سه شنبه 12 اسفند 1382

رضاخان جمهوري خواست، اما...آقايان خامنه اي و رفسنجاني شوراي رهبري خواستند، اما...، دنا رباطي، شهروند

از اين ستون تا تو

[email protected]
[email protected]

سلام
گويا اولين فرصت فعال براي جمهوري شدن ايران در زمان كودتاي رضاخان بوده است كه خان پس از كسب قدرت تصميم دارد جمهوري اعلام كند، اما با مخالفت روحانيون مواجه ميشود كه در نتيجه همان سيستم پادشاهي پرقدمت را بازتوليد ميكند.
ـــــــ
نهاد مادام العمر ولايت مطلقه فقيه
در مثل است كه يك روحاني بر منبر مردم را تشويق به دستگيري فقرا ميكرد و مردم را از تجمل و لوكس گرايي برحذر ميداشت و صرفه جويي و قناعت را نيكو ميپنداشت تا از اين طريق بتوان به تهي دستان احسان كرد.
گويا پسر اين روحاني هم آن روز در سخنراني پدر حضور داشته و پس از سخنراني وجدان بيدار كن پدر يكراست به خانه ميرود و از چند لايه فرش برهم اندروني چند تايي لوله ميكند تا آنها را به پول نزديك كند و بتواند غذا براي گرسنگان بخرد و... پدر كه به خانه مي آيد فوري متوجه نبود فرشها ميشود و از پسر توضيح ميخواهد.
پسر شادمانه عمل خير خود را براساس سخنراني پدر گزارش ميكند.
شخص روحاني با عصبانيت در جواب پسر ميگويد كه احمق! آن حرفها براي مردم است، نه براي خودمان!

واتيكان
يكي دو سال پيش و در زمان يكي از ناخوشي هاي «پاپ» عده اي از روحانيون درون و بيرون واتيكان پس از مشورت و گفت وگو به اين نتيجه ميرسند كه بهتر است دوران «پاپ» شدن از «مادام العمر» به حداكثر ده سال كاهش يابد و تا آنجا كه اطلاع دارم هنوز هم روي اين نظريه بحث و گفت وگوست و در ميان روحانيون جوان مسيحي طرفداران زيادي دارد.
ـــــــ
در ايران ما هر آنچه كه به نوعي به مشاركت مردم مربوط ميشود، حكومت، هم تحمل گفت و شنيد دارد و هم ميتواند حاتم بخشي دمكرات منشانه داشته باشد. مثلا درخواست كمك مالي از مردم براي گرم نگه داشتن تنور جنگ، و يا درخواست از مردم براي راي دادن كه اين آخري هنوز هم تازه است.
برداشت من از حرفهاي ولايت فقيه در پيوند با تشويق مردم به راي دادن؛ در واقع اين است كه ايشان از سر بزرگواري و نزديكي به خدا در واقع دارد مردم را به حقوق فراموش شده شان واقف ميكند؛ وگرنه حكومت ايشان نيازي به آرا و بازي هاي زميني و مردمي ندارد، چرا كه نهاد غيرقابل دسترس ولايت فقيه آسماني ست.
مگر آقاي رفسنجاني، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و يا به تعبير من «ولايت دوم» همين چندي پيش از انتخابات نگفت كه با ده درصد هم ميشود حكومت كرد و مگر هم ايشان نبود كه دانشجويان معترض را يك عده«سوسول» ناميد!
ـــــــ
همانطور كه اشاره شد اين اعتقاد راسخ روحانيون به بالانشيني و برتر دانستن خودشان از مردم كار را به جايي رسانده كه اين بالانشينان آنقدر بالا رفته اند كه نه مردم قادرند آنها را ببينند و نه آنها قادرند مردم را ببينند. كه اگر غير از اين بود ولايت فقيه در نمي آمد به نمايندگاني مثل محمدرضا خاتمي نماينده اول تهران و همچنين معاون رئيس مجلس در مجلس ششم بگويد «گردن كلفت».
اما آيا فقط به اين نمايندگان گفت «گردن كلفت»؟
من كه معتقدم اين اهانت ناروا را «رهبر هشيار و فرزانه» راست و مستقيم به صورت مردم و آنها كه به اين نمايندگان راي داده بودند زد، وگرنه ولايت فقيه خيلي بيشتر از مردم مثلا محمدرضا خاتمي را ميشناسد.
ـــــــ
بارها در سخنراني هاي ولايت فقيه شنيده و خوانده ام كه او با تكيه به قرآن مبني بر شور و مشورت و تشويق همه به اين كار، بر نيكويي اين امر تاكيد ميكند چرا كه ميتوان بهترين سخن را از مجموع تمام سخن ها برگزيد و...
حال فرض كنيم يك موقعيتي فراهم شود كه عده اي از اسلام شناسان ــ و نه حتي سكولارها ــ به بيت رهبري بروند براي مشورت و گفت وگو درباره آينده نظام و به ايشان بگويند از آنجا كه در متون مسلمانان تشويق به مشورت شده اند و از آنجا كه خود ولايت هم اهل مشورت حداقل با شوراي نگهبان است آمده ايم كه بگوييم در نهاد ولايت بايد تجديد نظر شود مثلا از مادام العمر به ادواري تنزل يابد و توسط مردم هم انتخاب شود!
شما فكر ميكنيد رهبر چه واكنشي نشان ميدهد؟
شايد همان واكنش روحاني مذكور را بروز دهد و به تجديد نظر طلبان جمع شده در بيت بگويد كه همه اين توصيه ها را براي مردم ميگويم كه بروند با مجلس و رياست جمهوري و شوراي شهر براي خودشان راي بازي كنند؛ براي ولايت خودمان كه نميگويم.
ـــــــ
رفسنجاني چه گفت؟
آقاي رفسنجاني چندي پيش مصاحبه مطولي با كيهان شريعتمداري كرد كه در آن نكات پنهان و آشكار به وفور يافت ميشود.
در بخشي از آن براي ضايع كردن نبوي(نماينده مجلس) با لحني تحقيرآميز ميگويد كه «مي آمد امروز مرا ببيند؛ گفتم وقت ندارم بايد بروم كيهان.»
نميدانم چرا وقتي اين بخش را خواندم ياد «قاطبه»(نوذر آزادي) افتادم كه با همان لهجه منحصر به فردش ميگفت «برو بابا من از جنس كراوات تو صد تا پيژامه دارم»
و اما در بخش ديگري درباره چگونگي «ولي فقيه» شدن آقاي خامنه اي ميگويد كه ايشان(خامنه اي) و من (رفسنجاني) معتقد بوديم كه رهبري شورايي شود، اما راي نياورديم چرا كه اكثريت مطلق«ولايت فقيه» ميخواستند.
اين بخش را هم كه خواندم ياد رضاخان افتادم كه ايشان(رضاخان) ميخواست جمهوري اعلام كند و «ديگران» مخالفت كردند و اين بار هم آنها(رفسنجاني و خامنه اي) شوراي رهبري ميخواستند و باز هم «ديگران» مخالفت كردند.
ـــــــ
اين قضاياي تاريخي «حكومت» و «حكم راني»هاي هر دو رژيم بي شباهت به بازي«حكم» نيست كه در آن شرايطي هست كه بازيگر قادر ميشود دو نوع برگ را بِبْرد كه اصطلاحا به آن ميگويند فلاني هم «خشت» را ميبرد و هم «پيك» را، درست مثل شرايطي ست كه رضاخان، هاشمي و خامنه اي با آن روبرو بودند. شما چه فكر ميكنيد؟

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/5249

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'رضاخان جمهوري خواست، اما...آقايان خامنه اي و رفسنجاني شوراي رهبري خواستند، اما...، دنا رباطي، شهروند' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016