دوشنبه 7 ارديبهشت 1383

ريشه هاي تروريسم در جهان اسلام، سيدهاشم هدايتي

به نام خدا
[email protected]

1 . سخن گفتن واعلام موضع كردن پيرامون تروريسم ، به ويژه در سالهاي اخير به يك پديده سهل وممتنع براي كساني تبديل شده است كه در جهان اسلام زندگي كرده ودر جريان مبارزات ديني وانقلابي خودرا در مجموعه طرفداران سيستم سياسي اسلامي قرار داده اند! صاحب اين قلم نيز به واسطه همين موقعيت هم مايل به اظهار نظر در باره تروريسم بوده است وهم از ورود به اين عرصه احتياط داشته است. نگارش مقاله “گفتمان تروريسم“ از سوي هم وطن انديشمند واصلاح طلبم كاك صلاح الدين عباسي مهابادي ، كه در كليه نوشته هايش رگه هاي غليظي از حق گويي وعدالت طلبي مشاهده مي شود ، به ويژه اينكه خمير مايه نوشته وي ديدگاههاي نويسنده آزاده وبي باك كرد دكتر فاروق رفيق با آن ويژگي هاي ژرف انديشي خاص بود ودرج آن در سايتهاي اينترنتي متعدد، مرا بر آن داشت كه به نام يكي از كردهاي اهل سنت ايران كه هنوز چشمانش از دود ترور وتروريسم مي سوزد برداشتهاي خودم را در اين باب به رشته تحرير در آورم ، شايد به شناخت گوشه هايي از ناگفته هاي اين زخم التيام نابخش ! كمك كند!
2 . در مقاله مورد اشاره ضمن اذعان به ناشناخته ماندن ماهيت تروريسم وچرايي هاي آن ، تروريسم به عنوان يك گفتمان خشن تلقي شده است كه وجود ظلم وتبعيض وناعدالتي ، به ويژه در عرصه بين المللي از علل آنند. اشاره به حادثه يازده سپتامبر وبحثهاي پيرامونش ، تلاش غرب به ويژه آمريكا براي انحراف اذهان جهانيان از حقيقت موضوع ونيز نقش اساسي آمريكا وسياستهاي سلطه گرانه اش در تقويت اين پديده شوم از يك سو وقايل شدن به اينكه تروريسم يكي از اشكال سه گانه جنگ بين ظالم ومظلوم وگدا وغني است از محورهاي برجسته اين مقاله است. هدف پاسخگويي به هيچيك از اين موضوعات نيست چراكه بيان واقعيت است ، اما گوشه هايي از آن . آنچه من در صدد شكافتن آن هستم اولا تغيير نگاه از يك موضع خاص ويك بعدي به نگاهي چند بعدي است زيرا آن نگاه بخشي از واقعيت اند ونه همه آن . ثانيا بي توجهي به ريشه ها وبنيانهاي آن وپرداختن به مقوله تروريسم صرفا به عنوان يك واقعيت وبدون توجه به مباني تئوريك آن همانطوري كه جناب عباسي هم اشاره كرده اند نوعي خود فريبي است.ثالثا ايجاد نوعي تقابل بين حركتهاي عدالت خواهانه اي كه به گفته نويسنده ترورشكل افراطي آن است با جهاني شدن ودموكراسي ومدرنيته هم جاي سؤال بسيار دارد وهم خطرناك به نظر مي رسد! در هر حال منهم مي كوشم به نكاتي از اين پديده زشت اما واقعي اشاره كنم . انتظار مي رود صاحبان فكر وقلم ، به ويژه انديشمندان مسلمان با نگاه از درون ، مسئله را تحليل ودامن دين حقيقي رااز انتساب به اين واقعيت ناخوشايند وضد بشر پاك و ثبت آنرا به نام دين ودينداري در تاريخ مورد سؤال قراردهند!
3 . شايد بتوان برخي از ويژگيهاي تروريسم ، با توجه به واقعيات گروهها وافراد منصوب به آن را به شرح زير شناسايي كرد:

1)مطلق گرايي : بي گمان مطلق گرايي يكي از مهمترين مشخصه كساني است كه در يك مواجهه وتقابل ويا به تعبيري در ميدان رقابت حذف فيزيكي رقبا را به شيوه خشن وافراطي بر مي گزينند . اين افراد وگروهها فرض خود را بر اين اساس مي گذارند كه اولا خودشان را حق مطلق ومخالفانشان را ناحق مطلق دانسته ثانيا بر اساس ديدگاه دگم ويك سو نگرانه هيچ راهي جز نابودي رقيب نمي شناسند وثالثابر اساس ذهنيت مطلق گرايانه هيچ توجهي به فرايند ونتايج واقعي اقدام خود ندارند . در واقع اينان يك تكليف فردي واجتماعي براي خود قايلند وعمل به آن را از همه چيز مهمتر تلقي كرده ونظر وبرداشت هيچ مرجعي برايشان مهم نيست. تاجايي كه اگر لازم شد تحت عناوين انتحار يا شهادت طلبي حاضر به فدا كردن جان خويش بوده واز قرباني كردن بي گناهترين وبي ارتباط ترين آدمها هم ابايي ندارند. چرا كه از ديدگاه آنان آنچه مهم است آرمان آنهاست كه حق مطلق است وفدا شدن هر كس در مقابل آن هدف مقدس مهم به حساب نمي آيد.اين آرمان مقدس ومطلق مي تواند دستورات ديني يا ايدئولوژي حزبي وگروهي ويا قومي وقبيله اي ويا حتي ادعاي رهايي بشر وخير وسعادت او باشد.

2)عدالتجويي وبرابري طلبي: اگر به تك تك حوادث ناشي از ترور وتروريسم بنگريم مشاهده مي شود تقريبا بدون استثنا خمير مايه اي از عدالت طلبي در آن مطرح است . غالبا در جاها وايام وموقعيتهايي كه احساس ظلم وتجاوز وتبعيض مشهود است ، اقدام به عمليات تروريستي از نگاه عاملان آن توجيه پذير مي شود. اين احساس ظلم ودر نتيجه اقدام براي احقاق حق وبرگرداندن عدالت مي تواند در سطح فردي ، قومي ، ملي ، منطقه اي ويا حتي جهاني باشد. شخصي كه در يك اقدام شخصي مثلا تعدي كننده به ناموسش را در يك اقدام غافلگيرانه شخصي از پاي در مي آورد ، كار خود را نوعي عدالت جويي مي شمارد . وفرد يا افرادي كه در قالب يك اقدام فردي يا سازماندهي شده گروهي براي اعاده حيثيت واحقاق حق قومي يا مذهبي طرف مقابلش را ترور مي كند هيچگاه تصور نادرست ونامشروعي از كار خود ندارند بلكه آنرا نوعي اجراي عدالت ومقابله با ظلم وتبعيض مي دانند. در سطح بين المللي نيز زماني كه افرادي از يك كشور دست به ترور افراد كشور رقيب مي زنند براي عمل خود توجيه عدالت طلبانه دارند . چرا كه اگر غير از اين بود دليلي براي آن ها وجود نمي داشت اينچنين خشن به حذف رقبا بپردازند. با اين وصف گرچه ترور در حوزه سياسي تعريف مي شود اما ترور ترور است چه با نيت سياسي چه غير سياسي اما انگيزه عدالتجويي درآن محرز است.

3) احساس ضعف: در يك ميدان رقابت استراتژيهاي متعددي براي تعامل با رقبا وجود دارد : از مذاكره وتوافق تا احتياط ودر نهايت تصميم به حذف كلي آنها كه مورد اخير به جنگ تعبير مي شود . در شرايطي كه فرد يا گروه وكشور احساس قدرت در خود، دست كم برابر با رقيب ، بنمايد به يك جنگ علني وتعريف شده كه نوعا كلاسيك خوانده مي شود دست مي زند. اگر احساس ضعف كند به شيوه هاي مخفي وپنهاني روي مي آورد كه در عرف جنگ چريكي ناميده مي شود . اقدام به ترور نشان از اوج احساس ضعف ونابرابري است . طرفي كه هيچ شانسي براي خود قايل نيست وتوان خودرا براي رودر رويي علني نمي بيند به غافلگيري رقيب مي پردازد . كشتن افراد بي ارتباط با رقيب وبه ويژه زنان وكودكاني كه هيچ نقشي در اين موازنه قدرت ندارند نهايت ضعف واستيصال را مي رساند. در اين رابطه هرچه دامنه بي ارتباط كشي بيشتر باشد ضعف بيشتر تروريست را نشان مي دهد.

4) عكس العمل: واقعيتها نشان مي دهد كه ترور غالبا ويا تماما نوعي عكس العمل است ونه يك اقدام ابتدايي وبرنامه ريزي شده . نگاه افرادي مثل صلاح الدين عباسي بيشتر روي همين محور متمركز است . مشاهده مي كنيم از مقاله وي اينگونه استنباط مي شود كه در برابر اعمال زورگوياني چون اسراييل يا آمركا وامثالهم چاره اي جز ترور براي تروريستها نمي ماند. يعني ماهيتا اقدام تروريستي داراي اصالت بالذات وابتدايي نيست . يعني اگر ستم نباشد ، اگر تبعيض ونابرابري نباشد زمينه اي براي اقدامات تروريستي نمي ماند. لذا اگر كساني يا سازمانها وكشورهايي در صدد از بين بردن تروريسم هستند بكوشند اعمال ستمگرانه از بين برود تا عكس العمل آن ، از جمله ترور هم از بين برود.

5) نفي كرامت ذاتي انسان: شيوه هاي رفتاري تروريستها نشان مي دهد كه اصولا اعتقادي به كرامت ذاتي انسان ندارند. از نظر آنان اين فكر وايدئولوژي وعينك ايشان است كه قدر وقيمت افراد را معين مي كند . از اين منظر بعضي از آدمها خيلي خوبند ، پاكند، مظلومند، عدالتجو ومنزه اند وبرخي خبيث ونامرد وناپاك وسزاوار مرگ! اين فكر با هر مبناي تئوريك ، خواه آسماني يا زميني براي انسان ، كماهو انسان ، ارزش ذاتي قايل نيست. انسانها دسته بندي مي شوند . دسته اي خوب، خيلي خوب ودسته اي بد وخيلي بد . زماني كه يك تروريست براي ضربه زدن به يك قدرت سياسي ، ولو بد وناصالح ، به خود اجازه مي دهد عده اي زن وكودك وپير وجواني كه هيچ ارتباط منطقي با آن قدرتمندان ندارند در كمال قساوت وبي رحمي ودر غفلت قرباني شوند نشان از شان دوني است كه انسانها نزد آنان دارند. اين نگرش را مقايسه كنيد با ديدگاهي كه مي گويد كشتن يك انسان مانند كشتن بشريت است.

6)باور به اين اصل كه:“هدف وسيله را توجيه مي كند“. نمي خواهم وارد بحث در اين زمينه بشوم كه رابطه هدف و وسيله چيست واز تعامل اينها چه نسبتي به دست مي آيد . اما از رفتار تروريستها به خوبي استنباط مي شود كه از نگاه انان براي تحقق اهدافي كه فكر مي كنيم حق است، آنهم حق مطلق، مي توانيم از هر وسيله اي ولو كشتن غافلگيرانه وبي حساب وكتاب آدمها ، حتي آدمهاي بي گناه ، استفاده كنيم. گاه عمل به اين اصل زشتي وخباثت كار تروريستها را به اوج مي رساند . به ياد آوريد حكومتي را كه براي حذف مخالفان سياسي خود به چه وسيله هاي متوسل مي شود كه جدا مشمئز كننده است . زماني يك حكومت مخالف سياسي خود را سر ميز مذاكره از پاي در مي آورد ويا در گذشته ها شاهاني كه مخالفان خود را به مهماني دعوت كرده وسر سفره غذا اقدام به قتلشان مي كردند،يا زماني كه يك تروريست دست به قتل زن وبچه وكهنسالان منسوب به رقيب او مي زند، با يك بمب اتوبوسي را منفجر ويا ساختماني را منهدم مي كند كه دهها غير نظامي بي گناه درآن حاضرند ونمونه هايي از اين قبيل چقدر صحنه زشت وضد بشري مي شود . اين اتفاق نمي افتد مگر به واسطه اعتقاد به اصل “ هدف وسيله را توجيه مي كند“.

4 . دريك نيم نگاهي به واقعيتهاي جهان كنوني صاحب اين قلم به عنوان فردي كه حدود يك ربع قرن است با مسايل سياسي آشنا ومرتبط است نام گروههاوافرا دي را شنيده است كه تروريست ناميده شده اند وعمليات تروريستي انجام داده اند. خواه تروريسم دولتي يا غير دولتي ويژگي هاي بيان شده در بالا را در آنها ، به فراخور ديده است. بي گمان كساني كه سن وسالشان بيشتر است پيشترها را نيز به ياد دارند. گاهي در تاريخ هم نمونه هايي از ترور ثبت شده است. اين مسئله محدود به جامعه وكشور ودين ومليت خاصي نيست. بررسي تاريخي اين مسئله هم جزو اهداف اين نوشته نيست. آنچه من به آن نظر دارم توجه به تروريسمي است كه از دوسال پيش به واسطه انفجارهاي نيويورك در يازده سپتامبر سر زبانها افتاد وكوشش مي شود همه كاسه وكوزه ها سر اسلام ومسلمانها شكسته شود. از سويي برخي گروههاي شيعي وسني بي توجه به نيات مبلغان اين قضيه ، دنبال سر نخ در مذهب اند. شيعياني مي كوشند براي تبرئه خود ، سني ها را باني فعاليتهاي تروريستي بخوانند وسني هايي نيز برعكس در تلاش اند مذهب شيعه را مروج عمليات تروريستي خطاب كنند. در اين نوشته خيلي در پي ريشه يابي اين مسئله هم نيستم ، گرچه مسئله قابل تامل وپژوهشي است. آنچه در اين مقاله پي گيري مي شود اين است كه ترور يك روش است در ميدان رقابت ونوعي تعامل است بين رقبا. تروريسم داراي ويژگي هايي است كه انسان امروزي ، عقل جمعي مردمان اين عصر آن را نمي پسندد. دنياي امروز دنياي مطلق گرايي نيست ، دنياي پلوراليسم وتكثر وتنوع پذيري است. در منطق پذيرفته شده امروز نمي توان به صرف آرزوي حق وعدالت انسانها را قرباني كرد. در جهان امروز فرض بر اين است كه انسان كرامت وحرمت ذاتي دارد، هرچه هست در اختيار انسان است . انسان حتي از مقدس ترين مقدسها هم عزيز تر است . هيچ انساني را نمي توان به بهانه دفاع از هيچ دين وايدئولوژي وانديشه مقدسي قرباني كرد. دين ها براي انسان اند ، نه انسانها براي دين. در دنياي امروز ديگر پذيرفته نمي شود به بهانه نمايندگي خدا به تسخير انسانها پرداخت. مردم اين جهان پذيرفته اند همه برابرند وبراي تشكيل جامعه سياسي واجتماعي همه بايد مختار ودخيل باشند ومكانيسم آن را هم پيدا كرده اند. اينكه ما فكر كنيم پروسه جهاني شدن ونزديكي انسانها به هم بد است وبراي مقابله با اين بدي مي توان از هر وسيله اي ،ولو ترور ، بهره گرفت خطاست. اگر ما فكر كنيم مدرنيته ودمكراسي بد است وما براي مقابله با آن حق داريم از هر حربه اي ، ولو ترور ويا تحقير طرفداران آن مبادرت بورزيم از منظر عقلاي عالم پذيرفته نيست. انسان امروز در كنار علاقه مندي به حقيقت ، واقع بين هم هست. انسان امروز كرامت وحرمت انسان را بالاترين حقيقت مي شمارد وعلاقه مند نيست به بهانه هاي ديگري اين كرامت وحرمت ناديده گرفته شوند.البته نمونه هاي عيني گوياي اين واقعيت اند كه اين انديشه جديد مخالفان سرسختي دارد . مخالفاني از جنس سنت وكهنگي ومخالفاني از جنس نو وقدرت طلبي . در چنين ميداني آيا مي توان گفت تفكر ضد بشري تروريسم مختص به يك نقطه ، يك زمان ويك كشور يا دين ومليت خاص است! لابد همه خواهيم گفت نه . واذعان خواهيم داشت كه تروريسم ناشي از مطلق گرايي وناديده گرفتن كرامت انساني است ورفتار تروريستي از هر فرد وگروه وسازمان وكشور ودولتي كه سر بزند محكوم است خواه در ظاهر ديندار باشند يا بيدين ، مسلمان باشند يا مسيحي ويهودي، سني باشند يا شيعه، كمونيست باشند يا ليبراليست.
5 . مردم جهان مصداق هايي را مي شناسند كه تروريست به شمار مي آيند. براي عيني تر شدن بحث به دهه هاي اخير اشاره مي كنيم: القائده به اتهام انفجارهاي نيويورك ومادريد، حزب الله وجهاد اسلامي فلسطين به خاطر عملياتهاي داخل خاك فلسطين بر عليه اسرائيلي ها،انصار السنه وانصار الاسلام وجيش المهدي به خاطر فعاليتهاي تروريستي در عراق ، سپاه صحابه وسپاه محمد در پاكستان كه به كشتار شيعيان وسنيان مي پردازند، مجاهدين خلق به خاطر ترورهاي وسيع درايران در دهه شصت، گروههاي مسلح كومله ودموكرات به خاطر ترور دههافعال سياسي ومذهبي كردستان ايران ، جنبش اسلامي الجزايروالجهاد مصر به خاطر عملياتهاي كور تروريستي در سالهاي گذشته ، فدائيان اسلام وچريكهاي فدايي به خاطر ترور دولتمردان حكومت پهلوي،گروههاي كشميري واندونزيايي وبرخي كشورهاي ديگر شرق آسيا، گروههاي چچني به خاطر انفجارهاي چند باره در روسيه وپيشترها گروههاي كمونيستي در جهان كه بارزترينش خمرهاي سرخ كامبوج بود. از سوي ديگر ترورهاي دولتي كه به برخي كشورها نسبت داده مي شود وغالبا صحت دارد از همين دست است. ازمصداقهاي تروريسم دولتي مي توان به دولت اسراييل اشاره كرد كه صراحتا از ترور مخالفان فلسطيني خود دم مي زند. ترور مخالفان سياسي جمهوري اسلامي در داخل وخارج همچون ترور بختيار، قاسملو، شرفكندي در اروپا وموارد داخلي كه در سالهاي اخيربه قتلهاي زنجيره اي مشهوروپيشتر نيز مواردي بي سر وصدا اتفاق افتاد كه به بخشي از حاكميت نسبت داده شده است. دولت تركيه با شيوه هاي گوناگون ، از جمله روشي كه به دستگيري اوجالان انجاميد وقتل وكشتار مخالفان پرداخته، نمونه ديگر تروريست دولتي است. آمريكا با اقداماتي همانند آنچه در پاناما رخ داد نمونه هايي از فعاليت تروريستي را به نمايش گذاشته است. نمونه هايي از اين دست در بسياري از كشورهاي دنيا روي داده است . ترور رئيس جمهور آمريكا در گذشته ها وامثال آن در ممالك اروپايي ودر تاريخ چهارده قرنه اسلام هم موارد زيادي رخ داده است . چه كسي مي تواند خط كشي كند وبا قاطعيت تروريسم را به يك كشور يا دين خاص نسبت بدهد؟! اينكه بيائيم وبا مرزبنديهاي خود ساخته انگشت اتهام به سوي اسلام يا مذهب وكشور ويژه اي نشانه برويم نه منطقي است ونه با

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

واقعيتها سر وكار دارد . از سوي ديگر اگر ريشه تروريسم را در چند مورد خاص خلاصه كنيم باز ره به بيراهه برده ايم. درست است بي عدالتي بستر اصلي ومهمي براي بروز ورشد رفتارهاي افراطي وتروريسم است اما همانطوري كه ذكر شد نوع نگرش آدمها به انسان وزندگي وحقيقت مسايل اساسي زيربنايي وفرهنگي است كه هرگز نمي توانيم آنها را ناديده بگيريم. مردمي كه براي انسان اصالت قايل نشوند، وانسان را به مثابه ابزاري در اختيار ايدئولوژي قرار بدهند وآدمها را به خوب وبد تقسيم كرده وبراي باورهاي خود تقدس ومطلقيت قايل باشند ، زمينه بيشتري براي گرايش به ترور دارند تا مردمان فرهيخته وانسانگرايي كه براي انسان حرمت قايل است تاجايي كه حتي زندان مادام العمر را به جاي اعدام براي واجب القتلها توصيه مي كنند. چه خوبست نخبگان وانديشمندان مسلمان اكنون كه در سالهاي اخير انگشت اتهام تروريست بودن را به سوي مسلمانها نشانه رفته اند، ومتاسفانه مصداقهاي متعدد بهانه به دست داده است، به جاي يك سويه نگري به معرفي چهره واقعي وانسانگراي دين پرداخته ودامن آن را از پيرايه هاي تاريخي شبهه انگيز پاك كنند. به آساني نمي توان از كنار فضايي گذشت كه به يك جوان ، وحتي نوجوان قبولانده است با بستن بمب به خود عده اي بي اطلاع را در غفلت كشتار كند ونام عمليات شهادت طلبانه بر آن بگذارد. ويا دهها وصدها مرد وزن غير مسلمان ومسلمان را در آمريكا واروپا وآسيا بكشد ونام جهاد وبيدارگري اسلامي برعلي صليبي بر آن بنهد تاجايي كه خشك مغز احمقي مثل بوش بهانه به دست بگيرد وچنين كند كه جناياتش روي نظم نوين جهاني مورد ادعايش را سياه كند. بايد ديد اين چه مبناي فكري است كه به رژيم صهيونيستي مجوز قتل عام فلسطينياني را مي دهد كه مي خواهند خودشان آقاي خودشان باشند؟ بايد ديد اين چه منبع ديني است كه به دولتهاي به نام اسلامي اجازه مي دهد مخالفان خود را در هر كجاي دنيا با ددمنشانه ترين شيوه ترور ويا در درون كشور خود زنان شصت ساله را مثله كنند؟! آيا شكي وجود دارد كه يك قرائت از دين چنين فتوايي صادر مي كند! به گمان نويسنده اين سطور اگر تروريسم واقعيت است ،كه هست بايد با آن واقع بينانه برخورد كرد . لابد تصادفي نيست كه در سالهاي اخير حركتهاي تروريستي در جوامع مسلمان نشين برهنه تر از ساير جاها خودنمايي مي كند. تروريسم تروريسم است چه در آمريكا ، چه در اروپا ، چه در فلسطين ، چه در تهران وچه در هولير عراق. اما بدون ريشه يابي وشناخت مباني فكري آن نمي توان در صدد ريشه يابي آن بر آمد. اينكه بي عدالتي وظلم وتبعيض يك بستر وزمينه بسيار قوي وجذاب براي تولد ورشد تروريسم است مورد ترديد كسي نيست اما چه كسي به ما حق مي دهد براي برقراري عدالت جنايت بكنيم! چه كسي به ما حق مي دهد براي براندازي ستم تروريسم را گسترش دهيم ! آيا بشريت به اين حد از عقلانيت نرسيده است كه براي درمان دردهايش ، براي رفاه وآسايش وبرابري وعدل وداد راهي جز آدم كشي وجنايت بپيمايد؟!

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/6882

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'ريشه هاي تروريسم در جهان اسلام، سيدهاشم هدايتي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016