پيشتر در مقاله اي بنام اسطوره دموكراسي شرح دادم كه چگونه هر چيز قابل تبديل شدن به اسطوره است. رولان بارت اسطوره را به پرنده اي تشبيه مي كند كه در سياهي هاي شب ، آنقدر گرد هر چيز مي چرخد تا سرانجام به محض ديدن فضاي خالي در همان جا فرود مي آيد. پرنده اسطوره اي نقطه شروع خود را از همين فضاي خالي آغاز مي كند. اسطوره ها به محض فرود آمدن در هر چيز تا تصرف كامل آن پيش مبي روند. در حقيقت اسطوره ها با رخنه در فضاي خالي هر چيز ، تمامت آن را به سرقت مي برند. به نظر رولان بارت ، هيچ چيز نيست كه از رخنه و سرقت اسطوره ها مصون باشد. هر چيز ، از دين تا علم و تا تكنولوژي ، محمل رخنه و چنگ اندازي اسطوره ها قرار دارند. به عنوان مثال ، وقتي اسطوره ها به دين رخنه مي كنند ، تا تمامت آن را به تصرف خود در نياورند و دين را به دين اسطوره اي تبديل نكنند ، از پاي نخواهند نشست. در ادامه مقاله شرح داده ام كه ويژگي اسطوره ها ، همان ويژگي هايي است كه در نوشته هاي ديگر براي قدرت شرح داده ام.
به عنوان نمونه و از در مقايسه ميان اسطوره ها و قدرت : اسطوره ها نماد و نشانه «امر مطلق» هستند و رفته رفته خود جاي «امر مطلق» مي نشينند. قدرت نيز خود را نماد و نشانه امرهاي حقيقي (قدرت هاي سكولار) يا امرهاي مطلق (قدرت هاي قدسي) مي شمارند، رفته رفته خود در جايگاه امرهاي حقيقي و مطلق مي نشينند. به عبارتي ، قدرت اگر با هيچ مقاومتي روبرو نشود ، تا مطلقه شدن پيش مي رود. اسطوره ها به مثابه «امر مجازي» و «دجاليت امر قدسي» ، سخت مورد تقديس اسطوره پرستان قرار مي گيرند. قدرت نيز به مثابه امر مجازي و دجاليت امر حقيقي ، تا تقديس شمردن خود دست از سرقت چيزها بر نمي دارد. اسطوره ها در «خلا ذهني» كه در نتيجه جهل و سنت (به منزله عادت هاي غير پويا) بوجود مي آيد ، درون چيزها چنگ مي اندازند. قدرت نيز همواره ، در خلاء ذهني ناشي از سانسور ، در چيزها رخنه و چنگ مي اندازد.
اكنون اين پرسش را به ميان مي آورم كه ، آيا اصلاحات و به ويژه اصلاحات در ايران امروز دستخوش اسطوره شدن قرار گرفته است ؟ آيا چيزي بنام اسطوره شدن اصلاحات وجود دارد كه چونان امر مطلق ، مورد تقديس قرار گرفته باشد ؟ آيا اعلام آقاي حجاريان مبنبي بر «مرگ اصلاحات و زنده باد گفتن بر اصلاحات» ، به منزله اسطوره شدن اصلاحات نبوده است ؟ آيا اسطوره شدن و اسطوره پرستي جز آن است كه وقتي اسطوره مي ميرد، بازهم به جاي مرثيه مرگ او ، مرضيه زنده شدن او را بخوانند؟ آيا نبود در زمان پيامبر ، وقتي آن بزرگوار ، حيات را به ممات ترك گفت ، همان كساني كه قصد اسطوره سازي و اسطوره بازي داشتند، مرگ او را انكار كردند و با وجود مشاهده آن جسد پاك و بي جان ، حكم به زنده بودن او دادند. اگر پيامبر مرده است كه ديگر ، با «زنده باد زنده باد گفتن» ، زنده نمي شود. تنها اسطوره پرستان هستند كه با زنده باد گفتن ، دم مسيحايي در جسد اسطوره مي دمند. آيا اصلاح طلبان وقتي مرگ اصلاحات را مي بينند ، اما به جاي تصديق مرگ او ، با زنده باد گفتن ، مي كوشند تا با دم مسيحايي ، حيات دوباره در زندگي مرده بدمند ، چونان جاي در جاي پاي اسطوره پرستان نگذاشته اند؟ آيا با «حلوا حلوا گفتن» چيزي شيرين مي شود ؟ آيا با «زنده باد زنده باد» گفتن چيزي زنده مي شود ؟ چيست آن دم مسيحايي و كيست آن مسيح ؟
مي دانيم كه ، مسيح در عصر اساطير زندگي مي كرد . او با زنده كردن مردگان و بينا ساختن چشمان كور ، در حقيقت با زباني اسطوره اي با مردمش سخن گفت. مسيح داراي نيروي جبلي و فوق انساني و فوق بشري بود. او مي توانست به مدد اين نيرو ، مردگان را زنده و نابينايان را بينا سازد. ولي آيا امروز مي توان با نيروي اسطوره اي مرده اي را زنده و نابينايي را بينا ساخت ؟
اگر اصلاحات مرده است ، كدام دم مسيحايي است كه در كالبد مرده اصلاحات مي دمد و كدام مسيح ؟ محمد (ص)در عصر اساطير زندگي نكرد. او نخستين پيامبر و نخستين انديشه گري بود كه از نگاه خرد عليه اساطير برآشفت . افلاطون نيز نخستين انديشه گر ضد اساطيري بود. اما نقد او از اساطير نه از نگاه خرد ، بلكه از نگاه «مثال مطلق» بود. يعني او دوباره براي نقد اساطير ، به اسطوره «مثل اعلي» روي مي آورد. محمد (ع) فاقد نيروي فوق بشري بود ، قول اوست كه «من بشري چون شما هستم» . پس چگونه است كه اصلاح طلبان به دوران اساطير باز مي گردند و با اسطوره كردن اصلاحات ، در پي زنده كردن آن برمي آيند ؟ آن دم مسيحايي چيست ؟
آيا اسطوره اصلاحات را اصلاح طلبان ساختند و يا آنكه دشمنان اصلاحات چون پرنده اسطوره اي رولان بارت ، آنقدر گرد اصلاحات چرخيدند تا سر انجام آن را به تصرف خود در آوردند؟ آيا اصلاح طلبان خود در دام اسطوره پرستي مخالفان اصلاحات قرار نگرفتند؟ آيا آنها واكنش اسطوره سازان و اسطوره پرستان قرار گرفتند ، يا در اسطوره سازي ، كنشي هم از خود داشته اند ؟ آيا اين اصلاح طلبان نبودند كه خود با ايجاد فضاهاي خالي ، با دستان خود پرنده اسطوره اي را به درون اصلاحات راه دادند ؟ چگونه اصلاحات به «اسطوره اصلاحات» تبديل شد ؟ آيا اسطوره شدن اصلاحات مرگ اصلاحات نبود ؟ آيا دم مسيحايي وجود دارد تا مرده اصلاحات را حياتي دوباره ببخشد؟
مي دانيم كه حيات زنجيره اي از نسوج عالي و بهم پيوسته است . و مي دانيم كه اين نسوج عالي ، مركب از واحدهايي است كه از زنجيره اسيد دي اكسي ريبونوكلوئيدها بوجود آمده انده و نيز مي دانيم كه اسيد نو كلوئيدها خود مركب از زنجيره اي از بازهاي عالي است كه دو به دو بوسيله فسفات و قند به هم پيوند خورده اند. اين زنجيره منظم ، كه هم از آرايش خاصي برخوردارند و هم آنكه از موادي كه از نوعي سازگاري «زيست ساختي» بهرمند هستد ، كنار يكديگره حيات را بوجود مي آورند. اين سازگاري چيزي است كه ادگار مورن آن را سازگاري كل در جزء و جزء در كل (يا پيوندهاي هلوگراميك) مي نامد. در نتيجه ، هر نوع گسستي كه در روابط سازواره اي كل در جزء و جزء در كل (روابط هلوگراميك) بوجود بيايد ، تهديد حيات محسوب مي شود . شايد از اين كه ، وقتي يك سيستم به مرگ نزديك مي شود ، هنگامي است كه كهولت و فرسودگي (آنتروپي) سيستم افزايش پيدا مي كند، خود بيانگر اين حقيقت كه ، پيوندهاي عالي اجزاء سيستم از ميان مي رود و به جاي آن پيوندهايي بر قرار مي شود كه بيرون از «روابط هلوگراميك» (روابطي كه جزء و كل گزارشگر يكديگر مي شوند) ايجاد مي شود. به عبارتي ، ديگر هر جزء بيانگر كل و كل بيانگر اجزاء نخواهد بود . با توجه به اينكه افزايش آنتروپي (كهولت و فرسودگي) در هر سيستم ، نسبت مستقيمي با گسست و يا فاصله ميان آرايش مولكولي و اتمي اجزاء سيستم دارد ، نتيجه اينكه ، مرگ سيستم هاي حياتي وقتي است كه :
الف) بعضي از گسست ها و فاصله هايي كه آرايش حياتي سيستم را بهم مي ريزد ، ايجاد شود.
ب ) وقتي است كه عناصر حياتي فضاهاي خالي سيستم را پر مي كنند .
ج ) وقتي است كه جمع نيروهاي محركه سيستم ، نسبت به محيط به شدت كاهش پيدا مي كند. به عبارتي سيستم به جاي كنش داشتن به مجموعه اي از واكنش ها تبديل مي شود.
در سال 1377 مقاله اي تحت عنوان «اصلاحات يا آموزه از دست دادن فرصت ها» نوشتم . توجه داشته باشيد كه در اين مقاله نگفته ام كه ، اصلاحات فرصت ها را از دست مي دهد، بلكه به اين حقيقت اشاره داشته ام كه اصلاحات – حداقل در ايران- چيزي جز «تئوري از دست دادن فرصت ها» نيست ؟ اين حقيقت به آن منزله نبود كه در آن ايام و يا در ايام كنوني نويسنده معتقد به مشي اصلاحات هست و يا نيست ، بلكه اين حقيقت ناظر و اشاره به اقسام مختلف روش هايي است كه در ذات خود جز توليد فضاي خالي براي چنگ انداختن اسطوره محافظه كاري ، بر تمامت اصلاحات نبوده و نيست. آرايش حياتي اصلاحات از همان آغاز فاقد روابطي بود كه هر جزء بيانگر كل و كل بيانگر اجزاء باشد. از همان آغاز كاركرد حياتي در بدنه اصلاحات فاقد پيوندهاي بود كه با امكانات زيست فرهنگي جامعه هم خواني داشته باشد. در حقيقت اين محافظه كاران نبودند كه چونان پرنده اسطوره اي ، گرد ا گرد اصلاحات چرخيدند تا با كوچكترين فرصت و نشانه هايي از فضاهاي خالي و يا فرصت هاي طلايي ، براي اسطوره محافظه كاران لانه سازي كردند. بلكه اين اصلاح طلبان بودند كه با روش ها و منش هاي خود مدام در ايجاد فضاي خالي كوشش كردند . به شماري از اين فرصت ها و فضاهاي خالي ايجاد شده و از دست توسط اصلاح طلبان رفته توجه كنيد :
1- همانگونه كه اغلب جامعه شناسان يكي از دلايل شكست رژيم شاه را اين حقيقت مي دانند كه آن رژيم مدرنينته را بدون متفكرين مدرن پيش برد، تا جايي كه ملايم ترين و سازشكارترين جريان ليبرال در كشور را به درون بدنه رژيم خود راه نداد. آقاي خاتمي بدون آنكه از گذشته درس بگيرد ، بلايي سخت تر از شاه بر سر اصلاحات آورد. او كار خود را از اصلاح طلبان كم مايه و مردد شروع و با اصلاح طلبان مردد و بي مايه خاتمه داد. در عمل نيز او كار خود را از اصلاحات كم اثر شروع و سرانجام بر ضد اصلاحات (اقدام عليه نمايندگان مجلس) خاتمه داد. حاصل آنكه ، دولت آقاي خاتمي كوشش داشت تا ، جريا ن اصلاحات را بدون فرهيختگان اصلاح طلب و بدون اصلاح طلبان جدي پيش ببرد.
2- آقاي خاتمي در هر انتخاب خود يك گام عقب تر و بدتر از گذشته عمل كرد. او حتي نه تنها از جمع معاونان خود اشخاصي چون آقاي حجاريان را از دست داد ، بلكه اگر تركيب وزرايي چون دكتر معين ، عبدلله نوري و دكتر مهاجراني توجه و آنان را با تركيب وزراي بعدي مقايسه كنيد ، چرخش هاي كم مايه كابينه او را خواهيد يافت.
پيشرفت اصلاحات هيچ راهي نداشت جز آنكه ، نه تنها كابينه دولت ، بلكه مديريت دستگاههاي اجرايي در سراسر كشور از نخبگان و فرهيختگان اصلاحات تشكيل مي شد. آقاي خاتمي به جاي تكيه بر اين نيروي محركه سازگار با جريان اصلاحات ، تماما از نيروهاي تكنوكرات كه اغلب در دستگاه تكنوكراسي و رانت خواري گذشته تربيت شده بودند ، استفاده كرد . ممكن است چنين ادعا شود كه ، دولت اصلاحات نمي خواست كارگزاري دستگاههاي اجرايي و اقتصادي كشور را بدست ، يك نيروي خاص سياسي قرار دهد. به عبارتي نگاه ايشان به اقتصاد و اداره كشور ، نمي توانست نگاه سياسي و جناحي صرف باشد. چنانچه در ميان وزرا و معاونين خود از افرادي كه به همه جناح ها تعلق داشتند ، استفاده نمود. اين ادعا بهتاني است كه اغلب از ناحيه محافظه كاران بيان مي شود. به منظور آگاهي خوانندگان به اطلاع مي رسانم كه ، بي طرفي در هيچ جاي جهان و در هيچ نوع تعريفي از د موكراسي ها ، شامل دستگاههاي اجرايي و قانون گذاري نمي شود . هر حزب و مرام فكري و سياسي حق دارد تا برنامه هاي حزبي خود را كه مورد اجماع و اقبال عقل جمعي جامعه قرار گرفته است ، با تكيه به نيروهاي حزبي به پيش ببرد .
حوزه بي طرفي ، حوزه قضاوت و داوري است . چيزي كه در ايران وارونه وانمود شده است . امروز تعلق خاطر و اهتمام دستگاه قضايي و شوراي نگهبان به يك فكر سياسي و به يك جناح سياسي بر هيچ كس پوشيده نيست ، ليكن دستگاههايي كه بايد تعلق خاطر حزبي داشته باشند ، به انواع استدلال ها خود را مبرا از اين تعلقات وانمود مي سازند.
3- وقتي از رأس دولت به بدنه دولت ، يعني نظام اداري كشور وارد مي شويد، وضع اصلاحات در آنجا كاملا به پايان مي رسد. بسياري از معاونين و مديران دستگاههاي دولتي در زمره محافظه كاران و گروههايي از كارگزاران محافظه كار بوده و هستند. كافي است تا يك نگاه ساده به درو ديوار تمام ادارات دولتي بياندازيد. در آنجا هيچ اثري از اصلاحات و اصلاح طلبان به چشم نمي خورد . حاكميت فرهنگي ادارات دولتي صد در صد در حيطه تسلط محافظه كاران و به ويژه محافظه كاران افراطي قرار دارد. تشكل هاي بسيج كه از ناحيه راست هاي افراطي و ضد اصلاحات سازماندهي مي شوند ، اداره فعاليت هاي فرهنگي و سياسسي سازمانها و دستگاههاي دولتي را بر عهده دارند. به گونه اي كه انديشه معطوف به اثرگذاري روابط سازمان ، مستقيما از اين تشكل ها فرمان مي گيرند.
دولت آقاي خاتمي نه تنها از آغاز در بدنه سازمانهاي دولتي فاقد كاركرد حياتي بود ، بلكه با تأمين بودجه و اعطا امتيازهاي ماهانه و سالانه (اضافه كاري هاي ماهانه و اضافه شايستگي هاي سالانه) ، به اين تشكل ها كمك شاياني نمود. بدين ترتيب هيچ نيازي نبود تا محافظه كاران پرنده اسطوره اي حويش را به زحمت گرد اصلاحات پرواز دهند . دولت آقاي خاتمي پيكره دولت خود را از رأس تا بدنه آن از همان آغاز كار ، با ايجاد منافذ و فضاهاي خالي ، براي رخنه اسطوره محافظه كاران آماده ساخته بود. هر يك از اين فضاها براي بستن طومار اصلاحات كافي بود.
پرنده اسطوره اي محافظه كاران سرانجام عمليات تصرف و تسلط خود را بر اصلاحات با چنگ انداختن بر برنامه هاي اصلاحات به پيش بردند . در قسمت بعدي مقاله به اين قسم از اسطوره شدن اصلاحات خواهم پرداخت.
-------------------------------
شايد بتوان مدعي شد كه پر اثرترين و موفق ترين بخش اصلاحات آقاي خاتمي به نسبت آنچه تصور مي رفت و انتظار مي رفت ، اصلاحات در وزارت اطلاعات بود.