دوشنبه 17 فروردين 1383

بهترین روزنامه نگار، مسعود بهنود

معيار کدام است. معيار بهترين مردم هستند. علی رضا نوری زاده جز آن که بيش از سی سال است در اين حرفه کار می کند قلم می زند و در راديو هم برنامه های پرهوادار ساخته است، حتما بيش از هر کس ديگر از خارج کشور صدايش به داخل می رسد

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

علي رضا نوري زاده
علي رضا نوري زاده

همکاری قديمی تلفن کرده است از لوس انجلس پس از سال ها که خبری از او نداشتم، بعد از احوال پرسی معلوم شد دليل تلفنش اين است که از من بپرسد آيا جمله ای که بچه های دانشگاه تورنتو از من نقل کرده اند درباره علی رضا نوری زاده دقيق است يانه.

اين که گفته ام علی رضا بهترين روزنامه نگار خارج از کشورست. گفتم آری در پياده کردن آن گفتگو، بعض اشکال ها هست که به تفاوت بين گفتگو و متن مکتوب مربوط می شود و اين صفت که به او داده ام از آن جمله نيست. بعد گله گزاری شروع شد و بعض نام ها آورد که بيست سالی بود نشنيده بودم. و از آن ها به عنوان روزنامه نگار نام برد. گفتم نه حالا که چنين است بايد توضيح بدهم. حرفه روزنامه نگاری شاخه ها دارد و انواع. کسی را حق آن نيست که يکی از اين شاخه ها را اصل بگيرد و آن ديگران را روزنامه نگار نداند. در همه دنيا روزنامه هائی مانند سان هستند و در عين حال گاردين هم هست، کريستشن ساينس مانيتور هست؛ مجله تايم و يا اکسپرس و لوموند هم هستند. کسی هم نشنيده است که خبرنگاران سان و يا ديگر نشريات پرتيراژ را کسی روزنامه نگار نداند و تنها مقاله نويسان گاردين را در اين مقام بنشاند. اما معيار کدام است. معيار بهترين مردم هستند. علی رضا نوری زاده جز آن که بيش از سی سال است در اين حرفه کار می کند قلم می زند و در راديو هم برنامه های پرهوادار ساخته است، حتما بيش از هر کس ديگر از خارج کشور صدايش به داخل می رسد و محسود اين و آن است شايد به همين دليل.

او را که چندان فاصله زيادی از نظر سنی با من ندارد از همان دوران جوانی می شناسم اول بار در مجله فردوسی شعرها و ترجمه های او را می خواندم. بعد شناختمش و مهم اينست که در همه اين سال سی از او جز احترام به قديمی ها و محبت به همکاران خود نديده ام. در پاییز 57 به انتشار تهران مصور در قطع و نمونه مجله تايم پرداختم و درست در همان زمان علی رضا نوری زاده هم اميد ايران را با همان قطع و نمونه منتشر کرد که هم از تهران مصور پرتيراژتر بود و هم خودم خواننده اش بودم. او بيش تر به جناح های ملی تمايل داشت و هوای دکتر بختيار را هم نگاه می داشت که در آن شرايط جسارت می خواست که داشت و تهران مصور به نحله فکری چپ از ميان ملی ها گرايش بيش تری داشت. هر دو نشريه را تاب نياورند و تعطيل کردند.

علی رضا دست و پای و آشنائی بيش تری داشت در ميان روحانيون و از جمله شبی که ياسرعرفات به تهران آمد او را ديدم در خانه طالقانی که هم با فلسطينی ها و هم با ميزبانانشان آشنا بود. تا زد و شبی در تلويزيون ديدم که ميردامادی و عباس عبدی – که روزگار بعدها ما را در يک جهت قرار داد – افشاگری می کنند و آن ها دانشجويان پيرو خط امام بودند و ما شديم در بيان آن ها جاسوس آمريکا. و فردايش تيتر اول روزنامه های حکيم فرموده. آن شب هر چه سعی کردم نتوانستم با او تماسی بگيرم که چه می کند. خودم به هر در زدم که آن گزارش کذب و ترجمه مغلوط را از جلسه ای که با باری روزن در سفارت آمريکا برپا شده بود با سران مطبوعات و همگی جز من در آن بودند خنثی کنم نشد. علی رضا در آن جلسه از قضا به شدت به آمريکائی ها اعتراض کرده بود که چرا در کار ما دخالت بی جا می کنيد. ولی نبودن من و بودن و سخن های درست علی رضا نوری زاده موجب نشده بود که تيتر فردای روزنامه ها نشويم.

ديگرگذشت و من او را نديدم ولی صدايش را از خارج می شنيدم و در جريان بودم که چه کوشش ها کرد که نشرياتی به راه اندازد و همه به سنگ خورد مثل خود من که به ديوار سانسور در ايران می خوردم و او به ديوار بدخواهی ها و حسادت ها در خارج از کشور می خورد. با خود می گفتم دل شاعرش را کجا برده است تا زمانی که از ممنوع الخروجی به در آمدم بعد پانزده سال و اول بار به لندن آمدم و ديدمش و اول از همه شعری برايم خواند و سراغ شاملو را گرفت و سراغ دوستان دوران جوانی را.

روزگار ما را به دو جای مختلف جهان پرت کرده بود، او دل بيدار خانه پدری داشت و من در هوای آزادی بی تاب بودم. روزی که به همت دارودسته سعيد امامی سوار بر اتوبوس بوديم و راهی سفر بهجت اثر ارمنستان و اتوبوس به ته دره نرفت و ما خواب زده و ناباور در گردنه حيران ويلان شده بوديم. به نظرم به فرج گفتم حالا علی رضا چه خواهد کرد با اين خبر. و وقتی معاون سعيد امامی دم در زندان آستارا آزاديمان را منوط به آن کرده بود که خبری از اين ماجرا به بيرون درز نکند و داشت محکم کاری و تهديد می کرد من و ديگر بچه ها در صورت هم خيره بوديم گويا می گفتم علی رضا نوری زاده را چه می کنند که اين خبر را از هر جا شده پيدا می کند.

در همان سفر بود که وقت بازگشت به تهران و شادمان از بخت که ما را باز هم مجال ماندن داد دوست شاعری از من پرسيد سوگنامه ات را مايلی چه کسی بنويسد. اين سئوال از آن جا بود که همه مان جز به مرگ فکر نمی کرديم. بی ترديد گفتم نوری زاده .دوستم خنديد که چرا از اين همه يار قلم به دست که داری علی رضا را برگزيدی. گفتم چون می دانم چه خواهد نوشت. اين گفته باعث شد که خودم را سرکار گذاشتم و سه سال پيش وقتی هم در انفرادی زندان 59 بودم و باز سايه مرگ به دلم افتاده بود با خود گفتم الان علی رضا چه می نويسد که خبر رفتنم را به انفرادی و بی خبری ديگران را شنيده است. ماه ها بعد، خواندم آن چه را که در آن زمان نوشته بود. درست حدس زده بودم. کلماتش يکی يکی همان بود. می دانم که چند باری به همسرم تلفن کرده بود نه برای کسب خبر که برای دادن قوت و ابراز همدردی. خودم که بيرون آمدم اول از همه او تلفن کرد از خارج از کشور.

در زمان قتل های زنجيره ای هم که گير افتاده بودم شماره مخفی گاهم را پيدا کرد و اعتراض آميز فرياد زد مانده ای که چی بيايند سراغت. و مانند هميشه ديگر گفت می آئی خانه من. اين محبتی است که نه به من که به همه دوستان داشته است. اصلا شايد علی رضا نوری زاده با اين همه بدگو که در داخل و خارج کشور دارد از آن رو سرپاست و مانند جوانی اش هنوز کار می کند که دعای خير خيلی ها با اوست. مگر نه آن که پيش از هر چه بايد آدم بود. او هست و آدم شريف و خوبی هم هست و به دل پاکی که دارد محبوب دوستان است.

اما وقتی گفتم او بهترين روزنامه نگار خارج از کشور است نظر به دوستی نداشتم که از قضا از زمانی که با وی همشهری و همسايه شده ام مجال ديدن دست نمی دهد گاه در تلفن می گويد در تهران که بودی بيش تر خبرت داشتم اما کارهايش را دنبال می کنم چنان که در تهران هم که بودم. او آشنا ترين نام از ميان ايرانيان مهاجر برای ايرانی های داخل کشورست. بسياری ديده ام به مقاله ای که گاه گاهی می نويسند، يا سخنی که در راديو وتلويزيونی می گويند گمان دارند که نسل تازه ايرانی ها آنان را می شناسند و فراوان. چنين نيست و آن اقبالی که به نوشته ها و گفته های علی رضا نوری زاده نشان داده می شود در داخل کشور نصيب هر کس نيست. برای آن که به حدس و گمان نرسيده باشم کافی است آمار سايتش را نگاه کنيد و تيراژ کتاب هايش را که کسی از همکاران به نزديکی او هم نمی رسد.

پس آن گفته را تائيد می کنم و تازه می افزايم که از قضا در نقل گفته های من جائی کلمات چنان بود که توهم اين ايجاد می کرد که من قضاوتی در مورد بی بی سی و علی رضا کرده ام که چنين نبود بلکه مصاحبه گر پرسيد اگر تلويزيونی مانند الجزيره ساخته شود – يک اگر فرضی – چه کسانی در کار آن خواهند بود و من اسامی حاضر در ذهن را گفتم که البته دقيق نيست و او پرسيد علی رضا نوری زاده را نگفتی. و بعد توضيحی دادم که مربوط به علی رضا نبود که همين پريروز تصويرش را ديدم که در بی بی سی به عنوان کارشناس منطقه ای با او مصاحبه می شد و تازه من اهليت سخن گفتن از دستگاه های خبری ديگر را ندارم. اما اين که گفته ام درست است که علی رضا نوری زاده هم بهترين روزنامه نگار خارج از کشورست و هم در داخل به اندازه ای که از تصور بيرون است دشمن دارد.

و عيب بزرگش که از نظر من حسن بزرگ اوست اينست که شاعرست و شاعرپيشه و پشت اين روزنامه نگار اهل خبرهای جنجالی و افشاگر، يک دل عاشق خوابيده است که تا رهايش کنی از شعرهايش می خواند در حالی که در اين سی سال آن قدر بلا بر سرش آمده که به قاعده بايد شاعريش از ياد می رفت.

[سايت مسعود بهنود]

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/6176

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'بهترین روزنامه نگار، مسعود بهنود' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016