از اين ستون تا تو
[email protected]
[email protected]
سلام
در بحث ها و گفت وگوهايي كه از طريق مقاله هاي مختلف اجتماعي از طريق اينترنت در چشم رس عموم قرار ميگيرد اين نتيجه گيري حاصل ميشود كه اكثريت اپوزيسيون حكومت كنوني ايران خواهان دموكراسي اند؛ كشت و كشتار و زندان و فضاي ارعاب و وحشت را كه موارد جدايي ناپذير ليست قدرت هاي ديكتاتوري است، امري غيرانساني تلقي كرده و آن را دون شأن انسان ميدانند.
و همانطور كه ميدانيم از نزديك به يك قرن پيش جامعه ما از طريق نيروهاي سياسي اش اين حركت به سوي دموكراسي و همزيستي مسالمت آميز را در دستور كار خود قرار داده و همچنان براي آن تلاش ميكند تا اين كه 25 سال پيش براي آزادي هاي سياسي و عدالت اجتماعي به طور كل، انقلاب كرد اما باز هم به آن نرسيد و بساط ديكتاتوري چند باره در كمتر از يكسال از پيروزي انقلاب دوباره پهن شد تا مقطع دو خرداد كه روزنه اي از طريق دولت اصلاحات به فضاي سياسي گشوده شد كه از رهگذر آن گام هاي بلندي برداشته و گام هاي بلندي نيز برداشته نشد و الان كه ميرود با گشايش مجلس هفتم عملا اصلاح طلب ها زير فشار اقتدار و زورمداري حكومت صندلي هاشان را واگذارند براي چند باره اين سئوال مطرح ميشود كه اين بار ديگر چرا؟ اين بار كه جامعه با بيشتر از 20 ميليون راي منتخب خود را پشتيباني كرد، چرا نتيجه اي هم وزن رأي و منزلت خود از آن به دست نياورد؟
چند نكته درباره دموكراسي
دموكراسي حاضر و آماده در بازار نداريم كه بتوانيم آن را بخريم و بعضا به تعداد زياد در هر كوي و برزن آن را بنشانيم و ديگر هم خيالمان راحت باشد كه دمكرات شده ايم؛ پس بايد آن را به وجود آوريم، گام به گام و لحظه به لحظه.
به باور من براي تحقق اين امر ابتدا ما نياز داريم كه با خود دموكراسي شروع به گفت و شنيد كنيم از او بپرسيم كه در چه فضاي زيستي ميتواند رشد كند و چه آفت هايي كارآيي اش را زايل ميكند.
مطمئنم كه اگر با دموكراسي گفت وگوي شفافي داشته باشيم او هم ليست بلندبالايي به ما ارائه ميدهد و آن قدر عاقل و صادق هم هست كه دقيقا به ما بگويد آسيب پذيري اش از چه نواحي ميتواند باشد.
زبان دموكراسي كلي نگر نيست
از آنجا كه دمكراسي با پذيرش حضور ديگري (چه مخالف و چه موافق و چه بين اين دو) فعاليتش را آغاز ميكند، در همان ابتدا اين درس را به ما ميدهد كه تنها «من» نيست كه بايد رتق و فتق امور كند بلكه «تو» و «او» هم هست و در واقع «تو» و «او» مي آيند و آن «من» يكپارچه را با حضور خود چند پارچه ميكنند تا از طريق داد و گرفت با آنها تكثر در «من» دروني شود و اين «منِ» متكثر شده طبعا ديگر آن ذهنيت «من» يكپارچه را ندارد كه كلان و كلي ببيند. من متكثر شده هيچ وقت نميگويد يا بر من يا با من! من متكثر شده هيچ وقت نميگويد حزب فقط ... رهبر فقط...
من متكثر شده داراي ذهنيت و وجدان فعال اجتماعي ست، چون در مخيله اش «تو» و «او» زندگي ميكنند.
و اما از خصوصيات «من» خالص و اجتماعي نشده اين است كه اين «من» ها يا بايد «رهبر» باشند يا «مطيع» و «پيرو»، نگاه صد در صدي دارند، قطبي اند و تنها قطب ها را ميشناسند. دائم نجس و پاك، حلال و حرام، خائن و وفادار و... ميبينند و اين در حالي ست كه «من» اجتماعي شده مقولات بالا را بيشتر طيفي و پيوسته به هم ميبيند تا مجزا.
ــــــ
يك معضل
خيلي از ماها بي آن كه «من» هايمان از درون اجتماعي شده باشد خود را دمكرات و يا خواهان دمكراسي ميدانيم و خيلي هم صادقانه، اما از آنجا كه پروسه به طور دروني و آگاهانه در «من» هايمان به وجود نيامده اگر در قدرت قرار بگيريم دچار فراموشي صادقانه و خيرخواهانه ميشويم مثل آقاي خميني كه گفت«خدعه كردم». و اگر در اپوزيسيون قرار بگيريم همين ميشود كه الان 25 سال است آن را ميبينيم كه حتي نتوانسته اند به درك و ضرورت اتحادهاي بلند مدت و كوتاه مدت خود دست يابند و اين در حالي ست كه ظاهرا اكثريت آنها دموكراسي ميخواهند.
از كلي نگري «من»هاي اجتماعي نشده هيچ دموكراسي اي حاصل نميشود مگر ديكتاتوري هاي يكپارچه؛ چرا كه دمكراسي حركت
از جزء به كل است. قطعات پازلي ست كه بايد بسازيم و در كنار هم قرار دهيم تا به آن كلِ ايمن و امين برسيم.
يك مثال اينترنتي
اگر ظرف دو هفته گذشته به سايت گويا مراجعه كرده باشيد حتما متوجه شده ايد كه حول گزيده هايي از كتابهاي دكتر شريعتي توسط ابراهيم نبوي بحث هايي درگرفت كه به گمانم با شدت كمتري همچنان ادامه دارد.
نگاه كلي نگر و برآمده از «منِ» بدون «تو» و «او» 30 سال پيش شريعتي را دربست قبول و پيروي ميكند و الان دربست رد و مذمت ميكند. و اين همان كاري ست كه ابراهيم نبوي با شريعتي كرد.
نگاه «منِ» بدون «تو» و «او» در برخورد با نبوي و رد او مي آيد طي مقاله اي به مسائل ديگري چون شخصيت يا گذشته او ميپردازد، تا متن او را نديده بگيرد.
ــــــ
به نظر شما اگر بگوييم كه شريعتي متفكر مذهبي كه مثل خيلي از متفكران ديگر داراي فراز و فرودهايي ست كه از طريق آنها گاهي به رهايي رسيده و گاهي به اشتباه و بن بست و او را به گونه يك طيف ببينيم، پر بيراهه رفته ايم؟
ــــــ
به نظر شما اگر بگوييم كه نبوي نويسنده و طنزپرداز صاحب سبك و بي قراري ست كه دغدغه هاي قوي اجتماعي و سياسي دارد و از آنجا كه هنرمند و نويسنده است و نه سياستمدار و سياست پيشه داراي فراز و فرودهايي ست كه گاهي به رهايي ميرسد و گاهي به اشتباه و بن بست، و او را به گونه يك طيف ببينيم، پر بيراه رفته ايم؟
ــــــ
در دانشگاه هاي غرب كه فيلسوفان و متفكراني مثل افلاطون، لوتر، توماس آكوانِس، ماركس، روسو و... تدريس ميشود؛ به اين معني ست كه تمام انديشه هاي آنها مقبول و كارآمد است؟