پنجشنبه 6 فروردين 1383

تفاوت قوم گرايي با دفاع از حقوق قومي، جهانگير محمودي

بحثي درباره ي شيوه ي صحيح مبارزه
براي دفاع از حقوق قومي با توجه به شرايط و ويژگي هاي ايران

يكي از معضلات اساسي جامعه ايران بويژه در بخش « قوميت ها » سوء تفاهم و برداشت نادرست از مفاهيم « حقوق قومي » و همچنين « قوم گرايي » است . اين سوء تفاهم از عوامل مخدوش شدن ارزيابي و در نتيجه اتخاذ مواضع نادرست خصوصاً از جانب فعالان مدافع اقوام و در سوي مقابل مدافعان وحدت ملي و تماميت ارضي كشور است .

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

گر چه به اعتقاد نگارنده لازم است تحول روشني در ارزش ها و ذهنيت هر دو طرف يعني طرفداران وحدت ملي از يكسو و مدافعان حقوق اقوام از سوي ديگر صورت پذيرد . ليكن با توجه به برداشت سنتي از مفهوم « امنيت ملي » و « تماميت ارضي » كه حاكميت و سيطره سنگيني بر ذهن حاكمان كشور دارد و با عنايت به اينكه شيوه ي مدافعان حقوق قومي اغلباً همراه با تنش يا استفاده از شيوه جريانات تجزيه طلب بوده و تداعي گر مقاصد ضد امنيتي و ضد ملي مي باشد لازم است در مرتبه ي نخست هواداران « حقوق اقوام » با پيامي روشن و عاري از اجمال و ابهام به اتخاذ مواضعي كه هرگونه نگراني در طرح اينگونه مسائل را رفع مي نمايد بپردازند تا به تدريج تحول لازم در « ذهنيت » حاكمان و هواداران وحدت ملي به نفع حقوق اقوام بوجود آيد . مي توان گفت نخستين گام در اين راستا روشن نمودن و فاصله گذاري شفاف ميان « حقوق قومي » به عنوان « ارزش » و « قوم گرايي » به عنوان « ضد ارزش » است . با تبيين ويژگي هاي حقوق قومي از يكسو و قوم گرايي از سوي ديگر مي توان اثبات نمود آنچا مايه ي نگراني مي باشد پديده ي « قوم گرايي » است و بالعكس طرح « حقوق قومي » و دفاع از آن علاوه بر افزايش « عدالت اجتماعي » با از بين بردن زمينه ي رشد « قوم گرايي » موجب افزايش سطح امنيت ملي و ثبات كشور خواهد شد . بنابراين گر چه حاكمان و مدافعان وحدت ملي نيز وظيفه توجه به « حقوق قومي » و دگرگوني لازم را در ذهنيت خويش بر عهده دارند ليكن كساني كه به دليل دفاع از قوم خويش يا به ضرورت هاي ديگر چون تقويت امنيت و وحدت ملي به طرح « حقوق قومي » مي پردازند لازم است بيش از همه به تبيين تفاوت اين دو واژه يعني قوم گرايي و حقوق قومي اهتمام ورزند . و ساده لوحانه از فضاي بازي كه هر از چند گاهي در جهت طرح مسائل قومي بوجود مي آيد براي دستيابي به قدرت كه معمولا « دولت مستأجل » ست و فوراً با توجه به ذهنيت هاي حاكم و همچنين رفتار برخي از مدافعان اقوام اين فرصت و قدرت از بين مي رود استفاده نكنند بلكه آن را وسيله اي براي به ثمر رسيدن و تولد سنتِز ديالكتيك اين تضاد قرار دهند . يعني از يكسو تصوري جديد در ميان حاكمان و هواداران « وحدت و امنيت ملي » بوجود آورند كه نه تنها دفاع از « حقوق اقوام » را در تعارض با منافع ملي نبينند بلكه آن را عين منفعت و مصلحت ملي به شمار آورند . و از سوي ديگر هواداران حقوق قومي بويژه فعالان اقوام ايران به گونه اي شعار دهند و يا عمل نمايند كه آشكارا دفاع از حقوق اقوام عين منافع و مصالح ملي به شمار آيد . اين نكته نيز لازم به يادآوري است كه فعالان مدافع قوميت ها بارها در نوشته هاي خود صرفاً به قصد و نيت خير خواهانه و مطابق با منافع و مصالح ملي در انگيزه جريانات قومي بسنده كرده اند . اين نكته نيز لازم به يادآوري است كه فعالان مدافع قوميت ها بارها در نوشته هاي خود صرفاً به قصد و نيت خير خواهانه و مطابق با منافع و مصالح ملي در انگيزه جريانات قومي بسنده كرده اند . در حالي كه قصد و نيت امري ديدني نيست و نمي توان به اتكاي قول و وعده و اينكه جريانات قومي خطري براي وحدت و امنيت ملي ندارند خصوصاً با عنايت به اينكه واجد رفتار و مواضعي مشابه با جريانات تجزيه طلب هستند آسوده خاطر شد و دست از نگراني ها كشيد . خلاصه اينكه جريانات مدافع حقوق قومي در ايران به شدت از فقر تئوريك و فقدان استراتژي و سياست روشن در رنج است كه براي نيل به آن مي توان نخستين گام را تبيين مفاهيم دانست كه در رأس آن تفصيل و شناخت « قوم گرايي » از « حقوق قومي » است .

تبيين اين دو مفهوم از منظر دين
جداسازي و تفصيل دو مفهوم « قوم گرايي » و حقوق قومي » از منظر دين با توجه به نقش بارز آن در روابط اجتماعي ايران و همچنين نظام ديني كشور اهميت فوق العاده اي دارد . علي هذا در اين بخش به تبيين اين دو مفهوم از منظر منابع اسلامي مي پردازم . لازم به ذكر است طرفين معامله يعني موافقان و مخالفان دفاع از حقوق قومي هريك بارها به آيات و احاديث موافق با ديدگاه خويش استناد كرده و جنبه هاي مخالف با عقيده خويش را ناديده انگاشته اند . لذا تأكيد مي نمايم بايستي خصوصاً مدافعان حقوق قومي هر دو جنبه ر كاملاً در نظر گرفته و در مواضع خويش انعكاس دهند و منتظر نباشند طرف مقابل بويژه مخالفان طرح حقوق قومي آغازگر اين پروسه باشند كه اگر چنين انتظاري داشته باشند خود بازنده ي اصلي خواهند بود . اين واقعيتي است كه اگر واقع بينانه با آن برخورد نكنند بي شك شكست و عقب نشيني نصيب مدافعان قوميت ها خواهد شد . در ارتباط با اين بحث قرآن كريم در آيه ي شريفه ي 13 از سوره ي حجرات مي فرمايد:

« يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكرٍ و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقيكم » ( اي مردم همانا شما را از مرد و زني آفريديم و از شما ملت ها و قبيله هايي بوجود آورديم تا متقابلاً يكديگر را به رسميت بشناسيد همانا گرامي ترين شما نزد خداوند با تقوا ترين شما است )

آيه ي شريفه ي فوق بيانگر تأكيد بر « حقوق قومي » از يكسو و نفي « قوميت گرايي ›› از سوي ديگر است زيرا از يك طرف مي فرمايد « لتعارفوا » يعني شعب ها و قبايل يكديگر را به رسميت بشناسند و از طرف ديگر مي فرمايد « ان اكرمكم عند الله اتقيكم » يعني گمان نكنند اگر فرمان است كه تفاوت هاي قومي به رسميت شناخته شوند بدين معني است كه قومي يا شعبي حق دارد براي خود برتري هايي قائل باشد . يا قوم ديگر خود را كمتر و پايين تر بداند . در تأييد اين معناي دوگانه دلايل ديني زير نيز گواه هستند. نخست آيه ي شريفه ي ذيل كه مي فرمايد:
« و من آياته… اختلاف السنتكم و الوانكم » يعني و از آيات و نشانه هاي خداوند… اختلاف و تفاوت زبان و رنگ هاي انسان است. كه بر پايه ي اين آيه اختلاف زبان و رنگ ها ارز آيات و نشانه هاي خداوندي به شمار مي آيد . به عبارت ديگر اين تفاوت و اختلافات امري مقدس است كه بايستي توسط مردم به رسميت شناخته شده و مورد احترام واقع شوند . از سوي ديگر روايت ذيل تأكيد مي كند: « لافضل لعربي علي عجمي و لا لعجمي علي عربي و لا لابيض علي اسود و لا لاسود علي ابيض الا بالتقوي » - تحف العقول ص 34 و سيره ي ابن هشام ج 2 ص 414 – يعني هيچ عربي بر عجم برتري ندارد و هيچ عجمي نيز بر عرب برتري ندارد و همچنين هيچ سفيدي بر سياه و يا سياه بر سفيد فضيلتي ندارد مگر اينكه با تقوا تر باشد .
به عبارت ديگر حديث فوق توضيح آيه ي قبلي است . زيرا آيه « زبان ها » را مقدس و از آيات الهي شمرده است . و حديث مي فرمايد : عرب و عجم كه تفاوت آنها بر پايه ي « زبان » است هيچگونه برتري نسبت به يكديگر ندارند و همچنين آيه ي شريفه « رنگ ها » را نيز محترم و مقدس تلقي مي نمايد و حديث مزبور براي توضيح تأكيد مي كند سياه و سفيد كه مظهر رنگ و نژاد است بر يكديگر هيچ برتري و فضيلتي ندارند .

نتيجه:
نتيجه اي كه از اين بحث گرفته مي شود اين است كه طرفين معادله ( موافقان يا مخالفان حقوق قومي ) بايستي بدانند از يكسو لازم است شخصيت اقوام و خصوصيات آنها مورد احترام واقع شود و از سوي ديگر شيوه و روش مبارزه براي دفاع از حقوق قومي بايستي با ظرافت خاصي اجرا گردد . يعني اگر فرضاً مخالفان دفاع از حقوق اقوام با كم لطفي و بي عنايتي نسبت به حقوق اين اقوام مطلبي بگويند يا مواضعي اتخاذ كنند كه با لزوم احترام به هويت هاي قومي مغايرت دارد در پاسخ نبايد به قوم وي توهين نمود . بلكه ضمن انتقاد از حاكمان يا قائلان لازم است مراتب احترام به هويت قومي شخص حاكم يا قائل را اعلام كرد . براي مثال برخي از نويسندگان آذري در آذربايجان يا عرب در خوزستان و يا كرد و بلوچ براي پاسخ و انتقاد از مواضع برخي حاكمان يا مخالفان حقوق اقوام مرز نشين به طرح مطلبي مي پردازند كه متضمن توهين به مردم پارس است . اين شيوه ي برخورد ضمن ناديده گرفتن و بي احترامي به هويت قومي پارسيان كه وفق مباحث بالا لازم الرعايه مي باشد همچنين رفتاري از روي بي خردي و مخالف با مصالح ملي است . بي خردي از آن جهت كه به تحريك حاكمان و نخبگان پارسي پرداخته و مردم پارس زبان را در مقابل اقوام ديگر قرار مي دهد اما مخالفت آن با مصالح ملي ناشي از آن است كه اقوام را در مقابل يكديگر قرار مي دهد كه در نتيجه وحدت و امنيت ملي به خطر مي افتد . علاوه بر آن چنين شيوه اي ناشي از « قوم گرايي » است . فراموش نبايد كرد يكي از موانع عمده ي استيفاي حقوق اقوام ( خصوصاً اقوام مرز نشين ) قوم گرايي برخي از حاكمان به بهانه ي دفاع از « وحدت » و « امنيت » ملي است . لذا براي مقابله با پديده ي قوم گرايي نبايستي از شيوه ي قوم گرايان استفاده كرده و دچار آن شويم . زيرا چنانكه در بالا توضيح دادم از لحاظ نيل به مقصد دفاع از حقوق قومي كاملاً بي خردي است و از لحاظ مصالح ملي مخالف با آن است و بالاخره امر « ضد ارزشي » به شمار مي آيد ، چون با ارزش ها و غايت هدف مدافعان حقوق اقوام تعارض دارد .

تبيين اين دو مفهوم از لحاظ علمي و تجربي
در اينجا براي كشف شيوه ي معقول و روشن تر مبارزه براي دفاع از اقوام به طرح مباحث علمي و تجربي مي پردازم تا از وراي آن مصاديق « حقوق قومي » و ‹‹ قوم گرايي ›› بهتر شناخته شوند . درباره ي اهميت نقش « زبان ›› در زندگي انسان تحقيقات گسترده اي انجام شده است در اين ميان « جان ركس » يكي از محققان جامعه شناسي درباره ي زبان عقيده دارد ادراكي به واسطه ي زبان درباره ي جهان، جامعه و انسان بوجود مي آيد كه توسط زبان هاي ديگر ايجاد نمي شود . اين خصوصيت باعث مي شود همراه با عادت و خو كردن جامعه ي زباني به يك زبان خاص حقي براي قوم يا جامعه ي زباني قائل شويم . زيرا اصرار در اين مورد كه بايستي هر جامعه ي قومي زبان خويش را ترك گويد موجب تزلزل روحي و رواني آن قوم خواهد شد . بنابر اين احترام و رعايت حقوق زباني امري جدي و مهم است و از حقوق اقوام به شمار مي آيد . ليكن در برابر آن قوم گرايي به معناي آن است كه به نفي زبان واحد ملي بپردازيم . نفي زبان واحد ملي از دو جهت نادرست و از موارد بارز قوم گرايي است . نخست اينكه در جامعه چند قومي مانند ايران خصوصاً با توجه به شرايط ژئوپلوتيك و جغرافياي سياسي آن نياز به يك زبان واحد است كه به واسطه ي آن ارتباطات علمي و رسمي برقرار باشد . تحمل زبان واحد ملي از جانب اقوام و صاحبان زبان هاي مختلف نبايد چيز غير قابل قبولي باشد . زيرا در عصر كنوني مشاهده مي شود كشورهاي جهان براي ارتباط با يكديگر از زبان واحدي مانند انگليسي استفاده مي كنند و منابع و كتب علمي را نيز به اين زبان به بازار جهاني ارائه مي دهند . لذا هنگامي ملل جهان كه ارتباط آنها با يكديگر به شدت و پيچيدگي روابط دروني گروه ها و اقوام يك ملت نيست بر لزوم زبان واحد جهاني جهت ارتباط متقابل تاكيد مي كنند به طريق اولي بايستي افراد و اقوام نيز از زبان واحدي براي ارتباط با يكديگر برخوردار باشند . در واقع مبارزان دفاع از حقوق قومي نبايستي با زبان پارسي كه مورد علاقه ي همه ي اقوام ايران اعم از ترك و عرب و كرد و… بوده و شعرا و نويسندگان بزرگي از ميان همه ي آنها به اين زبان آثار خويش را ارائه داده اند مقابله نمايند بلكه بايستي با اين شيوه كه به نام زبان پارسي قصد انهدام و ناديده گرفتن زبان هاي ديگر را دارد مبارزه نمود . جهت دوم كه شكل روشن تري از قوم گرايي را ارائه مي دهد اين است كه برخي از نهضت هاي قومي با توجه به الگوي آنها كه در خارج از كشور قرار دارد به گونه اي بر اصالت زبان قومي و نفي زبان ملي تأكيد مي كنند كه بسيار خطرناك است و موجب ناديده انگاشتن امنيت و مصالح ملي مي شود . اين شيوه متأسفانه در ميان برخي فعالان قومي كه در مرزها زندگي مي كنند به ويژه در ميان آذري ها و اعراب خوزستان به چشم مي خورد . ترك ها و اعراب جهان از نژادهاي سفيد ، زرد ، سياه و … تشكيل مي شوند و از لحاظ شرايط جغرافيايي و وضعيت اقتصادي و سطح دانش و فرهنگ متفاوت هستند . با اين حال در ميان آنها جريانات سياسي بزرگي براي اتحاد آنان و ايجاد يك امپراطوري يا قدرت بزرگ بوجود آمده است . چنانكه در ميان اعراب بر پايه ي تفكر « ناصريسم » و « حزب بعث » آرزوي ايجاد امپراطوري يا قدرت بزرگ عربي و در ميان ترك ها بر پايه ي انديشه هاي « كمال آتاتورك » براي ايجاد قدرت بزرگ تركي آرمان هايي شكل گرفته است . نكته اينجاست كه تنها وسيله ي اتحاد ميان آنها زبان تشخيص داده شده است . زيرا چنانكه اشاره شد تفاوت هاي نژادي و جغرافيايي و اقتصادي و حتي فرهنگي به قدري زياد است كه نمي توان « ترك ها » يا تمامي « اعراب » را بجز با اتكا بر زبان واحد آن هم به شكل افراطي همراه با نفي و توهين به زبان هاي ديگر خصوصا نسبت به زباني كه آن قوم در كشوري زندگي مي كند جمع نمود . بنا بر اين به شكل ديوانه وار و افراطي بر زبان قومي – مثلا زبان تركي يا عربي – تأكيد مي شود و با القائاتي خاص و توهين آميز زبان ملي به سخريه گرفته مي شود . مثلا مي گويند زبان تركي يا عربي اصالت دارد و زبان پارسي لهجه ي سي و سوم زبان عربي است . و يا روش هاي ديگر كه حاكي است از تعصب بر زبان قومي همراه با نفي زبان ملي به كار گرفته مي شود . روشن است كه چنين روشي قوم گرايي محض است . زيرا براي زبان خود قائل به احترام شده اند و نسبت به زبان ديگر از روش توهين و تحقير استفاده مي كنند . همچنين اين شيوه بسيار خطرناك است چرا كه قوم را به همزبانان خويش در خارج كشور نزديك مي كند و از هموطنان خود كه داراي زبان هاي ديگر هستند دور مي سازد . براي درك بيشتر اين مطلب به موارد زير استناد مي كنم: ( جمال عبدالناصر مي گفت: فقط يك ملت عرب از خليج تا اقيانوس وجود دارد ) . علي السمان در كتاب رويارويي مسلك ها و جنبش هاي سياسي در خاور ميانه ي عربي درباره ي مفهوم « وطن عربي » از منظر « حزب بعث » مي نويسد : ( وطن عربي عبارت است از آن قسمتي كه ملت عرب در آن زيست مي نمايد و مابين كوه توروس – در كشور تركيه – پشت كوه ، خليج بصره ، درياي عرب ، كوه هاي حبشه ، صحرا ، اقيانوس اطلس و درياي مديترانه گسترده است. ) در مورد اينكه عرب كيست؟ ساطع الحصري كه به عنوان پدر ناسيوناليسم عربي در ميان جريانات چپ و راست جهان عرب شناخته شده معتقد است هر كه به زبان عربي سخن بگويد عرب است . چنانكه حسام زكي نصيبه در كتاب ( The Ideas of arab nationalism ) از وي نقل مي كند: ( عرب كسي است كه زبان مادري اش عربي باشد خواه مسلمان باشد و خواه مسيحي ، مصري باشد يا سوري يا عراقي ) . بنا بر اين مهمترين عامل ناسيوناليسم عربي كه عامل نزديك كردن كليه ي اعراب به يكديگر و جدا كردن آنها از اقوام ديگر است زبان و تأكيد افراطي بر آن و نفي افراطي زبان هاي ديگر است . مشابه اين جريان و آثار در ميان نويسندگان و فعالان ناسيوناليست ترك يا اقوام ديگر وجود دارد . لذا نبايد براي حفظ و دفاع از هويت قومي به شيوه ي اين جريانات تمسك جست . زيرا آشكارا با وحدت و امنيت ملي در تعارض است و نه تنها با واكنش منفي مسئولان و حاكمان كشور بلكه كليه ي روشنفكران و فعالان مدافع ايران روبرو مي گردد . براي اتخاذ روش صحيح مبارزه بايستي در مرتبه ي نخست چنانكه پيش از اين تاكيد نمودم در هنگام دفاع از « حقوق قومي » نبايستي به ورطه ي « قوم گرايي » و توهين به زبان هاي ديگر خصوصا زبان ملي افتاد ، بلكه ضمن احترام آشكار و تأكيد بر لزوم زبان ملي لازم است از زبان هاي قومي حمايت به عمل آوريم . همچنين مانند برخي از همشهريان نگارنده – در اهواز – نخواهيم كه مردم هر قوم فقط به زبان قومي تحصيل و مراوده نمايند چنانكه تأكيد مي كنند بايستي از دوران پيش دبستاني چنين كنند . بلكه بايد در صدد ايجاد روشي باشند كه در كنار زبان ملي به تقويت و رشد زبان قومي بپردازند . و در مرتبه ي دوم لازم است يك استراتژي دفاع از قوميت بر پايه ي شرايط خاص جغرافيايي را پيگيري نمايند . اين روش در كشورهاي عربي توسط افرادي چون « آنتوان سعاده » رهبر حزب قومي سوريه ابداع شد . به نقل از كتاب ( گرايش هاي سياسي در جهان عرب ) آنتوان سعاده با ناسيوناليسم عرب به معنايي كه در فوق بيان شد و مبتني بر تأكيد افراطي بر زبان و نفي زبان هاي ديگر بود ، مخالف بود . به نظر او شناساندن سوريه با ناسيوناليسم عرب به معناي صرف نظر كردن از ويژگي هاي انحصاري آن و ادغام آن در كشوري بود كه از سوريه پيشرفته تر و مترقي تر نبود بلكه به معني پذيرفتن موقعيتي پايين تر براي آن بود . به نظر سعاده ملت سوريه داراي هويت ملي مخصوص به خود است . اجزاي ناسيوناليسم سوري ، آن طور كه توسط سعاده بيان شد ، عبارتند از: جغرافيا ، تاريخ و مردم . او در پيدايي ملتها و شكل يابي شخصيت ملي ، اهميت اوليه را به جغرافي داد . اگر چه تأكيد كرد جغرافي عامل مطلق نيست . او معتقد بود كه در تاريخ ملتها ، بويژه در مرحله ي اول ، جغرافي مهمترين نقش را ايفا مي كند . به نظر او ، منطقه ي سوريه ، كه از مديترانه تا خليج فارس كشيده شده سرزميني است دلخواه براي گزينش ملت سوريه كه دست به دست هم داده اند . به عقيده ي آنتوان سعاده ، تاريخ سوريه صرفاً دوره ي تسلط عرب بر آن نيست كه ناسيوناليست هاي عرب بر آن تأكيد كرده اند . بلكه سراسر تاريخ از عصر حجر تا كنون را در بر مي گيرد . چنين ديدگاهي به روشني مي تواند به كليه ي اقوام ايراني كه خصوصاً بر ويژگي هاي قومي خويش تأكيد مي كنند راهبردي منطقي و موافق با ضرورت هاي ملي و امنيتي بنماياند . زيرا اگر همه ي اقوام از ترك ، عرب ، كرد ، بلوچ ، تركمن و نيز پارسيان بدون تأكيد افراطي بر زبان و با تأكيد بر كليه ي ويژگي و خصوصيات اجتماعي و فرهنگي و ازجمله زباني به نحو معتدل و با عنايت به شرايط خاص جغرافيايي و تاريخي و همزيستي با اقوام ديگر در ايران به طرح « حقوق قومي » بپردازند قطعاً راهبرد منطقي و تاكتيك ها و شيوه هاي معقولي براي نيل به اين هدف خواهند يافت كه مستوجب نگراني و پرهيز هواداران وحدت ملي و تماميت ارضي نخواهد شد بلكه زمينه ي اين حمايت را در مسئولين نظام فراهم خواهد ساخت .

شيوه هاي نادرست ديگر
اخيرا در فضاي فراهم آمده در مناطق اقوام مرز نشين در راستاي فعاليت هاي آزاد سياسي و انتخاباتي براي دستيابي به قدرت از شيوه هاي نادرستي استفاده مي شود كه علاوه بر غير واقعي بودن مبتني بر فعال كردن شكاف ميان اقوام ايران است . غير واقعي بودن از آنجا ناشي مي شود كه اولاً: قوم گرايي را فقط به مردم پارسي نسبت مي دهند درحالي كه در ميان كليه ي اقوام اعم از ترك ، عرب ، كرد ، بلوچ ، تركمن و … افراد با تمايلات قوم گرايي كم نيستند . ثانياً: به گونه اي از قوم گرايي مردم پارس و مظلوميت قوم خويش مي گويند گويي همه ي مردم پارسي قوم گرا هستند . در حالي كه بجز تعدادي خاص – در ميان مردم يا نخبگان – اكثر مردم پارسي از يكسو و مردم اقوام ديگر در سوي مقابل به يكديگر علاقه و عنايت داشته و در طول تاريخ كه در كنار هم زندگي كرده اند ، ضمن احترام متقابل به فرهنگ و شيوه هاي زندگي يكديگر به ايجاد يك « چتر مشترك فرهنگي » در طول تاريخ ( سنكريتيسم تاريخي ) براي زندگي مشترك پرداخته اند . اگر اين سخن كه عوامل قوم گراي اقوام مرز نشين مي گويند صحت داشته باشد كه كليه ي مردم پارسي قوم گرا هستند و هميشه در موضع ظلم و ستم به اقوامي چون ترك ، عرب ، كرد ، بلوچ ، تركمن و… باشند بايستي پيوسته درگيري و بحران ميان اقوام در اوج خويش قرار گيرد در حاليكه با اندكي تأمل و نظر در حال اقوام ايران ادعاي مزبور به هيچ وجه واقعيت ندارد . اقوام ايران چنانكه اشاره شد در كمال دوستي و برادري در حاليكه تفاوت هاي همديگر را مورد احترام قرار مي دهند زندگي مشترك و دوستانه اي دارند و بجز موارد جزئي و اندك از اختلافات قومي خبري نيست . همين مقدار اختلافات نيز بيشتر ناشي از وجود برخي نخبگان قدرت پرست و فرصت طلب در ميان طرفين است . واقعيت اين است كه اختلافات ميان طوايف و گروه هاي درون يك قوم بيش از اخنلافات اقوام با يكديگر است .پس حقيقت با گفته ي اين قوم گرايان از زمين تا آسمان متفاوت است . از جمله موارد نادرست ديگر تأكيد بر اين معنا است كه براي حمايت از نياز ها و خواسته هاي يك قوم لازم است افرادي از همان قوم به سمت نمايندگي يا مديريت منصوب شوند در غير اين صورت مديران و نمايندگان اقوام ديگر براي آنها كار نخواهند كرد . و به آنها ظلم خواهند نمود . اين گفته اگر چه در موارد اندك درست است اما در اكثريت قريب به اتفاق موارد كاملاً نادرست و مصداق قوم گرايي و فعال نمودن شكاف اقوام است . اما نادرستي عقيده مزبور به دلايل زير است : اگر هريك از مسئولان و مديران هر قوم فقط با اعضاي قوم خويش رفتار خوش و با اقوام ديگر بدرفتاري كنند . بنابر اين هر فرد پارسي نيز با توجه به عقيده ي قوم گرايان فوق در مناطقي كه از مردم پارس نيستند ، توسط مسئولان آنها مورد ظلم و ستم و بدرفتاري واقع خواهند شد . لذا بايد مردم پارسي كه بخشي از آنها در ميان اقوام ديگر زندگي مي كنند و بخش ديگر آن خواه نا خواه به دلايلي كم و بيش نيازمند حضور در مناطق اقوام غير پارسي هستند بكوشند تا براي نجات از ظلم و ستم مسئولان غير پارسي آنان را توسط مسئولان پارسي جايگزين نمايند . كه البته چنين شيوه اي جز افزايش بحران و فعال تر شدن شكاف اقوام تا مرز جدايي نتيجه ي ديگري نخواهد داشت . اگر اين سخن درست باشد بايستي مسئولان غير پارسي در مناطق پارسي نشين موجب ستم و ظلم به اين قوم شوند . در حالي كه چنين نيست و اين مسئولان گاه بهتر از مسئولان پارسي خدمت مي كنند . چنانكه در خوزستان نمونه هاي آن بسيار است . مثلا در دو منطقه ي شوشتر و دزفول كه اكثراً از مردم پارسي زندگي مي كنند ، فرماندار سابق شوشتر و فعلي دزفول كه فردي عرب است ، مورد احترام و توجه مردم اين مناطق است . از اين نمونه ها در سراسر ايران وجود دارند و مورد احترام و علاقه مردم پارسي هستند و بالعكس در مناطق ترك و عرب و كرد و… نيز برخي مسئولان و مديران پارسي هستند كه خدمات قابل توجه اي ارائه داده اند و مورد عنايت مردم اقوام ساكن آن مناطق مي باشند . بالعكس برخي از مسئولان پارسي در مناطق پارسي نشين و برخي از مسئولان ترك ، عرب ، كرد ، بلوچ ، تركمن و … در مناطق اين اقوام به علت بد عمل نمودن مورد انتقاد مردم قوم خويش هستند . بنا بر اين به تجربه ثابت است هر فرد از همان قوم لزوماً خدمتگزار مردم آن قوم نيست . و همچنين هر فرد از قوم ديگر لزوماً موجب آزار و ستم به قوم نمي باشد . بلكه چه بسا موجب خدمت و بهره مندي مردم آن قوم باشد . البته از ميان سخنان اين مدعيان مي توان وجود برخي از مسئولان قوم گرا از ميان پارسيان كه در مناطق اقوام ترك ،
عرب ، كرد ، بلوچ ، تركمن و … رفتاري نامطلوب دارند را تصديق نمود . بالعكس از ميان اين اقوام مسئولاني يافت مي شود كه به مردم ديگر ظلم كرده و حق آنان را ناديده مي انگارند . براي مثال در خوزستان ما بدون توجه به بيكاري 25 درصدي و روز افزون جوانان بومي اعم از پارس و عرب و… توسط مسئولان ترك وزارت كشاورزي – خصوصاً وزير سابق آقاي كلانتري – تعداد قابل توجه اي از جوانان آذري در توسعه نيشكر و صنايع جانبي خوزستان مشغول به كار شده اند در حاليكه با توجه به شرايط خوزستان هر انسان منصفي حق مي دهد كه بايستي جوانان اين منطقه به كار اشتغال داشته باشند .

و اكنون استراتژي و تاكتيك مبارزه
با توجه به مباحث فوق استنتاج مي شود روش برخي فعالان قومي علاوه بر اينكه مغاير با مصالح امنيتي كشور است با حقايق و واقعيت هاي موجود تفاوت ماهوي دارد . در واقع بخش عمده ي تاكتيك ها و روشهاي اين فعالان مبتني بر مطالب واهي و غير واقعي است . چنانكه استراتژي آنها نيز كاملاً خطرناك و ضد ملي است . با اين خصوصيت لازم است استراتژي و تاكتيك جديدي اتخاذ شود كه ضمن رعايت مصالح ملي مبتني بر حقايق و واقعيت ها و امكانات موجود باشد براي اين كار موارد زير پيشنهاد مي شود :
الف) چنانكه پيش از اين توضيح داده شد هر قوم بايستي با استفاده از روش آنتوان سعاده در تمام ايران براي نيل به اهداف قومي به شرايط خاص جغرافيايي قوم خويش توجه بنمايد . چنين خصوصيتي باعث مي شود كه هر قوم بداند اگر با كشورهاي همسايه از لحاظ زباني مشابهت دارد اما با توجه به اينكه زبان فقط يكي از خصوصيات قوم است نه همه ي آن ، بلكه خصوصيات فرهنگي ، تاريخي ، اجتماعي و سياسي قابل توجه ديگري نيز وجود دارد كه هر قوم را از هم زبانان خويش جدا مي سازد لذا نقش انحصاري در هويت قومي ندارد .
ب) هر قوم بايستي بداند يكي از واقعيات مهم زندگي اش اين است كه در چار چوبه ي ملت بزرگ ايران زندگي مي كند . اين واقعيت توجه به مصالح و منافع قومي در قالب مصالح و منافع ايران به صورت روشن و واضح را غير قابل اجتناب مي نمايد . برخي از فعالان قومي فقط شعار همسويي و هم جهتي با منافع و مصالح كشور را سر مي دهند . در حالي كه روشن نيست با عنايت به اينكه روش ها و تاكتيك هاي اين فعالان به تحرك در آوردن شكاف هاي قومي است چگونه روش ها و اهداف آنها با مصالح و منافع كشور همسويي دارد ؟!
ج) اگر فعالان قومي بر عنصر زبان به شكل افراطي تكيه نكنند و تنها زبان را بخشي از ويژگي هاي قومي به شمار آورند مشاهده خواهند نمود كه اشتراكات تاريخي ميان اقوام ايران و همچنين تأكيد بر تفاوت ها و اختلافات با « همزبان هاي كشورهاي ديگر » به عنوان يك تاكتيك مهم و موفق مي تواند راهگشاي نيل به هدف دستيابي به « حقوق قومي » باشد . ما بايستي اقوام مشابه با يكديگر در ايران و همچنين متفاوت با اقوام همزبان در خارج داشته باشيم و اين نگاه به خود آگاهي مردم ايران سرايت كند .
د) سياست كلي فعالان مدافع « حقوق قومي » در ايران با توجه به مطالب بالا در تعيين مسئولان و مديران بايستي مبتني بر نصب يا انتخاب شخصيت هايي باشد كه واقعاً نگاه عادلانه و برابري نسبت به همه ي اقوام ايران با رعايت ويژگي هاي قومي داشته باشند . نمايندگان منتخب خصوصاً در مناطق چند قومي بايستي مدافع حقوق اقوام باشند . به نظر من خصوصاً در شرايط كنوني لازم است تا مدتي همه ي اقوام ايران به انتخاب نخبگان پارسي كه البته مدافع حقوق اقوام باشند بپردازند تا محيط سياسي كشور به طرح اين مباحث عادت نمايد .
ه) و بالاخره اينكه جامعه ايران به شدت نيازمند يك تشكيلات سياسي به نام « حزب اقوام ايران » بر پايه ي استراتژي و تاكتيك هاي فوق است . اين نگارنده در معيت عده اي قصد ايجاد چنين حزبي دارد و اقداماتي در اين راستا انجام داده كه اميد است با ياري فرهيختگان و نخبگان اقوام ايران بتواند در استيفاي حقوق اقوام و حفظ آن با توجه به مصالح و منافع ملي توفيق يابد .

اين سوء تفاهم از عوامل مخدوش شدن ارزيابي و در نتيجه اتخاذ مواضع نادرست خصوصاً از جانب فعالان مدافع اقوام و در سوي مقابل مدافعان وحدت ملي و تماميت ارضي كشور است .

جريانات مدافع حقوق قومي در ايران به شدت از فقر تئوريك و فقدان استراتژي و سياست روشن در رنج است كه براي نيل به آن مي توان نخستين گام را تبيين مفاهيم دانست كه در رأس آن تفصيلي و شناخت « قوم گرايي » و« حقوق قومي » است .

برخي از نويسندگان آذري در آذربايجان يا عرب در خوزستان ويا كرد و بلوچ براي پاسخ و انتقاد از مواضع برخي حاكمان يا مخالفان با حقوق اقوام مرز نشين به طرح مطلبي مي پردازند كه متضمن توهين به مردم پارس زبان است . اين شيوه ي برخورد ضمن ناديده گرفتن و بي احترامي به هويت قومي پارسيان كه وفق مباحث بالا لازم الرعايه مي باشد همچنين رفتاري از روي بي خردي و مخالف با مصالح ملي است .

نفي زبان واحد ملي از دو جهت نادرست است و از موارد بارز قوم گرايي است . نخست اينكه در جامعه چند قومي مانند ايران خصوصاً با توجه به شرايط ژئوپلوتيك و جغرافياي سياسي آن نياز به يك زبان واحد است كه به واسطه ي آن ارتباطات علمي و رسمي برقرار باشد . تحمل زبان واحد ملي از جانب اقوام و صاحبان زبان هاي مختلف نبايد چيز غير قابل قبولي باشد . زيرا در عصر كنوني مشاهده مي شود كشورهاي جهان براي ارتباط با يكديگر از زبان واحدي مانند انگليسي استفاده مي كنند و منابع و كتب علمي را نيز به اين زبان به بازار جهاني ارائه مي دهند . لذا هنگامي كه ملل جهان كه ارتباط آنها با يكديگر به شدت و پيچيدگي روابط دروني گروه ها و اقوام يك ملت نيست بر لزوم زبان واحد جهاني جهت ارتباط متقابل تاكيد مي كنند به طريق اولي بايستي افراد و اقوام نيز از زبان واحدي براي ارتباط با يكديگر برخوردار باشند .

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/5956

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'تفاوت قوم گرايي با دفاع از حقوق قومي، جهانگير محمودي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016