آنچه از مفهوم «دموكراسي» در اغلب فرهنگ لغات سياسي يافت ميشود،وهموارره تاكيد فراون بر آن شده،به طور خلاصه نقش اكثريت مردم در اداره امور جامعه ببه اشكال گوناگون (مستقيم يا غير مستقيم)است. به عبارتي در حكومت دموكراسي،پيروزي از آن اكثريت است.«دموكراسي سياسي در عمل به معناي حكومت اكثريت يا نصف به اضافه يك مجموع راي دهندگان است.»(1).آرزوها واحتياجات افراد يك جامعه متنوع ودر عين حال پيچيده است .بنابرين اگر قرار باشد گه اقدام حكومت موكول به اتفاق آراء افراد جامعه باشد.به دليل ممكن وعملي نبودن اين امر،به ناچار راي اكثريت كه نزديك به اتفاق آراء جامعه است پذيرفته ميشود (2). راي اكثريت در جامعه ، راهي كه آن جامعه بايد بپيمايد را مشخص ميكند . به عبارتي اين راي اكثريت است كه خط مشي سياسي، اقتصادي و اجتماعي خاصي را تعيين ميكند . كه البته اين خط مشي ، ميتواند در رشد و ارتقاء جامعه يا با العكس در عدم رشد و پيشرفت آن نقش بسزايي داشته باشد . در اين هنگام شيوه زندگي بعضي از افراد جامعه نيز تحت الشعاع اين راي قرار گرفته و در واقع سرنوشت جامعه را براي مدتي «راي اكثريت» تعيين ميكند (البته بايد اذعان داشت كه راي اكثريت همواره دليلي بر صائب بودن آن نمي باشد. چرا كه مبنا و اصل در دموكراسي ، كميت افراد جامعه است نه كيفيت عقايد و نظرات آن ها و تنها ميتوان گفت كه در برهه اي خاص از زمان ، راي و عقيده اي خاص در جامعه مقبول اكثريت افراد آن جامعه افتاده استپ). اما سوالي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه «اقليت» در اينجا چه نقشي دارد؟ آيا از حق وحقوقي برخوردار است يا اينكه بايد در مقابل در مقابل خواست اكثريت تمكين كرده و راي آنان را بپذيرد؟ و به عبارتي مهر خاموشي بر لب بزند؟آيا نمايندگان اكثريت تنها حافظ و مجري حقوق همان اكثريت خواهند بود؟ اگر چنين باشد ،قاطعانه بايد گفت كه از حكومت دموكراسي خارج شده و قدم به ميان حكومتهاي ديكتاتوري و استبدادي نهاده ايم كه به شكل « استبداد اكثريت» نمود پيدا ميكند . زيرا آنچنان كه معمول است فقط در حكومتهاي استبدادي است كه «اقليت » مجالي براي اظهار وجود ندارد.
حال آنكه در حكومتهاي دموكراسي وضع متفاوت است و در واقع پيروزي اكثريت ، هيچ گاه دليل بر «محكوميت» اقليت نخواهد بود . در اكثر فرهنگ لغات سياسي نيز ، در زيل لغت «دموكراسي » پس از تاكيد بر راي اكثريت ، از حقوق اقليت نيز به كرات ياد شده شده است .« دموكراسي غالبي از حكومت و معمولا يك دموكراسي ، نمايندگي است كه قدرتهاي اكثريت در چارچوب محدوديتهاي قانوني اعمال ميشود . اين محدوديتها براي تعيين برخورداري اقليت از بعضي حقوق جمعي و فردي از قبيل آزادي بيان و مذهب طرح شده است .)(3) پس اقليتي كه در اين رقابت شكست ميخورد نه تنها از صحنه سياست طرد نمي شود بلكه با به رسميت شناختن حقوقي خاص موجبات تشويق و تر غيب آميزدو…دارا هستند (15) در يك حكومت دموتراتيك هيچ گاه شكست يك حزب يا يك طرف موجب دلسردي و باز ماندن از ميدان رقابت نمي شود چرا كه هيچگاه يك طرف هميشه اكثريت نمي باشد و در صورت سالم ومفيدتر بودن هر يك از جريان ها همان اكثريت مردم را در پي خواهد داشت . بنا بر اين آنچه پيش از ورود به هر جامعه دموتراتيكي بيش از همه ضرورت مي يابد . اين است كه بياوزيم ،چگونه با عقايد مخالف كنار آمده، بي غرضانه عقايد و افكار گوناگون را به مبحث گذارده وحق را بر گزينيم ودر غير اين صورت ، چنانكه حضرت حافظ مي فرمايد :
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا
پي نوشتها:
1. داريوش آشوري،فرهنگ سياسي،تهران، مرواريد .1357.ص.88.
2. ابو القاسم طاهري،اصول علم سياست،تهران،پيام نور.1379.
3. مهندس فرشيد اقبال،مكتبهاو احزاب سياسي،تهران ،اقبال،1372.
4. عباسعلي صحافيان،آشنايي با دموكراسي،مشهد ،مححق،1379.
5. درآمدي بر جامعه شناسي،بروس كوئن،ترجمه محسن ثلاثي،تهران ،توتيا،1375.
سارا جعفرزاده(عضو شوراي مركزي حزب آينده سازان ايران)
[email protected]