نامزد رياست جمهور آمريكا و مخالف جنگ و حمله آمريكا به عراق و منتقد بوش آنهم بعد از سكوت در زمان حمله،( كه نشان ميده، در دموكراسى، مخالفت با دولت برآمده از راًى مردم هم، زمان داره و هر زمان ، نبايد چوب لاى چرخ دولت گذاشت و زمان انتخابات ، بهترين زمان بيان تاييد ها و مخالفتهاست......
با اميد به اينكه، مرعوب تبليغات پوچ ِ تكرارى و از حنا افتاده ي راديو و تلويزيون دولتى و مطيع رهبر سيلى خورده نشده، از تنها فرصت بيان انتقادات، اعتراضات، ... و حرفهايتان به مسئولان از طريق تحريم، يا هر روش ديگرى كه صلاح ميدانيد به شنيدن نزديكتر است، منصرف نشويد و
با اين اميد كه از كار توضيحى براى دوستان و آشنايان براى كسب هر چه بيشتر اتحاد عمل، در اين فرصت كم غافل مشويد.
يكشنبه، 26 بهمن ماه 1382