فردا صبا چو کاوه آهنگر برپاکند بساط بهاران را
از تخت ظلم و جور فرود آرد ضحاک ماردوش زمستان را
در آستانه سال نو ، آنگاه که زمستان از زندگی رخت برمی بست وبهار خجسته فام نوید زندگی و برازندگی را می داد، گردآفرین زنی از تبار قهرمانان روی در خاک کشید. بر مزارش گریستیم و چه سوزناک و دردمندانه گریستیم. باور نمی کردیم که قهرمان زنی ، شیرزنی آنچنان دلاور به این زودی از میان ما برود.
او اسطوره مقاومت و دلیری بود. اونماد از خود گذشتگی و شجاعت بود.شاید اگر شاعران و ترانه سازان از مقاومت و دلیری هایش آگاه بودند ، تصنیف ها وسرودها در باره اش می ساختند، شاید آن روز که بر تارک تاریخ زشتی ها و پلیدیها رخت بربندد و سیاهی شب از زندگی ما ایرانیان کنار برود و سرود آزادی و آزادگی بر هر کوی و برزن نواخته شود، مجسمه مادر ریاحی و مادرانی مانند او بر دروازه ها و میدان ها یادآور دلیری ها و استقامت ها گردد.
مادر ریاحی ، مادر سه قهرمان راه آزادی ، علی ، صادق و جعفر بود . آن قهرمانان که با روانی آزاده پس از تحمل سال ها شکنجه بدون هیچ شکوه ای به استقبال مرگ شتافتند تا از آرمان خود قدمی به عقب نگذراند. میراثی بزرگ را برای همه به یادگار گذاردند. در آن سال های بس خفقان ، پدر و مادر ریاحی بار سنگین دفاع از آزادی و مبارزه برای به روزی را از فرزندانشان به ارث بردند . پدر که خود آزموده و آبدیده زمان بود، باتجارب گران از گذشته و با دنبال کردن راه فرزندانش پرچم آزادی را همراه با مادر برافراشته نگه داشت. و مادر پس از آنکه یار همیشگی و شریک زندگی اش را از دست داد به تنهایی ای بار را بردوش کشید. او هیچگاه از غم زمانه شکوه نکرد وهمواره خود و فرزندانش را متعلق به همه مردم می دانست . در وجود او عشق به مردم زبانه می کشید . ذره ای تردید دردرستی راه خود و فرزندانش نداشت . عشق به فرزندانش را در عشق به همه مردم و
آرمان هایشان می دید و این امر درزندگی روزانه او به خوبی نمایان بود. آرمانش را در زندگی به تصویر کشیده بود و هممواره با این شعار زندگی می کرد که :« وصف رخساره خورشید زخفاش مپرس»
او خود خورشید درخشنده ای بود که همگان را گرما می بخشید . نوری بود که دلها راروشن می کرد و پرچمی استوار بود که هیچگاه دربرابر طوفان ها سرخم نکرد. خاوران را زنده نگه می داشت. به دیگران دلداری می داد. همه را به صبر و مقاومت فرامی خواند وخود تجسم آن بود. در برابر او شکوه و زاری مفهوم نداشت . امیدوار و سرفراز به راهش ادامه می داد.
ما در این روزهای آغازین بهارعزیز و بزرگی را از دست دادیم که مردمان آینده راه و منش او را سرمشق خود قرار خواهند داد.آن روز که خورشید فراگیر وجود چنین مادران و فرزندانشان عالم گیر شده و گیتی را روشن کند، مردمانی پس شادمان و سرزنده به داشتن چنین قهرمانانی سرخوش و شاد خواهند بود و تندیس افتخارآمیز آنان رابر گذرگاه ها برپا خواهد داشت تا هر صبح و شام از یادشان برافرازند و خاطره شان را گرامی دارند. به امید آن روز.ع- ث