امروز كه واژه «جامعه مدني» به عنوان بخشي از ادبيات اجتماعي جامعه ايراني جاي خود را باز كرده است شاهد وجود علامت سؤالهاي زيادي هستيم كه با شفافيت تمام در جستوجوي گشايش دريچههايي براي طرح موضوع هستند.
جذابيت اين لفظ دو كلمهاي آنجايي بالا گرفت كه در ادبيات گفتوگوي اجتماعي جناحهايي سياسي به بخشي از بديهيات اوليه كه براساس آن ديگر مباحث جامعه شكل ميگيرد به طرح و بيان تبديل شد؟
اما آيا به راستي جامعه مدني به خوبي در جامعه شناخته شده آيا تعريف متناسبي از آن كه توافق واعظين را در برداشته باشد بيان شده؟ عناصر مؤثر در جامعه مدني چيست؟ آيا جامعه مدني رويكردي جديد به دموكراسي است؟ آيا جامعه مدني برآيند دموكراسي است يا زيربناي ايجاد آن؟ آيا پسوند مدني تلاش براي امروزي كردن است؟
كاركرد جامعه مدني چيست؟
در پاسخ به اين مجموعه وسيع از سؤالات هنوز نتوانستهايم منظومهاي مدون را تدارك ببينيم كه به زبان ساده به مردم پيام دهيم كه مدنيت همان واقعيت جوامع است كه لباس تازه ادبيات امروزي را تن كرده يا نه طرحي نو براي اصلاح و تصحيح رفتارهاي اجتماعي پيشين است؟ در پاسخ به اين موضوع بايد تعريفي از اين جامعه به دست داد تا بتوان به تحليل و ارزيابي آن نشست. جامعه مدني جامعهاي است بينابيني ميان دو حوزه سياسي و خصوصي كه در يكي تصميمگيريهاي سرنوشت ساز «جامعه» توليد ميشود و در ديگر تصميمهاي سرنوشتساز «فرد» كه اين دو مهم در فضايي به نام مدنيت به هم متصل ميشوند تا نيازهاي مشترك را برآورده سازند. مدنيت همان اجتماعي است كه تمامي نهادها، سازمانها و ... كه از ابعاد اجتماعي و محيط بيروني فرد را تشكيل ميدهد و انسان با ورود به اين عرصه در واقع نخستين گامهاي مدني شدن يعني شهري شدن يعني «قانون زندگي اجتماعي» را درك كردن يعني «صاحب حقوق اجتماعي شدن»، «يعني درك روابط اجتماعي را كردن» يعني بر تصميمگيريهاي اجتماع اثرگذاشتن» يعني «مرزشدن را در نورديدن» و در نهايت يعني «شهروند شدن».
شهروندي يك موقعيت و امتيازي بود كه در دولت- شهرهاي يونان قديم براي عضويت افراد آزاد در نظر گرفته ميشد. در حقيقت اين شهروند بود كه حق انتخاب كردن و انتخاب شدن و اجازه فعاليت زندگي مدني را پيدا ميكرد. شهروند «آتني» آن روز در فضاي جامعه مدني امروز شكل ميگيرد. يعني تمامي «حقوق اجتماعي» دوسويه «فرد» و «جامعه» كه دو طرف از يكديگر انتظار دارند در كانون اين جامعه واسطه، تأمين ميشود.
جامعه مدني با گشودن فضاي «ارتباط اجتماعي» فرد را آموزش ميدهد و نيازهاي منابع انساني جامعه سياسي را تأمين ميكند جامعه مدني فرد را آنگونه تحت آموزش قرار ميدهد كه عبور از «من» براي رسيدن به «ما» چندان دشوار و سخت نخواهد بود.
جامعه مدني در حقيقت يك فضاي بينابيني مثل تعبير مؤمنين از «دنيا» است كه فرد در آن تعامل با تمامي ساختارهاي اجتماعي دست و پنجه نرم ميكند تا سعادت را تصوير نمايد. در حقيقت سعادت در جامعه مدني شكل نميگيرد اما در جامعه مدني راه سعادت اجتماعي را ميتوان جستوجو كرد. از سوي ديگر حيات جامعه سياسي نيز در گرو فعاليت اين بخش است اگر بندهاي رابط ميان جامعه سياسي و خصوصي برقرار نباشد پيامهاي دو جامعه در هم تداخل ميكند و جنگ پيامها ضرورت بهرهگيري از قوه قهريه را براي دو طرف الزامي ميكند. جامعه سياسي با اين تلقي و اينكه به توان توليد قدرت به شكل سلسله مراتبي از بالا به پايين جامعه خصوصي را تحت تأثير قرار داده و آن را وادار به واكنش ميكند و در نهايت در صورت عدم برابري قوا اين كينه و عقده اجتماعي به آتش زير خاكستر مبدل ميشود.
پس كاركرد جامعه مدني بازتوليد اعتماد و همبستگي اجتماعي است كه با ايجاد يك نگاه تعديل گرا ضمن كاهش مطالبات مردم و حكومتگيران محلي براي تعادل بخشيدن به خواستههاي عمومي است. در حقيقت موتور حركت اجتماعي كه برمبناي منابع اصلي جامعه يعني مردم حركت ميكند در اين فضا قابليت تحرك پيدا ميكند مهمترين ويژگي جامعه مدني مردمي بودن آن است و ايجاد تسهيلات براي جلب مشاركت مردم در امور سياسي بدون درگير شدن با قدرت سياسي است.
لذا لفظ جامعه مدني ديگر با خود اين علامت سؤال را حمل نميكند كه من چه هستم؟ و چه ميكنم؟چرا كه جامعه مدني همان فضاي آشناي من و شماست كه در قالب نهاد مدرسه، كوچك، خيابان، شهر، حزب، بازار، گروه و تشكل شكل گرفته و كارش تسهيل ارتباط اجتماعي، ايجاد فضاي رشد فردي، تقويت اعتماد اجتماعي بالا بردن سرمايههاي اجتماعي و رشد كانونهايي براي تصميمگيري منطبق برخواست مردم در ارتباط است. به ديگر كلام جامعه مدني به معناي جديد خود همان حوزه روابط اجتماعي است كه فارغ از قدرت سياسي است و مجموعهاي از نهادها، مؤسسات و تشكيلات خصوصي و مدني را در برميگيرد كه اين نهادها ضربهگير سايش ميان قدرت اجتماعي و سياسي هستند.
كار جامعه مدني نقش آن حلال را دارد كه ضمن حفظ هويت فردي هر انسان سعي در ايجاد تصوير جمعي براي بهرهگيري از همه توانهاي بشري را دارد. اما عناصر سازنده آن به جز مردم مجموعهاي از روابط و نهادهاست كه به اتفاق اعتماد عمومي، پذيرش يكديگر، نهادهاي اجتماعي، كانونهاي ارتباطي و گروههاي مرجع... مجموعهاي به نام سرمايه اجتماعي را توليد ميكنند.
گفتيم سرمايه اجتماعي باز يك لغت جديد و كلي علامت سؤال؟ سرمايه اجتماعي يا همان capitalsocial در واقع مجموعهاي از ارزشها، گرايشها و اعتقاداتي است كه منجر به مشاركتجويي در جهت اعتمادزايي و وفاق است كه در پيوند با يكديگر در قالب گروههاي انساني يا نهادهاي اجتماعي نمود مييابد. بسياري از انديشمندان با برشمردن عناصر تشكيلدهنده سرمايه اجتماعي آن را به عنوان موتور حركت جامعه براي طي مراحل رشد و تعالي دانسته و معتقدند اين سرمايه همان مفهوم سرمايه اقتصادي را با اهميتي بيشتر در جامعه دارد.
پراكندگي سرمايهها آثار محدودي دارد ولي تجمع سرمايه توان رشد را ارتقا ميدهد اگر مشاركت شهروندان را يك سرمايه بدانيم اين مشاركت تا زماني كه نهادينه نشده به شكل كوتاهمدت و مقطعي و با آگاهي محدود وارد عرصه ميشود و جامعه را از ضريب بهرهمندي كمي برخوردار ميكند اما وقتي نهادينه شد و سازمان يافت ميتواند بهرهوري را ارتقا و جامعه را از مواهب اين همبستگي و وفاق اجتماعي برخوردار سازد.
در منظر اين دانشوران جامعهاي توان گام نهادن در پويش توسعه را دارد كه بتواند برميزان اين انباشت سرمايه اثر گذاشته و موجودي را تقويت كند.
در اين ميان توجه به مشاركت به عنوان مهمترين عنصر تشكيلدهنده سرمايه اجتماعي قابل تأمل است جامعهاي كه از نقش سرمايههايش غافل باشد در حقيقت عنصر مشاركت يعني مداخله آگاهانه در رفتارهاي جمعي و توسعه وفاق اجتماعي را گم كرده است. «پانتام» دانشمند مشهور معتقد است سرمايه اجتماعي مجموعهاي از هنجارها، باورها و رسوم، سنتها و ارزشهايي است كه منجر به همكاري خود انگيخته ميشود. در واقع او با تأكيد بر عنصر «خودانگيختگي» به نقش مداخله آگاهانه اشاره كرده است كه قالب نمادين آن گروههاي مرجع مثل دانشجويان، اساتيد دانشگاه، روحانيون و ... يا گروههاي انساني مثل جوانان و زنان... كه سازمانهاي مدني نيز در اين نگاه از يك سو از عوامل توسعه هستند و از سوي ديگر نقشي مؤثر در ارتقاي موجودي سرمايه اجتماعي دارند. لذا نهادهاي مدني مجرايي هستند كه به صورت خودجوش فضاي مشاركت مردم را در تبيين سرنوشت خود و حضور تسهيل ميكند.
در حقيقت كاركرد اصلي جامعه مدني در پيوند با اين نهادهاست كه شكل ميگيرد و حلقه نهادسازي سرمايه اجتماعي و جامعه مدني يك حلقهاي روبه كمال است كه مرتباً با زايش متصل ميزان چسبندگي را در جامعه تقويت ميكند.
به عبارت ديگر هرچيزي لنگري براي سكون ميخواهد و لنگر جامعه مدني نهادها و سازمانهاي آن هستند كه با بازتوليد سرمايه اجتماعي و جريان اجتماعي را تداوم ميبخشند اين نهادها كه كانون تجمع مشاركتهاي فردي شهروندان است در نخستين شكل خود صورتي داوطلبانه ظاهر چسبندگي اجتماعي را عينيت ميبخشند.
به اعتقاد بسياري از معماران اجتماعي براي دوام بخشيدن به سازه هر بنايي بايد ضريب غافلگيري و خطا را در آن كاهش داد و نهادهاي مدني فرصتي براي اين مهم در جامعه هستند كه اين امر نيازمند نوعي تصحيح مداوم از درون براي سازمانهاست. در حقيقت بخش تعمير و نگهداري سازه اجتماعي كه انديشه جمعي است مرتباً اين شاخص جلوگيري كننده از عنصر غافلگيري را مورد نقد و ارزيابي و بازسازي قرار ميدهد.
از اين رو جامعه مدني فرصتي براي آشنا شدن با يكديگر است كه در كنار سرمايه و نهادهاي اجتماعي قدرت ميگيرد و جامعه را به رشد و بالندگي نزديك ميكند. از جامعه مدني نترسيم او همين نزديكيهاست او در كنار قرار دارد اما نامش را به سختي ميتوانستيم ياد بگيريم كوتاه زماني است كه نامش را فرا گرفتهايم اما هنوز سازههاي آن را شكل ندادهايم جامعه مدني به تعبيري همان دير آشناي ماست نكند كه مدينه النبي باشد.