چهارشنبه 13 خرداد 1383

دو نکته در باب زلزله، حكومت نظامى، اميد مهرگان، روزنامه شرق

اينكه همه چيز همين طور كه هست پيش مى رود، همين خود فاجعه است.
والتر بنيامين

۱ اين هشدار اكنون بى رمق شده و سردى كه هزارگاهى اعلام مى كند «در تهران زلزله خواهد آمد»، بيش از آنكه معرف به اصطلاح «حادثه اى طبيعى» باشد، بر نوعى وضعيت سياسى دلالت دارد. هشدار هاى زلزله قريب الوقوع در متروپوليس تهران، آن هم در غياب هر نوع كنش اثر بخش از سوى پوليس (Polis، دولت شهر يا همان دولت به طور كلى)، ايجاد نوعى وضعيت اضطرارى نفس گير كرده است. اين وضعيت اضطرارى گاه به گاه همچون شبحى نامتعين و گنگ بر فراز متروپوليس تهران ظاهر و غايب مى شود و «روال عادى» را به حالت تعليق درمى آورد. اكنون مدت هاست كه مى گويند زلزله در تهران خواهد آمد و اگر بيايد به يكى از بزرگ ترين مصيبت هاى بشرى بدل خواهد شد. در برابر، دولت تقريباً هيچ اقدام اثر بخش و معنادارى، از آموزش مستمر كودكان گرفته تا ساخت وساز درست ساختمان ها و غيره، صورت نمى دهد جز اينكه بر همين «هشدار» هرازگاهى تاكيد كند و بدين سان نوعى وضعيت اضطرارى را اعلام كند. به لحاظ عينى هيچ تغييرى رخ نمى دهد و لاجرم دگرگونى ها سراسر در ذهن اتفاق مى افتد و تمام بار انديشيدن به فاجعه قريب الوقوع بر دوش «فرد» افكنده مى شود. كارل اشميت، فيلسوف بزرگ محافظه كار، در اثر خود «الاهيات سياسى» حاكم را چنين تعريف مى كند:«كسى كه مى تواند اعلام وضعيت اضطرارى كند.» اعلام وضعيت اضطرارى به حاكم رخصت مى دهد، با به تعليق درآوردن موقتى وضع قانونى و عادى (Legal) از نرم يا هنجار مسلط سود جويد و آن را از آن خويش كند. وضعيت هاى اضطرارى گاه به گاه در تهران كه مبتنى بر شبح زلزله اى بزرگ است به اعلام وضعيت حكومت نظامى مى ماند.

اين همه از آن روست كه دولت به هيچ اقدام عملى براى عادى كردن وضع دست نمى زند و با ظاهر شدن گاه به گاه شبح زلزله، وضعيت اضطرارى را از نو احيا مى كند و تداوم مى بخشد (جورجوآگامبن در خطابه اى با عنوان «وضعيت اضطرارى» (the state of emergency) ايده پيوند اين وضعيت با مفاهيم قانون و توتاليتاريسم را با توجه به آراى كارل اشميت و والتر بنيامين بسط داده است.) اين وضعيت را نبايد با وضعيت هرج ومرج و آشوب خلط كرد. اين وضعيت، مبين ملغى شدن قانون و آنارشى گرى و فرد گرايى نيست بلكه خود از دل عرصه قانون برمى خيزد و كاركردش مهار و از آن خويش كردن قانون است. حالت اضطرارى كه اكنون در تهران (به علت شبح زلزله) وجود دارد و هراز گاهى برجسته مى شود، چيزى است ميان هرج ومرج و قاعده. اين حالت كه ظاهراً به «حادثه اى طبيعى» ربط دارد، اتفاقاً به وساطت «دولت» تحقق پيدا كرده است. وضعيت اضطرارى در متروپوليس تنگ و مغشوش تهران، معرف مخدوش بودن خود پوليس است. در اين وضعيت، فرد انديشناك فاجعه، بيش از پيش سترون و تنهاست و پيش از آنكه زلزله واقعى محيطش را ويران كند، خيال خوفناك آن در وضعيت اضطرارى «دولتى»، ذهن و زبان او را ويران خواهد كرد.

۲ تداوم وضعيت اضطرارى و به واقع بدل شدن به امرى عادى تجلى ديگرى نزد افراد يا همان توده هاى بى شكل متروپوليس بى بهره از پوليس دارد: كلبى مشربى در مواجهه با فاجعه. لحظاتى پس از زمين لرزه اى كه همين جمعه در تهران حس شد ، اطرافيانم به جاى آنكه وحشت زده باشند، اكثراً حالتى از لطيفه گويى و مطايبه گرى و كلبى مشربى داشتند؛ مرتب درباره زلزله شوخى مى كردند، برايشان جالب و حتى خنده دار بود كه اگر «يه زلزله درست و حسابى توى تهران بياد چى مى شه ها!». بيشتر همكارانم حتى وقتى دوان دوان از در ساختمان بيرون مى آمدند، خنده به لب داشتند و همديگر را دست مى انداختند. اين وضعيت بسيار رايج است. اين توضيح كليشه اى كه خنديدن و شوخى كردن در چنين شرايطى سازوكارى دفاعى براى پنهان كردن ترس است بى ربط است. در اين حالت، اتفاقاً سخره گرى و كلبى مشربى مبين فقدان توانايى براى «بيان» ترس است. به واقع همچون بسيارى از احساس هاى ديگر، حتى احساس «وحشت» نيز شديداً در ما سركوب شده است. ما سركوب احساس ها را درونى كرده ايم. اينجاست كه كلبى مشربى كاملاً در مقام نوعى ايدئولوژى نوظهور و بس فراگير متبلور مى شود.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

فقدان جديت در شرايطى از اين دست، كه آمدن زلزله صرفاً حكم نوعى «حدس» را دارد، معرف جدى گرفته نشدن خود زلزله تهران است. بدين سان كلبى مشربى دولت در كلبى مشربى فرد نمود مى يابد. همه چيز ذهنى شده است. وقتى توان ابراز وحشت نباشد، توان اعتراض نيز نخواهد بود. اين به معناى پذيرش دربست حكومت نظامى ناشى از شبح زلزله است. احتمالاً پيامد منطقى اين وضع همان است كه خبرنگار صداوسيما در گزارش خود از مقيم شدن شهروندان در شب زلزله در پار ك ها و فضا هاى سبز، از «جو صميمى و دوستانه» حرف بزند. يكى از دوستانم مى گفت، كم پيش مى آيد مردم آن قدر با هم صميمى باشند. منظور او مردمى است كه جمعه شب تا ديروقت در پارك ها پتو انداخته بودند و «صميمانه» گرم گفت وگو بودند و بچه ها نيز سرخوشانه بازى مى كردند. شبيه وضعيتى كه حدود سال ۱۳۶۵ بر اثر موشك باران جنگ حاكم بود. اينكه مردم بيرون بيايند بسيار عاقلانه است اما دلالت هاى ديگرى هم دارد. «اضطرارى بودن» صميمت آنها را نمى توان به عنوان امرى «طبيعى» و «خوب» تبليغ كرد.

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/8440

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'دو نکته در باب زلزله، حكومت نظامى، اميد مهرگان، روزنامه شرق' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016