سه شنبه 25 فروردين 1383

همه براي رهبري! دنا رباطي، شهروند

از اين ستون تا تو

[email protected]
[email protected]


سلام
خميرمايه يك سويه نگري و منيت همانا نديدن ديگري ست. كسي كه در اجتماع زندگي ميكند ولي اجتماع و خود را بي نياز از صداي متفاوت ديگري ميداند انسان خودخواهي ست كه حاضر نيست احسانِ شنيدن را به ديگري روا دارد.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

اين گونه افراد و اين گونه طرز تفكرها در جريان روان زندگي اجتماعي هميشه چون عناصر سخت روال جاري داد و گرفت اجتماعي را دچار اختلال ميكنند و همانا چون نميخواهند جزئي از سيال اجتماع باشند، دائم از اجتماع ميگيرند اما چيزي به آن نميدهند.
اين گونه افراد اگر در قدرت و كار به دست نباشند در بدترين و بهترين حالت يا توسط خودشان و يا اجتماع منزوي ميشوند؛ اما اگر در قدرت و با قدرت باشند تبديل به موجودات انسان خواري ميشوند كه تمام حقيقت را از آن خودشان ميدانند.
اين افراد اجتماعي نشده همانطور كه در بالا اشاره شد فقط از اجتماع ميگيرند بي آن كه به فكر پس دادن به اجتماع باشند و فاجعه زماني آغاز ميشود كه از اجتماع قدرت را ميگيرند و به جاي آن كه در يك چرخه داد و گرفت آن را با اجتماع رفتار كنند؛ دچار چنان حرص و آزي ميشوند كه فقط به انباشت آن مبادرت ميورزند و غافل از اين كه اين انباشت آن را ميگنداند.
ـــــــــ
بعضي از خصوصيات آنها
اين افراد برخلاف ظاهر خودخواه و خودمحورشان در يك ساختار هرمي اجتماع ميشوند كه نمونه نزديك به آن ساختار ارتش هاست كه اگر پشتوانه معنوي آن هم آسماني باشد تبديل به چيزي ميشود كه همين الان ما در ايران داريم و معروف هستند به «ذوبي» ها به اين معني كه هر رده ميل به ذوب شدن در رده بالاي خود دارد تا جايي كه همه در بالاترين رده كه «رهبر» است ذوب ميشوند.
در اين ساختار مهمترين وظيفه، وفاداري به «رهبر»، «قائد اعظم»، «پيشوا» و... است. وفاداري حتي ميتواند كمبود يا نبود «باور» را هم جبران كند.
افراد اين ساختارهاي اجتماعي نشده اصولا خود را مسئول اعمالي كه انجام ميدهند نميدانند چرا كه در وهله اول دستور ميگيرند و در وهله دوم وكالت فكر كردن را به رهبري ميدهند و به اين سبب است كه عميقا رهبر را مسئول اعمال خود ميدانند و البته تشكيلات رهبري هم با تمام قدرت از افراد خود پشتيباني ميكند. نمونه اش ضارب سعيد حجاريان كه حداقل از خود سعيد حجاريان در ايران بيشتر حق و حقوق دارد.
يادم ميآيد چند سال پيش زماني كه روزنامه هاي اصلاح طلب با انتشار خبرهاي «ممنوعه» و به تبع آن گشوده شدن يك فضاي متفاوت، از آن جمله دست گذاشته بودند روي قتل هاي زنجيره اي و شخص فلاحيان كه در آن موقع وزير اطلاعات بود و خلاصه روزنامه ها بدجوري توي گوشه برده بودندش و دائم از او توضيح ميخواستند، او هم يك بار برگشت و چيزي به اين مضمون گفت كه او براي دولت كار ميكرده و آن دولت هم رئيس داشته والسلام! ساده ترين منظور اين است كه ايشان سرخود كار نميكرده و به هر حال هر كسي رئيسي دارد!
بگذريم كه فلاحيان از قتل هاي زنجيره اي ابراز بي اطلاعي كرد، به اين معني كه يكي از معاونين «خودسر» وي به نام سعيد امامي سر خود و با بي اطلاع گذاشتن مافوق خود يعني آقاي فلاحيان مرتكب اين جنايات شده و دليل آن هم لابد از روز روشن تر است چرا كه از ترس مجازات داروي نظافت سر ميكشد و پيشاپيش خود را ميكشد. اما جالب اينجاست كه هنوز هم حسين شريعتمداري گه گاه در نوشته ها و گفته هايش، هر وقت دست داده، از سعيد امامي به نيكي ياد كرده است.

نهاد رهبري
در جمهوري اسلامي مهمترين نهاد، نهاد رهبري ست. كافي ست روزنامه ها را خواند و يا اگر فرصتي دست دهد با مردم داخل ايران صحبت كرد تا دريابي كه رهبري در جمهوري اسلامي چقدر حياتي ست. گويا در ايران ابر و باد و مه بايد در كار باشند كه دائم به قدرت و شكوه رهبري بيافزايند. و اين امر در مورد ذوبي ها كه به نوعي فدائيان رهبري هستند به گونه اي ديگر و با ادبيات متفاوت تري از عموم مردم رفتار ميشود از آن جمله معمول است كه در رسانه ها ميگويند يا مينويسند كه عاشقان ولايت و يا شيفتگان ولايت و...
ـــــــــ
و اما پيشتر، از خصوصيات خادمين رهبري که در واقع انتشار و تكثير رهبري در تمام واحدهاي اجتماعي ست، صحبت شد و همانطور كه گفته شد معيار اصلي، وفاداري به رهبر است و نه درجه درك و احوال و شهود آنها و از آنجا كه از رهبري تغذيه فكري ميشوند و رهبري و ولايت هم در جمهوري اسلامي رابطه يك سويه با مردم دارد به اين معني كه مردم مقابل او پاسخگو هستند و نه او مقابل مردم و مردم هستند كه نياز به دستورات و راهنمايي هاي ايشان دارند تا راه از چاه تشخيص دهند، در نهايت خادمان رهبري هم اين خصلت و خصوصيت را با خود به ميان اجتماع ميبرند تا مواظب مردم و حركتهايشان باشند كه آگاهانه و ناآگاهانه خطايي از آنها سر نزند! و در واقع «من» رهبري توسط خادمين اش كه هر كدام نشان «رهبر»هاي كوچكتر را با قبول خدمت به رهبر كسب كرده اند تمام تار و پود جامعه را ميگيرد و شايد از همين رهگذر است كه هرگونه موضوع سياسي و اجتماعي كه بين مردم گفت وگو ميشود يك سر آن و يا تمام سرهاي آن به رهبري ميرسد (اشاره به يكي از طنزهاي اخير ابراهيم نبوي).
ما مردم جهان سوم هم كه هيچگاه دمكراسي نداشته ايم (كه در اين نداشتن خودمان هم مقصر اصلي هستيم) و هميشه سرمان را يا جلو شاه يا ولايت و يا ژنرال خم كرده ايم خوشبختانه تا الان و بالاخره به اين نتيجه رسيده ايم كه از شاه خداداد و يا ولايت خداداد جز كيش شخصيت و «من» محوري چيز ديگري سر نميزند.
ـــــــــ
هاشمي رفسنجاني گفت...
درباره رهبري گفتم و حيف است كه اين نقل (به معني) را از آقاي رفسنجاني نياورم و آن اين كه چند وقت پيش ايشان مصاحبه اي با كيهان داشت كه طبق معمول از همه چيز گفت و آخر سر از هيچ چيز هم نگفت. بگذريم در بخشي از صحبتهايش درباره رهبري كنوني نظام و نظرات آقاي خميني درباره ايشان گفت كه او يك وقت در خدمت امام بوده و داشته اند تلويزيون تماشا ميكرده اند و آن زماني بوده كه آقاي خامنه اي در سفر كره بوده و همين كه آقاي خامنه اي با مقامات كره اي بر صفحه تلويزيون ميآيد، امام رو به آقاي رفسنجاني ميگويد كه او (خامنه اي) ميتواند از عهده ي رهبري برآيد و رهبر باشد.
ـــــــــ
خب! اين هم از معجزات تلويزيون و تصوير!

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/6384

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'همه براي رهبري! دنا رباطي، شهروند' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016