دوم ارديبهشت 1383
روی هر آجر ويرانه عدل
بستری بايد ساخت .
نه به اندازه عشق
نه به پهنای اميد
بلکه اندازه جهل
سردو تاريک و نمور .
به همان شيوه که يک دگم به آن می نگرد !
مثل تنديس مسيحی در بند
چهره پست شگالی در پشت
و سيامک ها را ... بی گناهی در پيش
بی خطايي درمشت
مظهر رأفت اين عدل نمود .
روی هر خاطره از منظر آگاهی شهر
روی هر نقطه از آواز بهار
روی هر سطر از اندام درخت
روی هر موج ز بيداری سرتاسر شهر
جمله ای بايد ساخت .
نه به اندازه دشنام بزرگ
نه به پهنائی [ هيچ ]
بلکه از واژة هوشياری جان
مکتب پاک دلان .
به همان شيوه که از جان سيامک ها رست
مثل تنديس درخت
چهرة باز غرور
با همان جسم نحيف
سحر جنبش نورانی خشم
و پديداری خورشيد وطن
مظهر قافله خويش نمود .